یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
   مك‌كورت، فرانك ؛ ترجمه منیژه شیخ جوادی (بهزاد)
آقا معلم
تهران: پیكان، 1387. 333 ص.
شابک: 978-964-328-554-8 



مقدمه
امروزه غنی‌ترین ثروت جوامع و ملل، سرمایه‌های فكری و انسانی آن‌ها به شمار می‌آید. این سرمایه‌ها زاده نشده بلكه ساخته می‌شوند. نظام‌های تعلیم و تربیت، اساساً در راستای سیاست‌های آموزشی خود، چنین نقش سازنده‌ای را ایفا می‌كنند. در این میان، معلم با حضور در خط نخست این جبهه، در زمره مهمترین عوامل تأثیرگذار و تعیین كننده، ایفای نقش می‌كند. اگرچه مراكز تربیت معلم، رسالت آماده‌سازی معلمان را عهده‌ دارند، ولی صرف‌نظر از اینكه محتوای آموزشی این دوره‌ها، چقدر پویا و كاربردی است و همچنین مدرسان آن نیز چقدر از تجارب معلمی بهره‌مند بوده و توانسته‌اند دانش خویش را به منصه ظهور بگذارند، ناظر بر آنیم كه فارغ‌التحصیلان این مراكز، به سان مبتدیان راه، كشكول تجارب تحصیلی خویش را در میان كلاس‌های مدرسه در دست گرفته و با غنابخشی آن، در پی یافتن و یا ساختن راهی برای كامیابی امر معلمی خویش می‌باشند.
چه زیبا امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند كه "التَّجرُبَهُ فَوقَ الْعِلْمِ". علم (نظریه) نیز فرزند تجربه است و هر دو مکمل یکدیگرند. مَثَل این دو، مَثَل دو پا برای حركت آدمی است. به یکی تکیه می‌کنیم و دیگری را پیش می‌بریم و در گام بعدی با اتكا به دیگری، پای عقب مانده را به جلو سوق می‌دهیم. به تجربه تکیه می‌کنیم و نظریه را اصلاح می‌کنیم و به نظریه تکیه می‌کنیم و تجربه را تفسیر می‌کنیم. وادی تجربه، وادی شنیدن نیست، وادی چشیدن است. دیده‌ای كه شنیده‌ها را دیده و در تجلیات آن گداخته است، تازه خود را یافته و به خلق طریق خویش پرداخته است.
دشواری این امر زمانی هویدا می‌گردد كه معلم با دانش‌آموزان، كلاس‌ها و سوژه‌های كاملاً متفاوتی مواجه است. وقتی نقوش انگشت میلیادرها انسان، متمایز از یكدیگر است، خصال و صفات روحی و روانی ایشان كه ساختاری متافیزیكی و پنهان دارند، به طریق اولی انحصاری است. آدم‌هایی چنین رازآلود و یكتا وقتی در كنار یكدیگر قرار می‌گیرند، اجتماعی به مراتب پیچیده‌تر را شكل داده و معلم باید با هنرمندی تمام، مظروف از پیش تعیین شده نظام متمركز آموزش و پرورش را در این ظروف بگنجاند كه در انجام این مهم، هزار نكته باریكتر از موست.
معلم در این شرایط برای اداره كلاس و تحقق اهداف آموزشی خویش، نمی‌تواند تنها به دانش‌ صریح  حصولی اكتفا كند، چرا كه آن را پاسخگوی موقعیت‌های ناخواسته و بی‌شمار پیش رویش نمی‌یابد؛ بلكه به گستره‌ای از دانش كه آن را به طور ضمنی   دریافته، نیازمند است. دانشی که در پی تجربه‌ها، مهارت‌ها، و دانایی‌های شخصی پدید می‌آید، و به آسانی تن به نمایش و بیان صریح نمی‌دهد. علاوه بر این، كاربست به هنگام دانایی‌ها نیز لازمه ثمربخشی آنها می‌باشد. لذا اغلب شاهدیم كه علاوه بر برنامه‌های درسی رسمی، به اقتضاء شرایط پیرامون و شاكله معلم، برنامه درسی پنهان  در دایره امور كلاس قرار می‌گیرد. چنین برنامه‌هایی نه درجایی نوشته شده و نه هیچ معلمی آن را رسماً درس می‌دهد، بلکه محیط آموزشـی، باتمام خصوصیاتش به صورت ضمنی و غیرآشکار آن را آموزش می‌دهد.
 
در این صعوبت حساس، معلم می‌تواند با بهره‌جویی از تجارب دیگران، ضمن بی‌نیازی از بازانجام ناكامی‌ها، بر قلمرو روش‌ها و الگوهای مؤثر در فرایند یاددهی-یادگیری افزوده و با كمترین آزمون و خطا و هزینه‌ی انسانی، به تجربه اندوزی بپردازد. این امر به ویژه اگر در قالب خاطرات سال‌های تدریس معلمین صورت پذیرد، حلاوت و باور دیگری را بارور می‌كند و اثر حاضر كه ترجمه كتاب Teacher man نوشته فرانك مك‌كورت می‌باشد، می‌تواند به شایستگی در این مقوله مثمر ثمر واقع شود.


معرفی نویسنده
فرانك مك‌كورت، نویسندة كتاب‌های خاكسترهای آنجلا و خاكسترهایت را به خانه بر می‌گردانم و برندة جایزة ادبی پولیتزر، سومین كتاب خود را تحت عنوان آقا معلم در آغاز دهه هفتم زندگی خویش به رشتة تحریر درآورد. او كه فردی ایرلندی است در نوجوانی به دنبال پیدا کردن خویش راهی آمریکا ‌شد. نویسندگی را در دوران بازنشستگی و پس از سی سال معلمی شروع کرد. وی در طول دوران معلمی، گاه در حرفه‌‌اش موفق بود و گاه با آن درگیر می‌شد. غالباً در این اندیشه بود كه چرا معلم است و حیران از این‌که چگونه معلم شده و چه طور سی سال در این شغل ماندگار بوده است. این دوران برای او آمیخته با خاطرات تلخ و شیرینی است. گاه کسانی که به ظاهر، امكان برقراری رابطه با او را نداشتند، چنان مجذوب خود ساخت که خاطره‌اش را برای همیشه در اذهان ایشان به یادگار گذاشت. مسیر زندگی خیلی‌ها را تغییر داد و در تحریك عده‌ای نیز ناكام ‌ماند. به دلیل روش ویژه‌ای که در اداره کلاس داشت، چند بار اخراج ‌شد. روش‌ تدریس و اداره کلاس و ... و در کل معلمی او نه مانند دیگر معلمان بود. شیوه خودش را داشت و به ندرت تحت تاثیر عوامل بیرونی کلاس قرار می‌گرفت و لذا کمتر به عنوان معلمی ثابت در یک مدرسه ‌ماند.
درخشش وی در شصت و شش سالگی و با چاپ اولین كتابش كه در صدر فهرست كتاب‌های پرفروش قرار گرفت، رقم ‌خورد. بدین سان وی شهرة رسانه‌ها شد و با چهره‌های سرشناس ملاقات كرد. نامزد جایزه گرمی ، بهترین معلم سال و بهترین معلم قرن ‌شد و مصاحبه‌های عدیده‌ای در موضوعات ادبی و تعلیم و تربیت با وی صورت گرفت. زندگی نامه‌اش در آمریكا و چگونگی ورودش به جرگه معلمی را در دومین كتابش به چاپ رساند. مك‌كورت برای بازی در فیلم ماجرای زندگی‌اش، در هالیوود ظاهر شد و در آنجا ناظر بر حسرت بازیگران هالیوودی به او و احساس خسران و تهی بودن زندگی ایشان به زعم وی بود.

معرفی كتاب
کتاب آقا معلم كه توسط خانم منیژه شیخ جوادی ترجمه شده است، مشتمل بر سه بخش و هفده فصل می‌باشد. این سه بخش به ترتیب عبارتند از: تا آموزش و پرورش راهی طولانی در پیش است در قالب هشت فصل اول، خری روی كنگر فرنگی وحشی شامل فصول نه تا دوازده و وقتی در كلاس 205 زنده شدم حاوی فصول سیزده تا آخر. مك‌كورت در پیشگفتار كتاب ضمن اشاره به تلخ‌كامی‌های دوران تحصیل، از معلمش به نام خانم اسمیت به عنوان الهام‌بخش خود یاد می‌كند كه خرسندی و دریافت ثمره زحماتش را در گرو مفید بودن برای تنها یك بچه كافی می‌دانست. همچنین وی به شرح ماجرای شهرتش پرداخته است.
در فصل یك نویسنده به ماجرای دو روز اول تدریسش می‌پردازد و در آن به وقایعی اشاره می‌كند كه وی را در شُرف اخراج از مدرسه قرار داد! مضاف بر آنكه در بادی امر، با دریافت ناكارآمدی آموخته‌های دورة دانشجویی، از دانش ضمنی آموخته در دوران كودكی‌اش برای مهار و هدایت نابسامانی‌ كلاس بهره جست.
داستان رنج دوران كودكی و تعب ایام مدرسه‌ مك‌كورت را در قالب قصه‌گویی وی برای دانش‌آموزان، در فصل دوم می‌خوانیم. او به تمسخر و تحقیر كردن‌های معلم و هم‌كلاسی‌های خود اشاره می‌كند كه چگونه ظهور تنفر و مرگ شهامت و خودباوریش را موجب گردید. تلقین معلمش به داشتن هویتی ناپسند و لزوم اعتراف به گناهان كرده و ناكرده نزد كشیش كه ثمرش قطع امید و دوری از كلیسا بود را در این فصل می‌توانیم دنبال كنیم.
فصل سوم، به خاطرات دانشجویی نویسنده و ظرایف گفته‌های استادش در امر كلاس‌داری پرداخته می‌شود. استادی كه خود سابقه ده‌ها كلاس مدرسه را داشته است. در ادامه با نقل رویدادهایی در ارتباط با یكی از هم‌كلاسی‌هایش و جریان استخدام موقت و ناموفقش در یكی از دبیرستان‌ها، به تعاملاتی كه آزادانه میان وی و دانش‌آموزان در موضوعی خاص ایجاد می‌شود، مواجه می‌شویم.
جریان كار كردن در لنگرگاه و منازعاتش در آن، همزمان با ناامیدی نسبت به توفیق در معلمی، و بالاخره ترغیب به بازگشت دوباره را، در پاسخ به سوال یكی از دانش‌آموزان، در فصل چهار می‌خوانیم.
تنوع نیازهای دانش‌آموزان و تعدد مطالبات اولیاء ایشان در جلسات حضوری، محور حكایات فصل پنج است. در ادامه این فصل ملاحظه می‌كنیم كه نویسنده در شیوه تدریس خویش بر اساس داستان‌گویی، گاه مورد نقد اولیاء و دیگر دبیران، و گاه مورد پرسش خویش قرار می‌گیرد، همچنین با ابداعی در استفاده از تشبیه، به تحریص شاگردان و تسهیل آموزش پرداخته و لذت یادگیری دستور زبان را برای ایشان به ارمغان می‌نهد.
در فصل شش به گواهی جعلی والدین بر می‌خوریم كه توسط دانش‌آموزان برای معلم نگاشته می‌شد. آگاهی معلم از این امر و توجه شایان وی به انشاء، نوآورانه با تغافل و در راستای علائق دانش‌آموزان، فرصتی را موجب گردید كه به خلق آثاری تحسین‌برانگیز و تقدیر از سوی مدیر منتهی گشت. در اینجا ترسیم رویش خلاقیت در غیاب اجبار نمایان است.
دو خاطره تأمل برانگیز در فصل هفت بیان شده كه ضمن تبیین بی‌انضباطی مفرط دو دانش‌آموز با چالش‌های خانوادگی ویژه، به واكنش‌های مربوطه و پیامدهای آن می‌پردازد. ماجرایی كه با تصمیم عجولانه معلم به از دست دادن یكی و تدبیر صبورانه وی به احیاء دیگری منجر گردید.
در فصل پایانی از بخش نخست، نویسنده با اشاره به ازدواج خود و شعف تحصیلات عالی‌اش، كار معلمین و اساتید را قیاس نموده و عسرت تدریس مدرسه‌ای را به تصویر می‌كشد. همچنین در ملاقات با یكی از نویسندگان صاحب نام، به شرح تبختر و تحقیرهای وی و تسلیم نمودنش با زبان تملق پرداخته و در انتها، به حكایات تصحیح اوراق امتحانی و اعتصابات اتحادیه‌ای می‌پردازد.
در بخش دوم و در فصل نهم، نویسنده پس از هشت سال تدریس و دریافت اینكه باید خویش را پیدا كرده و روش خود را دنبال كند، به بیان خاطرات یك ساله‌اش به عنوان دستیار استاد در دانشگاه می‌پردازد. مخاطبین متفاوت، روش مواجهه و تدریس دیگری را برمی‌تابد كه وی به آن واقف بود. جدا از تعاملات جالب توجه با برخی از دانشجویان و حواشی مربوط به آزادی قلم و آثار رسانه‌ای، در نهایت با نارضایتی از عدم ایجاد ارتباط دلخواه، علیرغم توصیه‌ها و سرزنش‌های صورت گرفته، مجدداً در مدرسه‌ای دیگر به معلمی روی‌ آورد. مهار نكردن هیجانات و عصبیت قبل از كلاس و واكنش‌های ندامت‌آمیز تبع آن در كلاس، موضوع پایانی این فصل می‌باشد كه در ماجرای منازعه با همسرش و تنبیه دانش‌آموز و اخراج وی از مدرسه، نمایان است.
مك‌كورت در فصل ده، خاطراتی از دردسرهای دو مدرسه را بازگو می‌كند. مدرسه نخست با شاگردانی از ملیت‌های گوناگون و از تمام قاره‌ها كه انگلیسی، زبان دوم آنها بود. تزلزل و تسلط بر زبان، در میزان اعتماد به نفس بچه‌ها و معلم خودنمایی می‌كرد. در دبیرستان دوم كه نویسنده، از آن به دشوارترین چالش دوران تدریسش یاد می‌كند، با كلاسی مواجه می‌شویم كه متشكل از بیست و نه دختر سیاه پوست است. حكایت بردن این دانش‌آموزان به سینما، همچنین ماجرای حضور چند روز بعد آنها در صحنه نمایش تئاتر، به روشنی، دشواری كنترل ایشان را نمودار ساخت.
با سپری شدن دهه نخست تدریس و در فصل پایانی از این بخش، آخرین برگ‌های فصل خزان خاطرات نویسنده نیز فرو می‌ریزد. او كه میزان توجه دانش‌آموزان و نحوه خروج آنها از كلاس را از شاخص‌های موفقیت معلم می‌داند، به بیان حكایتی از بی‌نظمی و بی‌توجهی دو دانش‌آموز و واكنش غیرتأدیبی سرزنش‌آمیز خود اشاره می‌كند. جدا از آنكه یكی ریشه در جلب توجه شاگرد و دیگری ناشی از بی‌درایتی و سوءظن معلم بوده است، وقایع پیرامون و در پس هر یك، آموزه‌ای ارزنده‌ را بر جای گذاشت. او كه فكر می‌كرد در معلمی شكست خورده است، به منظور پیشرفت در كارش، تصمیم به ادامه تحصیل در مقطع دكتری می‌گیرد و با ناكامی در این امر، دوباره در نقش معلمی سیار، از این مدرسه به آن مدرسه می‌رود. در این میان، مانند برخی از فصول گذشته، حكایات أسف‌باری از فساد و پیوندهای گسیخته بسیاری از خانواده‌ها جلوه‌گر است.
در آغاز بخش سوم، با حضور مك‌كورت در بهترین مدرسه شهر، شاهد نقطه عطفی در دوران معلمی وی هستیم. اعتماد مدیر به وی و درخشش او سبب ماندگاریش تا پایان سال‌‌‌‌‌‌‌های تدریس در آنجا گردید. لذت حضور او در این مدرسه و در مواجهه با دانش‌آموزانی باهوش و علاقمند، در فحوای خاطراتش هویداست. با این وجود به دلیل آنكه اغلب ایشان از خانواده‌های متمول بودند، برخی از دغدغه‌ها و گفته‌های وی كه از طبقه‌ای دیگر بود را به خوبی درك نمی‌كردند.
بخشی از برنامه‌ها، ابداعات و علائق نویسنده را در جریان آموزش نگارش خلاق، در فصل سیزده می‌خوانیم. این جذبه‌های آموزشی، صدها شاگرد را كاندید حضور در كلاس اختیاری وی كرده بود. او كه خود را شائق‌تر از شاگردانش به یادگیری نشان می‌داد، با شناسایی دو راه اساسی جلب توجه نوجوانان آمریكایی، به خرق طرق مرسوم در امر یادگیری پرداخته و بچه‌ها را در فضایی جذاب و طبیعی، به یادگیری رهنمون گردید.
مصادیقی از تدریس مشاركتی و روش‌های فعال آموزش، استفاده‌های جذاب از داستان و شعر در كلاس و آمیختن موضوعات واقعی و مبتلابه شاگردان با موضوعات تدریس، در فصل چهارده پرداخته می‌شود.
در فصل پانزده به اولیاء دانش‌آموزانی بر می‌خوریم كه علیرغم اطمینان به مدرسه، برای پی‌گیری وضعیت آموزشی فرزندشان و انتظارات مختلفی كه دارند، تا پاسی از شب را در انتظار ملاقات با معلم می‌مانند. همچنین با شرایطی در كلاس مواجه می‌شویم كه دانش‌آموز، به راحتی و آزادانه با صحبت كردن در مورد پدر و آینده شغلی‌اش، كلاس را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد.
محتوایی كه بچه‌ها در نگارش خود می‌آفرینند، همچنین وقایع اتفاقیه پیرامون خود، كه بدل به موضوعات نگارشی می‌گردند، در فصل شانزده دیده می‌شود. در ضمن توجه و پی‌گیری برخی اولیاء نسبت به رخدادهای داخل كلاس را در جریان رویدادی، در می‌یابیم. این فصل با ترسیم اهداف آموزشی معلم و معیارهای ارزشیابی وی پایان می‌پذیرد.
فصل آخر نیز كه از چند صفحه تجاوز نمی‌كند، به روز‌های آخر و پایان تدریس مك‌كورت اختصاص یافته كه فضای احساسی خاصی را در آخرین جلسه كلاسش برانگیخته می‌كند.

ویژگی‌های اثر
كتاب آقا معلم، اگرچه ممكن است به عنوان یك رمان تلقی گردد،‌ ولی برای آنان كه به حرفه معلمی علاقه‌مند هستند و یا در مسند معلمی قرار دارند، می‌تواند یك كتاب راهنما باشد. برجسته‌ترین ویژگی اثر حاضر، تدوین مبتنی بر تجربه است. جدا از شیوایی كلام و زیبایی نوشتار، آنچه موجب اثربخشی این اثر می‌گردد، عینیت وقایع، در جریان سه دهه تدریس نویسنده است،‌ كه بسیار متفاوت از ناقلان ناعامل می‌باشد. دوران خامی، پختگی، سوختن و فروغ افروختن را با نگارشی جذاب و داستان‌گونه بیان داشته است؛ و روایت صادقانة وی از تلخی‌ها و توفیق‌ها، جذْبه و بهرة فربهی به همراه دارد. بداعت و خلاقیت برای ایجاد فرصت‌های آموزشی، در وقایع بداهه، از آن جمله می‌باشد.
در این كتاب، چهار موضوع مهم در امر معلمی متجلی است. اول از همه دشواری حرفه معلمی و چند وجهی بودن نقش معلم، ‌كه نویسنده در فصل اول بدان اشاره كرده و در فصول آتی، مصادیقی را در وی به نظاره می‌نشینیم. دوم تأثیر فرهنگ در آموزش، همچنین فضای ارتباطی و فرآیند یاددهی-یادگیری متأثر از آن، كه رفتارها و  رویكردهای گوناگون كاركنان و شاگردان مدارس مختلف،از آن جمله است. سوم دانش ضمنی كه برای دانش‌آموزان و معلم، در پیچ و خم تعاملات صورت گرفته، حاصل گردیده و نویسنده با نگارش كتاب حاضر، بخشی از آن را به دانش صریح بدل ساخته است. چهارم برنامه درسی پنهان و تأثیر فعالیت‌های غیر رسمی معلم بر شاگردان، كه اغلب با ثمربخشی بیشتر، یادگارهای ماندگاری را برای ایشان به ارمغان داشته است. لازم به ذكر است كه ترجمه یک دست و روان خانم منیژه شیخ جوادی، که دو کتاب دیگر فرانک مک‌کورت را هم به فارسی برگردانده‌، شیوایی کتاب را تا حد زیادی نمایان ساخته است.
در كنار این محاسن، می‌توان به برخی نامحسنات كتاب نیز اشاره كرد كه بهره‌های عملی آن را محدود می‌كند. اصلی‌ترین موضوع در این خصوص، عدم تطابق فضای فرهنگی و ارزشی حاكم، با جامعة ایران می‌باشد. به عنوان مثال كلاس‌های مختلط، شرایطی را پدید می‌آورد كه مدارس ما آن را بر نمی‌تابد. همچنین مدارس ایران، علیرغم دارا بودن تنوع فرهنگی، عاری از عوارض چندفرهنگی، مانند حضور ملیت‌های گوناگون در یك كلاس درس است. اتحادیه‌های معلمی و نقش‌آفرینی جدی آن در امور معلمین، در آموزش و پرورش ما مسموع نیست. سرانجام كتاب حاضر فاقد فهرست بوده و برخی از واژگان نامأنوس آن نیاز به پاورقی دارند.

سخن پایانی
دبیر و نویسنده مرادف یكدیگر است و وجه تسمیه دبیرستان نیز ناظر به نهادی است كه دبیری و نویسندگی را به جوانان می‌آموزد. سال‌هاست كه با حذف زنگ انشاء در دبیرستان، و بی‌مهری شایان به این مهم، شاهد ناتوانی اغلب شاگردان، دانشجویان و معلمین فردا، در نگارش مطالب مورد نیازشان هستیم. با این وجود بسیاری از شاهكارهای ادبی از جمله مدیر مدرسه جلال آل احمد و آقا معلم مك‌كورت، حاصل گردآوری تجارب دوران معلمی می‌باشد. هرچند كار تعلیم و تألیف از یكدیگر جداست، ولی از آنجا كه معلمی با خواندن و نوشتن و اندیشیدن سر و كار دارد، لذا هم می‌توان بین این دو الفتی ایجاد نمود، و هم ضرورت دارد كه تجارب گران‌سنگ معلمین، به رشته تحریر درآید تا به بازاندیشی مجدد عملكرد خویش و پشتوانه‌های معلمین نسل آینده بیانجامد. خوشبختانه با وجود وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها، این امر به سادگی و بدون دشواری‌های خاصی می‌تواند صورت پذیرد. ضروریست معلمین ما بیشتر به تجربه تألیف روی آورده و با تسری و توسعه تجارب بومی موجود در آموزش و پرورش، بستر غنابخشی بیشتر آموزش فرزندانمان را مهیا كنند. در پایان امیدواریم شاهد خلق آثاری این چنین از معلمین خود باشیم.

  McCourt, Frank
  Explicit Knowledge
  Tacit Knowledge
  Hidden Curriculum
  جایزه‌ای مخصوص سخنرانی Grammy Award




نوع مطلب : تولید محتواها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 14 دی 1396 05:28 ب.ظ
سپاسگذارم برای مطالب خوب و معرفی های درست و ممنون برای سخاوتمندی شما
جمعه 8 دی 1396 06:35 ب.ظ
سایتتون عالیه خدا قوت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.