یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 1 اردیبهشت 1393 :: نویسنده : محمد نیرو
حدود دو هفته گذشته بود كه دوست و همكار ارجمندم، جناب آقای خادمی، در تماسی تلفنی، از بنده تقاضای حضور و سخنرانی در جلسه‌ والدین و دانش‌آموزان گرامی راهنمایی تزكیه را كردند. من نیز كه خاطره خوبی در بازدید چندماه گذشته از آنجا را داشته و در ضمن به جناب آقای شجاعیان ارادت پیدا كرده بودم، با كمال میل پذیرفتم. در این فاصله دو جلسه حضوری و چند گفتگوی تلفنی با آقای خادمی داشتم. او كه از اعضای انجمن اولیا و مربیان مدرسه بود، چندین نوبت دیگر نیز در همین مورد پی‌گیر این امر بود. تلاش، پی‌گیری و دقت مسئولانه و بیدریغ ایشان برایم ستودنی است.
نوید ارزنده‌‌ای است كه مدیران برخی مدارس، جدا از تربیت سالم و اسلامی، حتی نسبت به ادامه تحصیل دانش‌آموزانشان در مقاطع بعدی، دغدغه داشته و جلسات آگاهی‌دهی و معرفت‌افزایی برای انتخاب درست والدین و دانش‌آموزان ترتیب می‌دهند. چرا كه به فرمایش مولای متقیان علیه السلام: «یا کمیل ما من حرکه الا و انت محتاج فیها الی معرفه»  «هیچ حرکتی و فعالیتی نیست  مگر آنکه تو در انجام آن به علم و معرفت نیاز داری». 
نكته جالب توجه این بود كه این جلسه اساساً به قصد تبلیغات مجتمع و جذب دانش‌آموزان برای دبیرستان تزكیه برگزار نشده بود. به این نشانی كه عضو انجمن اولیا مدرسه و سخنران محوری و نخستین جلسه، از پرداختن به این موضوع احتراز داده شده بود و تصریح و تلاش كرد كه خنثی سخن گوید. تصور من این بود كه بنده و سخنران دیگر، سركار خانم حداد هم باید نسبت به معرفی رشته‌های محوله نیز چنین عمل كنیم كه البته تا حدودی چنین نشد و البته قابل پیش‌بینی هم بود. ولی به نظر می‌رسد همه سخنرانان دلسوزانه، صادقانه،‌ خیرخواهانه و مسئولانه ایراد سخن كردند.


جناب آقای خادمی به عنوان سخنران نخست، به توضیحات كلی در مورد ضرورت و عوامل موثر در انتخاب پرداختند. ایشان ادبیاتی آكادمیك و بعضا مغلق داشته و در گفتار خود دقیق هستند. این امر ظاهراً برای آنان كه ساده‌گویی و ساده‌شنیدن را فهمیده یا می‌پسندند، به دلیل ارائه یادداشتی به آقای شجاعیان مورد پسند قرار نگرفت. آفت راحت‌طلبی كه در سخنرانی آقای پناهیان (در لینك مرتبط ذیل پست) در مورد دانش‌آموزان مطرح شده است، گویا گریبان برخی والدین را هم در حیطه استماع سخنان نیز گرفته است. بنده از ایشان آموخته‌ام كه در قضاوت‌ها، نخست باید شرط وقوع بررسی شود. بنابراین فكر می كنم صرف اظهار یك نفر، نه باید قضاوت كرد و نه طرح عموم نمود. ای كاش پیش از نقدهایمان، محاسن و مراتب تقدیرمان را نیز بیان كنیم تا به قدرناشناسی متهم نگردیم.
من در مجتمع صلحا در اغلب جلسات عمومی والدین شاهد بوده‌ام كه گزیده و سرفصل‌های سخرانان را در ابتدای جلسه در اختیار مخاطبین قرار داده و فضا برای یادداشت‌برداری هم مهیا می‌كنند. آنجا شركت‌كنندگان با خود اهم مطالب گفته شده و یادداشت شده را به همراه خواهند داشت. كه «ما کتب قرّ و ما حفظ فرّ» آنچه کتابت شود استقرار می یابد و آنچه حفظ شود فرار می کند.  اما در جلسه مشاهده كردم كه قطعات كوچك برگه یادداشت به همراه تعدادی خودكار روی لبه سكوی استقرار سخنران در جلوی سالن قرار گرفت كه دسترسی به آن هم ساده نبود. دوم اینكه جلسه در آخر مورد ارزشیابی كتبی والدین قرار نگرفت تا در تصمیم‌سازی و انتخاب بهتر مسئولان در آینده مورد استفاده قرار گیرد و ادعای نویسنده منتقد به سخنرانی آقای خادمی و فراوانی آن مدعا، تایید یا تكذیب شود. همچنین مدیریت زمان نیز رعایت نشد. البته خود من نیز كسی بودم كه ده دقیقه فراتر از وقتم سخن گفتم كه از مستمعین گرامی حلیّت می‌طلبم. اما فكر می‌كنم از ابتدا پیش‌بینی دو ساعته برای چنین جلسه مهم و تعیین‌كننده، شایسته‌تر بود.


بعد از آقای خادمی‌، سركار خانم حداد، مدیر دبیرستان دخترانه فرهنگ، سخنرانی كردند. سخنان ایشان، حساب‌شده، منظم، به‌جا و مناسب بود. هرچند با برخی سخنان آقای خادمی در تعارض فرار گرفت. از جمله اینكه آقای خادمی، تاكید بر عدم تصمیم‌گیری برای بچه‌ها و مشاركت دادن ایشان در انتخاب را تاكید كردند و سركار، خاطره اجبار پدر بزرگوارشان را در رفتن به رشته انسانی یادآور شد. البته من هم از تشبیه آشپز و طبیب در عرایضم استفاده كرده و در شرایط اضطرار و ناچار، خوراندن مشفقانه و مصلحانه داروی تلخ شفابخش را ناروا نمی‌دانم؛ در عین حال، اصل هم بر مداخله فعال و هدایت‌شده دانش‌آموز بالغ بر تعیین و انتخاب آینده خویش است تا متضمن دست‌یابی به سرانجام و توفیق آن شود.
خوشبختانه ایشان توجه خوبی را به انتخاب مناسب محیط آموزشی بچه‌ها دادند. همچنین شرایط حضور موفق در رشته علوم انسانی و بهره‌مندی شایسته از دستاوردهای دانشگاهی آن، برای بانوان شاغل و یا خانه‌دار آتی را بازگو نمودند. ایشان تاكید داشتند كه جدا از توان بالای حفظیات، برای كامیابی در این رشته باید قوه تحلیل و استدلال قابل توجهی وجود داشته باشد و درسی مانند ریاضی در این زمینه راهگشاست؛ آنچنان‌كه ایشان در برنامه درسی مدرسه خود بدان توجه بیشتر از معمول مبذول داشته اند. نكته سوال برانگیز‌ برایم این بود كه ایشان به ضرس قاطع گفتند كه تمام رشته‌های علوم انسانی به جز رشته باستان‌شناسی برای خانم‌ها در بستر و محیطی امن جریان دارد. همچنین تاكید داشتند كه دانش‌آموزان رشته ریاضی، اگر بعد از سال سوم دبیرستان به این رشته بپیوندند، به خاطر از دست دادن فرصت‌های مطالعه منابع انسانی در سال‌های گذشته زیان می‌كنند. من با دو مورد اخیر به ویژه به طور مطلق (آنگونه كه از فحوای كلام ایشان برداشت می‌شد) موافق نیستم. و لذا مطلع كلام را این جمله قرار دادم كه: مطلق‌گرایی، لغزشگاه اندیشه است. 


بنده از مدافعان سرسخت علوم انسانی هستم. اساسا تحولات اساسی فردی و اجتماعی را برخاسته از این شاخه می‌دانم. قوت و ضعف این رشته را با فزونی و كاستی توسعه اجتماعی به طور جدی مرتبط می‌دانم. من هم تاكید می‌كنم كه محفوظات صرف، اثربخشی مناسبی نداشته و قوت تحلیل و قدرت حل مسائل است كه آن را موثر قرار می‌دهد. زندگی‌نامه بسیاری از صاحب نظران علوم انسانی در حوزه اسلامی و غربی، در حال و گذشته، نشان از این است كه ایشان از فهم و توان ریاضی بالایی برخوردار بوده‌اند. لذا ما سیاهی لشكر در علوم انسانی را مطلوب نمی‌دانیم كه كم من فئة قلیلة، غلبت فئة كثیره و همیشه خواص جوامع قلیلند. بلكه گمان می‌كنیم نخبگان نظریه‌پرداز و چهره‌های تحول‌زا در علوم انسانی، اغلب از بستر علوم پایه و مهندسی برخاسته و بر خواهند خاست. به تجربه مشاهده می‌كنم كه ذهن منظم، واگرا و تحلیل‌گر مهندسی در علوم انسانی نسبت به اذهان صرفا مبتنی بر علوم انسانی تفوق داشته و سرآمد است. اندیشه‌ها و برنامه‌های ناظر بر مهندسی فرهنگی را صرف یك مدیر فرهنگی بدون صبغه و سابقه مهندسی بهتر می‌تواند هدایت كند یا علوم انسانی‌كارهای غیور و كوشای آشنا با ریاضی و مهندسی. با یك نگاه ساده، آیا اغلب مدیران ارشد جامعه‌مان حتی در حوزه‌های فرهنگ،‌ عموماً پایه مهندسی ندارند؟ 
به هر روی فكر می‌كنم باید ابعاد این موضوع بیشتر و بهتر واكاوی می‌شد. لذا در ضمن عرایضم ناچار شدم به اختصار به برخی از این مسائل نیز اشارتی داشته باشم. ممكن است به نظر رسیده باشد كه هماهنگی در ارائه‌ها صورت نپذیرفته و جلسه حاضر تسهیل‌گر و تسریع‌گر انتخاب واقع نگردید. حتی شاید برداشت خودزنی هم صورت گرفته باشد. به هر روی، به رقم تدبیر مسئولین جلسه، تقدیر چنین بود تا در این تضارب آرا، زمینه استماع قول و اتباع احسن برای حاضرین بهتر مهیا شود. و آخر دعوینا ان الحمد لله رب العالمین.

با كلیك بر روی تصاویر فوق، می‌توانید اسلایدها و فایل صوتی سخنرانی را دانلود نمایید.

در اینجا با درج اولین نظر و پاسخ مربوطه، همه صاحبان نظر و اندیشه را دعوت می‌كنم كه با اظهار نظراتشان، زمینه بیشتر بهره‌جویی از این تضارب آراء را مهیا نمایند.
با سلام
به نظر می رسد نگاه پایانی شما به موضوع کمی از جاده ی انصاف خارج شده ! هر چند که شما نظر شخصی خود را اعلام نمودید اما کمی تا قسمتی کلی نگری بر فرمایشتان حاکم است . چیزی شبیه همان کلی نگری که به عنوان نقد صحبت سخنران دیگر جلسه در مطلب بالا قید شده بود !
و من رهگذر از جاده ی علوم انسانی ، کمی دچار علامت سوال های جامانده از دوران نوجوانی می شوم که لابد هنوز هم نظریه ی علوم انسانی مال بچه تنبل هاست و خواص بیرون نمی دهد !!! نقل محافل است .
نویسنده محترم ، بنده و امثال بنده عمری را با همین سرکوب ها سر کردیم و مقاومت شایسه سبب شد تا از دامنه ی علوم انسانی بالا برویم هرچند فتح قله از دست من یکی بر نیامد اما فرمایش شما که اکثر فرهیخته ها پایه ی مهندسی دارند کمی رنج آور است . چیزی شبیه همان تفکر عوامانه ای که عرض کردم در گذشته همراهیم می کرد . به نظر من مشکل در تفکر آدم بزرگ هایی از جنس شما و سایر عزیزانی است که باور کرده اند کار فرهنگی موفق با مقدمه ی علوم انسانی دبیرستانی جور در نمی آید .
به هر حال از شما یاد می گیرم و سعی می کنم حکم کلی ندهم
محمد نیرو

با عرض سلام و ادب
از اظهار نظر شما بسیار سپاسگزارم. اساسا تضارب آراء در چهارچوب انصاف و ادب، و به دور از حب و بغض‌ها، بسیار ثمربخش و رشد دهنده است. 
بنده بر اساس تجارب و شواهدم عرض كردم: "گمان می‌كنیم نخبگان نظریه‌پرداز و چهره‌های تحول‌زا در علوم انسانی، اغلب از بستر علوم پایه و مهندسی برخاسته و بر خواهند خاست."
نخست آنكه اظهار بنده مبتنی بر گمان بوده و قید اغلب را نیز آورده‌ام. لذا نه كلی نگری را حاكم كرده‌ام و نه مطلق‌‌گرایی. البته اگر عرض بنده سبب رنجش خاطرتان شده متاسفم و هرگز چنین قصدی مرادم نبوده است. ضمن آنكه طبیعی است هركسی از ظن و تجربه خود یار بحث شود.
بنده فكر می كنم در ارائه طریق، مبنا قراردادن فضای آرمانی و به دور از واقع، شایسته نیست. 

همكار گرامی: نه امكان مناظره هست و نه نیاز به منازعه! نقش حضور در رشته علوم انسانی مهم‌تر است یا نفس حضور در آن؟ چرا نیاییم بر اساس آن حكایت تاریخی، دندان‌های اسب را بشماریم؟! در آماری كه سه سال گذشته توسط یكی استادان خود من در رشته علوم انسانی (جناب آقای دكتر حقانی) ارائه شد، بالغ بر 90 درصد از استادان رشته علوم انسانی دانشگاه‌ها،‌ فرزندان خود را به رشته‌های غیر به ویژه ریاضی گسیل داده‌ و ترغیب نموده‌اند؟ چه گزیری است كه این همه متولی را از حرمت نگاه نداشتن چنین امامزاده‌ای، گریزی نیست؟ 
شما به خیل گسترده خواص از درونداد و برونداد علوم انسانی از مقطع آغازین متوسطه اشاره نمایید.
آنچه معروض داشته شد، در نهایت تاسف بیان شده است، لیكن حلاوت تغییر این نظریه نامیمون، با حلوا حلوا گفتن حاصل نشده و غفلت و تغافل از این واقع عیان، چه بسا اتهام ساده‌اندیشی و سطحی‌نگری را به دنبال آورد.
به هر روی حساسیت شما را نسبت به رشته علوم انسانی ارج نهاده و احتراز از تعصب و عصبیت را به خود و دوستان گرامیم یادآور می‌شوم. 
در آخر به رغم اینكه معنای فتح قله علوم انسانی را در نمی‌یابم، لیكن آرزومندم شما فاتح این امر شده و برای فرزندانمان ایصال بدان مطلوب شوید.
دردمند و سربلند باشید.




نوع مطلب : پراكنده، تجربه زیسته، 
برچسب ها : هدایت تحصیلی،
لینک های مرتبط : متن سخنرانی حجت‌الاسلام پناهیان در محضر رهبر معظم انقلاب در مورد راحت طلبی،،




سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 12:36 ق.ظ
جامعه ما به دلیل اعتباری که برای رشته ریاضی قائل است نخبگان را به ریاضی سوق می دهد حال آنکه اگر این نخبگان به سمت علایق خود می رفتند ما افراد بسیار موفق و خبره ای در عرصه علوم انسانی می داشتیم.
همچنین این مطلب که مدیران فرهنگی ما نیز رشته ریاضی و مهندسی خوانده اند با همین اشکال مواجه است. واصولا بعضی از هست ها را نباید مبنایی برای باید کرد.
روشن است که فضای تحصیل علوم انسانی در کشور ما فضای نامناسبی است و آینده شغلی و درآمد و اعتبار اجتماعی و ... اند که نخبگان را به دیگر رشته ها سوق می دهد. اما به طور کلی اگر کسی درتصمیم خود قاطع نباشد و بخواهد تصمیمش را به سالهای آخرتحصیل درمدرسه موکول کند گزینه آقای نیرو از بهترین گزینه هاست.
درهر حال اگر بخواهیم به طور واقعی مساله علوم انسانی حل شود باید دغدغه های اقتصادی مردم حل شود. کسی که به دنبال حل مساله اقتصادی خود است و استعداد آن را دارد به سوی رشته ریاضی می رود تا آینده خود را تامین کند و دیگر به این مسائل اهمیت نمی دهد. همانطور که درانسانی به سوی حقوق و در تجربی به سوی پزشکی می رود. اما اگر معیشت مردم در کنار فرهنگشان تامین شد آن وقت می توان در باب اهمیت علوم انسانی و گرایش به آن با شرایطی متعادل سخن گفت. ناخودآگاه نیز زمینه برای سوق دادن سلایق به رشته های مختلف فراهم می شود. چه در علوم انسانی و چه درعلوم دیگر.
در پایان دست استادم جناب آقای نیرو را می بوسم و از خداوند متعال بلندی سایه آن سرور را خواستارم. حامد مسکوب
محمد نیرو

دوست و همكار عزیزم آقای دكتر مسكوب سلام علیكم
از اظهار نظر صادقانه و منصفانه شما استفاده كرده و سپاسگزارم. این كه تمییز بین شرایط موجود و مطلوب را در نظر داشتید بسیار ارزنده است. با این مفروضه بنده با شما كاملا هم نظر و موافقم. امیدوارم دانش‌آموزان و همكارانتان بیش از پیش از گرمای صفا و رهنمودتان بهره مند شده و خود نیز در زمره مفاخر علوم قرآن و حدیث و سایر ابعاد علوم انسانی شوید و موفق‌تر در تربیت انسانی و اسلامی مخاطبانتان قرار گیرید.
ملتمس دعایتان هستم.
سه شنبه 9 اردیبهشت 1393 12:35 ق.ظ
باسمه تعالی
با عرض سلام واحترام به آن که در راه زندگی حیاتم داد.
باتوجه به این جملات حضرت عالی:
به تجربه مشاهده می‌كنم كه ذهن منظم، واگرا و تحلیل‌گر مهندسی در علوم انسانی نسبت به اذهان صرفا مبتنی بر علوم انسانی تفوق داشته و سرآمد است. اندیشه‌ها و برنامه‌های ناظر بر مهندسی فرهنگی را صرف یك مدیر فرهنگی بدون صبغه و سابقه مهندسی بهتر می‌تواند هدایت كند یا علوم انسانی‌كارهای غیور و كوشای آشنا با ریاضی و مهندسی. با یك نگاه ساده، آیا اغلب مدیران ارشد جامعه‌مان حتی در حوزه‌های فرهنگ،‌ عموماً پایه مهندسی ندارند؟
می توان گفت که البته طبیعی است که اگر دو فرد را در شرایط مساوی درنظربگیریم که یکی ریاضی خوانده باشد و دیگری نه، ذهن کسی که ریاضی خوانده است فعال تر و تیزتر خواهد بود.
اما مساله اینجاست که آیا چون کسانی که از رشته ریاضی به انسانی رفته اند موفقتراند می توان گفت که این نسخه برای همه کاربرد دارد؟
به نظر پاسخ منفی است.
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393 05:36 ب.ظ
جناب آقای نیرو
با سلام و آرزوی توفیق
خوشحالم که با ارسال نظرم در مورد موضوع علوم انسانی آغازگر این بحث شدم و البته جای سپاس فراوان دارد که شما هم دردمندانه موضوع را به وبلاگ مفید خودتان کشیدید و به بهانه ی تضارب آراء مطرح کردید .
نظرات همراهان این هم نشستی اینترنتی را خواندم بدیهی است مثل هر بحث معمول دیگری ، بالا و پایین های خودش را دارد .
قصد هم عرض سپاس بود و هم تاکیدی بر مطلب قبلی که باور بفرمایید آب گل آلود اگر از سرچشمه به زلالی دعوت نشود کار به سرانجام مقصود نزدیک نمی گردد . بنده با وجود توفیق خدمت در عرصه ی آموزش و پرورش به این باور معتقدم که صورت مساله را نه پاک کنیم نه تغییر دهیم .
توجه به غنای رشته ی علوم انسانی در نگاه آحاد مختلف جامعه مساله ی اصلی است . اگر دانش آموز این مرز و بوم از همان آغاز با رویکردی عالمانه و بر اساس علاقه و رفع نیاز ، رشته اش را انتخاب کند کم از دانش آموزی که قرار است بعد چهار سال فرمول نویسی تازه دست به کار علوم انسانی بشود نیست که هیچ بلکه به مراتب جلوتر هم هست .بدیهی است که در این راستا باید فرهنگ سازی کرد و خوب ملات این فرهنگ سازی می بایست از باور اولیه ی علاقمندان به این حوزه از جمله شمای بزرگوار و امثالهم تشکیل گردد .
شما به عنوان فرهیخته ای که در قالب درس ریاضی یک وب فرهنگی راه انداخته اید البته که نیاز امروز جامعه راتا حدودی برآورده می کنید چراکه خیلی ها دوست دارند مهندس باشند و ادیب ، ولی مشکل این جاست که توصیه به انتخاب ریاضی فیزیک به نیت تغییر در آخرین سال دوره ، توصیه کاربردی برای عموم نیست .
نخبه پروری اصل و اساس خودش را می خواهد و البته که حکیم پروری بسیار بهتر ایت . شاید روزی بشود دوباره بوعلی سینا داشت .روزی که هم آدم های این کار تربیت شده باشند و هم تولید محتوایی که حضرت آقا سال هاست به آن اشاره کرده اند آن قدر باشد که هیچ ردپایی از رشحات علوم انسانی غرب در این رشته ی مبارک وجود نداشته باشد .
متشکرم و موفق تر از همیشه باشید .
محمد نیرو

همكار فرهیخته و گرامی سلام علیكم
از این كه سبب خیری چنین شدید صمیمانه تشكر می كنم. به فضل الهی تعدادی از فضلا هم در این گفتگوی علمی حضور فعال پیدا كرده و به غنای این تضارب آرا افزودند. امیدوارم مطالب مندرج، به واكاوی ابعاد گوناگون مسأله بحث كمك كرده باشد و سبب اتباع احسن و رافع نیاز خوانندگان شده باشد.
بنده دغدغه مندی و جدیت شما را در ایده مطروحه‌تان پاس داشته و برایتان بهترین توفیقات را در هدف والایتان مسألت می كنم.
اما بنده مراد شما را از چهار سال فرمول نویسی دقیقا نمی دانم. ولی میدانم كه رشته ریاضی مرادف با فرمول نویسی نیست و ضمنا روا نیست كه در اثبات خود به تحقیر غیر پرداخت.
به هر روی حتما تصدیق می فرمایید كه نسخه واحد برای مخاطبان، شایسته تجویز نیست و طرق گوناگون را باید بشنوند و مختارانه و آگاهانه به انتخاب دست زنند. آنگاه می‌توان امید به فربهی و باروری اندیشه و تولید علم داشت.
من هم كاملا موافقم كه صورت مساله را نباید پاك كرد، ولی قائل به حل آن در قالب توصیه و شرایط آرمانی غیر واقع نیستم.
توفیقتان مزید و التماس دعا
شنبه 6 اردیبهشت 1393 04:51 ب.ظ
سلام
اینكه موضوع مهّم «علوم انسانی» در وبلاگ شما مورد توجّه گروهی از دلسوزان و فرهیختگان قرار گرفته است موجب خرسندی است. بلاشكّ «علوم انسانی» در سرزمین كهن ایرانی سابقه‌ای طولانی همراه با درخششی فراوان دارد و لزوم توجه بیشتر به آن بر هیچكس پوشیده نیست. به اعتقاد اینجانب روش پرداختن به علوم انسانی خصوصاً در دوران تحصیل دانش‌آموزان متوسطه بایستی مورد بازنگری قرار گیرد. به نظر می‌رسد برای حصول نتایج بهتر در جوهره علمی و قوه تحقیق فارغ‌التحصیلان رشته‌های علوم انسانی، آشنا بودن ایشان با مفاهیم و پایه‌های علوم نظری خاصه ریاضیات و علوم و دست و پنجه نرم كردن با مسائل ریاضی و فیزیك بسیار مفید باشد.
اگرچه آمار دقیقی از جایگاه شغلی و توفیقات فارغ‌التحصیلان رشته علوم انسانی و ریاضی نداریم امّا در وضعیت كنونی كه در حال حاضر با آن مواجه هستیم ، به نظر می‌رسد در اغلب موارد الگوی سبقت و پذیرش نقش‌ها گوی سبقت را از فارغ‌التحصیلان ریاضی ربوده‌اند.
متاسفانه باید اذعان نماییم نوعی رخوت و كم‌كاری نیز بر فضای دانش‌آموزی در علوم انسانی حكمفرماست و گروهی از آنان كه چنین مشی را بر‌میگزینند برای راحت طلبی و كمتر كاركردن و كمتر فكركردن به رشته علوم انسانی روی می‌آورند. كه شاید با حداقلی از مطالعه و وقت گذاری ، امتحانات ورودی دانشگاه را برای خود فراهم ببینند.
ناگفته نماند همانگونه كه دانش‌آموزان رشته علوم انسانی نیازمند پرداختن به ریاضیات و علوم هستند، دانش‌آموزان رشته ریاضی و تجربی نیز مستغنی از فلسفه و منطق و تاریخ و ادبیات نخواهند بود. حكما و علمای گرانقدر ما نیز خود را با حیطه‌های مخطلف علم نیز مواجه می‌نمودند و به فراخور شرایط از علوم مختلف زمان خود بهره‌ی لازم را می‌جستند. از ابوعلی سینا و فارابی تا علامه محمد تقی جعفری و علامه حسن‌زاده آملی در حوزه‌های مختلف دانش عبور كرده‌اند و اینگونه متشاء بركات شده‌اند.
شاید ریشه این مشكلات تفكیك عناوین درسی رشته‌های ریاضی و علوم انسانی به شكل كنونی باشد.
محمد نیرو

جناب آقای توسل سلام علیكم
از اینكه شما هم به جرگه نظردهندگان به این بحث مهم و تعیین كننده پیوستید خوشحال و سپاسگزارم.
مطلب كاملا به جایی فرمودید كه دانش‌آموزان ریاضی باید به مطالب مرتبط با علوم انسانی نیز بپردازند و از دوران دبیرستان با محتوای مورد نیاز این علوم آشنا شوند.
اینكه شما در مدرسه‌تان همایش تریبون را در مقوله خطابه و فن بیان برپا نموده‌اید نشان از توجه شما و همكارانتان به این مهم است.
امیدوارم در راستای اهداف عالی تربیت جامع دانش‌آموزان بیش از پیش موفق و موید باشید
شنبه 6 اردیبهشت 1393 01:01 ب.ظ

3. فضای فرهنگی والدین و به خصوص جامعه به سمت مدرک گرایی و مدرک محوری است. یعنی همه تلاششان را می کنند که به علمی کاربردی هم شده مدرکی بگیرند. در صورتیکه در جوامع دیگر بنا بر علائق شخصی دانش آموزان است. و مقدار زیادی هم فضای رسانه ها و پروپاگاند نقش ایفا می کند. بگذریم.
در جامعه ما اینطور جاافتاده که لیسانس فنی مهندس است اما فوق لیسانی مثلا فلسفه، هیچ است. همین مثال ساده نشان می دهد که چقدر در جامعه علاقه و جو به سمت رشته های مهندسی است.
همین والدین و دانش آموزان را تحت فشار قرار می دهد که فرزندانشان را متمایل به این رشته ها کنند.
در صورتی که با اصلاح فرهنگ جامعه می توان این اسیب را به بهبودی نزدیک کرد.

به عنوان شخصی که خود با توجه به جو جامعه رشته برق دانشگاه تهران خواندم ولی بعد از مدتی به علوم انسانی علاقه مند شده و ادامه تحصیلم تا کنون را در علوم انسانی سپری کرده ام، این بحث را نیازمند مداقه بیشتر و رفت و برگشت های بیشتری در بین صاحبنظران می بینم.

ببخشید سخن به درازا رفت
محمد نیرو

كاملا با شما هم نظر هستم.
خیلی ممنون از مشاركت شما در بحث مهم جاری
برای شما بهترین توفیقات را آرزومندم
موید باشید
شنبه 6 اردیبهشت 1393 01:01 ب.ظ
عرض سلام و خداقوت
بسیار این محفل تضارب آرا به دل می نشیند و مصداق کرسی آزاداندیشی شده است.
الحمدلله
اما چند نکته به ذهن حقیر می رسد، که حسب الامر جنابعالی در ادامه می آید.

1. مسئله ای بسیار مبنایی در علوم انسانی وجود دارد که همچنان یکی از چالش های عمده امروز ماست. ان هم بومی سازی یا اسلامی سازی علوم انسانی.
هنوز تکلیف ما با علوم انسانی مشخص نشده است. ما علوم امروزی و رایج در مراکز علمی دنیا را علوم انسانی می دانیم یا نه؟ یا به دنبال ایجاد علومی جدید سازگار با روحیه ایرانی-اسلامیمان هستیم.
مراد اینکه مبانی فلسفی علوم انسانی ما هنوز به درستی مشخص نیست.
و جمله بالا را می توان به عنوان اصلی ترین ایراد متذکر شد.
امروزه رویکرد غالب در مراکز علمی دنیا به مسائل علوم انسانی رویکردی تجربی و به زبانی دیگر رویکردی علمی شده است. علم به معنای science. همین رویکرد باعث گسترش و بسط نظریات انسانی شده است و کاربردهای وسیع عملی و علمی ماحصل این دیدگاه است.
حال سوال این است؛ آیا با این نوع برخورد و دید نسبت به علوم انسانی می توان گفت که این علوم صرفا حفظیات هستند، یا در این علوم استدلال و تحلیل وجود ندارد؟

2. مسئله ای مطرح می شود که اکثر افراد موفق در رشته های علوم انسانی کسانی بوده اند که از علوم فنی به این وادی هجرت کرده اند.
چند سوال اساسی در ابتدای امر باید پاسخ داده شود:
این اکثر آیا به میل خود رشته اولیه خود را انتخاب کرده بودند؟
آیا در سنی که انتخاب رشته کرده اند به بلوغ فکری یا بهتر است بگوییم ثبات شخصیتی رسیده بودند؟
دلیل موفقیتشان در علوم انسانی آیا قطعا به علت پیشینه فنی آنهاست؟ یا اینکه چون مانند ماهی ای که از آب دور افتاده بودند، حالا که به علاقه خود رسیده اند، با تلاش و جدیت بیشتری در این راه قدم بر میدارند.
آیا تحقیقی انجام شده است که آنهایی که پس بودن در فضایی راه زندگی خود را عوض می کنند و به وادی دیگری قدم می نهند، موفق تر از بقیه نیستند؟
شاید علت موفقیت در همین باشد؟!
محمد نیرو

سلام علیكم
خیلی متشكر از حضور گرم و سخنان دلنشین شما.
فرمودید: آیا با این نوع برخورد و دید نسبت به علوم انسانی می توان گفت که این علوم صرفا حفظیات هستند، یا در این علوم استدلال و تحلیل وجود ندارد؟
من در هیچ جای بحث خلاف این بحث را ندیده‌ام. اتفاقا همه سخن این است كه اعتلای علوم انسانی قرین با قوه استدلال و تحلیل عالی است.
تمام سوالات حضرتعالی البته می تواند محل تحقیق قرار گیرد و به نظر می رسد ضرورت هم دارد.
شنبه 6 اردیبهشت 1393 01:19 ق.ظ
سلام بر استاد عزیز و عمیق و دقیقم
چقدر دلنشین و تأمل برانگیز بود این جدال علمی برای من
نه تنها کامل مطالب مکتوب حضرتعالی را خواندم که تمامی فایلهای پیوست را دریافت کرده و کل سخنرانی جنابتان را گوش دادم؛
نشان به آن نشان که پیش و پس سخنرانی شما نیز در فایل صوتی آمده و خیلی هم بانمک شده است....
حتی ملاحظات اساتید را که در پستی دیگر ذکر فرمودید...
و این همه یعنی ارادت و دقت و علاقه من نسبت به قائل و قول؛ استادم و مبحث و مسأله محل بحت.
ممنونم که باز هم مرا با مسأله ای شیرین و آتشین، به بودن و اندیشیدن محکوم کردید.
حتی آنقدر الآن غرق در ابهامم که نمیدانم با شما موافقم یا دیگر نظرات مطرح شده در جلسه و یا وبلاگ و چقدر و چرا و با چه معیار؟
چه آنکه برای اثبات و تأیید و حتی تأکید بر هر یکٰ، شواهدی جدی دارم و بر رد برخی از آنها نیزٰ همچنین؛ و بازتر(!) این برایم مقدس و بدین معناست که حالا این سؤال، سؤال است؛ همان سؤالی که پیامبری است نازل شده از سوی خداوند عالمیان که به برکت مصاحبت با استاد محترمم فراهم آمده.
خدا را شاکرم و شما را دستبوس
شاگردتان: سید بشیر حسینی
دردمند سربلند
محمد نیرو

دوست عزیز و برادر گرامیم، آقای دكتر سید بشیر حسینی
سلام علیكم
بنده را غرق در محبت و ذره‌پروری خود نمودید. نخست خدای را سپاس می‌گزارم كه در موضوع مورد علاقه‌ و اعتقادتان یعنی تعلیم و تربیت، حضور مهرورزانه و دُرربارتان را دوباره در می‌یابم. دوم اینكه با خواندن جملاتتان، گاه تردید می كردم كه شاید مراد صدیق عزیز و دیرین بنده، مخاطبی دیگر بوده كه نوشته‌هایش در تصویر ذهنی او برایم ارسال نموده است!
شما بی اغراق خود از حیث دانش و توفیق، پیشتاز و به سان استاد برای به تعبیرتان استاد هستید.
به هر روی آنقدر مسحور جملات زیبایتان شدم كه دست آخر هم نفهیمید سؤال آخر چیست؟ در آخر، نظر شما، دریچه‌ای جدید از اظهاراتی را می گشاید كه در رد و تایید موضوع مزبور، شواهد و براهینی جدی دارد.
از صمیم قلب مراتب قدردانی و ارادتم را نسبت به درج مندرجات و ابراز لطفتان تقدیم می‌نمایم.
دعای خیر شما را خواستارم
پاینده باشید
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 06:41 ب.ظ
جناب آقای دکتر نیرو سلام علیکم. ضمن تشکر از مطالب مفیدتان .
بنده معتقدم که بواقع ما دذ بحث علوم انسانی و اقبال به آن دچار ضعف و فقریم لکن ریشه آنرا در نوع نگرش و تدوین دروس آن میدانم .
بنظر بنده سوق دادن علوم انسانی به سوی حفضیات و عدم تحریک ذهنی مشابه آنچه در ریاضی انجام میشود باعث جمود فکری و عدم شکوفایی در این عرصه گردیده است .
در روزگاران شکوفایی ایران در عرصه علوم مخصوصا علوم انسانی .اندیشمندان ما در رشته های علوم انسانی بر بسیاری از شاخه های ریاضی نیز تسلط داشته اند و اساسا اگر بخواهند همچون چشمه جوشش داشته باشند باید
از شرایط برکه ای کنونی خارج شوند .
محمد نیرو

جناب آقای دكتر طاهری سلام
از لطف و اظهار نظر شما صمیمانه سپاسگزارم
پیروز و موفق باشید
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 11:50 ق.ظ
با عرض سلام و احترام
بنظرم این بحث نیاز به ادله ی دقیقتری درخصوص پسشینه تحصیلی مدیران موفق کشور دارد و نمیتوان مطلقا حکم کلی داد که فارغ تحصیلان و فرهیختگان رشته های مهندسی از علوم انسانی در مقام عمل برتر بوده اند.
بنده خودم تحصیل کرده ی رشته علوم انسانی هستم و علی رغم اینکه هم اکنون در مقطع دکترای این رشته تحصیل میکنم، همیشه متوجه تفاوت پردازش ذهنی و تجزیه و تحلیل اینجانب با دیگر دوستانی که پیشینه تحصیلی ریاضی یا مهندسی داشته اند، شده ام. بنظرم ذهن مهندسی در درک چند بعدی و سیستمی مسائل بهتر عمل می کند. شاید یکی از دلایل آن توجه صرف به محفوظات در علوم انسانی و توجه به تجزیه و تحلیل و حل مسائل در رشته ریاضی و مهندسی میباشد. امیدوارم با ریشه یابی مشکلات رشته علوم انسانی شاهد پرورش نخبگان و جهره های تحول زا در این بستر باشیم.
محمد نیرو

خانم دكتر سلام علیكم
از حضور شما در این موضوع و اعلام نظرتان تشكر می كنم. برای من جالب و ارزنده است كه متواضعانه و صادقانه به شرایط و امتیازی اشاره نمودید كه خود از آن نصیبی نداشتید! در این امر برای من و بسیاری دیگر درسی به یادماندنی خواهد بود.
ناگفته نماند كه وجوهی از فضایل در خاطرات دوران كارشناسی ارشد را از شما در خاطر داریم.
برای شما در همه عرصه‌ها آرزوی بهترین توفیقات را می كنم.
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 10:22 ق.ظ
3-اما مطلب اخر اینكه كدامیك از نخبه های سرنوشت ساز و دانشمندان موثر از علوم ریاضی وارد علوم انسانی شدنددبه طور مثال حضرت امام خمینی ایشان در چند رشته ی علوم انسانی تبحر فوق العاده داشتند از ابتدا یا علامه طباطبایی و شهید مطهری كه از ریاضیات بعد از طی كردن مراتب در علوم انسانی به عنوان ابزاری برای تقویت ذهن استفاده كردند آری فقط به عنوان ابزار.واقعا بزرگانی چون ابن سینا و سهروردی و میرداماد و ملاصدرا یا حتی از معاصرین علمایی جون آیت الله جوادی آملی چند درصد وقت مطالعاتی و آموزشی خود را به ریاضیات اختصاص دادند؟ یا دانشمندانی مثل خواجه نصیر كه در علوم ریاضی فعالیت داشتند در كنار علوم انسانی تا چه میزان تاثیر دانش ریاضی در آنها مشهود است كه در سایرین نیست.(البته در آثاری كه در علو انسانی دارند)
محمد نیرو

همكار گرامی جناب آقای زمانی سلام علیكم
ورود شما را به جمع نظردهندگان این مطلب به فال نیك می گیرم. حجم گسترده نظراتتان در مورد موضوع مزبور نشان از احساس مسئولیت و باور زیاد نسبت به شرایط گذشته و پیش رویتان است. اساسا آنانكه چنین استحكامی در مسیر خویش دارند، می توانند مدافع و پیش‌برنده حوزه خویش باشند. تا آنجا كه مطلعم، شما هم در دوره دبیرستان علوم انسانی خوانده اید و هم در مقاطع كارشناسی و اكنون نیز در ارشد.
به طور كلی فكر می كنم افرادی كه تنها در حیطه محدود تك رشته‌ای خویش غوطه نخورده و عرصه‌های دیگر معرفت و دانش را تجربه كرده باشند، نظراتی دیگر خواهند داشت. امیدوارم با ورود دیگر صاحبان نظر، فهم عمیق‌تر و گسترده‌تر موضوع حاصل شود.
پنجشنبه 4 اردیبهشت 1393 10:21 ق.ظ
1-علوم انسانی به هیچ وجه دارای رشته هایی كه متكی بر محفوظات باشد نیست بر خلاف تفكر رایج تحلیل گری در رشته ی انسانی به مراتب عمیق تر از تحلیل های سطحی در علوم ریاضی است به ویژه در رشته هایی مانند تاریخ و فلسفه و جامعه شناسی و روانشناسی محفوظات كاملا مانند ابزار و مقدمه است و نهایت كاربرد محفوظات صرف به موفقیت در كنكور و امتحانات می انجامد مانند مهندسی كه تنها قادر بر حل مسائل بر روی كاغذ می باشد.تاكید بنده بیش از هر چیز بر رشته ی تاریخ است اصولا تاریخ متكی بر تحلیل است شاید این مطلب توضیح مبسوطی بخواهد كه در این مقال نمی گنجد اما بنده شما را به برخی آثار دكتر شریعتی مانند علی(ع) و اثبات لزوم وجود امام از طریق تحلیل های تاریخی ارجاع میدهم.
2-اینكه شما فرمودین با نظر خانم حداد در مورد عدم امكان حضور در رشته ی انسانی بعد از سال سوم دبیرستان ریاضی مخالف هستید بنده كاملا با نظر خانم حداد موافق هستم.در رشته ی انسانی لازمه ی موفقیت داشتن دغدغه های پخته میباشد به این معنا كه اگر فردی بدون دغدغه ورود به انسانی پیدا كند درست مانند دانشجویی در ریاضیست كه بدون آشنایی با 4 عمل اصلی و حتی مفهوم كمیت قصد علم اندوزی دارد.شما در علوم ریاضی و فیزیك فرمولی حفظ می كنید و ممكن است بدون دانستن كاربرد یا اثبات فرمول سال ها از آن استفاده كنید اما در علوم انسانی بدون احاطه كامل بر محفوظات فرد قادر به تحلیل بر اساس آن نیست. اما اینكه عرض كردم دغدغه های پخته به این دلیل بود كه فردی كه در منابع مطالعاتی متنوع در علوم انسانی غور نكرده باشد یعنی مدت مدیدی ذهنش دغدغه مندی در مسائل مختلف انسانی را نداشته باشد اصلا قادر به تحلیل نیست به عبارت دیگر مانند دانشجویی است كه از استاد تقاضای موضوع پایان نامه می كند و خود هیچ مسئله ای در ذهن ندارد.واقعا دانش آموزی كه چند سال در علوم ریاضی تحصیل كرده و بزرگترین دغدغه اش چگونگی حل معادله ی چند مجهولی بوده چگونه می تواند به رشته ی انسانی ورود كند و شروح به نظریه پردازی در علوم انسانی واظهار نظر برای حل مشكلات انسان ها كند.

چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 08:40 ب.ظ
پس از سلام و درود به استاد و سرور عالی قدرم به عرض میرساند سخنرانی سرورم را با دقت فراوان استماع نمودم وبا اطمینان خاطر خدمتتان معروض میدارم که اگر نخواهیم از وادی انصاف خارج شویم و بدور از سلایق شخصی وخدای نا کرده حب و بغض شنونده باشیم باید عرض کنیم طیب الله فی انفاسکم استاد بزرگوار جان کلام روح سخن و در یک کلام اصل مطلب را بیان فرمودید حقیر دعا گوی شما بوده و همواره خواهم بود و امید وارم در این راه پر خطر سر زنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
محمد نیرو

ولی گرامی و دوست عزیز سلام علیكم
از اینكه در دایره نظرات این پست حضور پیدا كردید تشكر می كنم. بنده خود را قابل این همه بذل محبتتان نمی‌بینم. مدرسه سبحان نیز به وجود فرزند شما كه از پیشتازان پایه خویش بوده مفتخر است.
بالطبع اندیشه ها را نمی توان مهار كرد و این اختلاف نظرهاست كه می تواند روشنگر حقایق گردد و آن نوش است و نیش نیست. لذا سخن از سرزنش نبوده بلكه استقبال از تقابل منطقی آراء است.
چهارشنبه 3 اردیبهشت 1393 06:28 ب.ظ
همکلاسی و همرشته ای محترم، اولاً سپاس که از طریق پیامک، مرا هم موفق کردید نوشته تان را مطالعه کنم.
همین طور که به انتهای مطلبتان می رسیدم و قبل از رسیدن به اولین نظر خوانندگان، دقیقاً احساس نویسندۀ نظر را داشتم. من هم با شما موافق نیستم. حتی اگر بپذیریم که سخن شما صحت داشته باشد (که در مواردی مصادیقش را دیده ایم و می بینیم) ولی حداقل از نتایج این «مهندسی فرهنگی» نمی توان رضایت داشت. من هم مثل سرکار خانم حداد و احتمالاً جنابعالی و شاید خیلی های دیگر، بسیار به دانش «ریاضیات» علاقمندم و آن را از علوم پایه ای می دانم که حتماً باید آموخت. ولی دانش ریاضی را معادل رشته های مهندسی نمی دانم و «مهندسین» را موفق در زمامداری ندیده ام.
محمد نیرو

خانم دكتر سلام علیكم
بسیار متشكرم كه در این بحث شركت كردید. اظهارات اندیشمندان و صاحب نظران و دست اندركاران بر تنویر و تبیین ابعاد مختلف این خواهد افزود.
پیروز و سربلند باشید
سه شنبه 2 اردیبهشت 1393 09:53 ب.ظ
با سلام
به نظر می رسد نگاه پایانی شما به موضوع کمی از جاده ی انصاف خارج شده ! هر چند که شما نظر شخصی خود را اعلام نمودید اما کمی تا قسمتی کلی نگری بر فرمایشتان حاکم است . چیزی شبیه همان کلی نگری که به عنوان نقد صحبت سخنران دیگر جلسه در مطلب بالا قید شده بود !
و من رهگذر از جاده ی علوم انسانی ، کمی دچار علامت سوال های جامانده از دوران نوجوانی می شوم که لابد هنوز هم نظریه ی علوم انسانی مال بچه تنبل هاست و خواص بیرون نمی دهد !!! نقل محافل است .
نویسنده محترم ، بنده و امثال بنده عمری را با همین سرکوب ها سر کردیم و مقاومت شایسه سبب شد تا از دامنه ی علوم انسانی بالا برویم هرچند فتح قله از دست من یکی بر نیامد اما فرمایش شما که اکثر فرهیخته ها پایه ی مهندسی دارند کمی رنج آور است . چیزی شبیه همان تفکر عوامانه ای که عرض کردم در گذشته همراهیم می کرد . به نظر من مشکل در تفکر آدم بزرگ هایی از جنس شما و سایر عزیزانی است که باور کرده اند کار فرهنگی موفق با مقدمه ی علوم انسانی دبیرستانی جور در نمی آید .
به هر حال از شما یاد می گیرم و سعی می کنم حکم کلی ندهم
محمد نیرو

با عرض سلام و ادب
از اظهار نظر شما بسیار سپاسگزارم. اساسا تضارب آراء در چهارچوب انصاف و ادب، و به دور از حب و بغض‌ها، بسیار ثمربخش و رشد دهنده است.
بنده بر اساس تجارب و شواهدم عرض كردم: "گمان می‌كنیم نخبگان نظریه‌پرداز و چهره‌های تحول‌زا در علوم انسانی، اغلب از بستر علوم پایه و مهندسی برخاسته و بر خواهند خاست."
نخست آنكه اظهار بنده مبتنی بر گمان بوده و قید اغلب را نیز آورده‌ام. لذا نه كلی نگری را حاكم كرده‌ام و نه مطلق‌‌گرایی. البته اگر عرض بنده سبب رنجش خاطرتان شده متاسفم و هرگز چنین قصدی مرادم نبوده است. ضمن آنكه طبیعی است هركسی از ظن و تجربه خود یار بحث شود.
بنده فكر می كنم در ارائه طریق، مبنا قراردادن فضای آرمانی و به دور از واقع، شایسته نیست.

همكار گرامی: نه امكان مناظره هست و نه نیاز به منازعه! نقش حضور در رشته علوم انسانی مهم‌تر است یا نفس حضور در آن؟ چرا نیاییم بر اساس آن حكایت تاریخی، دندان‌های اسب را بشماریم؟! در آماری كه سه سال گذشته توسط یكی استادان خود من در رشته علوم انسانی (جناب آقای دكتر حقانی) ارائه شد، بالغ بر 90 درصد از استادان رشته علوم انسانی دانشگاه‌ها،‌ فرزندان خود را به رشته‌های غیر به ویژه ریاضی گسیل داده‌ و ترغیب نموده‌اند؟ چه گزیری است كه این همه متولی را از حرمت نگاه نداشتن چنین امامزاده‌ای، گریزی نیست؟
شما به خیل گسترده خواص از درونداد و برونداد علوم انسانی از مقطع آغازین متوسطه اشاره نمایید.
آنچه معروض داشته شد، در نهایت تاسف بیان شده است، لیكن حلاوت تغییر این نظریه نامیمون، با حلوا حلوا گفتن حاصل نشده و غفلت و تغافل از این واقع عیان، چه بسا اتهام ساده‌اندیشی و سطحی‌نگری را به دنبال آورد.
به هر روی حساسیت شما را نسبت به رشته علوم انسانی ارج نهاده و احتراز از تعصب و عصبیت را به خود و دوستان گرامیم یادآور می‌شوم.
در آخر به رغم اینكه معنای فتح قله علوم انسانی را در نمی‌یابم، لیكن آرزومندم شما فاتح این امر شده و برای فرزندانمان ایصال بدان مطلوب شوید.
دردمند و سربلند باشید.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.