یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امسال در درسی که با دانشجویان کارشناسی ارشد دانشگاه خاتم دارم، تصمیم گرفتم که سوالات آزمون پایان ترم را پیش از برگزاری آزمون به آنها بدهم. این کار را از این رو انجام دادم که بتوانم سوالاتی تحلیلی و در سطوح بالاتر شناختی طراحی کنم و آنها نیز از این فرصت یادگیری عمیق تر را تجربه کنند. این امر برای آنها نیز تازگی داشت. به رغم در اختیار قرار دادن سوالات، از آن رو که کیفیت آنها متفاوت از شرایط تجربه شده شان بود، بنابراین باز هم اضطراب و سردرگمی را در آنها یافتم. این بود که تصمیم گرفتم به صورت وبینار و یک ارائه زنده غیرحضوری، آنها را به مسیر روشن تر و آرامشی بیشتر دعوت کنم. فیلم زیر محصول آن ارائه است. بازخوردهای آنهایی که به صورت زنده دیده بودند خواندنی است که در ذیل فیلم آورده شده است.

[http://www.aparat.com/v/uYNTL]

سلام استاد
عالی بود. خیلی این برنامه زنده را می پسندم.
کار جدید و عالی است از این جهت که هم حضور در کلاس را تداعی می کند و هم در هر مکان و موقعیتی می توان بهره برد.


سلام صبح بخیر خدا قوت.واقعا خسته نباشید خیلی به ما قوت قلب دادید.

سلام دکتر
صبحتون بخیر
ممنون ازینکه وقت گذاشتید.
بسیار عالی راهنمایی کردید.
کمک بزرگی کردید استاد
من خیلی گنگ بودم تو سوالاتی که داده بودید.
ولی الان متوجه شدم چطور بتونم مطالعه کنم.

استاد یه دنیا ممنون. مثل همیشه عالی بود.

استاد همیشه یه جوری حرف می زنید كه همه استرس رو خالی می كنید . راستش و بخواید موقعی كه سوالاتو دیدم یاد دبیرستانن افتادم و معلم معارف كه یه جوری سوال می داد كه هر كی می تونست یك ساعت و نیم   از جاش بلند شه همه می فهمیدیم كه هیچ چی ننوشته .گفتم خدایا حالا اینارو چجوری رو ورق بیارم اصلاً كی بتونم بخونم فقط نت برداری كردم ، سوال ٣ هم كه كلاً ٧ فصل كتاب بودو تا الانم نتونستم كامل اسلایدای بچه ها رو ببینم و نت بردارم آخه من با نوشتن به حافظم چیزی رو می سپارن .
ولی با دیدن فیلمتون آروم تر شدم ، ای كاش كه انقدر عجولانه تصمیم نمی گرفتم و قضاوت نمی كردم ، سوالها منو برد به دبیرستان ولی استادش نه اونجا اگر چیزی جا می موند معلم با پتك نمره ای كه دستش بود هی تو سر وصورتمون می زد و استرس این نمره همه رو زرد كرده بود اینجا استاد با متانت و روی خوش و لبخند همیشگی آرامش یك روز خوب و یك امتحان به یاد موندنی و دیدار دوباره می دن .
استاد شما بی نظیر هستید
حلال بفرمایید .




نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




در هفته آخر نیمسال اول، یکی از هفت میهمانی که از دانشگاه فرهنگیان به کلاس آمدند و بازدید کردند، چنین گزارش کرد.



به نام خدا

وارد مدرسه که شدیم، یکی از کارکنان مدرسه مارا به سمت کلاس آقای نیرو راهنمایی کرد.به طبقه ی سوم که رسیدیم دو سه نفر از دانش آموزان کلاس آقای نیرو به استقبال ما آمده بودند.مارا به سمت کلاس آقای نیرو راهنمایی کردند و بالاخره به کلاس مورد نظر رسیدیم که با خوش آمد گویی آقای نیرو مواجه شدیم ،خوش آمد گویی از جنس معلمی، خوش آمدگویی که با دلهایمان رابطه برقرار می کرد.

با ورود ما به کلاس درس ،دانش آموزان ازجای برخاستند،وبااشاره ی معلم نشستند.شروع به معرفی خود کردیم و بعد از دقایقی چند، معلم به ادامه ی کلاس پرداخت و ما نیز درکلاس درس نشستیم. اما جنس این کلاس با کلاسهای دیگری که دیده بودیم تفاوت خاصی داشت .حتی نوع میز و صندلی ها هم متفاوت بود که خبر از برگزاری متفاوت کلاس درس می داد. در این کلاس معلم درآن لحظه درس نمی داد بلکه دانش آموزان درس را از قبل می دانستند و فقط در این کلاس تقویت و اصلاح دانسته ها صورت می گرفت.
مدتی که گذشت جو کلاس جالبتر شد،دانش آموزان از سرجای خود بلند شدند و با جا به جا کردن صندلی های خود در گروه های سه نفری دور هم نشستند.ازاین به بعد دانش آموزان به طور جدی فقط بایکدیگر تعامل و گفتگو می کردند و گاهی سوالاتی را نیز از معلمشان می پرسیدند.سوالات را به کمک یکدیگر حل می کردند و با یکدیگر بحث و تعامل می کردند و غرق در درس شده بودند. ما چند نفر نیز در بین کلاس درس بودیم و قدم میزدیم و گهگاهی با یکی از گروه ها هم صحبت می شدیم،واما دردی که مثل همیشه بیشتر از هر چیز دیگری به چشم می آمد کنکور بود که دربین صحبتهایمان با دانش آموزان،به عنوان دغدعه ی اصلی خودنمایی می کرد و باعث شده که این دانش آموزان بهترین دوران زندگی خود را به جای شکوفایی استعداد های فراوانشان و باوجودمعلمانی خوش ذوق همچون آقای نیرو که در این شرایط نیز  از روش های تدریس مفید و فعال استفاده می کنند،صرف سر و کله زدن با یک سری تست بی جان کنند.

به همین ترتیب کلاس سپری شد و به پایان رسید ولی همچنان این امید  درچهره معلم و تلاش و سخت کوشی در چهره دانش آموزان بود که موج می زد.

جمعی از دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان




نوع مطلب : کلاس حسابان1 سال تحصیلی 97-96، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




   مك‌كورت، فرانك ؛ ترجمه منیژه شیخ جوادی (بهزاد)
آقا معلم
تهران: پیكان، 1387. 333 ص.
شابک: 978-964-328-554-8 



مقدمه
امروزه غنی‌ترین ثروت جوامع و ملل، سرمایه‌های فكری و انسانی آن‌ها به شمار می‌آید. این سرمایه‌ها زاده نشده بلكه ساخته می‌شوند. نظام‌های تعلیم و تربیت، اساساً در راستای سیاست‌های آموزشی خود، چنین نقش سازنده‌ای را ایفا می‌كنند. در این میان، معلم با حضور در خط نخست این جبهه، در زمره مهمترین عوامل تأثیرگذار و تعیین كننده، ایفای نقش می‌كند. اگرچه مراكز تربیت معلم، رسالت آماده‌سازی معلمان را عهده‌ دارند، ولی صرف‌نظر از اینكه محتوای آموزشی این دوره‌ها، چقدر پویا و كاربردی است و همچنین مدرسان آن نیز چقدر از تجارب معلمی بهره‌مند بوده و توانسته‌اند دانش خویش را به منصه ظهور بگذارند، ناظر بر آنیم كه فارغ‌التحصیلان این مراكز، به سان مبتدیان راه، كشكول تجارب تحصیلی خویش را در میان كلاس‌های مدرسه در دست گرفته و با غنابخشی آن، در پی یافتن و یا ساختن راهی برای كامیابی امر معلمی خویش می‌باشند.
چه زیبا امیر مؤمنان علیه السلام فرمودند كه "التَّجرُبَهُ فَوقَ الْعِلْمِ". علم (نظریه) نیز فرزند تجربه است و هر دو مکمل یکدیگرند. مَثَل این دو، مَثَل دو پا برای حركت آدمی است. به یکی تکیه می‌کنیم و دیگری را پیش می‌بریم و در گام بعدی با اتكا به دیگری، پای عقب مانده را به جلو سوق می‌دهیم. به تجربه تکیه می‌کنیم و نظریه را اصلاح می‌کنیم و به نظریه تکیه می‌کنیم و تجربه را تفسیر می‌کنیم. وادی تجربه، وادی شنیدن نیست، وادی چشیدن است. دیده‌ای كه شنیده‌ها را دیده و در تجلیات آن گداخته است، تازه خود را یافته و به خلق طریق خویش پرداخته است.
دشواری این امر زمانی هویدا می‌گردد كه معلم با دانش‌آموزان، كلاس‌ها و سوژه‌های كاملاً متفاوتی مواجه است. وقتی نقوش انگشت میلیادرها انسان، متمایز از یكدیگر است، خصال و صفات روحی و روانی ایشان كه ساختاری متافیزیكی و پنهان دارند، به طریق اولی انحصاری است. آدم‌هایی چنین رازآلود و یكتا وقتی در كنار یكدیگر قرار می‌گیرند، اجتماعی به مراتب پیچیده‌تر را شكل داده و معلم باید با هنرمندی تمام، مظروف از پیش تعیین شده نظام متمركز آموزش و پرورش را در این ظروف بگنجاند كه در انجام این مهم، هزار نكته باریكتر از موست.
معلم در این شرایط برای اداره كلاس و تحقق اهداف آموزشی خویش، نمی‌تواند تنها به دانش‌ صریح  حصولی اكتفا كند، چرا كه آن را پاسخگوی موقعیت‌های ناخواسته و بی‌شمار پیش رویش نمی‌یابد؛ بلكه به گستره‌ای از دانش كه آن را به طور ضمنی   دریافته، نیازمند است. دانشی که در پی تجربه‌ها، مهارت‌ها، و دانایی‌های شخصی پدید می‌آید، و به آسانی تن به نمایش و بیان صریح نمی‌دهد. علاوه بر این، كاربست به هنگام دانایی‌ها نیز لازمه ثمربخشی آنها می‌باشد. لذا اغلب شاهدیم كه علاوه بر برنامه‌های درسی رسمی، به اقتضاء شرایط پیرامون و شاكله معلم، برنامه درسی پنهان  در دایره امور كلاس قرار می‌گیرد. چنین برنامه‌هایی نه درجایی نوشته شده و نه هیچ معلمی آن را رسماً درس می‌دهد، بلکه محیط آموزشـی، باتمام خصوصیاتش به صورت ضمنی و غیرآشکار آن را آموزش می‌دهد.
 
در این صعوبت حساس، معلم می‌تواند با بهره‌جویی از تجارب دیگران، ضمن بی‌نیازی از بازانجام ناكامی‌ها، بر قلمرو روش‌ها و الگوهای مؤثر در فرایند یاددهی-یادگیری افزوده و با كمترین آزمون و خطا و هزینه‌ی انسانی، به تجربه اندوزی بپردازد. این امر به ویژه اگر در قالب خاطرات سال‌های تدریس معلمین صورت پذیرد، حلاوت و باور دیگری را بارور می‌كند و اثر حاضر كه ترجمه كتاب Teacher man نوشته فرانك مك‌كورت می‌باشد، می‌تواند به شایستگی در این مقوله مثمر ثمر واقع شود.


معرفی نویسنده
فرانك مك‌كورت، نویسندة كتاب‌های خاكسترهای آنجلا و خاكسترهایت را به خانه بر می‌گردانم و برندة جایزة ادبی پولیتزر، سومین كتاب خود را تحت عنوان آقا معلم در آغاز دهه هفتم زندگی خویش به رشتة تحریر درآورد. او كه فردی ایرلندی است در نوجوانی به دنبال پیدا کردن خویش راهی آمریکا ‌شد. نویسندگی را در دوران بازنشستگی و پس از سی سال معلمی شروع کرد. وی در طول دوران معلمی، گاه در حرفه‌‌اش موفق بود و گاه با آن درگیر می‌شد. غالباً در این اندیشه بود كه چرا معلم است و حیران از این‌که چگونه معلم شده و چه طور سی سال در این شغل ماندگار بوده است. این دوران برای او آمیخته با خاطرات تلخ و شیرینی است. گاه کسانی که به ظاهر، امكان برقراری رابطه با او را نداشتند، چنان مجذوب خود ساخت که خاطره‌اش را برای همیشه در اذهان ایشان به یادگار گذاشت. مسیر زندگی خیلی‌ها را تغییر داد و در تحریك عده‌ای نیز ناكام ‌ماند. به دلیل روش ویژه‌ای که در اداره کلاس داشت، چند بار اخراج ‌شد. روش‌ تدریس و اداره کلاس و ... و در کل معلمی او نه مانند دیگر معلمان بود. شیوه خودش را داشت و به ندرت تحت تاثیر عوامل بیرونی کلاس قرار می‌گرفت و لذا کمتر به عنوان معلمی ثابت در یک مدرسه ‌ماند.
درخشش وی در شصت و شش سالگی و با چاپ اولین كتابش كه در صدر فهرست كتاب‌های پرفروش قرار گرفت، رقم ‌خورد. بدین سان وی شهرة رسانه‌ها شد و با چهره‌های سرشناس ملاقات كرد. نامزد جایزه گرمی ، بهترین معلم سال و بهترین معلم قرن ‌شد و مصاحبه‌های عدیده‌ای در موضوعات ادبی و تعلیم و تربیت با وی صورت گرفت. زندگی نامه‌اش در آمریكا و چگونگی ورودش به جرگه معلمی را در دومین كتابش به چاپ رساند. مك‌كورت برای بازی در فیلم ماجرای زندگی‌اش، در هالیوود ظاهر شد و در آنجا ناظر بر حسرت بازیگران هالیوودی به او و احساس خسران و تهی بودن زندگی ایشان به زعم وی بود.

معرفی كتاب
کتاب آقا معلم كه توسط خانم منیژه شیخ جوادی ترجمه شده است، مشتمل بر سه بخش و هفده فصل می‌باشد. این سه بخش به ترتیب عبارتند از: تا آموزش و پرورش راهی طولانی در پیش است در قالب هشت فصل اول، خری روی كنگر فرنگی وحشی شامل فصول نه تا دوازده و وقتی در كلاس 205 زنده شدم حاوی فصول سیزده تا آخر. مك‌كورت در پیشگفتار كتاب ضمن اشاره به تلخ‌كامی‌های دوران تحصیل، از معلمش به نام خانم اسمیت به عنوان الهام‌بخش خود یاد می‌كند كه خرسندی و دریافت ثمره زحماتش را در گرو مفید بودن برای تنها یك بچه كافی می‌دانست. همچنین وی به شرح ماجرای شهرتش پرداخته است.
در فصل یك نویسنده به ماجرای دو روز اول تدریسش می‌پردازد و در آن به وقایعی اشاره می‌كند كه وی را در شُرف اخراج از مدرسه قرار داد! مضاف بر آنكه در بادی امر، با دریافت ناكارآمدی آموخته‌های دورة دانشجویی، از دانش ضمنی آموخته در دوران كودكی‌اش برای مهار و هدایت نابسامانی‌ كلاس بهره جست.
داستان رنج دوران كودكی و تعب ایام مدرسه‌ مك‌كورت را در قالب قصه‌گویی وی برای دانش‌آموزان، در فصل دوم می‌خوانیم. او به تمسخر و تحقیر كردن‌های معلم و هم‌كلاسی‌های خود اشاره می‌كند كه چگونه ظهور تنفر و مرگ شهامت و خودباوریش را موجب گردید. تلقین معلمش به داشتن هویتی ناپسند و لزوم اعتراف به گناهان كرده و ناكرده نزد كشیش كه ثمرش قطع امید و دوری از كلیسا بود را در این فصل می‌توانیم دنبال كنیم.
فصل سوم، به خاطرات دانشجویی نویسنده و ظرایف گفته‌های استادش در امر كلاس‌داری پرداخته می‌شود. استادی كه خود سابقه ده‌ها كلاس مدرسه را داشته است. در ادامه با نقل رویدادهایی در ارتباط با یكی از هم‌كلاسی‌هایش و جریان استخدام موقت و ناموفقش در یكی از دبیرستان‌ها، به تعاملاتی كه آزادانه میان وی و دانش‌آموزان در موضوعی خاص ایجاد می‌شود، مواجه می‌شویم.
جریان كار كردن در لنگرگاه و منازعاتش در آن، همزمان با ناامیدی نسبت به توفیق در معلمی، و بالاخره ترغیب به بازگشت دوباره را، در پاسخ به سوال یكی از دانش‌آموزان، در فصل چهار می‌خوانیم.
تنوع نیازهای دانش‌آموزان و تعدد مطالبات اولیاء ایشان در جلسات حضوری، محور حكایات فصل پنج است. در ادامه این فصل ملاحظه می‌كنیم كه نویسنده در شیوه تدریس خویش بر اساس داستان‌گویی، گاه مورد نقد اولیاء و دیگر دبیران، و گاه مورد پرسش خویش قرار می‌گیرد، همچنین با ابداعی در استفاده از تشبیه، به تحریص شاگردان و تسهیل آموزش پرداخته و لذت یادگیری دستور زبان را برای ایشان به ارمغان می‌نهد.
در فصل شش به گواهی جعلی والدین بر می‌خوریم كه توسط دانش‌آموزان برای معلم نگاشته می‌شد. آگاهی معلم از این امر و توجه شایان وی به انشاء، نوآورانه با تغافل و در راستای علائق دانش‌آموزان، فرصتی را موجب گردید كه به خلق آثاری تحسین‌برانگیز و تقدیر از سوی مدیر منتهی گشت. در اینجا ترسیم رویش خلاقیت در غیاب اجبار نمایان است.
دو خاطره تأمل برانگیز در فصل هفت بیان شده كه ضمن تبیین بی‌انضباطی مفرط دو دانش‌آموز با چالش‌های خانوادگی ویژه، به واكنش‌های مربوطه و پیامدهای آن می‌پردازد. ماجرایی كه با تصمیم عجولانه معلم به از دست دادن یكی و تدبیر صبورانه وی به احیاء دیگری منجر گردید.
در فصل پایانی از بخش نخست، نویسنده با اشاره به ازدواج خود و شعف تحصیلات عالی‌اش، كار معلمین و اساتید را قیاس نموده و عسرت تدریس مدرسه‌ای را به تصویر می‌كشد. همچنین در ملاقات با یكی از نویسندگان صاحب نام، به شرح تبختر و تحقیرهای وی و تسلیم نمودنش با زبان تملق پرداخته و در انتها، به حكایات تصحیح اوراق امتحانی و اعتصابات اتحادیه‌ای می‌پردازد.
در بخش دوم و در فصل نهم، نویسنده پس از هشت سال تدریس و دریافت اینكه باید خویش را پیدا كرده و روش خود را دنبال كند، به بیان خاطرات یك ساله‌اش به عنوان دستیار استاد در دانشگاه می‌پردازد. مخاطبین متفاوت، روش مواجهه و تدریس دیگری را برمی‌تابد كه وی به آن واقف بود. جدا از تعاملات جالب توجه با برخی از دانشجویان و حواشی مربوط به آزادی قلم و آثار رسانه‌ای، در نهایت با نارضایتی از عدم ایجاد ارتباط دلخواه، علیرغم توصیه‌ها و سرزنش‌های صورت گرفته، مجدداً در مدرسه‌ای دیگر به معلمی روی‌ آورد. مهار نكردن هیجانات و عصبیت قبل از كلاس و واكنش‌های ندامت‌آمیز تبع آن در كلاس، موضوع پایانی این فصل می‌باشد كه در ماجرای منازعه با همسرش و تنبیه دانش‌آموز و اخراج وی از مدرسه، نمایان است.
مك‌كورت در فصل ده، خاطراتی از دردسرهای دو مدرسه را بازگو می‌كند. مدرسه نخست با شاگردانی از ملیت‌های گوناگون و از تمام قاره‌ها كه انگلیسی، زبان دوم آنها بود. تزلزل و تسلط بر زبان، در میزان اعتماد به نفس بچه‌ها و معلم خودنمایی می‌كرد. در دبیرستان دوم كه نویسنده، از آن به دشوارترین چالش دوران تدریسش یاد می‌كند، با كلاسی مواجه می‌شویم كه متشكل از بیست و نه دختر سیاه پوست است. حكایت بردن این دانش‌آموزان به سینما، همچنین ماجرای حضور چند روز بعد آنها در صحنه نمایش تئاتر، به روشنی، دشواری كنترل ایشان را نمودار ساخت.
با سپری شدن دهه نخست تدریس و در فصل پایانی از این بخش، آخرین برگ‌های فصل خزان خاطرات نویسنده نیز فرو می‌ریزد. او كه میزان توجه دانش‌آموزان و نحوه خروج آنها از كلاس را از شاخص‌های موفقیت معلم می‌داند، به بیان حكایتی از بی‌نظمی و بی‌توجهی دو دانش‌آموز و واكنش غیرتأدیبی سرزنش‌آمیز خود اشاره می‌كند. جدا از آنكه یكی ریشه در جلب توجه شاگرد و دیگری ناشی از بی‌درایتی و سوءظن معلم بوده است، وقایع پیرامون و در پس هر یك، آموزه‌ای ارزنده‌ را بر جای گذاشت. او كه فكر می‌كرد در معلمی شكست خورده است، به منظور پیشرفت در كارش، تصمیم به ادامه تحصیل در مقطع دكتری می‌گیرد و با ناكامی در این امر، دوباره در نقش معلمی سیار، از این مدرسه به آن مدرسه می‌رود. در این میان، مانند برخی از فصول گذشته، حكایات أسف‌باری از فساد و پیوندهای گسیخته بسیاری از خانواده‌ها جلوه‌گر است.
در آغاز بخش سوم، با حضور مك‌كورت در بهترین مدرسه شهر، شاهد نقطه عطفی در دوران معلمی وی هستیم. اعتماد مدیر به وی و درخشش او سبب ماندگاریش تا پایان سال‌‌‌‌‌‌‌های تدریس در آنجا گردید. لذت حضور او در این مدرسه و در مواجهه با دانش‌آموزانی باهوش و علاقمند، در فحوای خاطراتش هویداست. با این وجود به دلیل آنكه اغلب ایشان از خانواده‌های متمول بودند، برخی از دغدغه‌ها و گفته‌های وی كه از طبقه‌ای دیگر بود را به خوبی درك نمی‌كردند.
بخشی از برنامه‌ها، ابداعات و علائق نویسنده را در جریان آموزش نگارش خلاق، در فصل سیزده می‌خوانیم. این جذبه‌های آموزشی، صدها شاگرد را كاندید حضور در كلاس اختیاری وی كرده بود. او كه خود را شائق‌تر از شاگردانش به یادگیری نشان می‌داد، با شناسایی دو راه اساسی جلب توجه نوجوانان آمریكایی، به خرق طرق مرسوم در امر یادگیری پرداخته و بچه‌ها را در فضایی جذاب و طبیعی، به یادگیری رهنمون گردید.
مصادیقی از تدریس مشاركتی و روش‌های فعال آموزش، استفاده‌های جذاب از داستان و شعر در كلاس و آمیختن موضوعات واقعی و مبتلابه شاگردان با موضوعات تدریس، در فصل چهارده پرداخته می‌شود.
در فصل پانزده به اولیاء دانش‌آموزانی بر می‌خوریم كه علیرغم اطمینان به مدرسه، برای پی‌گیری وضعیت آموزشی فرزندشان و انتظارات مختلفی كه دارند، تا پاسی از شب را در انتظار ملاقات با معلم می‌مانند. همچنین با شرایطی در كلاس مواجه می‌شویم كه دانش‌آموز، به راحتی و آزادانه با صحبت كردن در مورد پدر و آینده شغلی‌اش، كلاس را تحت الشعاع خود قرار می‌دهد.
محتوایی كه بچه‌ها در نگارش خود می‌آفرینند، همچنین وقایع اتفاقیه پیرامون خود، كه بدل به موضوعات نگارشی می‌گردند، در فصل شانزده دیده می‌شود. در ضمن توجه و پی‌گیری برخی اولیاء نسبت به رخدادهای داخل كلاس را در جریان رویدادی، در می‌یابیم. این فصل با ترسیم اهداف آموزشی معلم و معیارهای ارزشیابی وی پایان می‌پذیرد.
فصل آخر نیز كه از چند صفحه تجاوز نمی‌كند، به روز‌های آخر و پایان تدریس مك‌كورت اختصاص یافته كه فضای احساسی خاصی را در آخرین جلسه كلاسش برانگیخته می‌كند.

ویژگی‌های اثر
كتاب آقا معلم، اگرچه ممكن است به عنوان یك رمان تلقی گردد،‌ ولی برای آنان كه به حرفه معلمی علاقه‌مند هستند و یا در مسند معلمی قرار دارند، می‌تواند یك كتاب راهنما باشد. برجسته‌ترین ویژگی اثر حاضر، تدوین مبتنی بر تجربه است. جدا از شیوایی كلام و زیبایی نوشتار، آنچه موجب اثربخشی این اثر می‌گردد، عینیت وقایع، در جریان سه دهه تدریس نویسنده است،‌ كه بسیار متفاوت از ناقلان ناعامل می‌باشد. دوران خامی، پختگی، سوختن و فروغ افروختن را با نگارشی جذاب و داستان‌گونه بیان داشته است؛ و روایت صادقانة وی از تلخی‌ها و توفیق‌ها، جذْبه و بهرة فربهی به همراه دارد. بداعت و خلاقیت برای ایجاد فرصت‌های آموزشی، در وقایع بداهه، از آن جمله می‌باشد.
در این كتاب، چهار موضوع مهم در امر معلمی متجلی است. اول از همه دشواری حرفه معلمی و چند وجهی بودن نقش معلم، ‌كه نویسنده در فصل اول بدان اشاره كرده و در فصول آتی، مصادیقی را در وی به نظاره می‌نشینیم. دوم تأثیر فرهنگ در آموزش، همچنین فضای ارتباطی و فرآیند یاددهی-یادگیری متأثر از آن، كه رفتارها و  رویكردهای گوناگون كاركنان و شاگردان مدارس مختلف،از آن جمله است. سوم دانش ضمنی كه برای دانش‌آموزان و معلم، در پیچ و خم تعاملات صورت گرفته، حاصل گردیده و نویسنده با نگارش كتاب حاضر، بخشی از آن را به دانش صریح بدل ساخته است. چهارم برنامه درسی پنهان و تأثیر فعالیت‌های غیر رسمی معلم بر شاگردان، كه اغلب با ثمربخشی بیشتر، یادگارهای ماندگاری را برای ایشان به ارمغان داشته است. لازم به ذكر است كه ترجمه یک دست و روان خانم منیژه شیخ جوادی، که دو کتاب دیگر فرانک مک‌کورت را هم به فارسی برگردانده‌، شیوایی کتاب را تا حد زیادی نمایان ساخته است.
در كنار این محاسن، می‌توان به برخی نامحسنات كتاب نیز اشاره كرد كه بهره‌های عملی آن را محدود می‌كند. اصلی‌ترین موضوع در این خصوص، عدم تطابق فضای فرهنگی و ارزشی حاكم، با جامعة ایران می‌باشد. به عنوان مثال كلاس‌های مختلط، شرایطی را پدید می‌آورد كه مدارس ما آن را بر نمی‌تابد. همچنین مدارس ایران، علیرغم دارا بودن تنوع فرهنگی، عاری از عوارض چندفرهنگی، مانند حضور ملیت‌های گوناگون در یك كلاس درس است. اتحادیه‌های معلمی و نقش‌آفرینی جدی آن در امور معلمین، در آموزش و پرورش ما مسموع نیست. سرانجام كتاب حاضر فاقد فهرست بوده و برخی از واژگان نامأنوس آن نیاز به پاورقی دارند.

سخن پایانی
دبیر و نویسنده مرادف یكدیگر است و وجه تسمیه دبیرستان نیز ناظر به نهادی است كه دبیری و نویسندگی را به جوانان می‌آموزد. سال‌هاست كه با حذف زنگ انشاء در دبیرستان، و بی‌مهری شایان به این مهم، شاهد ناتوانی اغلب شاگردان، دانشجویان و معلمین فردا، در نگارش مطالب مورد نیازشان هستیم. با این وجود بسیاری از شاهكارهای ادبی از جمله مدیر مدرسه جلال آل احمد و آقا معلم مك‌كورت، حاصل گردآوری تجارب دوران معلمی می‌باشد. هرچند كار تعلیم و تألیف از یكدیگر جداست، ولی از آنجا كه معلمی با خواندن و نوشتن و اندیشیدن سر و كار دارد، لذا هم می‌توان بین این دو الفتی ایجاد نمود، و هم ضرورت دارد كه تجارب گران‌سنگ معلمین، به رشته تحریر درآید تا به بازاندیشی مجدد عملكرد خویش و پشتوانه‌های معلمین نسل آینده بیانجامد. خوشبختانه با وجود وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها، این امر به سادگی و بدون دشواری‌های خاصی می‌تواند صورت پذیرد. ضروریست معلمین ما بیشتر به تجربه تألیف روی آورده و با تسری و توسعه تجارب بومی موجود در آموزش و پرورش، بستر غنابخشی بیشتر آموزش فرزندانمان را مهیا كنند. در پایان امیدواریم شاهد خلق آثاری این چنین از معلمین خود باشیم.

  McCourt, Frank
  Explicit Knowledge
  Tacit Knowledge
  Hidden Curriculum
  جایزه‌ای مخصوص سخنرانی Grammy Award




نوع مطلب : تولید محتواها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 8 دی 1396 :: نویسنده : محمد نیرو
نیمسال اول سال تحصیلی هم به آخرین ایستگاه رسید. روز گذشته آخرین جلسه قبل از امتحانات نیمسال اول را سپری کردیم.



 خوشبختانه با وجود فیلم های آموزشی و پخش زنده به تمامی بودجه تدریس نیمسال اول رسیدیم و جدا از تمرین های کتاب درسی، تمامی مسائل کتاب کاربرگ و کتاب کار مرات را علاوه بر چند پلی کپی تست‌های تکمیلی حل کردیم. همچنین در کنار آنها ۲۰ آزمون در قالب ۱۶ کوییز شامل پیش کوییز و پس کوییز همچنین چهار آزمون هفتگی و یک آزمون گزینه دو برگزار کردیم و نتایج آن ها عموماً خوشحال کننده بود.


دو روز قبل از آن یکی از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان که در نشسته بیست و چهارم آذر ماه چهارسوق حضور داشت و ارائه بنده را شاهد بود تقاضا کرد که در کلاس درس حسابان ما حاضر شود و همچنین تعدادی دیگر از هم دانشگاهی های او نیز همراه وی باشند.
برای من هم که دغدغه نشر ایده های اثربخش و یادگیری آسان برای دانش آموزان کشور دارم یک فرصت خوب برای مشاهده ایشان و دریافت بازخورد از ایشان بود. برای من بسیار ارزشمند است که دانشجویان امروز و معلمان فردا چنین مشتاقانه برای مشاهده تجارب قابل استفاده هم راه می‌شوند و در کلاس حضور پیدا می‌کنند.
من هم ضمن قدردانی از حضور ایشان باور خود را مبنی بر جایگاه و منزلت رفیع معلم و نقشه ویژه معلم در رشد جامعه من همراه با سه بیت شعر در وصف معلم کلام را آغاز کردند و به آنها خیر مقدم گفتم و درس را شروع کردیم. به آنها گفتم که به راحتی هر سوالی را می توانند از بچه ها بپرسند و تقاضا کردم که از بازدیدشان گزارشی را برایم تهیه کنند تا در وبلاگ قرار دهم.


بنابراین کلاس روز گذشته ما با ۷ میهمان دانشجو برگزار شد و ما روال همیشگی خویش را دنبال کردیم. در فواصل بین و بعد از کلاس ها نیز با آنها نشست داشتیم و شاید حدود یک ساعتی با این میهمانان صحبت کردیم و به سوال های شان پاسخ دادیم.
بازتاب خوبی را در نگاهشان احساس می‌کردم. آنها مایل بودند که روزی در دانشگاه حضور پیدا کنند و برای همکلاسی های شان صحبت کنم و تجارب خود را به آنها منتقل کنم.

به هر روی مانند سال گذشته بعد از رفع اشکال کتاب کار هفته ۱۲ ایشان سوال های آزمون نیمسال را برای شان گفتم!!
البته آنها برخلاف پارسال می دانستندکه منظورم چیست. کاری که من قصد آن را داشتم بیشتر ایجاد تمرکز و روحیه و آرامش آنها بود. بنابراین با نگاه کردن به صورت سوالات به آنها می گفتند که هر سوال مربوط به کدام بخش است و در پی چه هدف آموزشی است و بارم و زمان تخمینی حل آن چقدر است.



در کل در تمام جلساتی که با دانش‌آموزان داشتم به جز ۲ مورد که مربوط به دو دانش آموز بود و به دلیل کثرت کوتاهی‌های وظایفشان ناچار شدم از نمره تکلیف و فعالیت کلاسی آن ها صرف نظر کنم و نمره مستمر شان را صرفاً بر مبنای آزمون ها قرار بدهم و طبعا برای ایشان و من خوشایند نبود،تماماً خاطرات لذت بخش باقی ماند و هرگز ناخشنود و ملول از داشتن این کلاس و از دانش آموزان آن و از نتایج حاصله به فضل الهی نبوده ام.
از خدای بزرگ می خواهم توفیق عطا کند چنین شرایطی برای تمامی دانش آموزان و معلمان کشور ایجاد شود تا شاهد معلمانی با انگیزه و پویا و دانش آموزانی شاد و موفق باشیم.

یاد تخته های کلاس و کوییزها و نمرات مثبت در classdojo و ... به خیر.






















نوع مطلب : کلاس حسابان1 سال تحصیلی 97-96، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکی از اهدافی که در کلاس‌های دانشگاه دنبال می‌کردم دعوت دانشجویان به کتابخوانی بود. من به اقتضای شرایط حرفه‌ای برخی از آنها کتابهایی را تقدیمشان می کردم و از آنها می خواستم که کتاب مزبور را مطالعه کنند و در کلاس ارائه دهند و همچنین معرفی آن را به صورت مکتوب انجام دهند.
در این حال یادداشت های ایشان را به برخی مجلات ارسال می‌کردند آنها نیز با چاپ یادداشت خود انگیزه و پیدا کنند. این کار را وامدار استاد گرانقدرم دکتر عطاران هستم که او چنین نقشی را نخستین بار برایم ایفا کرد.
در این رهگذر نخستین کتاب توسط یکی از مدیران دبستان سرکار خانم مهرعلی صورت گرفت که هم ماهنامه اندیشه تربیت در شماره آذرماه آن را چاپ کرد و هم رشد معلم آن را در شماره بهمن چاپ خواهد نمود.



در زیر یادداشت ایشان مبنی بر معرفی کتاب مدرسه نامرئی تقدیم به معلمان و مدیران می شود.

مدرسه نامرئی کتابی است نوشته دکتر علی اصغر احمدی . ایشان در فصل اول این کتاب چهار فصلی به توصیف مدرسه ای درون مدرس رسمی پرداخته اند . مدارسی که تغلیم و تربیت در آنها جریان دارد اما دارای خصوصیات آشکار و بارزی نیستند که بتوان آن را به سادگی تشخیص داد . دکتر احمدی بیان میدارد که در مدارس نامرئی فرزندان ، در جریان تعلیم و تربیت خاصی که معمولا برنامه ریزی نشده و از پیس تعیین نشده است قرار می گیرند . ودر ادامه ایشان علت وجود مدارس نامرئی در دوره نوجوانی را واکاوی می نمایند .
فصل دوم کتاب به منشائ اطلاعات در مدرسه نامرئی و عوامل موثر در شکل گیری اطلاعات می پردازد این اطلاعات از کجا آمده و چرا بین دانش‌آموزان مبادله می گردند و بیشترین مباحث مورد تبادل در مدارس نامرئی چیست؟
 اینکه اعضای مدارس نامرئی چه ویژگی هایی دارند و چه افرادی نمی توانند از اعضای مدرسه نامرئی باشند؟مبحث فصل سوم این کتاب را به خود تخصیص داده است. و اما فصل چهارم کتاب که از مهم‌ترین قسمت‌های این کتاب کم حجم و وزین می‌باشد به نحوه مداخله  مربیان در مدارس نامرئی می‌پردازد. ابتدا اصول کلی مداخله را بیان داشته و سپس دو بخش ساخت و نگرش مدارس نامرئی را معرفی نموده و نحوه مداخله و تغییر در این دو حیطه را به بحث می‌کشاند.
مدرسه نامرئی فقط دارای نقشه تبادلی در زمینه ی اطلاعات نیست بلکه کار تربیت دانش‌آموزان را نیز بر عهده دارد (احمدی ۱۳۷۹). چرا این مدارس وجود دارند؟ و چرا اطلاعات در آن رد و بدل می شوند ؟سوالاتی است که با خواندن کتاب مدرسه نامرئی به آن پی خواهید برد .عادت به ژرف نگری وپرهیز ازساده اندیشی و سطحی نگری ازمسایل عمده این کتاب است.خواندن کتاب فوق بر هر کسی که دغدغه ای از تربیت فرزندان این مرز و بوم را در وجود خود دارند توصیه می گردد.


کتاب دیگر با نام استادان و نااستادانم توسط دیگر دانشجو سرکار خانم رجبی معرفی شد. من این کتاب را از آن جهت به وی دادم که او در این حال که معلم و معاون یک مدرسه است، قصد دارد در زمینه برنامه درسی پنهان برخاسته از روابط استاد و دانشجو تحقیق کند.


کتاب استادان ونااستادانم نوشته عبدالحسین آذرنگ ، کتابیست ارزشمند که نویسنده علاوه برآنکه به شرح زندگی خود پرداخته از تمام کسانی که به نوعی در شکل دادن مسیر زندگی او موثر بوده اند نام برده است.آذرنگ در سال ۱۳۲۵ در کرمانشاه در خانواده ای نسبتا سرشناس به دنیا آمد و پس از گذراندن دوران ابتدایی ودبیرستان برای ادامه تحصیل در دانشگاه به شیراز وسپس اصفهان وتهران رفت ومدتی را نیز در خارج از کشوربه گذراندن دوره های تخصصی در زمینه نویسندگی پرداخت. در تمام این مدت به دلخواه یا اجبار به کارترجمه نیز مشغول شد.
 او از معلمین، دوستان، فرماندهان نظامی در طول دوران سربازی،اساتید دانشگاه ،افراد خبره در محیط کار و... به تفصیل در کتاب نام می برد ودر مورد هریک توضیحات کامل ومبسوطی بیان میکند. او از افرادی که دارای صفات مثبت بوده ودر زندگی اش نقش موثری داشته اند با عنوان  "استادان "واز افرادی که در این راه اثر منفی داشته اند با عنوان "نا استادان" تعبیر می نماید. وی از استادان تعبیر جالبی دارد:"استادانی که درون من به حیاتشان ادامه می دهند."
 آذرنگ در قسمتی ازمتن "کتاب "را ودرجایی دیگر از" تجربیات خود در کار" باعنوان استادان یاد می نماید.برای او دین ،مذهب ،ملیت وقومیت افراد فرقی ندارد،هرکس که در مسیر زندگی راه درست را نشانش داده باشد به زعم وی "استاد"است.چنانکه یکی از بهترین استادانش فردی است خارجی که به گفته نویسنده ،عکسی از استاد ندارداما همواره عکس اورا در قابی درون قلب خود حفظ کرده است.
از نکات مثبت ومشخص این کتاب توجه به صفات مثبت افراد است .آذرنگ آنچنان افراد را با ویژگیهای شایسته ونیک توصیف میکند که خواننده به نگاه مثبت وی نسبت به اطرافیانش غبطه میخورد.از طرفی در این کتاب به وفور نام افراد مثبت وموثر(استادان)دیده می شود درحالیکه به ندرت از نا استادان نامی به چشم می خورد.
آذرنگ در برهه ای از زمان به کار تدریس مشغول می شود روش کار او بسیار جالب است و تمام اساتید ومعلمین می توانند سرلوحه کار خود قرار دهند. او ابتدا لیستی از تمام معلمین واساتید خود تهیه کرده ،این افراد را به سه گروه تقسیم میکند.افرادی که تاثیر مثبت داشته اند(استادان)،افرادی که اثر منفی در زندگی وی داشته اند(نااستادان) ودر مقابل هریک صفات بارز آنها را یادداشت میکندوصفات مشترک هر گروه را می نویسد.ودسته سوم افرادی که هیچ اثری در زندگی او نداشته اندکه با این افراد کاری ندارد.وی بیان میکند سعی کردم صفات مشترک استادان را در خود ایجاد وتقویت نمایم واز صفات نا استادان دوری کنم وبه این ترتیب به  تدریس می پردازد. همچنین در کلاس درس ،روش ومنشی دارد که واقعا خواندنی است.
پایان سخن اینکه، این کتاب در جهت انتقال تجارب آموزش ویادگیری است  تا از خطاها ودوباره کاری پرهیز شودواز طرفی می تواند مشوقی برای نشر تجربیات تمام استادانی باشد که آن را برای دیگران بازگو نکرده اند. همچنین به تمام افرادی که دوست دارند چند روزی با کتابی تاثیر گذار، اوقات خوشی داشته باشند ،یا کسانی که به خواندن رمان با اثرات طولانی علاقه دارند،خواندن این کتاب توصیه میشود.



کتاب بعدی را به سرکار خانم جنتی دادم. او نیز قرار است کار پایان نامه خود را در موضوع کلاس معکوس انجام دهد. ایشان این معرفی کتاب مربوطه را به صورت ذیل انجام داد.



تا کنون به این فکر کرده اید اگر مجبور باشید در مدت زمان کم و معلوم شده، کتابی که در دست دارید را تمام کنید با این اطمینان که تمام دانش آموزان شما آن را بطور کامل فرا گرفته اند. سعی می کنید تمام تمرین ها و کاربرگ ها را سر کلاس انجام دهید. به سوالات دانش آموزانتان پاسخ دهید، اما هر با به دلیل نبود وقت کافی بالاجبار به وقتی دیگر موکول می شود. اگر دانش آموزی غیبت کند چه؟ دوباره جلسه بعد همان درس را تکرار می کنید؟ اگر کلاسی شلوغ و پر جمعیت داشته باشید، قصد  دارید چگونه آن را کنترل کنید؟ اگر دانش آموزانی بی انگیزه و فراری از درس و کتاب داشته باشید چگونه به آن ها نشاط و تحرک هدیه می کنید؟ بهترین استفاده از زمان چهره به چهره شما با دانش آموزان در کلاس چیست؟
خلاصه
علم، دانش و فن آوری در حال پیشرفت و توسعه می باشد و به دنبال آن روش های یاددهی - یادگیری، شاهد نوآوری هایی بوده است و روند گسترش و توسعه جهانی را تسریع نموده است. به طبع نیازهای مهارتی و آموزشی نسل امروز نیز با نسل دیروز متفاوت شده است. نمی توان با همان سیاقی که ما و والدینمان آموزش دیده ایم، به طوریی که معلم تنها مرکز انتشار علم و دانش بوده و بدون هیچ فعالیت، مشارکتی و اظهار نظری از سوی محصلین وجود نداشته است، به فرزندان خود آموزش دهیم. شرایط کنونی و نوآوریهای آموزشی که متناسب با تغییرات جهانی خلق شده است، حکم می کند تا معلم از نقش محور بودن، به راهنمایی در کناردانش آموز تغییر یابد. در این روش آموزشی، دانش آموز از حالت منفعل و بی تحرک، به فردی  فعال و خلاق تبدیل می شود تا بتوان ضمن فراگیری دانش، مهارتهای لازم را برای تعامل با هم افراد و همکاری با آنها را به صورت خود جوش بیاموزد تا در زندگی مهارت های راهبری و پذیرش مسئولیت را به جهت ساختن  پایه های اتکای به خود و خلق زندگی بهتر را بیاموزد. لذا، به منظور رسیدن به این آرزوها، ارمغانی به نام کلاس معکوس پیشنهاد می گردد. در این ارمغان، ارائه آموزش مستقیم به هر فرد در خارج از کلاس صورت می گیرد و از زمان کلاس برای کار گروهی و آموزشهای کاربردی مورد نیاز زندگی واقعی دست یابیم.
در این زمینه کتابی را به شما معرفی می کنیم با نام « یادگیری معکوس در دوره ابتدایی » که در پاسخ به این سوالات و به طور خاص یک راهنمای کاربردی برای معلمان دوره ابتدایی است که علاقه مند به معکوس کردن کلاس  هایشان هستند. تمرکز اصلی کتاب حاضر ارائه راهبردهای عملی جهت معلمان دبستانی است تا به آنها در کاربست کلاس معکوس کمک کند.
کتاب «یادگیری معکوس در دوره ابتدایی» نوشته جاناتان برگمن و ارون سمز که از پیشگامان روش تدریس معکوس در دنیا هستند نوشته شده است.برگمن و سمز هر دو مدرس درس علوم تجربی در دبیرستان هستند. که کا رو تحقیق خود را بر روی روش معکوس از سال 2006 آغاز کردند.
آنها در این کتاب از تجربیات خود و دیگر معلمان ابتدایی در سایر کشورها که کلاسشاان را چگونه معکوس کرده اند و چه پیشنهاداتی در این زمینه دارند، نوشته اند.اینکه چگونه می توان در دانش آموزان ایجاد تعامل و همکاری را تقویت کرد و خلاقیت و انگیزه را به وجود آورد. چگونه می توان یادگیری را در آنها عمیق کرد و از زمان کلاس بهترین بهره را برد. در حضور معلم مشکلات یادگیری و حل تمرین آسان می شود و بیشترین زمان چهره به چهره معلم وشاگرد اتفاق می افتد.





نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی بالاخره کلاس آمار توصیفی بعد از ۱۲ جلسه به پایان خود رسید.
برای آقا معلم این فرصت مغتنمی بود تا تجربه دوران تدریسش را با دانشجویان کارشناسی ارشد رشته تحقیقات آموزشی و در رابطه با درس ریاضی با گرایش آمار توصیفی به کار بندد.

به نظر من معلم در هر مقطعی که باشد معلم است. چرا که سازوکارهای اجرای یک معلمی موفق در مقاطع گوناگون اشتراکات زیادی دارد.
قریب به سی سال گذشته بود که معلم دوران مدرسه آقای مهروان به من می گفت معلمی ۹۰% تجربه است و ۱۰ درصد سواد.
البته من این نسبت را باور ندارم چراکه خود بعد از آنکه در رشته های علوم تربیتی تحصیل کردند احساس می کنم نقطه عطفی در دوران معلمی ایجاد شد.



اکنون فرصت مغتنمی پیش رو قرار گرفته تا با تعداد قابل توجهی از همکاران خودم که به عنوان دانشجو در کلاس حضور دارند و خدمتگزاری آنها راه می کنم.
ایشان ضمن اینکه نسبت به درس آمار احساس متفاوتی پیدا کرده‌اند و آنهایی که همراهی خوبی داشته‌اند یادگیری را تجربه کردند از تجارب فرآیند یاددهی یادگیری در کلاس پیامدهای ضمنی آن احساس خرسندی می‌کنند و برای خود رهاوردی در جریان تدریس شان قلمداد می کنند.
اینکه دانشجو احساس امنیت و آرامش و لذت در کلاس بکند بسیار ارزشمند است.
ما در کلاس ۱۰ نمره را به حضور فعال در کلاس و انجام تکالیف هفتگی اختصاص داده بودیم و از اپلیکیشن زیر استفاده کردیم و به این ترتیب نمره کلاسی دانشجویان ثبت شد.



در جلسه آخر نیز نمونه سوالهای امتحان پایان ترم راه حل کردند و خود را برای آزمون پایانی آماده نمودند. حتی تصویر برگه ای که فرمولهای این درس در آن تجمیع شده است را در اختیارشان قرار دادم تا در جلسه آزمون که کپی آن را دریافت خواهند کرد، با فرمولهای مربوطه خو گرفته باشند.



اینکه برخی از دانشجویان تقاضا برای حضور استاد در ترم های آتی و درس های بعدی دارند دلالت بر بهره وری ارتباط موثر است و از این روی خدای بزرگ را سپاس می گویم.




نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




مدارس تهرانی‌ها از روز ۲۶ آذر به دلیل آلودگی هوا تا پایان هفته تعطیل شد. این در حالیست که تنها یک هفته به امتحانات نیم سال اولی باقی مانده بود.
همچنین اهالی تهران در روز چهارشنبه همان هفته پس از نیمه شب زلزله پنج و دو دهم ریشتری را تجربه کردند که ترس و هراس بر آنها حاکم شود و بسیاری را به خیابان ها فرستاد و تا صبح در پارک ها و یا ماشین های خود سپری کردند.
با توجه به تجربه ی جالبی که در وبینار هوش های چندگانه داشته و همچنین امکان پخش زنده که توسط سایت آپارات ایجاد شده است من را بر آن داشت تا جبران تعطیلی کلاس پنج شنبه را به صورت غیرحضوری و در قالب وبینار انجام دهم.



دانش آموزان از طریق کانال خود و کانال والدینشان مطلع شدند هم در زمان موعود در مدرسه حضور یافتند و تمرینهای مربوط به بحث ترکیب توابع را برای شان حل کردم.
گرچه تعدادی که به خاطر بیدار ماندن از ترس زلزله در زمان موعود خواب ماندند ولی تعدادی نیز همراه بودند و هم برای من و هم برای آنها هیجان انگیز بود علاوه بر آن همزمان فیلم ارائه ام را ضبط کردند و برای کسانی که بر خط همراه نبودند آن را ارسال کردند تا بهره‌مند شوند. فیلم زیر مربوط به همان ارائه است.

[http://www.aparat.com/v/05Zoe]


به نظر می رسد که در شرایطی مشابه می‌توان از این قابلیت استفاده کرد همچنان که ما در جلسات روزهای جمعه که طرح بینش مطهر در مجموعه صلحا دایر است استفاده می کنیم و پخش زنده صدای جلسه را برای کسانی که امکان حضور ندارند مهیا می‌کنیم.

اندیشه جویان طرح بینش مطهر که امکان حضور در چهارمین جلسه استاد هاشمی گلپایگانی را ندارند می توانند صدای جلسه را به صورت زنده از لینک ذیل دریافت نمایند.

https://www.aparat.com/apsolaha/live




نوع مطلب : تجربه زیسته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




از سه سال گذشته گروه تلگرامی آموزش پژوهی با هدف اولیه استمرار دانش‌افزایی کادر و دبیران مجتمع آموزشی صلحا ، ایجاد شد. اکنون این گروه با داشتن بیش از 1400 عضو از میان معلمان، مدیران، مسئولان آموزش و پرورش، استادان دانشگاه، دانشجو-معلمان و دیگر علاقمندان، با وجود گروه‌های تلگرامی گسترده و بعضاً تخصصی، همچنان خود را به عنوان یک گروه مرجع و قابل استفاده برای اعضایش حفظ کرده است. به نظر می‌رسد پویایی، نوآوری، روزآمدی و توجه به نیازها و نظرات مخاطبان از مهمترین عوامل این توفیق بوده است.


گروه آموزش پژوهی صلحا در شهریورماه سال 1394 تأسیس شد و تاکنون مراحل ذیل را پشت سرگذاشته است:
1-    این گروه، نخست با هدف دانش‌افزایی کادر مجتمع آموزشی صلحا تشکیل شد و پس از دریافت مجوز از سوی مسئولین مجتمع، از آذرماه همان سال پذیرای دیگر همکاران علاقمند از سایر مدارس گردید.
2-    از آغاز شکل گیری گروه و به منظور سامان¬دهی آن، ضمن تشکیل گروه تلگرامی جانبی با عنوان اتاق فکر، قواعد و مقرراتی تنظیم شد که تاکنون نیز پابرجا است. به عنوان مثال عموم اعضای محترم تنها در روزهای جمعه مجاز به درج مطلب در گروه هستند و تمامی مطالب نیز بایستی در حیطه تخصصی و حرفه‌ای تعلیم و تربیت باشد.
3-    از ابتدای فعالیت گروه تا پایان نیمۀ دوم سال 94 مطالب درج شده به طور منظم و هدفدار صرفاً از سوی مدیر گروه ارائه می‌شد.
4-    در نیمه نخست سال 95 با هماهنگی قبلی، تعدادی از مدارس به گزارش تجارب و عملکرد خود همراه با برخی از مستندات و تصاویر و فیلم‌ها اقدام کردند. در این دوره، 24 مدرسه به ارائه مطلب پرداختند. در کنار این امر، هر هفته یکی از متخصصین به عنوان کارشناس هفته در موضوعات از قبل تعیین شده، پاسخ¬گوی سوالات و نیازهای احتمالی اعضاء با واسطۀ مدیر گروه بودند که البته در اغلب اوقات مورد بهره¬برداری قابل توجهی قرار نگرفت.
5-    در نیمه دوم سال 95 هر هفته از سوی یکی از افراد مجرب یا صاحب نظر با رایزنی و هماهنگی¬های صورت گرفته، مطالب تخصصی حرفۀ معلمی در گروه ارائه می‌شد.
6-    در نیمه نخست سال 96 مجتمع آموزشی صلحا، اقدام به گزارش برخی رویکردها و فعالیت‌های خود کرد که در بادی امر، نگارنده در مدت هشت هفته به تبیین رویکرد آموزشی دبیرستان با عنوان یادگیری تعاملی پرداخت. سپس جناب آقای طاهری در مدت چهار هفته فوق برنامه‌های آموزشی دبیرستان را در قالب طرح پویش، پروژه و پژوهش تبیین کرد. پس از آن نیز فوق برنامه‌های فرهنگی دبیرستان صلحا توسط جناب آقایان مرتضوی و فیاض نکو گزارش شد.
در ادامۀ این دوره، جناب آقای بلوری به مدت سه هفته  فعالیت‌ها و برنامه‌های خود را در موضوعات: 1- اردو و گردش 2- خودباوری 3- انس با کتاب برای دانش‌آموزان پیش دبستان صلحا ارائه کرد و بالاخره جناب آقای احمدی، فعالیت خود را در کارگاه خلاقیت ابتدایی صلحا در مدت سه گزارش نمود. بدین ترتیب شش ماه نخست سال 96 به ارائه بخشی از فعالیت‌های مجتمع آموزشی صلحا اختصاص یافت.
7-    از نیمه دوم سال 1396 و هم‌زمان با فرارسیدن سومین سال فعالیت گروه، طرح موضوعات تخصصی در حیطه فرایند یاددهی- یادگیری در دستور کار گروه قرار گرفت. این رویه با تبیین نظریه هوش‌های چندگانه و کاربست آن در مدرسه آغاز شد و تا سه هفته آینده نیز ادامه خواهد یافت. پس از آن نیز در طی دوره مشخصی، به یکصد نکته کاربردی در یادگیری تعاملی خواهیم پرداخت.


گروه آموزش پژوهی صلحا در شهریورماه سال 1394 تأسیس شد و تاکنون مراحل ذیل را پشت سرگذاشته است:
1-    این گروه، نخست با هدف دانش‌افزایی کادر مجتمع آموزشی صلحا تشکیل شد و پس از دریافت مجوز از سوی مسئولین مجتمع، از آذرماه همان سال پذیرای دیگر همکاران علاقمند از سایر مدارس گردید.
2-    از آغاز شکل¬گیری گروه و به منظور سامان¬دهی آن، ضمن تشکیل گروه تلگرامی جانبی با عنوان اتاق فکر، قواعد و مقرراتی تنظیم شد که تاکنون نیز پابرجا است. به عنوان مثال عموم اعضای محترم تنها در روزهای جمعه مجاز به درج مطلب در گروه هستند و تمامی مطالب نیز بایستی در حیطه تخصصی و حرفه‌ای تعلیم و تربیت باشد.
3-    از ابتدای فعالیت گروه تا پایان نیمۀ دوم سال 94 مطالب درج شده به طور منظم و هدفدار صرفاً از سوی مدیر گروه ارائه می‌شد.
4-    در نیمه نخست سال 95 با هماهنگی قبلی، تعدادی از مدارس به گزارش تجارب و عملکرد خود همراه با برخی از مستندات و تصاویر و فیلم‌ها اقدام کردند. در این دوره، 24 مدرسه به ارائه مطلب پرداختند. در کنار این امر، هر هفته یکی از متخصصین به عنوان کارشناس هفته در موضوعات از قبل تعیین شده، پاسخ¬گوی سوالات و نیازهای احتمالی اعضاء با واسطۀ مدیر گروه بودند که البته در اغلب اوقات مورد بهره¬برداری قابل توجهی قرار نگرفت.
5-    در نیمه دوم سال 95 هر هفته از سوی یکی از افراد مجرب یا صاحب¬نظر با رایزنی و هماهنگی¬های صورت گرفته، مطالب تخصصی حرفۀ معلمی در گروه ارائه می‌شد.
6-    در نیمه نخست سال 96 مجتمع آموزشی صلحا، اقدام به گزارش برخی رویکردها و فعالیت‌های خود کرد که در بادی امر، نگارنده در مدت هشت هفته به تبیین رویکرد آموزشی دبیرستان با عنوان یادگیری تعاملی پرداخت. سپس جناب آقای طاهری در مدت چهار هفته فوق برنامه‌های آموزشی دبیرستان را در قالب طرح پویش، پروژه و پژوهش تبیین کرد. پس از آن نیز فوق برنامه‌های فرهنگی دبیرستان صلحا توسط جناب آقایان مرتضوی و فیاض نکو گزارش شد.
در ادامۀ این دوره، جناب آقای بلوری به مدت سه هفته  فعالیت‌ها و برنامه‌های خود را در موضوعات: 1- اردو و گردش 2- خودباوری 3- انس با کتاب برای دانش‌آموزان پیش دبستان صلحا ارائه کرد و بالاخره جناب آقای احمدی، فعالیت خود را در کارگاه خلاقیت ابتدایی صلحا در مدت سه گزارش نمود. بدین ترتیب شش ماه نخست سال 96 به ارائه بخشی از فعالیت‌های مجتمع آموزشی صلحا اختصاص یافت.
7-    از نیمه دوم سال 1396 و هم‌زمان با فرارسیدن سومین سال فعالیت گروه، طرح موضوعات تخصصی در حیطه فرایند یاددهی- یادگیری در دستور کار گروه قرار گرفت. این رویه با تبیین نظریه هوش‌های چندگانه و کاربست آن در مدرسه آغاز شد و تا سه هفته آینده نیز ادامه خواهد یافت. پس از آن نیز در طی دوره مشخصی، به یکصد نکته کاربردی در یادگیری تعاملی خواهیم پرداخت.
قابل ذکر است که اغلب محتواهای ارائه شده، به صورت فایل‌های تجمیع شده موجود است.
گروه آموزش پژوهی صلحا زمانی فعالیت خود را آغاز کرد که اولاً شبکه مجازی تلگرام و کارکردهای آن، چنین گسترده نبود، ثانیاً گروه‌های تخصصی مختلف به ویژه در حیطۀ تعلیم و تربیت به میزان کنونی موجود نبود. اکنون گروه تلگرامی آموزش پژوهی صلحا با داشتن بیش از 1400 عضو از میان معلمان، مدیران، مسئولان آموزش و پرورش، استادان دانشگاه، دانشجو-معلمان و دیگر علاقمندان، با وجود گروه‌های گسترده و بعضاً تخصصی، همچنان خود را به عنوان یک گروه مرجع و قابل استفاده برای اعضایش حفظ کرده است. این مدعا از نظرسنجی‌های به عمل آمده، حاصل شده است. به نظر می‌رسد پویایی، نوآوری، روزآمدی و توجه به نیازها و نظرات مخاطبان از مهمترین عوامل این توفیق بوده است.

در آخرین کاری که این گروه تلگرامی انجام داده است و آن را در راستای مسئولیت اجتماعی خود قلمداد می کند، ارائه وبیناری است که از مدرسه برای همکاران سراسر میهن اسلامی صورت گرفت.



در زیر فیلم ضبط شده این وبینار برای علاقمندان تقدیم می شود.
[http://www.aparat.com/v/JXKZD]





نوع مطلب : گروه تلگرامی آموزش پژوهی صلحا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 19 آذر 1396 :: نویسنده : محمد نیرو
سرکار خانم رجبی از دانشجویان دانشگاه خاتم و از همکاران فرهنگی هستند. ایشان نیز قصد دارند تا کار پایان نامه خود را به صورت کیفی انجام دهند. به نظر می رسد وی نیز از قوت قلم و قدرت توصیف خوبی برخوردار باشد. متن زیر را در نخستین پست وبلاگ مربوط به دانشجویان بر اساس مشاهدات نخستین جلسه کلاس برنامه ریزی نوشته بود.


پس از چند ماه تعطیلی، با اشتیاق فراوان خود را به دانشگاه رساندم وبا پرس وجوی نسبتاً زیاد بالاخره فهمیدم کلاس در طبقه اول تشکیل می شود.اصلاً کلاسهای این طبقه را دوست نداشتم،آسانسور در این طبقه توقف نداشت ومسلماًبالا وپایین رفتن از پله ها مشکلاتی را برایم ایجاد می کرد.از طرفی نوع صندلیها ومیزان نور کلاسهای این طبقه مورد پسندم نبود.اما به هر حال مجبور به اطاعت بودم.از اینکه دوستانم را دوباره می دیدم ودر ضمن با یک استاد جدید ودکتر عباسیان در این ترم درس داشتیم ،هیجان زده بودم.دوتا ازدوستان را در راهرو دیدم ،ضمن صحبت با هم به سمت کلاس حرکت کردیم.

استاد جدید ،قبل از ما در کلاس حاضر شده ومنتظر ما بود.با سلام واحترام وارد کلاس شدیم.از قبل شنیده بودم که علاوه بر دانشگاه ،سابقه تدریس در آموزش وپرورش را دارد وخود را معلم معرفی کرده این مسئله حس قرابتی را ایجاد میکرد،ولی ورودش قبل از ما منش معلمی را بیشتر ظاهر ساخته بود.با تواضع واحترام با هریک از ما احوالپرسی کرد،خیلی آرام وشمرده سخن می گفت.کمی منتظر ماندیم یکی دیگر از دوستان نیز به جمع ما پیوست اما ظاهراًقرار نبود جمع ما از پنج نفر تجاوز کند،بنابراین کلاس آغاز شد. استاد سوابق تحصیل وتدریس خود را کامل بیان کرد واز ما خواست خود را معرفی کنیم.با دقت وحوصله به حرفهای ما گوش می داد وهر جا نکته ای باقی می ماند ،می پرسید.شاید در طول این بیست وچند سال معلمی ام هیچ استاد وهیچ کلاس ضمن خدمتی به این خوبی به من نیاموخته بود که چگونه به حرفهای دانش آموزانم گوش دهم واین گوش دادن چه اثراتی بر روح وروان آنها خواهد گذاشت.

معارفه به پایان رسیدابتدا احساس میشد با وجود چهار دانشجو کلاس پویا وفعالی نداشته باشیم وچندان کاری پیش نرود اما با سوالاتی که استاد می پرسید وپاسخهایی که می دادیم کم کم یخ همه وارفت وجنب وجوش به پاشد.حتی جوابهای اشتباه ما پذیرفته وبا چنان زبر دستی تصحیح می شد وبه ما برمی گشت که هیچ کدام از شرکت در بحث حس بدی پیدا نکردیم.چقدر این حس خوب مرا به یاد کلاس جامعه شناسی ترم گذشته می انداخت.

مفاهیم «برنامه، برنامه ریزی،هدف، برنامه ریزی درسی وبرنامه ریزی در آموزش عالی» را به خوبی به روش سقراطی از دهان ما گرفته ،دست چین کرد وبا نظمی منطقی به خودمان برگرداند.روشی مشارکتی  که البته غیر از چیره دستی ومهارت به طرح درسی جامع نیاز داشت تا تمام اهداف درسی یک جلسه را در بر گیرد.نوشتن مطالب کلیدی بر روی تخته آن هم با خطی خوش ودادن کد از مطالب روی تخته ،تجسمی عالی ازفن معلمی بود..صدای آهسته او نیز حکایت دیگری از این فن بود،تا علاوه بر نوازش گوش،اسباب مزاحمت برای باقی کلاسها فراهم نکند وضمناً سبب گردد تا با توجه ودقت بیشتری به صحبتهایش گوش دهیم.ابتدای درس را با ضرورت واهمیت ارزشیابی از هر برنامه ای شروع نمود وآخر را نیز با همین بحث به پایان برد وآن را به ارزشیابی پایان ترم این درس ربط داده ونحوه ارزشیابی ازما را توضیح داد.بار دیگر نیز مهارت خود در فن معلمی را به نحوی استادانه به رخ کشید تا به گونه ای در مورد ارزشیابی صحبت کند که علاوه  بر بیان اهمیت آن ،توجه ما را به یادگیری صرفاًجهت نمره گرفتن معطوف نکند.کاش در ابتدای ورود به آموزش وپرورش با این استاد دوره کلیات وفنون تدریس را گذرانده بودم  شایدآن وقت خیلی موفق تر از الآن عمل می کردم.فقط تنها مسئله ای که خیلی نتوانستم با آن کنار بیایم ، کلمات، جملات و کلاً ادبیات ثقیلی بود،که استفاده می کرد.شاید این از کم سوادی من بود که به زحمت می افتادم ومجبور بودم در مورد خیلی از کلمات وجملاتش فکر کنم تا متوجه منظورش بشوم.با خود گفتم:" یعنی با همین ادبیات در خانه هم صحبت می کنه؟چه سخت!"به هر حال دو راه داشتم یا باید خود را با این موضوع سازگار میکردم که البته خیلی سخت بود وبه جلسات بیشتری وقت نیاز داشت یا مصداق این شعر قرار می گرفتم :  "هرگز حدیث حاضر وغایب شنیده ای ......"

در همین فکرها بودم که ورود دکتر عباسیان،نشان از به پایان رسیدن زمان کلاس داشت.استاد تکلیف هفته بعد را مشخص کرد واز همه ماخداحافظی نمود.





نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 19 آذر 1396 :: نویسنده : محمد نیرو
دانشجویان دانشگاه خاتم وبلاگی را درست کرده اند که در راستای کلاس درس دانشگاه، در دوره چهل روزه، هر کدام یک پست در آن درج کردند. بدین ترتیب چهل پست درج شد و سهم هر کدام چهار پست بود. این کار را به دلایل گوناگونی انجام دادم. مهمترین آنها تجربه نویسندگی و خوب دیدن و خوب نوشتن بود. مطلب ذیل را سرکار خانم فروتن در پست مربوط به خود یادداشت کرده بودند که در ذیل آمده است.

 با تماس استاد که فرمودند باید متن وبلاگ اولیه راه تغییر داده و مانند دیگر مطالب مربوط به دانشگاه خاتم بنویسم در فکر و اندیشه بودم و با دوستان روز چهارشنبه در حال مشورت، که دکتر نیرو مثل همیشه با نیروی خاص خودشان وارد کلاس شدند تا بقیه دوستان به کلاس برگردند مطالبی را یادآوری کردند از جمله توضیحاتی در مورد میهن بلاگ که خانم جنتی زحمت کشیدند و مثل همیشه از دستاوردهای کلاس برنامه ریزی درسی بود، آشنا کردن ما با تکنولوژی و نرم افزارهای جدید، وقتی دوستان همگی حاضر شدند ایشان گفتند امروز می خواهیم باهم فصل ۲ را آموزش دهیم و  یادگیری آن را آسان کنیم چون متن کتاب واقعاً سخت و جملاتش نامفهوم بود قبل از شروع کلاس  با دوستان در مورد آن صحبت کرده بودیم زیرا باید از قبل فصل ۲ را مطالعه می کردیم.
استاد شروع به گروه بندی کردند من به دلیل اینکه در محل کارم مشغله ام زیاد بود و هنوز از بیماری خلاص نشده دارو مصرف می‌کنم گروه بندی را اشتباه متوجه شدم و این باعث شود استاد ناراحت شوند امیدوارم ایشان مرا بخشیده باشد زیرا در این ترم اصلاً  دانشجوی خوبی نیستم، خلاصه زمانی ۵ و ۶ دقیقه برای مرور و یادآوری تعیین کردند و هر کدام شروع به مطالعه بخش مشخص شده کردیم زمان تمام شد و صدای اسپیکرها به گوش رسید ایشان از ما خواستند دو به دو هر گروه رو به روی هم نشسته و با هم گفتگو کنیم و درس را توضیح دهیم من و خانم نظری روبه روی هم نشستیم و با درخواست ایشان فیلم هم گرفته شد واقعاً که کلام گویا و شیوایی برای تدریس دارند و با تسلط کامل مطالب چند صفحه را در ۴ و ۵ پاراگراف خلاصه کردند بسیار عالی بود و مطالبی که متوجه نشده بودم از ایشان پرسیدم و باز هم صدای تمام شدن زمان و این کار استاد چقدر جالب و مثمر ثمر برای ماست زیرا اصلاً مدیریت زمان نداریم و هنوز بعد از سه ترم که حداقل در این مقطع که گذرانده ایم وقتی شروع به کنفرانس می کنیم زمان از دست مان میرود.

[http://www.aparat.com/v/vfDeu]

قسمت بعدی آموزش شروع شد به گروه های چهار  و پنج نفره تقسیم شدیم و به دلیل تداخل صدا دو گروه در اول و آخر کلاس تشکیل شد وای !!!! این چه روش تدریس است ما تا به حال معلمان و اساتید گفته بودند و ما شنیده بودیم و یا حداقل در این مقطع اگر هم کلاس مشارکتی داشتیم فقط در بحث شرکت کرده بودیم و اینگونه جابه جایی نداشتیم و فقط در فیلم هایی که دکتر نیرو نشان داده بودند دیده بودیم هر یک از دوستان در گروه بحث خود را  توضیح دادند ما سعی می کردیم که تا یاد نگرفته ایم  وارد بحث دیگر نشویم استاد هم با همان متانت همیشگی در  کلاس قدم می‌زدند و هرچند دقیقه با یکی از گروه ها صحبت می‌کردند هنوز چند صفحه ای مانده بود و باز هم زمان از دست ما رفته بود که صدای بلند شدن اسپیکر ها را شنیدیم و حتی مجبور شدیم  وقت اضافه بگیریم و سپس بعد از چند دقیقه به جاهای خود برگشتیم عالی بود چه روز خوب و به یاد ماندنی و سپس ادامه کلاس و درس.
 کاش میشد واقعاً اینگونه یاددهی و یادگیری به صورت اجباری در تمام مدارس و دانشگاه‌ها اجرا شود.
 کاش میشد کاش حتماً وظیفه اساتید و معلمان این نبود که این کتاب های سنگین و پرحجم را فقط تمام کنند مطالب کم آموزش داده میشد  ولی با کیفیت و ماندگاری بالا.
  کلاس درس دیروز  شاید دیگر اینگونه تکرار نشود ولی قطعاً درسی که من گرفتیم هیچ وقت فراموشم نمی شود و قسمتی که خانم نظری تدریس کردند هرگز از یادم نمی رود.
به امید روزی که دانش آموزان و دانشجویان ما اینگونه آموزش داشته باشند.
با سپاس از استاد محترم و بزرگوار.





نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




متن زیر را سرکار خانم جنتی از دانشجویان کارشناسی ارشد رشته مدیریت آموزش عالی دانشگاه خاتم نوشته اند. قرار است که ایشان کار پایان نامه خود را با رویکرد کیفی انجام دهند و بنده نیز در خدمت وی هستم. با توجه به اینکه رویکرد کیفی نیازمند قوت قلم در توصیف و تحلیل رخدادهای مورد مطالعه است، از این رو از وی خواستم که کلاس درسمان را در طی جلساتی که گذشت گزارش کند. بدین ترتیب هم خاطرات این کلاس به یادماندنی باقی خواهد ماند و هم قوت قلم وی محک خواهد خورد. خوشبختانه به نظر می رسد که وی با چنین شروعی، می تواند از عهده کار پایان نامه خود به شایستگی برآید.

«کلاس برنامه درسی دانشجویان ارشد رشته مدیریت و برنامه ریزی آموزش عالی دانشگاه خاتم»
برنامه درسی به عنوان یک راهنما جهت انجام فعالیت‌های فرایند آموزش تدوین می‌شود که شامل مراحل مختلفی چون، نیازسنجی و تعیین اهداف یادگیری، محتوا و مجموعه ای از فعالیتهای یادگیری از پیش تعیین شده به صورت رسمی در کتاب ها و سایر رسانه ها می باشد. برنامه درسی در مراکز آموزشی از پیش دبستانی تا دوره‌های آموزش عالی اجرا می شود و مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. در این میان تجاربی وجود دارند که در تدوین برنامه درسی به آن توجه نمی‌شود اما دانش‌آموزان و دانشجویان در طی فرآیند آموزش و یادگیری آنها را یاد گرفته و تجربه می کنند و این همان برنامه درسی پنهان است.
 تاکنون پیش نیامده بود که به این موضوع فکر کنم که اصلاً برنامه درسی پنهان چیست؟ چگونه ایجاد می شود؟ چه کاربردهایی دارد؟
با شروع ترم سوم و حضور دکتر نیرو به عنوان استاد درس برنامه درسی و ایجاد شوق و انگیزه و انجام یکسرسی فعالیت های مختلف و مفید فایده، زمان مناسبی برای تجربه و فهم این کلید واژه که همه برای دانستن آن چون علامت سوالی به روبرو خیره مانده بودیم، فراهم شد.
 دکتر با معرفی کتابهای مربوطه  چون{ برنامه ریزی درسی آموزش عالی و برنامه درسی} نمایش فیلم و انیمیشن، وبلاگ نویسی، پاورپوینت و ارائه مقاله، نرم افزار مکس کیودا، همچنین فعالیت های جدیدی چون جیگ ساو و کلاس معکوس، اپلیکیشن‌هایی چون کلس دوجو، ایکس مایند ،میهن بلاگ و..ما را با آموخته های جالب و جذاب دنیای امروز آشنا می کند. نرم افزارها واپلیکیشن هایی که تو را با دنیای به روز آشنا می‌کند و به ما می‌گویند که  می‌توان کارها را راحتتر و با سرعت بیشتری انجام داد، به خصوص در شرایط کنونی که همه با کمبود وقت و زمان دست و پنجه نرم می‌کنیم.الزامات زندگی آینده ی بشراقتضا می کند تا نظام آموزشی آن با فناوری جدید آشنا و گامی فراتر از آن ایجاد و فرصت های کافی برای تمرین و مهارت اندوزی فراگیران فراهم شود.

 رفتار و منش استاد نیز مزید بر علت است تا هر مخاطبی را برای نشستن سر کلاس و گوش فرا دادن و انجام این فعالیت ها مشتاق کند.روز اولی که وارد کلاس شدند از انتظارات ما در مورد این واحد درسی سوال کردند و من آن موقع نمی دانستم چرا چنین سوالی می پرسند و من چه باید پاسخ دهم. ولی الان که ترم در حال تمام شدن است، دلیل این سوال را می فهمم.
 وقتی شما با دیدن فیلم ارسالی توسط استاد فرصت پیدا می کنید که با آرامش ودر زمان مناسب آن را مشاهده و برداشت های شخصی خودتان بعلاوه اهداف اصلی فیلم را داشته باشید و یا گاهی دیدن انیمیشن هایی که در خود پیام هایی دارند که تو را برای مدتی به فکر فرو می‌برد که چگونه می توان چنین بود و چنان کرد؟ لذت بخش و قابل تامل است.شاید ما نفوذ و تاثیر فیلم در آموزش را نادیده گرفته ایم، چرا که ما انسان ها 70 درصد اطلاعات را از محیط اطراف و به صورت تصویری دریافت می کنیم.پس می توان، فیلم آموزشی را بعنوان یکی از ابزارهای راحت، قابل استفاده در هر مکان و زمان یاد کرد. 
اپلیکیشن های مناسب در زمینه آموزش، مثل کلاس دوجو با آن اشکال بامزه انیمیشنی اش، برای خودش دنیایی است که هر مخاطبی را جذب می کند. این اپلیکیشن به منظور ارزشیابی و در جریان آموزش قرار دادن فراگیران در هر مقطعی توسط معلم یا استاد انجام می شود که خانواده ها نیز می توانند از این طریق، امور فرزندان خود را پیگیری کنند. ما دانشجویان کلاس برنامه درسی نیزاز این مورد مستثنی نبودیم. چرا که با فرستاده شدن علامت های مثبت توسط استاد برای هر کدام از ما و بیدار شدن کودک درونمان، ایجاد انگیزه و شوق می کرد.


و یا وقتی به شما گفته می‌شود که باید هر ۱۰ روز یکبار یک پست در وبلاگ کلاسی قرار دهید تا توسط دوستان خوانده شود و نظرات خود را بنویسند، کمی سخت و وقت گیر جلوه می کند، نه اینکه  سخت و وقت گیر نباشد که هست،هر چند مثل همیشه استاد با همیاری خود و پیشنهاد یک نرم افزار یا اپلیکیشن راه را بر ما هموار می کند. ولی دلیل این ترس و نگرانی شاید به خاطر عدم مهارت ما در نوشتن، توصیف و تحلیل مطالب باشد.معمولا نظام آموزشی ما  پر شده از مطالب تئوری که کمترین آنها جنبه عملیاتی و کاربردی دارند. عدم استفاده از فناوری های آموزشی به دلایل مختلف چون کمبود نیروی انسانی متخصص در اجرای فناوری های آموزشی و یا عدم همراهی، آگاهی و آمادگی معلمان و موارد دیگر  در این زمینه  ما را با مشکلاتی این چنینی روبرو کرده است که ما نیز تربیت یافته همین نظام هستیم.وقتی فکر می کنم آن زمان که به ما گفته می شد انشاءیی درمورد موضوعات مختلف بنویسید و ما نوشته یا ننوشته از کنارش می گذشتیم، هیچ وقت فکر نمی کردم که الان اینجا در این موقعیت خودش را نشان دهد. مهارت نوشتن و بسط دادن مطالب باید از دوران کودکی در ما نهادینه شود چرا که این امر نقش مهمی در زندگی ما ایفا می کند.حتی درمهارت ارتباطی، ایجاد ذهنی فعالتر و چشم و گوشی دقیقتر. برای مثال: وقتی قرار است یک شیء را توصیف کنیم، ممکن است تا آن موقع حتی به رنگ آن هم توجه نکرده باشیم، یا قرار است فیلمی را خلاصه نویسی کنیم، به نکاتی توجه خواهیم کرد که تا آن موقع بی تفاوت از کنارش گذشته ایم.
  ما در این کلاس یاد گرفتیم جور دیگری هم می شود به قضیه نگاه کرد و پاک کن اصلاح را در دست گرفته و تغییری هرچند کوچک ایجاد کنیم. یاد گرفتیم خوب فکر کنیم، خوب ببینیم و بشنویم.هر چند دوره وبلاگ نویسی  کوتاه است اما اثرگذار و پرفایده خواهد بود.
 در این میان لازم می‌دانم از اپلیکیشن میهن بلاگ سخن بگویم که در زمینه وبلاگ نویسی بسیار کمک حال شما خواهد بود. شما می توانید به جای تایپ در قسمت ارسال مطالب با استفاده از صدای خودتان متن گفتاری را به نوشتاری تبدیل کرده وارسال نمایید.این کار برای کسانی که از نظر تایپ کند و یا درنوشتن و رعایت نکات نگارشی مشکل دارند، پر فایده است.
 این ترس و نگرانی با تکلیف استاد، که هر کسی باید مطالب یکی از همکلاسی هایش را تحلیل کند دوباره سر باز کرد. البته همه ما می دانیم که این بارنیز با یک اپلیکیشن پیشنهادی ازسوی استاد که این بار قرعه به نام  مکس کیودا خورده بر این امر پیروز خواهیم شد. مکس کیودا نرم افزاری است که مطمئناً معرف حضور افرادی که تحقیقات کیفی انجام داده‌اند می باشد. از این نرم افزار برای مفهوم سازی، کدگذاری و تحلیل داده ها در رویکرد کیفی استفاده می شود که تحلیل داده ها  به ما می آموزید که در دل آن ها الگوهای مشخصی است که حاصل مقایسه شباهت ها و تفاوت های میان داده هاست.
 نمی دانم اگر آن روز استاد از روش جیگ ساو در فعالیت یاددهی- یادگیری مطالب در کلاس استفاده نمی‌کرد، من با آن همه خستگی و خواب آلودگی که از صبح با رفتن و برگشتن از دانشگاه اسلامشهر و دوباره حاضر شدن سر کلاس های عصر دانشگاه خاتم داشتم چگونه می توانستم مفاهیم کتاب و مطالب مورد نظر را دریافت کنم.
کلاس ما جمعا 10 نفر است که اجرای این روش با تقسیم به دو گروه 5 نفره آغازشد.  البته قرار بود که ما با  پیش مطالعه  فصل دوم کتاب در کلاس حاضر شویم. بعد ازتقسیم گروه ها، هر یک ازاعضا مطالب تعیین شده از طرف استاد را انتخاب و بار دیگر در کلاس مطالعه وبا جدا شدن ازگروه اولیه و تشگیل گروه های متخصص کار را دنبال کردند  تا بعد از برگشتن به گروه های اولیه، مشغول داد و ستد مطالب و دانسته هایشان به دیگر اعضای گروه شوند. در انتها نیزافرادی، به صورت رندم سوالاتی از دیگر اعضا می پرسند تا مطلب کاملاً جا بیافتد. من که خواب از سرم پریده بود، چون من نیز همانند بقیه اعضا، مسئول یادگیری دیگر دوستان بودم و باید به خوبی از عهده این نقش بر می آمدم. می‌توانم بگویم که بسیار بیشتر از اینکه خودم در خانه خوانده بودم دریافت کردم. در این روش با مسئولیت پذیری و همیاری و همکاری و کار گروهی آشنا شدیم که اگر به طبیعت موجودات زنده برگردیم این آموخته ها نه تنها برای ادامه حیات که برای رشد و پویایی آن ها لازم است. کار گروهی یکی از مهارت های لازم برای بهبود عملکرد اجتماعی و موفقیت فردی و توجه به موقیت دیگران ونتیجه ی عملکرد گروه می باشد.


فعالیت دیگری که برای من بسیار جالب بود از این منظر که با آن چارت های رنگی و هندسی  مرا مشتاق به کشیدن و یا گاهی رنگ آمیزی می کرد. اپلیکیشن ایکس مایند این فرصت را در اختیار ما قرار می‌دهد تا با نوشتن مطالب اصلی و کلیدی متن به صورت نکته هایی که می توان گفت با این روش، مطالب کتاب دسته بندی و خلاصه نویسی می شود، دیگر نیاز به خواندن آن همه مطلب در شب امتحان نیست. همچنین شما خالق یک اثر رنگارنگ با شکل و شمایل دلخواه خواهید شد. این خلاصه نویسی شاید به ظاهر سطحی و معمولی باشد ولی در درونش مطالعه دقیق مطالب و بیرون کشیدن کلید واژه ها به منظور درک صحیح و ارتباط معنایی آنها می باشد. .
 همه ما با پاورپوینت آشنا هستیم و ممکن است تا کنون ساخته و استفاده کرده باشیم،  ولی پاورپوینت متحرک چیز دیگریست، اسلاید ها پشت سر هم همانند یک انیمیشن یا فیلم حرکت و می تواند همراه با صدایی باشد که بر روی آن قرار دارد . استاد سرکلاس فیلمی از یک پاورپوینت متحرک و اصول و مواردی که برای ساختن یک پاور مناسب لازم است را به نمایش گذاشت و قرار بر این شد که هر دو نفراز دوستان همکلاسی به عنوان یک تیم، با انتخاب یک مقاله از بین مقالات پیشنهادی استاد که حول موضوع برنامه درسی پنهان می چرخید و ساخت پاورپویت،  آن را در مدت ۱۰ دقیقه  در جلوی کلاس ارائه دهند. این هم فرصتی بود برای تمرین معرفی مطالب وهنر سخنوری در مقابل دیگران در عین حال که  مدیریت زمان را بر عهده دارید، چراکه با اتمام ۱۰ دقیقه زنگ پایان به صدا در می آید و اینجاست که شما را متوجه این امر می کند که در برنامه ریزی و مدیریت زمان تان  دقت بیشتری داشته باشید. در مدت زمان یک جلسه برای ارائه تمام تیم ها برنامه ریزی شده بود. با قرعه کشی توسط استاد بازی آغاز شد. هرتیمی که ارائه می کرد برای چند دقیقه به بیرون کلاس فرستاده می شد تا بقیه دوستان با توجه به نوع ارائه، نمایش پاورپویت و مدیریت زمان توسط تیم ارائه کننده، با کارت های آبی، قرمزو سبز به تیم مورد نظر امتیاز دهند که این بازی قشنگ و هیجانی ساخته فکر استاد نیرو بود.


 همه اینها را گفتم تا به اینجا برسم که، کلاس برنامه  درسی همراه با فعالیت های جورواجورش و استفاده از فناوری آموزشی، فرصتی به ما داد تا بار دیگر توانایی‌های خود را یافته و اگر برای مدتی آنها را در گنجینه ذهنمان مخفی نگه داشته ایم، بیرون کشیده و به کار ببندیم. هرچند فعالیت های من و همکلاسی هایم  دارای نواقصی است ولی تاثیری که در من و آن ها و در ادامه در اطرافیانمان خواهد گذاشت، قابل بررسی است. این که می گویم اثر، برگرفته از کلام استاد است که میگویند ژرف اندیش و ژرف نگر باشید زیرا کوچکترین کار و رفتار ما حتی افکار ما می‌توانند برمحیط اطرافمان اثرگذار باشد.
 با وجود کاستی های نظام آموزشی و جو به غلط ایجاد شده در دانشگاه‌ها { که استاد کجا! دانشجو کجا! استاد استاد است و دانشجو دانشجو، حق اعتراض و یا انتقاد نداری، روی کمک استاد چندان حساب نکن، فقط  جلسات کلاس را بگذران و نمره ات را بگیر، اگر به استاد پیام دادی یا زنگ زدی برای دریافت جواب یک روز انتظار روی شاخش است} و تمام این حرف و حدیث ها که گاه در محیط دانشگاه می‌بینیم، می‌شنویم و یا تجربه می کنیم، به یکباره برای ما شکست. حتی برای اساتید دیگر نیزاین پویایی، همراهی و پیگیری استاد نیرو در زمینه آموزش و یاددهی، جای تعجب دارد که چطور استاد نیرو  اینقدر برای دانشجویان وقت می‌گذارد، هرچند که با فاصله از تعریف و تمجید باید بگویم که اساتید دیگرنیزدر این زمینه، همراهان خوبی برای ما بوده و هستند و بسیار آموخته ایم از ایشان درس علم و زندگی.
 ما در این کلاس و حتی به تبع آن در  کلاس های دیگر، یاد می گیریم و به کار می بریم تجربیاتی، که شاید بدون برنامه‌ریزی و بر حسب اتفاق رخ می دهد. در هر حال این می‌تواند یک برنامه‌ریزی پنهان باشد که ما دوستان کلاس برنامه درسی آن را به عینه دیدیم و تجربه کردیم و آن علامت سوال در ذهنمان تبدیل به جواب شد. من به عنوان یک دانشجو و مدرس زبان تاثیراتی دریافت می کنم و در حال به کاربستن آنها در زندگی ام هستم که فکر نمی‌کنم تاثیر من بر دیگران نیز چنین باوری نداشته باشد و این پیامد ها چون سنگی که در آب می افتد و موج های پی در پی ایجاد می کنند نه تنها نظام آموزشی بلکه تا بی نهایت ادامه خواهد داشت.





نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جلسه گذشته در کلاس برنامه ریزی درسی در آموزش عالی دانشگاه خاتم، یک میهمان برای دانشجویان دعوت کردیم. سرکار خانم خلیلیان که فارغ التحصیل در مقطع ارشد هستند و معاون آموزشی دبیرستان دوره یک مدرسه تزکیه می باشند، به منظور توضیح کار پایان نامه خودشان که بر اساس روایت پژوهی صورت گرفته بود در کلاس دعوت شدند. این جلسه دانشجویان استفاده زیادی کردند و اساسا کلاسی که همراه با میهمانی باشد که برای دانشجویان قابل استفاده باشد جذاب و متنوع می شود. متن ذیل را سرکار خانم ولی پور از دانشجویان این کلاس در گزارش این روز به رشته تحریر در آورده اند که از ایشان صمیمانه تشکر می کنم.


به نام خدا
کلاس برنامه ریزی درسی با ورود دکتر نیرو مثل همیشه با روی باز پر انرژی و خوشرو، آغاز شد ازقبل اطلاع داده بودند که قراراست یک مهمان داشته باشیم دوباره یادآوری و کمی در مورد مهمان صحبت کردند. کلاس با آمدن خانم خلیلیان شکل رسمی ترگرفت. دکتر فرمودند که خانم خلیلیان دانشجوی کارشناسی ارشدی بودند که در آن مقطع کار کیفی انجام دادند. پس از فراهم کردن مقدمات اولیه خانم پشت پیشخوان قرار گرفتند. شروع صحبت خانم خلیلیان از آقای دکتر نوریان استاد راهنمایشان و اینکه از طریق ایشان با کارکیفی و روایت پژوهی آشنا شدند به دلیل اینکه ایشان علاقمند بودند همه آنچه در طول مسیر پژوهش برایشان اتفاق می‌افتد بیان کنند این روش مفید می بود. در ابتدا در مورد این پژوهش اطلاعی نداشتند فکر می کردند باید پرسشنامه ای را پیدا کنند اما بعد از صحبت با اساتید مختلف متوجه گستردگی کار شدند و متغیرهایی که  می خواهند در مورد تک تک آنها صحبت کنند با یک کار چند متغیره نمی شود و اساتید پیشنهاد یک یا دو متغییره را  مطرح میکردند که برای آنها پرسشنامه هم وجود داشته باشد.متوجه شدندکه اساتید دانشگاه شان هیچ‌کدام چنین کاری را قبول ندارند و علاقه مند به انجام کار کمی هستند تا اینکه با آقای  نوریان  این موضوع را مطرح کردند  که ایشان چند مدل کار کیفی را پیشنهاد دادند ولی خانم خلیلیان علاقه مند بودند که هرچه اتفاق می افتد را بتوانند توضیح دهند، آقای نوریان گفتند فقط این کار با روایت پژوهی امکان‌پذیراست. تا دو سال گذشته خیلی حرف در مورد روایت پژوهی در کشورمان در مقطع کارشناسی ارشد نبود و فقط آقای عطاران که خارج از ایران در مالزی در دانشگاه UN به این شکل کار کرده بودند . تا آنجا که به کار خانم خلیلیان مربوط بود کار کیفی می‌توانست به شکل پدیدارشناسی، روایت پژوهی، مردم نگاری، باشد.ایشان به دنبال روایت پژوهی و پدیدارشناسی رفتند قابل ذکراست که ایشان معلم ریاضی هستند. بچه ها در کلاس درس از لحاظ گوناگون مختلف می باشند و در تدریس، معلمان باید حد متوسط رادر نظر بگیرند و  در متوسط در نظر گرفتن دو قشر آسیب می‌بیند، قشر ضعیف که متوجه مطالب اصلی درس نمی شوند و قشر قوی که بیشتر از مطالب اصلی نیاز دارند بدانند. همه بچه ها به یک خوراک یکسان نیازی ندارند و معلمین به همه بچه ها خوراکی یکسان داده اند که این کار درست نیست. ایشان تحقیق کردند که در مدارس دیگر نیز  بااین مشکل روبرو بودند و آنها حد متوسط در نظر می‌گرفتند،قدری مدرسه نیکان متفاوت بودند.
خانم خلیلیان در  این طرح کلاسشان را را به سه گروه ضعیف، متوسط و قوی تقسیم بندی کردند. بعد از تدریس مبحث اصلی برای کل گروه ها در هرگروه تدریس مخصوص به آن گروه را بالای سر آنها ادامه می دادند و در واقع خوراک مخصوص هر گروه بصورت جداگانه داده می شد. این موضوع در دانش آموزان، همکاران، سایر همکاران در مدرسه پیامدها و تبعاتی داشت، خانم خلیلیان برای اینکه همه این حرف‌ها را بشنوند و همه ی آنها را بتوانند مستند در پژوهشان بتوانند استفاده کنند به روایت پژوهی رو آوردند به این ترتیب بود در مورد روایت پژوهی و پدیدارشناسی مطالعه کردند و همایش های مختلفی شرکت کردند تا بتوانند خیلی اساسی بازخوردهای مثبت و خوبی از کار بگیرند. توسط آقای دکترنیرو با پایان نامه آقای عطاران آشنا شدند که البته روایت پژوهی نبود مجبور شدندبا ایمیل باایشان ارتباط بگیرند و اطلاع کسب کنند در مورد روایت پژوهی که آقای عطاران در ابتدا گفتند نمی توانید اصرار خانم خلیلیان باعث شد که دکتر عطاران یک کتاب را معرفی کنند که سرآغاز آشنایی ایشان با روایت پژوهی شد  والبته با اساتیدی مانند دکتر فراستخواه و همایش ایشان  که تفاوت پدیدار شناسی و روایت‌ پژوهی در این همایش  بسیار کمک کننده بود. تفاوت پدیدارشناسی و روایت پژوهی این است که در پدیدار شناسی پژوهشگر خیلی نمی‌تواند تفسیر کند و فقط اتفاقی افتاده را می تواند بیان کند و نظر خود را نمی تواند اعمال کند و اجازه نداره تبیین قضیه راندارد در حالی که در روایت پژوهی این اجازه تبیین را دارد. یک عامل خیلی مهم در روایت پژوهی محیط پژوهش است که حتما درآن پژوهشگر حضور داشته باشد.
روایت پژوهی ثبت خاطراست، اینکه خاطرات ثبت بشود و تجربیات مورد استفاده دیگران قرار بگیرد خیلی مهم است مثال مرحوم نیرزاده را متذکر شدند که اگر تمام اتفاقاتی که برای در طول زندگی تدریسشان می افتاد را مستند کرده بودند تجربیات  خود رابه دیگران منتقل می کردند چقدر قابل استفاده بود. و خیلی خوب است که کار علمی و تحلیلی باشدتا ماندگار بماند و قابل تعمیم به همه این دلایل  برای پایان نامه روایت پژوهی را انتخاب کردند که در ایران انجام نشده بود تا زمان ایشان و خانم خلیلیان با مشکلات عدیده ای روبرو شدند مثل ترجمه پایان نامه ها به زبان لاتین و اینکه مجبور بودند فصل بندی پایان نامه را مطابق با کار کمی انتخاب کنند چون غیر از این دانشگاه نمی پذیرفت. فصل بندی کارکیفی متفاوت بود طبق پایان نامه  های لاتینی که خانم خلیلیان دیده بودند اما یک سری تفاوت هایی کار کمی و کیفی دارد برای مثال جامعه آماری در کمی ما یک چیز را تعریف می کنیم اما در کیفی محیط را باید مد نظر قرار دهیم.یا تفاوت روایی و پایایی در کار کیفی، مصاحبه های انجام شده توسط فرد مصاحبه شونده خوانده و تایید شود روایی یک کار کیفی است.
 از دیگر تفاوت ها ابزار پژوهش است که در روایت پژوهی مصاحبه‌ها،یادداشت‌ها، نامه‌نگاری‌ها  و تمام چیزهای مکتوب شده بودند. خانم خلیلیان مصاحبه انجام دادند با دانش آموزانی که تحت  این آموزش قرار گرفته بودند هم به صورت فردی  و هم به صورت گروهی. گروهی به این شکل که یک سوال در کلاس مطرح کرد و تک تک جواب  ها را یادداشت می کردند و فردی به این صورت که فردی مصاحبه می کردند و ضبط و ثبت می نمودند.یک مقدار هم نامه نگاری با خود دانش آموزان و با اولیاءشان داشتند. مرحل بعد مصاحبه با دبیرانی که خودشان درگیر این نوع روش تدریس بودندو تبعات مثبت و منفی آن بود.مرحله بعد مصاحبه با کادر مدرسه،کسانی که در ارتباط مستقیم با اولیاء و خانواده ها بودند که در مدارس مختلف نام های مختلفی مانند دبیر راهنما، مشاور و در مدرسه خانم خلیلیان مسئول پایه نام داشت، بود.مرحله بعد مصاحبه با مدیر مدرسه و بعد ازآن مصاحبه با مدارس مجاور. چون مدرسه ایشان بصورت مجتمع می باشد و تبعاتی برای آنها نیز داشت  که این اطلاعات باید جمع آوری میشد.  برای مثال دانش‌آموزان مقطع راهنمایی فارغ التحصیل شده رفته بود مقطع بعدی چه کسانی بودند و چه پیامد هایی در مقطع جدید داشت.یا مقطع قبل بعنوان نمونه پایه ششم بودند که حرف برای گفتن داشتند و بعداز جمع‌آوری همه مصاحبه‌ها تحلیل می شدند و برای تحلیل داده‌ها روش‌های مختلفی وجوددارد که ایشان از روش کدگذاری استفاده کردند. که چندین بار مطالب را خواندن تا تمام نکته هایی که تکرار شده بود چه مثبت و منفی در کدهایی داده میشد برای مثال در یک مصاحبه اعتماد به نفس خیلی تاکید شده بودند و در دیگری مسئولیت پذیری افزایش پیدا کرده بود. در واقع در متغییرهایی که در کار کمی ما به دنبالش هستیم در این کار کیفی تازه متغییرها را پیدا می کنیم که در روایت پژوهی می گوید که من این کار را انجام داده ام حالا اطلاعات جمع آوری می کنم تا ببینم چه نتایجی داشته است. اینکه من با ذهنیت قبلی وارد کار شوم و تمام توجه ام همان ذهنیت و رسیدن به آن باشد کار علمی نیست،بلکه باید به واقع در محیط قرار داشته و بررسی کند پایایی و پایایی و روایی کار انجام شده است.کار کدگزاری درسی را بصورت دستی شروع کردند هنوز با نرم افزار مکس کیودا آشنا نبودندو  بعد ازتبدیل کد ها به درونمایه و  بیرون کشیدن آنها از مصاحبه هایی که شاید نزدیک به ۱۲00  کد داشتند  که از میان آنهاخانم خلیلیان 4  درونمایه اصلی را پیدا کردند و به صورتی که  کدها  را طبقه بندی و از طبقه ها طبقه اصلی یا همان درون مایه استخراج شد.  به هر واحد معنایی یعنی یک جمله که یک تعریف خاص دارد یک کد اختصاص دادند. برای مثال دانش آموز گفته بود باعث پیشرفت من شد. یک کد با عنوان پیشرفت از سطح یک اختصاص دادند.
فصل ۴  که برای خود پژوهشگر می باشد که  درپدیدارشناسی اجازه حرف زدن ندارد روایت پژوهی می تواند علاوه بر گفته های دیگران( دانش آموز، مدیر، کار آموزشی) آموزش و حالا باید خود پژوهشگر روایت خود را تبیین و تفسیر و توضیح بدهد. درونمایه‌های خانم خلیلیان  شامل :
1- احساس عدالت آموزشی با توجه به تفاوت های فردی
2- انجام کار گروهی
3- کمک به اکتشاف
4- توسعه یک سری صفات اجتماعی در دانش آموزان(اخلاقی،اجتماعی)
در روایت باید دائم در زمان حرکت کنیم به زمان گذشته برگردیم و به زمان حال که خانم حیدری در پایان نامه مردم نگاری این حرکت در زمان را انجام داده بودند طبق فرمایش خانم خلیلیان ایشان با این الگو این کار را در روش تدریس جدید و قدیم انجام دادند. بعد ها با خانمی آشنا شدند  که هم ارشد و هم دکترای شان را که با یک استادی از خارج در ایران انجام داده بودند که ایشان گفته بودند کار کیفی را می توان در یک ماه انجام داد  ایشان متذکر شدند در حال حاضر که منابع در این زمینه بیشتر شده  کار آسانتر خواهد بود. چندین مقاله و کتاب در این زمینه مطالعه کرده بودند را معرفی کردند کتاب کلاسی از جنس واقعه، در س هایی از استاد غلامحسین شکوهی و کتاب به اجاقت قسم (خاطرات آموزشی).همچنین توصیه کردند کار کیفی کار شیرینی و جذابی است اگر حرفی برای گفتن دارید روایت پژوهی بسیار مفید است.
در پایان دکتر نیرو سوالی مطرح کردند مبنی بر اینکه آیا گرند تئوری هم استفاده می کردید به این نتایج می رسیدید ایشان گفتند در آن زمان بیشتر به مطالعه دو روش پدیدار شناسی وروایت پژوهی پرداخته بودند ولی نتیجه و هدفی را که به دنبالش بودند گرفته بودند. چون طرحشان را به دو همکار تازه وارد که هیچ اطلاع از این روش نداشتند داده بودند کاملا متوجه شده بودند وقابل استفاده بود.
در پایان این گزارش لازم میدانم که نظر و پیشنهاداتی داشته باشم برای بهبود وپیشبرد اهداف خانم خلیلیان بهتر است این روش در مورد دروس دیگر و سایر مقاطع نیز بررسی  شود و چه خوب است که همه مدارس و معلمین از آن بهره جویند.


با احترام و تشکر
ولی پور




نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دانشجوانی که درس جامعه شناسی آموزش و پرورش را گذرانده اند احتمالا با نظریه برنشتاین آشنا هستند. به حسب نظریه برنشتاین ,جامعه شناس انگلیسی بین طبقه اجتماعی و زیان آموزی کودک ارتباط گسترده ای وجود دارد او معتقد است که که طبقه اجتماعی فرد از طریق تاثیر آن برساختار خانواده گونه زبانی کودک را تعیین می کند. برنشتاین ا زدو گونه زبانی محدود و گسترده صحبت می کند. به حسب این طبقه بندی زبان طبقات محروم, ساده , غیر اقناعی و غیر استدلالی و گستره  اش محدود است در حالی که زبان طبقات متوسط و بالا , اقناعی و استدلالی و غنی تر  است. .برنشتاین معتقد است که زبان کتاب های درسی, زبان طبقه متوسط و بالاست و کودکان طبقات محروم نمی توانند با آن ارتباط برقرار کنند از این رو برنامه د رسی محرومیت آن ها را تثبیت می کند.  سال 1389 فیلم جدایی نادر از سیمین آمده بود و پس از دیدن فیلم , بخش هایی از دیالوگ هایی که بین نادر (پیمان معاذی) و سیمین ( لیلا حاتمی ) و ترمه دخترشان رخ می داد با بخش هایی از دیالوگ های حجت (شهاب حسینی) و راضیه (سارا بیات) را انتخاب کردم و یادداشت مربوطه را با راهنمایی استادم دکتر عطاران نوشتم. به نظرم فرهادی بسیار موشکافانه روی دیالوگ های فیلم کار کرده است و خوب از عهده پردازش شخصیت ها برآمده است. برخی دیالوگ های او ماندگارند.


مقدمه
امروزه سخن از فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) و بهره‌جویی از آن در عرصه‌های گوناگون، زیاد به میان می‌آید. با این وجود ارتباط گفتاری میان افراد و بدون مصنوعات واسطه‌ای، از جمله عمیق‌ترین و مؤثرترین نوع ارتباطات بوده كه گاهی در محیط‌های اجتماعی، آموزشی و خانوادگی مورد غفلت قرار می‌گیرد. چنین ارتباطی موجب ظهور و بروز انواع تعاملات اجتماعی و مبداء بسیاری از آموزش‌های رسمی و غیررسمی می‌شود. در این حال، برخی آن را موجب فربهی جان و معرفت آدمی ‌پنداشته  و برخی دیگر با طرح هوش زبانی-كلامی، آن را در كنار دیگر هوش‌های چندگانه، ابزاری برای شناخت و یادگیری معرفی نموده‌اند . بنابراین در حوزه جامعه‌شناسی آموزش و پرورش، بررسی قواعد زبان‌شناختی از موضوعات مهم به شمار می‌آید كه اندیشمندان در این حوزه از جمله باسیل برنشتاین، فیلسوف و جامعه‌شناس معاصر به آن پرداخته‌اند.

تأثیر قواعد زبان‌شناختی بر اختلاف طبقاتی
برنشتاین ساختار جامعه را دارای نابرابری‌های طبقاتی می‌داند كه تأثیرات آن از طریق خانواده، با ایجاد قواعد زبان‌شناختی متأثر از طبقه اجتماعی مربوطه، منتقل شده و همین امر خود موجب ساختار و فرایند باز تولید طبقاتی می‌شود. به اعتقاد وی، نحوة گفتار و شكل روابط اجتماعی افراد، با ارتباطی دو سویه، در تأثیر و تأثر یكدیگرند. بدیهی است گفت و شنود در خانوادة یك كارگر ساده، در قیاس با خانوادة یك فرد فرهیخته علمی یا اداری در موضوعی واحد، هم در واژگان به كار گرفته شده و هم در چیدمان و هارمونی آن تفاوت زیادی وجود دارد. این موضوع برای قواعد زبان‌شناختی كودكان در ساختار اجتماعی و در خلال جامعه‌پذیری ایشان بیشتر حائز اهمیت است. برنشتاین مشخصاً به دو طبقه كارگر و متوسط اشاره می‌كند. وی كودكان طبقه كارگر را واجد قواعد محدودی می‌داند كه ناشی از تأكید اندك مادران آنها بر زبان به هنگام جامعه‌پذیری ایشان بوده و از سوی دیگر كودكان طبقه متوسط را با دارا بودن قواعد دقیق و مفصل كه منبعث از پاسخ‌های منطقی والدین این گروه به پرسش‌های ایشان می‌باشد، تبیین می‌كند.
در قواعد محدود یا زبان عامیانه، جملات، ساده، كوتاه و توصیفی است. در این رویكرد، نمادها با سطح پایینی از تعمیم بیان می‌شوند و استفاده اندكی از قید و صفت، صورت می‌گیرد و مرزی بین محتوا و امر و نهی‌ها وجود ندارد؛ بنابراین ابراز احساسات كودك به طور ضمنی مطرح می‌شود. اما قواعد مفصل یا زبان رسمی، ساختار پیچیده‌ای دارد و متمایل به امور انتزاعی است و از دایره لغات بسیار گسترده‌ای استفاده می‌كند و كودك با داشتن زبان انعطاف‌پذیری می‌تواند احساسات و عقاید خود را به هر دو زبان بیان كند. به اعتقاد برنشتاین این تفاوت در الگوی زبانی، نه ناشی از تفاوت در ضریب هوشی است؛ بلكه ناشی از تفاوت در روابط اجتماعی است. وی همچنین معتقد است عقب‌ماندگی نسبی بسیاری از كودكان طبقه كارگر، تا حدود زیادی نتیجه عقب‌ماندگی‌هایی است كه توسط فرایند زبان‌شناختی منتقل شده است. بنابراین فرزندان طبقه كارگر با داشتن سرمایه فرهنگی كمتر، از موقعیت پایین زبان‌شناختی خود در عذابند.
این تفاوت‌ها با ورود كودك به مدرسه بیشتر نمایان گردیده و اهمیت می‌یابند. زیرا نوع زبان مورد قبول و استفاده در مدرسه، همان قواعد مفصل است. زبانی كه برای كودك طبقه متوسط آشناست و كودك طبقه كارگر با آن بیگانه است. به زعم برنشتاین از آنجا كه مدرسه بر حالت ابزاری، عقلانی، سازنده و تحقیقیِ تفكر و دانش تأكید دارد، بنابراین زبان، نوعی نقطه ضعف و عامل عقب ماندگی برای كودكان طبقه كارگر و نوعی امتیاز مثبت برای كودكان طبقه متوسط به حساب می‌آید و این امر نیز به شكاف میان این دو دامن می‌زند.


قواعد زبان‌شناختی  طبقاتی در جدایی نادر از سیمین
در فیلم جدایی نادر از سیمین، شاهد تعامل و تقابل دو خانواده از دو طبقه كارگر و متوسط جامعه هستیم. اگرچه منتقدین زیادی در له یا علیه این فیلم، از جنبه‌های گوناگون اجتماعی، اخلاقی، سیاسی، حقوقی و فنی سخن‌ها رانده‌اند، لكن آنچه در این نوشتار مطمح نظر است، تحلیلی از آن بر مبنای نظریه برنشتاین است. شخصیت‌های اصلی این فیلم عبارتند از نادر و سیمین و فرزندشان ترمه از طبقه متوسط جامعه و همچنین حجت و راضیه و دختر كوچكشان سمیه از طبقه كارگر. صرف نظر از داستان غم‌انگیز این فیلم و پایان أسف‌بار آن، شاهد نحوه گفتمان متفاوت میان این دو خانواده در روابط درونی و بیرونی آنها هستیم.
در مطلع فیلم و در گفتگوهایی كه میان نادر و سیمین در دادگاه و در حضور قاضی و حتی با وی در می‌گیرد، ناظر بر آنیم كه دیالوگ‌ها اگرچه همراه با لحنی ناآرام و بعضاً پرخاشگرانه است، ولی در فحوای آنها جنبه‌هایی از براهین پیدا و پنهان ملحوظ است كه نوشته حاضر قصد ارزش‌گذاری و قضاوت آنها را ندارد؛ هرچند كارگردان با قرار دادن دوربین به جای قاضی، از ابتدای فیلم بیننده را به قضاوت طلبیده است، تا آنجا كه در خاتمه فیلم نیز پاسخ دخترشان ترمه را در انتخاب پدر یا مادرش ناتمام و بر عهده بیننده واگذار نموده است. اصطكاك میان این زوج، در دیگر صحنه‌های فیلم نیز باز مبتنی بر احتجاجات غالباً منطقیِ گاه تندی استوار است؛ علاوه بر اینكه در هیچیك از دعوا‌های ایشان، الفاظ توهین‌آمیزی مبادله نمی‌گردد و عقاید و احساساتشان را با كلام، و در اوج فشار با اشك، تجلی و تسلی می‌بخشند.
بدیهی است كه خانواده‌ای با این شاكله، در دوران صلح و صفا، به طریق اولی گفتگویی نیكوتر از این را با واژگانی آمیخته با مهر در پیش می‌گیرند و چون فیلم در پی مقصودی خاص تدوین گردیده، ضرورتی در به تصویر كشاندن آن نداشته است.
این زن و شوهر طبقه متوسط، كه یكی كارمند بانك و دیگری معلم زبان یك مؤسسه آموزشی است؛ با داشتن سلایق متفاوت از جمله موسیقی مورد علاقه‌شان كه یكی موسیقی سنتیِ با آواز شجریان، و دیگری موسیقی مدرنِ با نماد پیانو می‌باشد، گفتگویشان را در دشوارترین و پرتنش‌ترین عرصه‌های زندگیشان، با تأسی به ادبیاتی تبیین‌گر حس و عقل به نمایش می‌گذارند. در این میان نظارت بر این مكالمات و تعاملات، جدا از آنكه موجب فزونی تألّمات فرزند خانواده می‌گردد، طبعاً به یادگیری و یادسپاری روندی چنین در فرایند ضمنی جامعه‌پذیریش می‌انجامد. به گونه‌ای كه وی را شخصیتی موقر، پرسش‌گر، منطقی و در عین حال با عطوفت مقتضی سنش یافته، كه با تدقیق پیرامونش می‌تواند به بیان عقیده و احساسش بپردازد.
این امر به ویژه از آنجا ناشی می‌گردد كه والدین و به صورت آشكار، نادر در گفتگو با دخترش ترمه، توضیحاتی مستدل و نسبتاً بسیط را در پاسخ به سؤالات و تفسیر وقایع و انتظارات تصریحی و تلویحی‌اش بیان می‌دارند.  برای نمونه می‌توان به استدلال عدم نیاز به پرداخت انعام به متصدی پمپ بنزین، تأكید بر جایگزین نمودن معادل‌های فارسی در معانی لغات، توضیح ادلّه و نمایش در صحنه وقوع، مبنی بر تبرئه پدر در سقط جنین مستخدم و توضیح  به ظاهر منطقی او را در پنهان نمودن حقیقت، نزد قاضی اشاره كرد.


از سوی دیگر حجت كه ده سال در یك كفاشی كار كرده و سپس اخراج شده است، پدر خانواده‌ای از طبقه كارگر است كه دارای گفتگوی كاملاً متفاوت بوده و این امر در جریان پی‌گیری سانحه همسر وی نمایان می‌شود. واژگانی محدود، الفاظ ركیك، تشبیه‌های ناپسند و توهین‌های عدیده در دیالوگ‌های او حتی در محضر قاضی و در محیط مدرسه، ناشی از فرهنگ خاص كلامی و ناتوانی آشكار وی در بیان عقاید و احساسات خود كه طبعاً ریشه در تربیت و جامعه‌پذیری وی دارد، مشهود است. او حتی در ابراز موضوعات عاطفی از جمله علاقمندی به خانواده خود در حضور دیگران از تعابیر ناشایست استفاده می‌كند. وی با اعتراف به اینكه به سان نادر نمی‌تواند سخن بگوید، با عصبیت به واكنش‌های فیزیكی از جمله خودزنی و شكستن شیشه ماشین می‌پردازد. حجت در محاجّه‌های خود از قسم خوردن و قسم خواستن به مقدسات فروگذار نكرده و گویا این كار را نه صرفاً بر اساس پایبندی عمیقش به ارزش‌ها انجام داده، كه تقاضا از همسرش برای شهادت دروغ در نشست آخر، گواه بر این مدعاست، بلكه برای جبران ناكامی‌های احتجاجات مدعای خود، به آن متوسل می‌شود.


هر چند در این فیلم مكالمه‌ای بین حجت و فرزند كودكستانی‌اش سمیه واقع نگردید، ولی می‌توان تصور نمود كه در صورت تعامل این دو، رفتار و گفتار چنین پدری در منزل و با فرزند خویش مغایر با شرایط مزبور نباشد و گفتگویی بر مبنای شكیبایی و توضیح اقناعی و اغنایی رخ نگیرد. چرا كه با فرض انتظار بیشتر در ارتباط كلامی مفید و مناسب میان مادر یعنی راضیه با دخترش سمیه، ناظر بر آنیم كه نوعاً كلام وی آمرانه، بدون توضیح، با جملاتی كوتاه و عتاب آمیز است. به عنوان مثال وقتی مادر به كودك می‌گوید به كپسول اكسیژن دست نزند، در مواجهه با سوال فرزندش كه اكسیژن چیست؟ پاسخی نداده و فقط می‌گوید در را ببند كه كودك از سر كنجكاوی به هنگام استفاده پیرمرد به بازی و یا كشف آن ناچار می‌شود. یا با شنیدن صدای جنین در شكم مادر، سؤالش دوباره بی‌پاسخ می‌ماند و با كثیف شدن لباسش با تندی و لفظ نامناسب مادرش مواجه می‌گردد. این در حالی است كه در اوج دعوای میان پدران این دو خانواده، سمیه به هنگام دریافت دفتر خود، با برخوردی آرام و همراه با بیان دلیل مقتضی درك وی از سوی نادر مواجه می‌گردد. طبیعی است كه سمیه در چنین شرایطی دارای واژگان و مهارت كلامی محدودتری نسبت به ترمه در شرایط سنی یكسان باشد.
كلام آخر
مانند ترمه و سمیه كه برخاسته از خانواده‌هایشان در طبقات مختلف جامعه هستند، در مدارس به طور قابل ملاحظه‌ای وجود دارند و بر اساس آنچه گذشت تفاوت در گفتگو، تفاوت در یادگیری و جامعه پذیری را در پی داشته و موجب بازتولید طبقات خواهد گردید و این چرخه ادامه می‌یابد. آموزش و پرورش در جامعه عدالت‌محور، هنگامی می‌تواند مانع از این امر گردد كه تفاوت‌ها را پاس داشته و در سازوكارش، از این ویژگی ناخواسته كودكان، سهواً نقاط قوت و ضعف آغازین بنا ننهد و به گونه‌ای فرایند یاددهی- یادگیری را سامان بخشد كه به همگرایی این دانش‌آموزان در امر آموزش بیانجامد.
جدایی نادر از سیمین از منظر یاد شده به واقعیتی تلخ اشاره می‌نماید كه با تأمل در آن، می‌توان از تهدید بازتولید طبقاتی در مدرسه، با در انداختن طرحی نو، فرصتی دیگر مهیا ساخت.





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




بعد از انتخاب واحد و زمانبندی کلاس ها متوجه شدم که شروع کلاس هایم با درس آمار توصیفی می‌باشد که تنها آشناییم با درس آمار چون در رشته ادبیات و علوم انسانی تحصیل کرده ام در سال اول دبیرستان بوده و یک فصل از ریاضی پایه ششم که در آن مشغول تدریس هستم. در نتیجه قبل از شروع کلاس ها با ترسی مواجه بودم که سالیان سال از این درس و درس ریاضی فاصله گرفته ام و به احتمال زیاد با مشکل بزرگی مواجه میشوم.


در جلسه اول اکثریت قریب به اتفاق همکلاسی هایم این ترس را از خود بروز دادند اما با قوت قلب استاد نیرو که این اطمینان به ما دادند که با تسلط بر چهار عمل اصلی میتوان درس آمار را یاد گرفت تا حدی این ترس را در وجود ما کم کردند. پس از آن چند کتاب در اختیار ما قرار دادند و با گروه بندی انجام شده از ما خواستند که مطالبی که بر روی تخته نوشته و هر کدام به گروهی اختصاص داده شده را از کتاب استخراج کنیم و در انتها این مطالب را بر روی کاغذ A3 نوشته و بر تخته کلاس چسباندیم و نماینده ای از هر گروه عنوان خود را برای همکلاسی های دیگر توضیح دادند.



در جلسه دوم پیش مطالعه فصل دوم انجام شد و مباحث در گروهها مورد بررسی قرار گرفت و سپس استاد تدریس را انجام دادند و قرار بر این شد تکالیف آن فصل در منزل انجام شده و حل آن را برای استاد بفرستیم و استاد نیرو اعلام کردند که فصل جدید را به صورت فیلم در اختیار ما قرار می‌دهند که از آن طریق با مباحث درس جدید آشنا شویم و در واقع تدریس معکوس را برای این تدریس این  درس انتخاب کردند. اولین بار که این فیلم در شبکه آپارات مشاهده کردم با مشکلاتی مواجه بودم از جمله سرعت کم اینترنت که در جلسات بعد استاد این فیلم ها را هم در گروه کلاسیمان فرستاده و هم اگر فلش داشتم در کلاس فیلم ها را در فلش ریخته و در اختیارمان قرار میدادند.

[http://www.aparat.com/v/wM6J3]


 بعد از مشاهده فیلم در منزل در جلسه بعد در کلاس گروهبندی شده و در گروهها در ابتدا جواب تکالیف آن هفته را با هم بررسی کرده و سپس در گروههای علمی  مطالب را به یکدیگر آموزش میدادیم. در شروع اجرای این تدریس اکثریت دانشجویان و همچنین خودم بر این اعتقاد بودم که درس ریاضی حتما باید در کلاس توسط استاد تدریس شده و در غیر این صورت آموزش درست انجام نمی‌شود و شاید علت این دیدگاه نشأت گرفته از سیستم آموزشی که ما در آن درس خوانده این و یا درس میدهیم باشد. ولی با گذشت زمان این نوع آموزش و یادگیری برایمان قابل پذیرش شد و با در اختیار داشتن فیلم در منزل در زمانی که آمادگی لازم برای یادگیری درس ریاضی را داشتیم فیلم ها را مشاهده میکردیم و در کلاس جلسه بعد با حل تمرین های هر فصل رفع اشکال صورت می‌گرفت.



میتوانم به اطمینان بگویم که اگر این روش در تدریس درس آمار برای ما اتفاق نمی‌افتاد علاوه بر اینکه مطمئن بودم در این تعداد محدود جلسات تدریس کتاب آمار به پایان نمی‌رسید و با توجه به اینکه این درس برای رشته ما درسی پیش‌نیاز می‌باشد تا این حد نمی‌توانستیم به مطالب این درس مسلط شویم. فیلم های آموزشی طوری طراحی شده که اگر حتی یک دانشجو در کلاس حضور نداشته باشد به راحتی با دیدن فیلم ها میتواند به درس مسلط شود.



این روش تدریس ابتدا با جبهه گیری اکثریت دانشجویان مواجه شد که بعد از تماشای اولین فیلم در کلاس اعتراضات به استاد اعلام شد برخی مثل من بر این اعتقاد بودند که حتما از هر مبحث یک سوال در کلاس حل شود (شاید به این دلیل که در تمام طول سال های تحصیل ما تمام کارهای تدریس در کلاس توسط معلم انجام میشده) تا اشکالات برطرف شود و برخی بر این باور بودند که فیلم همان روخوانی کتاب است و ما دانشجویان دانشگاه پیام نور نیستیم که به صورت مجازی برایمان تدریس شود.



با گذشت چند جلسه و اینکه به این نتیجه رسیدیم که میتوان با این روش هم آموزش دید، کم کم اعتراضات و انتقادات به پایان رسید. استفاده از این روش تدریس و کار گروهی در کنار هم موفقیت این روش را دو چندان میکند. البته موفقیت این روش در صورتی امکان پذیر می‌باشد که حتما فراگیر در زمان مناسب که آمادگی دارد منزل فیلم را مشاهده کند در غیر این صورت برای فراگیر مشکل دوچندان ایجاد میکند.




نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 24 آبان 1396 :: نویسنده : محمد نیرو

در پست قبلی برخی از محاسن کلاس آمار را بیان کردم. در این پست می خواهم برخی از کاستی ها یا بهتر است بگویم چالش های آن را بر اساس کلاسی که در روز چهارشنبه 24 آبان ماه برگزار شد اشاره کنم. این جلسه ششم کلاس بود و سومین جلسه ای بود که در آن دانشجویان بعد از نگاه کردن فیلم آموزشی به کلاس آمده بودند. امروز یکی از دانشجویان که جلسه گذشته فیلم آموزشی را مشاهده نکرده بود اظهار داشت که استاد خود شما تدریس کنید.

فکر می کنم به دلیل آنکه فیلم مربوط به این را به شایستگی مشاهده نکرده بود، بنابراین در کار گروهی نیز از دوستان خود بهره کافی نبرده بود. در این حال او انتظار داشت که من خودم تدریس کنم. به نظر می رسد که بهره برداری از کلاس وابسته به نگاه کردن فیلم آموزش در پیش از کلاس از سوی دانشجویان باشد. آنها به خوبی می دانند که در این شرایط دیگر دانشجویان هرگز جای خالی استاد را پر نمی کنند. بنابراین کارگروهی زمانی اثربخش است که دانشجویان بعد از بازدید فیلم در همیاری حل آن اقدام کنند و در اشکال موضوعات را خوب یاد بگیرند.

نکته دیگر این است که به نظر می‌رسد باید فیلم های بلند را به قطعات کوتاه تبدیل کرد. دانشجویان اظهار می داشتند که در اواخر فیلم گویا دچار اضطراب می شود این اضطراب به نظرم می رسد که ناشی از هجمه گسترده اطلاعات است که در آن فیلم منتقل می شود. همچنین خستگی و کاهش انرژی که در این مسیر در اواخر فیلم بر آنها وارد می‌شود. جالب است که آنها همین نکته به ظاهر ساده را کمتر مورد توجه قرار می دادند و خود ایشان فیلم را در قطعات مختلف و در زمانهای متفاوت نگاه نمی کردند. البته برخی دانشجویان رویه های مختلفی را نیز برای نگاه کردن فیلم برمی گزیدند. مثلا یکی می گفت که من ابتدا صدای فیلم را از گوشی نگاه می کنم بعد همراه کتاب درسی، فیلم را نگاه می کنم.

بنابراین به نظر می‌رسد بهتر خواهد بود که مانند دانش آموزان مدرسه فیلم را حداکثر در زمان‌های ۱۵ دقیقه ای تنظیم کنم تا آنها را در مدیریت نگاه کردن و استفاده درست از فیلم ها راهنمایی کنم و بدین شکل ایشان فیلم را در زمان های مختلف مشاهده کنند.

[http://www.aparat.com/v/PoAXJ]

امروز همچنین فرصتی ایجاد شد تا در پایان کار گروهی سوالاتی را از مباحث مربوط به این فصل بر روی تخته نوشتم و از آنها خواستم که خود این مسئله ها را که نمونه‌های از مسائل امتحان است حل کنند. نکته جالب توجه برای من این بود که تقریباً تمامی دانشجویان موفق به حل درست این سوال‌ها شدند. به عبارت دیگر آنها در عمل این فصل را هم یاد گرفتند و با اعتماد به نفس بیشتر و احساس لذت یادگیری مسائل مربوطه به پایان این فصل را هم به عنوان تکلیف جلسه آینده حل خواهند کرد.

نکته جالب دیگر اینکه خانم جنتی به عنوان دانشجوی میهمان با یک جعبه شیرینی تر به کلاس آمد و کامل دوستان در میانه کلاس شیرین شد و بر شیرینی یادگیری تعاملی آنها افزود. ظاهراً برای جلسات آینده نیز این کار توسط سایر دوستان و دانشجویان به مناسبت های مختلف تکرار خواهد شد. بدین ترتیب می‌توان کلاس سه ساعتی را بی وقفه و با خستگی حداقلی دنبال کرد و با رویی گشاده و احساس شعف آن را به پایان رساند.

در پایان گزارش یکی از دانشجویان را از این جلسه می آورم.

خاطرات یک روز آماری

امروز چهارشنبه 24 آبان ماه سال 96 تقریبا" دوماه از ترم اول کلاس ارشد می گذرد، وارد دانشگاه شدم به سمت ساختمان دانشکده علوم تربیتی رفتم مثل همیشه می خواستم از پله ها طبقه سوم بروم که برخلاف هفته های پیش آسانسور طبقه همکف بود و خوشبختی نصیب من شد وبرای اولین بار از آسانسور استفاده کردم .

اولین کلاس ، درس آماربود درسی که به ظاهر سخت ولی درباطن شیرین به نظر می رسه واکثر بچه ها درابتدای کلاس با آه وناله شروع می کنند ودرپایان کلاس آسوده خاطر کلاس را ترک می کنند.
وقتی وارد کلاس شدم تنها دونفر از دانشجویان سرکلاس حضور داشتند بعد از سلام واحوالپرسی تعداد کمی از دانشجویان اضافه شدند وبالاخره استاد راس ساعت 8 باظاهری آراسته وروی گشاده ولبخند مانند هفته های پیش وارد کلاس شدند وبعد از سلام واحوالپرسی شش نفری که درکلاس حضور داشتیم دریک ردیف کنارهم نشستیم.

استاد نفرات را از سمت چپ کلاس به ترتیب به صورت شماره های 1و2شماره گذاری کردند وقرارشد نفرات هم شماره دریک گروه قراربگیرند .تقسیم بندی نفرات درگروهها معمولا بصورتی انجام می گیرد که سه نفر از دانشجویان که سابقه ریاضی داشتند و تسلط بیشتری دارند هر یک در یکی از گروه ها حضور داشته باشند.

درحین جابجاشدن بچه ها نکته جالبی توجه من را به خودش جلب کرد یکی از دوستان که شماره 2بود و می بایست درگروه ما قرار می گرفت و تا حالا با من هم گروه نبودیم تمایل داشتند به گروه دیگری برود ودوست دیگری که شماره 1 بودند وجلسه گذشته درگروه ما بودند تمایل داشتند درگروهی که من هستم باشند. برای من تجربه با نفرات جدید همیشه خوشایندتر است تا با یک گروه همیشگی، چون از تجربیات ودیدگاه های تمامی افراد بهره مند شدن برای من مطلوب تر است و وابسته و شرطی شدن سدی است برای عدم پیشرفت.

من از دوست عزیزم درخواست کردم که اگرتمایل دارند درگروه دیگر باشند وبه آن گروه ملحق شوند وبادوست دیگری جابجا شوند ،که در وهله اول تصورکردند من ناراحت شدم درصورتیکه اصلا اینطور نبود.

درابتدای کار قراربراین شد که پاسخ های تشریحی فصل چهارم را با افرادگروه چک کنیم تا مشکلات تک تک نفرات رابررسی وبا همفکری یکدیگر صحیح ترین پاسخ یاروشهای متفاوت را از فرمولهای مختلف با هم بدست بیاوریم .هنوز کاربصورت جدی شروع نشده بود که دوستان جدید وارد کلاس شدند.یکی ازنفرات جناب آقای یحیی زاده بودندکه هفته گذشته زائرکربلا بودند وقتی وارد کلاس شدند استاد به سمت ایشان رفته ودست داده وروبوسی کردند که با خضوع وفروتنی که از استاد درکلاس به چشم می خورد انتظار این برخورد نیز می رفت ولی متاسفانه با نگاه تعجب آمیز بعضی از دوستان مواجه شدم . تمامی بچه ها پس از عرض زیارت قبول ودرخواست ولیمه درحدشوخی برجای خود قرارگرفتند وگروه سوم هم باحضور خانم عسگری تشکیل شد،درواقع سه گروه چهارنفره.دراین جلسه سرکارخانم جنتی از دانشجویان دانشگاه خاتم نیز به عنوان مهمان مجددا" حضورداشتندوبا آوردن شیرینی میزبانانی چون مارا شرمنده کردند.

بعد ازبرقراری آرامش وقرارگرفتن دانشجویان درگروهها پاسخ های سوالات تشریحی درهریک از گروههابررسی شد ونماینده هرگروه به دلیل کمبود وقت صرفا" جواب نهایی هریک از سوالات را برروی تابلو جهت مقایسه نوشتند.



پس ازاتمام کار دانشجویان ،استاد پاسخ هارا مقایسه ونکات لازم درنوشتن فرمولها را متذکرشدندبعنوان مثال دریکی از سوالها cv قد و وزن خواسته شده بود که دوستان برروی تابلو نوشته بودند ....= قد که درعلم ریاضیات وفرمول نویسی خیلی نوشتن این نکات حائز اهمیت است نکته ای که شاید دانشجویان کمتر به آن بها می دهند وصرفا نوشتن جواب آخر را کافی می دانند.


استاد دراین جلسه نحوه محاسبه واریانس –میانگین وانحراف استاندارد را با استفاده از نرم افزار اکسل توضیح دادند وخاطرنشان کردند که نرم افزار اکسل برای محاسبه انحراف استاندارد N-1 را درمخرج فرمول درنظر می گیرد درصورتی که معمولا براساس کتاب دانشجو Nرا درنظر می گیرد.

پس از اتمام این بخش ،یادگیری فصل پنج به شرح زیر شروع شد به این ترتیب که چهارنفری که درهریک از گروهها بودند یکی از شماره های 1-2-3-4 را انتخاب کردند وچهارموضوع فصل پنج که شامل چارک شماره یک –دهک شماره دو– نقطه درصدی شماره سه ورتبه درصدی شماره چهاربه افراد طبق شماره هایشان اختصاص یافت وگروههای تخصصی درهرموضوع به شکل جداگانه شکل گرفت تا باتوجه به فیلم آموزشی که توسط استاد تهیه وارسال شده بود وپیش آموخته های هریک از دانشجویان تعاملات لازم جهت یادگیری عمیق تر مطلب شکل بگیرد.

درحین جابجایی دانشجویان ، دانشجوی جدیدی بنام خانم افضلی وارد کلاس شدند وپس از صحبت بااستاد جهت آشنایی با دوستان ،شیرینی را که خانم جنتی زحمت کشیده بودند راتعارف دوستان کردند.
اصطلاح جالب استاد که قند خون بچه ها پایین اومده منو یاد جمله اقای مهران مدیری دربرنامه دورهمی انداخت که می گفتند انرژی هاتون نیفته.
خانم افضلی دانشجوی تازه وارد توسط استاد جهت حضور درکلاس پذیرفته شدند این درحالی بود که صبح دوتا از دانشجویان رشته دیگری سراسیمه داشتند خودشان را به کلاس می رساندند که اگر تاخیر می داشتند نمی توانستند درکلاس حضور یابند .شاید مشکل از من دانشجو هست که باید همیشه خط کش بالای سرم باشد تا منظم ودقیق کارکنم وازبرخورد خوب واحترام آمیز اساتید ودوستان خوب سوءاستفاده کنم این درحالیست که اکثریت دوستان خودشان فرهنگی هستند و با شاگردان خود قطعا درمواجهه با چنین رفتارهایی برخورد می کنند.


وقتی درگروههای تخصصی جابجاشدیم من بعنوان یک همکلاسی انتظارم از هم گروهی خوداین بود که حداقل یک بار درس استاد را گوش داده باشد ونکات مهم را یادداشت کرده باشد ولی متاسفانه این اتفاق نیافتاده بود واین برای من که یک دانشجو هستم بسیار تاسف بار است واحساس شرمندگی می کنم چراکه همه ما به میل شخصی وبا پذیرفتن تمام مشکلاتی که درمسیر درس خواندن پیش رو داریم قدم دراین راه گذاشته ایم.
برای بعضی ازدانشجویان این شیوه تدریس خوشایند نیست واز استاد انتظاردارند درکلاس وپای تابلو درس بدهد وپیش خود تصور می کنند استاد درکلاس کاری انجام نمی دهد. درصورتی که اگر منصفانه بخواهیم نگاه کنیم درمقطع ارشد اساتید فقط منابع را معرفی می کنند وحضور درکلاسشان را منوط به رفع اشکال میداننددرکلاس آمار نیز  همانند اساتید دیگرکلاس ها              می توان  سرفصل مطالب رابیان ومیزان یادگیری را بسته به میزان استعداد دانشجوگذاشت وحال این دانشجو برای یادگیری بیشتر باید زمان بیشتری صرف کند نه استاد. بعد ازاتمام زمان درگروههای تخصصی ،هریک از نفرات به گروه اولیه برگشته ومبحث مربوط به خودرا به دیگر افراد گروه توضیح داده تا اگر هنوز مشکلی دراذهان باقی مانده رفع ورجوع نماید.

از نکات مهم کلاسهای jigsaw حضور مداوم استاد درهریک از گروهها وگوش فرادادن به نحوه صحبت دانشجویان وبرطرف کردن ایرادات ومسائلی است که هنوزبرای عده ای  نامفهوم باقی مانده است.این روش خیلی دشوارتر ازاین است که استاد درپای تابلو مطالب را عنوان کند وبقیه را بعهده دانشجو بگذارد ،ایستادن درکنار هرگروه  وتوجه به نکات کارگروهی دشوارتر به نظر می رسد مخصوصا اگر قدبلند باشید این مسئله را به لحاظ فیزیکی وجسمی بیشتر درک خواهیدکرد.
پس از اتمام مباحث فصل پنجم استاد سه سوال به ترتیب مطرح کردند که هرنفر درابتدا به تنهایی همانند کوئیز حل نماید وپاسخ سوال را برروی تابلو بنویسد ودرنهایت یکی از دانشجویان پاسخ کامل را برروی تابلو یادداشت می نمود.به همین ترتیب سه سوال برای درک بیشتر مفاهیم بسیار سودمند واقع شد.


قبل از شروع یادگیری فصل پنجم سرکار خانم شریفی که درگروه مابودند به دلیل کاری که برایشان پیش آمده بود کلاس را ترک کردند وازمن خواستند سوالات مطرح شده درکلاس رابرایشان بفرستم.

جناب آقای حسن پور درکلاس به تنهایی درردیف جلو کلاس به حل تمرین ها می پرداختند که به نظر می رسید مسئله ای ذهنشان را مشغول کرده که درکلاس بعدی متوجه شدم متاسفانه خواهرشان به همراه دوتن از دوستانشان درمقابل دبیرستان بایک پراید که راننده آن گواهینامه نیز نداشته تصادف کرده اندکه خوشبختانه برای خواهرشان اتفاق جدی نیفتاده بود.

درپایان برداشت شخصی خودراازکلاس آمار اینگونه می توانم بیان کنم که:

1-بعضی از دانشجویان به امید دوره مباحث درکلاس ،شاید اصلا فیلم آموزشی را مشاهده ننمایند.

2-شاید هنوز بیشتر دانشجویان شیوه سنتی آموزش را به جهت دور بودن ازتکنولوژی های جدید ترجیح می دهند.بعنوان مثال اگر همه بچه ها با نرم افزار اکسل آشنابودند فرصت بسیار مغتنمی برای من وامثال من بود تا از دانسته های بیشتر استاد استفاده می کردیم.

3-دردوران جنگ تحمیلی سال تحصیلی 68-67 یک بخشی از دروس کلاس اول را درمنزل از طریق تلویزیون آموزش می دیدم که با توجه به سن همکلاسان عزیز قطعا اکثریت این دوران را تجربه کرده اند وبرای یادگیری بیشتر هم تلاش بیشتری می کردیم ولی الان با گذشت این همه سال وگذراندن 16سال تحصیلی چرا از وجود اساتید ،دوست نداریم استفاده کنیم ویا حتما باید نمره درکارباشد که برویم ومطالعه کنیم . ایکاش صرفا جهت پاس شدن ودریافت نمره درس نخوانیم.

4-یکی از ایرادات خود من دردرس آمار تفسیر داده هاست وفرق آمار استنباطی وتوصیفی درکنار هم هنوز بعنوان یک question mark درذهنم باقیست که حالا پاسخ سوال را چگونه تفسیر کنم.

5-دراین کلاس زمان کاملا کنترل شده می باشد ووقت کلاس به هیچ وجه بیهوده تلف نمی شود.

6-احساس خستگی دردانشجویان به لحاظ پویا بودن محیط به چشم نمی خورد.

7-نکته خیلی جالب حداقل برای من شیوه گفتاری استاد می باشدکه بسیار شمرده –کتابی وفصیح صحبت می کنندکه شاید کمتر افرادی از  اینگونه واژگان ولغات استفاده می کنند که قابل تقدیر است وخوب صحبت کردن –خوب نوشتن وخوش خط بودن درکنارهم هنری بس بزرگ است که شامل حال هرکسی نمی شود.

8-خداوند دوست دارد آثارنعمتهایش را دربندگانش ببیند قطعا" معلمان واساتید نیز دوست دارند آثار زحمات وتجربیاتشان را در دانشجویانشان مشاهده نمایند، کاش خوب تلاش کردن را از کودکی بیاموزیم وقدردان زحمتهای دیگران درحق خودباشیم.

9- برروی درکلاس بنویسم لطفا با لبخند واردشوید وتمام مشکلاتتان را درپشت در تنها برای سه ساعت جابگذارید.





نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امروز قرار بود بنده بعنوان پژوهشگر پایان نامه خود با موضوع یادگیری معکوس،  سرکلاس درس آمار توصیفی دانشجویان کارشناسی ارشد رشته تحقیقات آموزشی دانشگاه اسلامشهر که با حضور دکتر نیرو برگزار می شد، اولین جلسه تحقیق خود را آغاز کنم.

با وجود اینکه ساعت 6:45 دقیقه از خانه خارج شدم ولی حدود 8:10 دقیقه با کمی تاخیر جلوی درب دانشگاه بودم. قبل از ساعت 8 بود که استاد مثل همیشه که حامی و یاری دهنده دانشجویان خود هستند، با من تماس گرفتند که جلوی دانشگاه منتظر بنده هستند، اما از آنجایی که من در ترافیک مانده بودم از ایشان خواستم تا معطل نمانند. بعد از چند دقیقه دوباره تماس گرفتند که با نگبانی ورودی صحبت شده و من می توانم از قسمت اساتید و کارکنان وارد شوم. بعد از پارک ماشین که مشکلی هم از کمبود جا وجود نداشت خودم را به طبقه چهارم دانشکده علوم تربیتی رساندم .

همین که به کلاس رسیدم با چهره گشاده استاد و دانشجویان مواجه شدم، سلامی عرض کردم و استاد معارفه من و دانشجویان( یا بهتر بگویم دوستان، چون قرار است تا مدتی بنده را تحمل کنند) را انجام داند. نشستم تا با دقت آنچه را که می بینم و می شنوم یادداشت و ضبط کنم. دوربینم را روشن کردم و با کمک استاد در محل مناسبی از کلاس قرار دادم تا بتوانم تمام فعالیتهای کلاس را ضبط کنم.قبل از این کار ،استاد دانشجویان را از نیت و کار تحقیقی من آگاه کرده بودنند و می توان گفت کسب اجازه از کلاس کردیم.

برای شروع کلاس آمار که از ساعت 8 تا 11 ادامه داشت، با تقسیم بندی دانشجویان به گروه های چهار نفره و با حضور یک فرد که بر اساس پیشینه تحصیلی ورشته های مرتبط  با ریاضی به عنوان سرگروه برای هر یک از گروه ها آغاز شد. در ابتدا چون تمام دوستان نبودند ،یک گروه جهار نفره و دو گروه سه نفره داشتیم که بعد از پیوستن من به یکی از گروه ها و وارد شدن یکی دیگر از دانشجویان به کلاس تعداد گروه ها تکمیل شدند. قرار شد یک بازبینی یا ریویو از فصل گذشته( فصل سوم) داشته باشیم. به همین منظور تمام اعضای هر یک از گروه ها با تعامل و همکاری و مشارکت با یکدیگر مشغول  رفع اشکال  تمرین های درس آمار که قبلا می بایست در خانه ( چه غلط، چه درست )انجام شده باشد، شدند.

موضوع از این قرار است که استاد فیلم آموزشی که خودشان در خانه تهیه و ضبط نموده اند را  قبلا در اختیار دانشجویان قرار داده اند تا آنها در بیرون از کلاس ( خانه، محل کار، مدرسه...)آن را مشاهده و بعضی از تمرینهای لازمه را انجام دهند. سپس دانشجویان با فهم از موضوع مورد نظردر کلاس حاضر شده و در گروه های سه یا چهار نفره به بحث و گفتگو به منظور رفع ایراد و اشکال و یادگیری مشارکتی بپردازند.در این حین نیز استاد با رفت و آمد بین گروه ها مسائل و مشکلات آماری آنها و یا اشتباهات فردی ،که موجب گج فهمی شده بود را برطرف نمایند. بعد از تمام شدن زمان مشخص شده توسط استاد( حدودا 30 دقیقه )نمایندگانی از هر گروه  برای نوشتن جواب تمرین ها برروی تابلو  توسط استاد فراخوانده شدند.

استاد در گوشه تابلو نام گروه ها و اعضایشان را یاد داشت کرده بودند تا به آنها  پاداش گروهی در قالب مثبت های اعطایی (+)  به جواب درست آنها  بدهند به منظور ترغیب و وابستگی درون گروهی مثبت .

بعد از اتمام این مرحله قرار شد، فصل جدید ( فصل چهارم ) را که استاد هفته گذشته فیلم آموزشی که خودشان ساخته  و برای دانشجویان ارسال کرده  بودنند و آنها می بایست آن را دیده باشند بپردازیم.

از همان گروه ها هر یک از اعضا یکی از مطالبی که  توسط استاد برروی تابلو ، مربوط به آخرین فیلم آموزشی نوشته شده بود(فصل چهار) را انتخاب کردنند.( برای مثال یک نفر مبحث واریانس، یک نفر انحراف استاندار، یک نفر دامنه تغییرات. و....)  و به مدت  15 دقیقه فرصت داشتند تا  هر کس مطلب مربوط به خود را از کتاب  مطالعه کند. و سپس به مدت 20  دقیقه از گروه های خود جدا شده و با تشکیل یک گروه چهار نفره از اعضای گرو های دیگر، با موضوع واحد ،  گروه های تخصصی را تشکیل دهند و به تعبیر استاد متخصص از گروه خارج شوند. آنها سعی می کنند حول مطلب مشخص شده تمام اشکلات خود را با همکاری و مشارکت دیگر اعضا برطرف کرده و به یادگیری عمیق تر خود کمک کنند.

بعد از اتمام زمان مشخص شده، بازگشت اعضای متخصص هر مبحث به گروه های خود، کار نقل و انتقال مباحث آماری  به مدت 25 دقیقه شروع می شود. هر کدام از اعضا آنچه را که آموخته اند به ترتیب به دوستان هم گروهی خود بازگو می کنند.

من هم در این میان بین دو تا از گروه ها فعالیت داشتم . هر چند بسیاری از مطالب آمار را فراموش کرده بودم ولی با دیدن دوباره آنها و قرار گرفتن در این گروه ها یادآوری می شد.حتی استاد از من خواسته تا بعنوان یکی از اعضا در گرو ه ها فعالیت پویایی داشته باشم.

وقتی همکاری و مشارکت دوستان را می دیدم و از اینکه با کمک یکدیگر و حضور استاد مطالب و تمرینات به ظاهر سخت و گیج کننده آمار را یاد می گیرند، خیلی دلم می خواست ما هم این تجربه شیرین و کارآمد را داشتیم. حتی یکی از دانشجویان گفت: الان فهمیدم چی شد، تمام اشکالاتی که در خانه بعد از دیدن فیلم و در حال تمرین داشتم از بین رفت.

شاید بتوان گفت، وقتی فیلم آموزشی استاد را در خانه داری که  می توانی چندین مرتبه و هر زمان که خواستی ، آن را ببینی و یا حتی به عقب برگردانی ،بدون از دست دادن نکته ای و حل و تکرار تمرینها در کلاس با کمک همکلاسی ها و استاد، لذت بخش و مفید خواهد بود

هر از گاهی دوربینم را بر روی گروه ها می چرخاندم تا از نزدیک شاهد فعالیت فشرده و موثر آنها باشم.

تمام این سه ساعت در فعالیت و استفاده بهینه گذشت. استاد همچنان تمام ساعتها را ایستاده و بین گروه ها قدم میزند تا در صورت لزوم به آنها کمک و یاری رسانند.

برگردیم به گرو های پر جنب و جوش، هرجند گرد صندلی های به سختی تغییر پذیر نشسته بودنند ولی کاملا می شد این تکاپو را احساس کرد.حالا بعد از رد و بدل شدن اطلاعات اعضا به یکدیگر وقت آن رسیده که در این باب تمرینی آزمایشی که توسط استاد در کلاس بیان شده است، حل شده و بعد از اتمام زمان معلوم، توسط یکی از اعضا برروی تابلو نوشته شود.

استاد نیز تکالیف مربوط به خانه و تماشای فیلم ارسالی در هفته پیش رو را با خطی بسیار زیبا که نشان از تمرین خشنویسی ایشان می داد ، برروی تابلو نوشتند.

ساعت 11:05 است و در این زمان کلاس معکوس درس آمار به پایان رسیده و دانشجویان با رضایتی که می شد در چهر ه اشان دید کلاس را ترک می کنند. با اجرای کلاس معکوس دیگر این دلنگرانی که خدایا حالا چگونه تنهایی با مباحثی که نمی دانم یاد گرفته ام یا نه تمرین هایم را حل کنم ، آیا چلسه بعدی کلاس برای حل تمرین ها و رفع اشکال زمان لازم وجود دارد، آیا استاد فرصت بررسی تمام تمرین ها را دارند، وجود نداشت.





نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 18 آبان 1396 :: نویسنده : محمد نیرو

برای نخستین بار در تدریس درس آمار توصیفی در دانشگاه آزاد اسلامشهر، تصمیم گرفتم که از روش کلاس معکوس استفاده کنم. این درس، پیش نیاز دانشجویان ورودی جدید در مقطع ارشد رشته تحقیقات آموزشی است و چنین روشی را در به چند منظور انجام می دهم.

نخست آنکه بسیاری از دانشجویان دارای پیش دانسته های مختلف و توانمندی گوناگون هستند. در میان این دانشجویان، معلم باسابقه‌ای که دروس ریاضی پیش دانشگاهی را تدریس می‌کند وجود دارد و همچنین دانشجویانی که در مقطع لیسانس، رشته ریاضی یا رشته مهندسی خوانده‌اند تا دانشجویانی که حتی در مقطع دبیرستان نیز در رشته علوم انسانی بوده و در آغاز کار، هیچ علاقه و تسلط اولیه نسبت به مفاهیم ریاضی و از جمله آمار ندارند.

در این حال برای یک دانشجو لازم است نکته‌ای بارها تکرار شود و برای دانشجوی دیگر ممکن است این امر موجب ملالت و اتلاف وقت شود. چنین تجربه ای برای عموم دانشجویان در ارائه خانم مهندس تهمتن از دانشجویانم که لیسانس مهندسی مواد دارد و به تقاضای من و با هماهنگی قبلی، در جلسه چهارم کلاس به آموزش اکسل اقدام نمود نمایان شد.

علاوه بر این، دانشجویانی که در کلاس درس حاضرند نیز معلوم نیست که آیا آمادگی لازم برای دریافت مفاهیم را دارند یا خیر. به عنوان نمونه جلسه گذشته یکی از دانشجویان که از کرج به کلاس می آید دچار مشکلات گوارشی و جسمی شد که آثار آن در چهره اش نمایان گشت. دانشجویی دیگر ممکن است مشکل ذهنی یا روحی داشته باشد یا آمادگی مناسب این دو جنبه را نداشته باشد. مثلا برخی از دانشجویان که گاه نگران فرزندشان برای رسیدن به مدرسه در زمان حضورشان در کلاس هستند و یا مسائلی دیگر.

جدا از این امر، برخی دیگر از دانشجویان که مأخوذ به حیا یا خجالتی هستند و یا از قضاوت استاد و همکلاسی های خود نگرانند، معمولا به خود اجازه نمی دهند که از استاد سوال کنند و یا چنین اظهار کنند که موضوع تدریس را یاد نگرفته اند و تقاضای تکرار نمایند.

دانشجویان با در اختیار داشتن فیلم آموزشی استاد خود می‌توانند متناسب با نیاز و شرایطشان به تعداد مورد لزوم فیلم را بازبینی کنند و بدین ترتیب تا حدی به تفاوت های فردی و شخصی سازی آموزش توجه می شود.

از سوی دیگر هنگامی که امر انتقال مفاهیم توسط فیلم آموزشی به منزل دانشجویان موکول شود، هر کس در شرایط مناسب خود می‌تواند آن را مشاهده کند. همچنین دانشجویانی که معمولاً به دلیل امور شغلی گاه ممکن است غیبت کنند یا به دلیل دوری مسافت از دانشگاه با تاخیر حضور پیدا کنند از مفاهیم عقب نمی مانند و می‌توانند آن آموزه‌های اولیه را به دست بیاورند.

از اینها مهمتر اینکه وقت مغتنم و محدود حضور دانشجویان در کلاس درس در کنار یکدیگر و در محضر استاد می‌تواند به حل مسائل و رفع اشکال و مهمتر از آن تعامل که عامل اساسی و اصلی یادگیری بنابر برخی نظریه ها است پرداخته شود. تعاملی که در پی تجربه حل مسئله شکل می گیرد. دانشجویان تنها آن مفاهیمی از درس را به خوبی یاد می گیرند که از یک سو در قالب حل مسئله تجربه کنند و از سوی دیگر در تعامل با همتایان خود در مقام یاددهی و یا رفع اشکال اقدام نمایند. در این حال و در کنار راهنمایی‌های استاد در صورت لزوم به تعمیق بخشی و تسلط یابی آن مفهوم نائل می شوند.

این را نیز باید متذکر شوم که اغلب دانشجویان کلاس حاضر به دلیل آنکه در رشته علوم تربیتی و مشخصا تحقیقات آموزشی هستند و از آن جهت که صبغه و سابقه‌ی دروس ریاضی را در مقاطع قبلی نداشته‌اند، ترسی نهفته و بعضاً آشکار از این درس دارند به طوری که برخی از ایشان در نخستین جلسات بدان اذعان داشته اند. در این شرایط آنها می توانند با همیاری همدیگر و تجربه حل مسئله در کلاس درس و رفع اشکال آن، ضمن یادگیری، به خودباوری و اصلاح نگرش در این درس که پیش نیاز درس مهمتر آمار استنباطی است سوق پیدا کنند.

در این حال فرصتی هم برای استاد پیش می‌آید که برای تدریس دروسی که احتمالاً سابقه تدریس آن را نداشته است با یک بار تدریس غیرحضوری و پیش ارائه و تبدیل آن به فیلم آموزشی، مهارت ارائه و تسلط محتوایی خود را قبل از کلاس افزایش دهد. البته این امر نیازمند وقت‌گذاری، صبر و حوصله خاصی از سوی استاد است و همچنین توانایی تدوین فیلم و استفاده از نرم افزارهای مربوطه با استفاده از امکانات حداقلی از جمله یک لپ تاپ.

نمونه ای از فیلم آموزشی که مربوط به آموزش شاخصهای پراکندگی است در زیر آمده است. من در مورد فیلم های آموزشی در دبیرستان سعی می کنم که بیش از 15 دقیقه نشود و در صورت لزوم یک فیلم بلندتر را به چند فیلم کوتاه تقسیم می کنم. به نظرم رسید که در این مقطع نیازی به این کار نباشد و در مورد فیلم هایی که بیش از سی دقیقه است، هم دانشجویان ظرفیت همراهی بیشتر را دارند و هم خود می توانند مدیریت کنند و در قطعات گوناگون نگاه کنند. البته این یک تصور است و باید بررسی شود.


[http://www.aparat.com/v/2CaU3]

نکته ای دیگر این که ترم جاری برای دانشجویان و کلاس ما از 19 مهرماه آغاز شد و در هفته اول دیماه نیز به پایان می رسد. یکی از روزهای چهارشنبه هم که با تعطیلی میلاد پیامبر صلی الله علیه و آله مقارن شده و بنابراین حداکثر 11 جلسه کلاس خواهیم داشت. در این ظرف زمانی محدود، باید این کتاب هشت فصلی را با سختی های ذاتی اش برای این دانشجویان تدریس کنم. البته نه تدریسی که منوط به ارائه و انتقال مفاهیم باشد که متاسفانه به طور مرسوم چنین است؛ بلکه تدریسی که منجر به یادگیری دانشجویان و توفیق آنها در تسلط نسبت به مفاهیم و بالاخره تجربه موفق آزمون پایانی مربوطه شود. بنابراین در این شرایط، گویا امتزاج این محدودیت و آن آرمانخواهی، تنها با ملازمت کلاس معکوس ممکن خواهد شد.

دانشجویان وقتی فیلم را در منزل نگاه می کنند (و البته به آنها فرق مشاهده کردن و نگاه کردن را گفته ام؛ بدین معنی که مشاهده ای همراه با تامل و تمرین و تکرار) با حضور نسبتا آماده خود در کلاس، فرصت مغتنمی را خواهند یافت که در آن با تثبیت مطالب در قالب فعالیت های گروهی مانند جیگ ساو، به حل نخستین مسائل مربوطه در کلاس اقدام کنند و در صورت نیاز از همیاری استاد و همگروه های خود برخوردار شوند. سپس با انجام دیگر مسائل مربوطه به عنوان تکلیف در منزل، گام‌های تسلط در پی تجربه و تکرار را بردارند و با حضور خود جلسه بعدی کلاس و رفع اشکال گروهی و ارائه پاسخ هایشان و تایید یا اصلاح احتمالی آنها، یادگیری عمیقتر و ماندگارتری را به ارمغان خواهند برد. گفتنی است که تکلیف مربوط به هر فصل با نگاه کردن فیلم آموزشی فصل بعد برای ایشان به عنوان فعالیت های مابین هر دو جلسه کلاس درس مقارن می شود.

در اینجا باید تاکید کنم که اصل مهم در کلاس و یادگیری، تعامل است. من در سه جلسه نخست کلاس هرگز از فیلم استفاده نکردم و دو فصل اول کتاب را با همین شیوه تعاملی دنبال کردم و دانشجویان مفاهیم آن را نیز یاد گرفتند. البته باید خاطرنشان کنم که محتوای آنها بسیار ساده تر از مطالب فصول سه به بعد کتاب بوده است. در آنجا بیشتر، مفاهیم نخستین مطرح شد و نهایتا روش ترسیم چند نمودار. از بحث شاخص های مرکزی به بعد دانشجویان با فرمولها و مسئله های مهمتری مواجه شده و می شوند که ضرورت اجرای این رویکرد را بیشتر نمایان می سازد. در فیلم ذیل، قسمتی از فعالیت کلاس در جلسه گذشته که در قالب فعالیت های گروهی به روش جیگ ساو طراحی شده بود قابل مشاهده است. در اینجا، هم از فناوری آموزشی استفاده شده و هم بر اساس طرح درس از پیش تعیین شده، کار صورت پذیرفت.


[http://www.aparat.com/v/IcjLx]

با توجه به تجربه زیسته خود در مقاطع مختلف و به ویژه مقطع کارشناسی ارشد، اصلی ترین یادگیری های من در حیطه نگرشی رخ داد و عموما هم برخاسته از برنامه های درسی پنهان کلاس ها و استادان بوده است. از این روی من هم برای این دانشجویان جدیدالورود سعی کردم از این وجه، آنها را به دانشگاه و حضورشان در کلاس امیدوارتر کنم و لذا برخی از تجارب عمومی و رویکردهای آموزشی را سعی داشته ام تا در جلساتی که فشار کار درسی کمتر است به ایشان منتقل کنم. آنچنانکه برخی از دانشجویان که معلم هم هستند در جلسه دوم گفتند ما این تجربه کار گروهی را از کلاس شما در کلاس درسمان پیاده کردیم و اظهار خرسندی کردند.

با این وصف در این میان با یکی دو مساله مواجه شدم. نخست آنکه من در ساخت فیلم جدید همزمان با اتمام درس قبلی اقدام نمودم. برای همین زمان کافی برای ایجاد دسترسی به موقع دانشجویان به فیلم نداشتم. بنابراین آنها تنها دو سه روز قبل از کلاس امکان دست‌یابی به نخستین فیلم را یافتند. من بعد از ساخت اولین فیلم، آن را در آپارات (کانال آقامعلم) بارگذاری کردم و لینکش را در گروه تلگرامی دانشجویان قرار دادم. در اولین جلسه بعد از آن متوجه شدم که برخی نتوانستند از آن طریق به خوبی فیلم را نگاه کنند. بعضی می گفتند از جایی به بعد پخش فیلم قطع می شد. احتمالا برخی هم دسترسی به اینترنت سریع یا زمان مناسب برای این منظور نداشتند.

من در جلسه بعد (دو جلسه گذشته) علاوه بر ارسال لینک آپارات مربوطه، خود فایل اصلی را نیز در گروه آنها بارگذاری کردم. در این حالت آنها اعلام رضایت بیشتری کردند. ولی باز هم برخی از دانشجویان فیلم را نگاه نکرده بودند. برای جلسه بعد، من فیلم مربوطه را قبل از جلسه اخیر ساختم و به آنها اطلاع دادم که با خود فلش هم بیاورند که فیلم را در کلاس و یک هفته جلوتر دریافت کنند. تعداد قابل توجهی از آنها نیز چنین کردند و فیلم را در اختیار گرفتند؛ حتی فایل های اصلی فیلم های جلسه قبل را برای بازبینی. البته مبادی ارتباط و مجاری دریافت قبلی نیز در جای خود محفوظ ماند. بدین ترتیب ضمن تاکید بر تجربه جلسه اخیر مبنی بر اینکه نگاه کردن قبلی فیلم ها، با اثربخشی و بهره وری فعالیت های کلاسی ایشان و به تبع آن یادگیری بیشتر آنها رابطه مستقیم معناداری دارد؛ همچنین توجه ایشان به زحمت قابل توجه تولید هر محتوای آموزشی، انتظار خواهم داشت که از فیلم بهره بیشتر و شایسته‌تری ببرند.

در آخر باید خاطرنشان کنم که یک فرصت ارزشمندی در کلاس ایجاد شد و آن حضور دانشجویی باانگیزه و کوشا از دانشگاه خاتم به منظور انجام پژوهش پایان نامه خود در باب کلاس معکوس است. بدین ترتیب امید می رود تا ابعاد پنهان این جریان واکاوی شود و قوت ها و کاستی های این رویکرد و همچنین پیامدهای حاصله بهتر نمایان شود و به تکمیل یا اصلاح این جریان و تبدیل آن به عنوان الگوی بومی و جامعی از یادگیری معکوس در دانشگاه منجر شود ان شاءالله.

حسن ختام یادداشت حاضر را گزارشی تصویری از کلاس چهارشنبه گذشته که مربوط به جلسه پنجم این درس است قرار می دهم. گفتنی است که تصاویر حاضر نیز توسط سرکار خانم جنتی به عنوان مشاهده گر و پژوهشگر در کلاس تهیه شده است. ایشان البته از فرایند کلاس نیز فیلم برداری کرده اند که با تحلیل محتوای کیفی آنها در تکمیل یافته های خود از آن بهره مند خواهند شد.

در آغاز کلاس بعد از احوال‌پرسی، گروه بندی به صورت اختیاری انجام شد. بدین منظور ابتدا سه نفر از زبده ترین دانشجویان در این درس بر اساس پیشینه تحصیلی و رشته های مرتبط برگزیده شدند و از سایر دانشجویان خواستم که خود یکی از سه نفر مزبور را به عنوان سرگروه انتخاب کرده و با او همگروه شود. پیشتر من گروه های سه نفری تصادفی را با استفاده از اپلیکشین ClassDojo انجام می دادم و دقت می کردم که سه دانشجوی زبده ذکر شده در گروه ها تقسیم شده باشند.

پس از آن دانشجویان به سه گروه تقسیم شدند و طبق برنامه به رفع اشکال تکالیف مربوط به این جلسه بر اساس درس جلسه قبل که شاخص های مرکزی بود اقدام نمودند. آنها ضمن اشتراک‌گذاری راه حل‌هایشان، سعی در یکی کردن جواب های خود کردند. در تصویر فوق حضور سرکار خانم جنتی به عنوان ناظر و همچنین یاور در کنار اعضای یکی از گروه ها مشخص است.

پس از آن نماینده هایی را از هر یک از گروه های سه گانه فراخواندم و تخته کلاس را به سه قسمت تقسیم کرده و تقاضا نمودم که پاسخ سوال اول خود را بر روی آن بنویسند. از آنجا که من خود سوالات را پیشتر حل کرده بودم و به جواب‌ها اشراف داشتم، اظهار می کردم که کدام جواب درست است و اشکال احتمالی کدام جواب چه هست. این مرحله حلقه مفقوده جلسه گذشته بود. در آن جلسه دانشجویان در گروه ها جوابهای خود را یکی می کردند ولی دست آخر نمی دانستند که جواب مشترک نهایی ایشان درست است یا خیر؟

این کار برای تمامی سوالات که در کل چهار مورد بود تکرار شد. من با استفاده از پاداش گروهی که در قالب مثبت های اعطایی به جوابهای درست گروه ها بود سعی در تقویت یا ایجاد وابستگی درونی مثبت در گروه ها کردم. البته خیلی دوست می داشتم که در قالب یک کوییز انفرادی در پایان کلاس، هم مسئولیت پذیری فردی را نیز مورد توجه و تاکید قرار دهم و هم ایشان شرایط امتحان نهایی را تجربه کنند ولی زمان اجازه نمی داد. ناگفته نماند که من دانشجویان حاضر در کلاس و در این مقطع را خودانگیخته و مسئولیت‌پذیر قلمداد کرده و بنابراین نبود فرصت این امر را خللی آسیب زا تصور نمیکنم. در تصویر فوق بر روی تریبون جعبه شیرینی مشاهده می شود که بر روی آن دوربینی در حال فیلم برداری از کلاس درس است. آن شیرینی مربوط به قبولی سرکار خانم موسیوند در دانشگاه تهران و در مرحله تکمیل ظرفیت است که البته وی ترجیح داد همین دانشگاه را به خاطر شرایط کاریش و تعداد روزهای محدودتر برای حضورش در دانشگاه برگزیند. دوربین هم متعلق به خانم جنتی است که از فرایند کلاس می خواهد فیلم تهیه کند.

حضور دانشجوی گرانقدر و همکار و معلم باکسوت و ارجمند جناب آقای وکیلی که خود معلم ریاضی دبیرستان و پیش دانشگاهی است و هم سن و سال خود من نیز هست، فرصتی ارزشمند و مغتنم را در کلاس برای دانشجویان و من مهیا کرده است. من نیز او را به عنوانی بازو و دستیاری توانا تلقی می کنم و قدردان چنین موقعیتی در کلاس هستم. او هم تواضع و انگیزه ستودنی دارد.

خانم مهندس تهمتن از دانشجویان خوب دیگر کلاس، اعداد را انگلیسی می نویسند و من را به یاد دوران دانشجویی مهندسی خود می اندازد. در آنجا اکثر استادان و به تبع آن برخی از دانشجویان اعداد را انگلیسی می نویسند. شاید چنین نگارشی با فرهنگ آن رشته ها عجین است و شاید حس تشخص و هویتی را برای دانشجویان القا می کند. من با استفاده از نوشته های وی و برخی دیگر، توضیحات لازم را به دانشجویان می دادم. در ضمن به رغم آنکه می دانم لحن و آراستگی معلم تاثیر پنهان بر یادگیری فراگیر دارد و به نوعی احترام به مخاطب نیز تلقی می شود، لیکن از تاثیر معجزه آسای ایجاد ارتباط در کلاس ناآگاه نیستم و فکر می کنم که آنچه موجب تکلف و مخل ارتباط است بهتر است زایل شود. بنابراین به احترام دانشجویان و حتی دانش آموزانم در مدرسه و همچنین به دلیل شرافت محفل علم، خود را ملزم به پوشش با لباس رسمی کت و شلوار می دانم. لیکن از این روی که ایجاد ارتباط و برداشتن موانع آن اهم است، امروز در آغاز کلاس درس کتم را درآوردم و مانند دیگر آقایان در کلاس بدون کت کلاس را اداره کردم. باید دید آیا آن پوشش رسمی موثرتر است یا این پوشش معمولی. حتی من از دانش آموزانم جویا می شدم که بیشتر مایلند معلمشان را با محاسن بلند مشاهده کنند یا محاسن کوتاه. اگرچه این امور ممکن است کم اهمیت تلقی شود، اما حتی اگر تاثیر ناچیزی نیز داشته باشد، ارزش بررسی دارد.

به نظر می رسد اعطای مثبت و امتیاز برای برخی از دانشجویان واجد اهمیت است. به این نشانی که برخی سراغ ثبت مثبتهای تکالیفشان را می گرفتند. من ترغیب آنها و ایجاد هیجان مثبت و وابستگی درون گروهی ایشان را در چنین شرایطی قصد کردم. لیکن این سوال برایم مطرح است که آیا این پاداش بیرونی، پاداش و انگیزه درونی که مهمتر و معتبرتر است را تحت الشعاع قرار نمی دهد و موجب استحاله آن نمی گردد؟ آیا کارکردهای این ابزار که در مدرسه مورد استفاده قرار می دهم با دانشگاه و این مقطع همسو و همتاست؟ واضح است که رویکردهای شناختی چنین سیاقی را بر نمی تابد و این موارد ریشه در دیدگاه های رفتارگرایی دارد، ولی هنوز برای ما آثار مثبت برخی روش های مبتنی بر رفتارگرایی قابل انکار و کتمان نیست یا لااقل بدیلی برای آنها نیافتیم و تجربه نکردیم.

به هر روی بعد از رفع اشکال مسائل مربوط به تکالیف جلسه قبل، با استفاده از فعالیت جیگ ساو، مفاهیم درس شاخص های پراکندگی را سه قسمت کردم و هر کدام را به انتخاب خود دانشجویان به یکی از اعضای گروه سپردم. آنهایی هم که فیلم را ندیده بودند و در عمل بیشتر مصرف کننده بودند تا فعال و یاددهنده، در کنار یکی از اعضای سه گانه قرار می گرفتند. شاید اگر شرایطش مهیا بود، همزمان از این معدود دانشجویان تقاضا می کردم که در مکان مناسبی، فیلم را نگاه کنند. با این کار آنها هم از محتوای تدریس بهره مند می شدند و هم با عبرت از دست دادن این فرصت، قدر شرایط از دست رفته را بهتر در می یافتند.

بالاخره در آغاز حدود 15 دقیقه وقت دادم تا هر کس مطالب مربوط به خود را از کتاب مطالعه کند، سپس 20 دقیقه گروه های تخصصی شکل گرفت و اعضای نظیر گروه ها در کنار یکدیگر به مباحثه و تعمیق بخشی مطالب خود پرداختند. پس از آن دوباره گروه های اولیه تشکیل شد و در مدت حدود 25 دقیقه هر یک از اعضا، مفهوم خود را به دیگر اعضای گروه یاد داد.

پس از آن در زمان باقی مانده کلاس، سوالی را بر روی تخته نوشتم که مربوط به یک جدول فراوانی بود که بایستی واریانس آن به دو روش مختلف محاسبه می شد.  بر این اساس هر گروه تبدیل به دو زیرگروه خودساخته شدند و مقرر شد هر کدام به یکی از روش های استفاده از نمرات اصلی و استفاده از نمرات انحرافی، واریانس داده های این جدول توزیع فراوانی را به دست آورند. بعد از آن نتایج نهایی بر روی تخته نوشته شد و به جز یک زیرگروه همه به پاسخ درست رسیده بودند.

همزمان که آنها مشغول پاسخ دهی به سوال مربوطه بودند من هم سعی کردم با خط خوش تکلیف جلسه بعد را بر روی تخته کلاس بنویسم و تصویر آن را در گروه آنها قرار دادم تا غائبین نیز مطلع شوند.

در پایان هم دو نفر از سرگروه ها به پای تخته حاضر شدند و هر کدام به یکی از روش‌های خواسته شده پاسخ را بر روی تخته نوشتند و تنها زیرگروهی که اشتباه محاسبه کرده بود به اشکال خود پی برد.

کلاس تازه تمام شده بود که یکی از غائبین به نام آقای یحیی زاده تصویر خویش را از کنار حرم مطهر سید الشهدا علیه السلام برایم ارسال کرد و اظهار داشت که در این سفر پیاده روی اربعین به یاد ما بوده است. و چه پایان شیرینی از کلاسی که دانشجویانش آنقدر صمیمی و قدردان هستند که معلم خود را در بهترین جای کره زمین یاد می کنند.



نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





سومین جلسه کلاس آمار در دانشگاه آزاد اسلامشهر برگزار شد. در این جلسه ابتدا با دانشجویان احوال‌پرسی کردم. برخی نخست اشاره به مسئله های مرتبط با تکالیفشان کردند و این که برخی از افراد بزرگسال با فضاهای تکنولوژی و مجازی به راحتی نمی توانند ارتباط برقرار کنند. سپس تا آماده سازی دیتا پروژکتور نصب شود حدود ۱۰ دقیقه از آغاز زمان گذشت و ساعت حدود ۸ و ۱۰ دقیقه شد. پس از آن فیلمی از در رابطه با سخنرانی آقای بیل گیتس مربوط به بازخورد معلمان پخش کردم. این فیلم
۱۰ دقیقه ای به دلیل اینکه در جلسه گذشته در مسائل به میان آمده مطرح شده بود پخش شد.


این تجربیات می‌تواند موجب رشد حرفه‌ای دانشجویانی که اغلب معلم هستند شود. ضمن آنکه آشنایی با این سایت می‌تواند آنها را به محتوای ارزشمند و مورد نیاز از این طریق متصل کند. پس از آن دانشجویان دیگر رسیدند و به تعبیری اندک اندک جمع مستان به ما ملحق شدند. بعد از آشنایی دانشجویان با نرم افزار CLASSDOJO ده دقیقه به دانشجویان فرصت دادیم و از تایمر آن برای اختصاص زمان استفاده کردیم تا دانشجویان دو به دو کنار یکدیگر تکالیف جلسه گذشته خود را بررسی کنند و به تصحیح احتمالی اشکالات یکدیگر بپردازند.


برخی از آنها با این گفتگو و تعامل به اشکالات خود پی می‌بردند و مسائل جلسه گذشته را یاد می گرفتند. بعد از آن بود که تصویر صفحات کتاب را نمایش دادم و به بهانه حضور دانشجویان جدیدالورود به مباحث گذشته اشاره کردم و از روی تصاویر صفحات کتاب بر روی دیتا پروژکتور مرور کردیم. سپس تعدادی سوال چند گزینه‌ای را با استفاده از قابلیت انتخاب تصادفی نرم افزار
CLASSDOJO از بین پنج دانشجو پرسیدم. متاسفانه در دانشگاه امکان دسترسی به اینترنت وجود نداشت و حتی اسپیکر هم نداشتیم بنابراین خود اسپیکر آوردم و از اینترنت شخصی خودم استفاده کردم.




در ادامه، پاسخ تشریحی تکلیف جلسه گذشته را نمایش داده و روی آن توضیح دادم. به این ترتیب انتظار می رود که دانشجویان به مهارت حل این مسائل آشنا شده باشند. پس از آن با استفاده از برنامه که بر روی پرده کلاس هم قابل مشاهده بود به صورت انتخاب تصادفی گروه‌های سه نفره تشکیل دادم و از آنجایی که دو نفر دانشجو اضافه آمد بعضی از گروه ها را ۴ نفره برگزیدیم. در ادامه از آنها خواستم که هر یک اعضای گروه یکی از شماره‌های ۱ تا ۳ را برگزیند. البته آن دو گروه چهار نفر دو نفر شماره یک را انتخاب کردند. برخی از گروه ها شماره شان را به ترتیب لیست نمایش داده شده بر روی پرده انتخاب شده برگزیدند. سپس درس بعدی که مربوط به نمودارها بود را سه قسمت کردم. ابتدا ۵ دقیقه فرصت دادم درحالیکه تایمر روی پرده نمایش داده می‌شد تا هر یک از دانشجویان مطلب مربوط به خود را مطالعه کنند.

بعد از آن گروه های جدیدی تشکیل دادیم که اعضای آن شماره های نظیر در هر یک از گروه های اولیه بودند. به این ترتیب گروه های تخصصی شکل گرفت و هر گروه مفاهیم مربوط به نمودار خود را با گروه در میان گذاشته و به عمق بخشی مفاهیم نائل می‌شدند.



 این فرایند هم حدوداً ۵ دقیقه زمان به خودش اختصاص داد. سپس گروه ها را به جایگاه اولیه فرا خواندم و گروه های اولیه دوباره تشکیل شد و ۱۰ دقیقه زمان دادم تا افراد مربوط به هر یک از شماره ها، محتوای مربوط به خود را به دو عضو دیگر آموزش دهند.

بازهم تایمر نمایش داده می شد. در حقیقت فعالیت جیگ ساو را با آنها پیش بردم.



در ادامه باز دانشجویان به صورت تصادفی انتخاب می‌شدند و از ۳۰ سوال چهارگزینه‌ای که در کتاب‌های آنها نیز بود مورد پرسش قرار می گرفتند. نمی‌دانم این کار چقدر برای آنها جذاب بود؟ لیکن از برخی دانشجویان که مثبت کمتری داشتند سوال بیشتری می‌کردم. ولی فکر می‌کنم که برخی از آنها احساس می‌کردند که حق آنها رعایت نمی‌شود و مثلاً دانشجویانی که به دلایل غیبت یا موارد دیگر کمتر مثبت داشتند از آنها می خواستم که با
پاسخ به سوالی مثبت هایش افزایش پیدا کند. سایرین شاید احساس می کردند که حقوق ایشان رعایت نشده به نظر می رسد صرف نظر از هر ملاحظه دیگری باید به صورت قاعده روشن انتخاب صورت بگیرد.
به عنوان مثال انتخاب های نخستین به صورت تصادفی و در این حال خود من در لیست علامت بزنم. دانشجویانی که باقی می مانند در هر سری نخست از آنها سوال کنم بعد از این که اطمینان پیدا کردم که هر یک از آنها یک بار پاسخ داده‌اند آنگاه به سری دوم انتخاب تصادفی بپردازم که در آنجا هم باز احتمال دارد برخی نوبت به آنها نرسد و یا باید به شکل داوطلبانه این کار را انجام دهند.



این کار وقت قابل توجهی را به خودش اختصاص داد تا انتخاب و تغییر تصویر برد و پاسخ به سوال و همچنین ثبت مثبت. در این میان گاهی تلفن تماس می خورد و حین تماس اینترنت قطع می‌شد و برخی از مثبت ها ثبت نمی شد و دانشجویان اطلاع می دادند و گاه معترض بودند که مثبت آنها ثبت نشده و من ناگزیر می شدم به صحبت آنها اعتماد کنم و مثبت آن ها را ثبت کنم و به این ترتیب کلاس از حالت انضباط خودش قدری خارج شد.
البته در مجموع این کار را برای تجربه اندوزی آنها انجام دادم و هم چنین زمینه‌ای برای کسب تجارب جدید که در دانشگاه برای نخستین بار با آنها مواجه می شدند. برخی از دانشجویان به دلیل مشغله های کاری و عدم امکان حضور در تعدادی از کلاسها غیبت داشتند. از آنجا که هدف یادگیری است می توانند به صورت غیر حضوری آنها را پذیرا باشم و نمره آنها را محدود به نمره امتحان پایان ترم کنم. یا ۵ نمره را به تکالیف اختصاص بدهم که به صورت غیرحضوری آنها را بنویسند و برایم ارسال کنند و ۱۵ نمره را اختصاص به امتحان نهایی قرار دهم.
به هر صورت زمان بدون استراحت سپری شد و تا ده دقیقه به ساعت ۱۱ این کارها ادامه پیدا کرد و به قسمت آخر طرح درس که حل تشریحی مسئله های کتاب در پایین فصل ۲ به صورت تعاملی بود نرسیدیم. به نظر می‌رسد اگر آن تست‌های چند گزینه‌ای را در یک زمان اختصاص یافته به صورت دو به دو به خود ایشان واگذار کنم که یک به یک از همدیگر بپرسیدند و پاسخ‌هایشان را با انتهای کتاب تطبیق دهند هم در وقت صرفه‌جویی می‌شود و هم سوالات بررسی می‌شود و هم به حل مسئله که امری مهم بود در کلاس می‌رسیدیم که از این تجربه برای جلسه بعد انشالله استفاده خواهم کرد. فیلم زیر بخشی از فرایند کلاس امروز را نشان می دهد.

[http://www.aparat.com/v/4aUtT]

نکته آخر که باید بدان اشاره کنم این است که من از دانشجویان خواستم که فصل سوم را پیش مطالعه کنند تا با آمادگی در کلاس حضور پیدا کنند و یادگیری بهتری برای آنها میسر شود. با این وجود می دانم که اگر فیلم آموزشی از تدریس فصل سوم تهیه کنم و در اختیار آنها قرار دهم آنها بهتر مطالب را فرا خواهند گرفت و آماده‌تر در کلاس حضور پیدا خواهند کرد و فرصت بیشتری برای کسب تجربه حل مسئله و تعامل با استاد و هم کلاسی های خودشان پیدا خواهند کرد. به این ترتیب یادگیری آنها  عمیق تر خواهد شد. همان که هدف هر معلمی از تدریس است. گرچه تا کنون نه دیده ام و نه شنیده‌ام که استادی چنین کاری را کرده باشد و اساساً انگیزه‌ای یا فرصتی یا توانایی برای انجام آن داشته باشد. این امر همچنین می‌تواند سرچشمه یک پژوهشی باشد که به پایان نامه کارشناسی ارشد یکی از دانشجویان دانشگاه خاتم نیز پیوند خورد. بنابراین فیلمهای زیر را ساختم و از طریق گروه تلگرامی ایشان در اختیارشان قرار دادم.

[http://www.aparat.com/v/3y1Mn]

[http://www.aparat.com/v/kphs3]




نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 30 مهر 1396 :: نویسنده : محمد نیرو

اگر از ما بپرسند که بزرگترین آرزوی شما برای فرزندانتان چیست؟  بی تردید خوشبختی و سعادت او و زندگی آیین محور و خداپرستانه او را مورد اشاره قرار خواهید داد. در دنیای پر هیاهوی امروز که موج های لذت جویی و ساحت های غفلت آور و گردابهای انحرافات فکری و شبهات همه را در معرض خطر قرار داده است، تنها راه نجات چنگ زدن به ریسمان الهی و دامان اهل بیت عصمت علیهم السلام است و این میسر نیست مگر با پیروی مجدانه و عالمانه از اندیشمندانی که با فهم صحیح و ژرف اندیشی، معارف ناب قرآن و عترت را به دست آوردند و توانسته اند در برابر پرسش ها، پاسخی در خور و در برابر شبهات سدی محکم و در برابر انحرافات صلاحی کارا بیابند و آن را در اختیار نسل جوان قرار دهند. استاد شهید مرتضی مطهری از اندیشمندانی است که در این عرصه حرکتی پاینده آغاز نمود و کماکان از فکر و قلم و سخن او می‌توان بهره های فراوان برد.



مدرسه صلحا افتخار دارد که با همکاری موسسه مطالعاتی بینش مطهر که نزدیک ۲۰ سال در حوزه آثار و افکار شهید مطهری تحقیق و تدریس و مباحثه برگزار کرده است، دوره مطالعاتی آثار استاد شهید را اجرا نماید. این دوره با حضور استاد ارجمند جناب آقای دکتر هاشمی گلپایگانی مدیر موسسه مطالعاتی بینش مطهر برگزار شده است.
این سلسله جلسات روزهای جمعه و طبق جدول زمانی برگزار می گردد و اولین جلسه آن در روز جمعه گذشته با حضور چشمگیر والدین برگزار شد.

[http://www.aparat.com/v/fLYjQ]











نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 27 مهر 1396 :: نویسنده : محمد نیرو
صبح روزهای پنجشنبه از ساعت 6:45 و قبل از شروع رسمی مدرسه، کلاسی ویژه سرگروه ها در مدرسه تشکیل می دهم. در این کلاس‌ها که به نوعی ارج نهادن سرگروه ها و همچنین تشویق ایشان و انگیزه بخشی آنها را در پی دارد فعالیت‌های متنوعی صورت می‌گیرد. در دومین جلسه از این کلاس ها در سال جاری، سرگروه ها مانند جلسه گذشته از کتاب های کمک درسی متنوع در اختیارشان نکته های تکمیلی و اضافی پیدا کردند. برخلاف به نوبت قبلی که نکات و یافته هایشان را بر روی تخته کلاس می نوشتند این بار بر روی برگه های A3 با ماژیک هایی که در اختیارشان قرار داده شد درج می‌کردند. پس از آن با اسفاده از چسب‌های آدامسی جزوات دیواری را در راهروی کلاسها نصب کردند تا سایر دانش‌آموزان از یافته‌های آنها بهره‌مند شوند و همچنین محتواهای تولید شده آنها در معرض نمایش قرار گیرد و موجب تشویق های ایشان شود. سرگروه ها این کار را نیز به صورت گروهی در میان خودشان انجام دادند.




اما در این جلسه اخیر دانش آموزان کارگاه تست داشتند. کارگاهی که بر اساس محتوای کوییز پایان امروز آنها تنظیم شده بود و بنابراین آنها احساس نیاز عاجل بدان کردند.
این بار زمان محاسبه شده برای هر یک از تست ها برخلاف گذشته که توسط تصویر دایره‌ای که ب
ه صورت چرخشی در حال محو شدن بود و حواس پرتی و اضطراب را ایجاد می‌کرد توسط اعدادی که پس از ۳۰ ثانیه یا یک دقیقه تذکر به کاستن آنها می داد نمایش داده می شد.


در پایان زمان مقرر یا پیش از آن دانش‌آموزانی که به پاسخ رسیدند با استفاده از انگشتان خود گزینه مربوطه را نمایش می‌دادند. طبیعی بود که اختلاف نظر بین آنها صورت می گرفت و خیلی مشتاقانه منتظر بودند تا پاسخ درست را مشاهده کنند و به اشکالات احتمالی خود پی ببرند ناخواسته یک فضای رقابت و جوشش بین آنها پدیدار می‌شود که برای آنها جذاب بود. این کار در سایت دبیرستان انجام شد و تقریباً تمامی سرگروه ها به طور داوطلبانه در این کلاس حضور پیدا کردند.


به نظر میرسد که ایده های جذاب برای دانش آموزان بسیار لذت بخش و اثربخش است لیکن بهترین ایده ها در صورت تکرار ممکن است ملال‌آور شود و این امر از آثار آن بکاهد. معلمان خلاق و هنرمند، از بعد مثبت برای دانش آموزانشان قابل پیش بینی نیستند و هر لحظه برای آنها تدارک فعالیت های نوین و متنوع می بینند. این امر موجب می‌شود که دانش‌آموزان مشتاقانه و کنجکاوانه در کلاس معلم حاضر شوند.




نوع مطلب : کلاس حسابان1 سال تحصیلی 97-96، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 27 مهر 1396 :: نویسنده : محمد نیرو
یکی از مهمترین مسائل اجرایی کلاس معکوس، تضمین دیدن فیلم هایی است که معلم پیش از کلاس در اختیار دانش آموزان قرار می دهد. در دبیرستان صلحا یکی از سازوکارهای این امر را اجرای پیش کوییز قرار دادم. این کار در ابتدای اولین جلسه بعد از نگاه کردن فعال فیلم از سوی دانش آموزان انجام می شود. سوالات این پیش آزمون از محتوای فیلم استخراج می شود و بعد از برگزاری، جوابها نیز از خود فیلم در کلاس درس نمایش داده می شود.

جنس این سوالات را بیشتر مفهومی قرار دادم که به اتکا مطالب گفته شده در فیلم دانش آموزان پاسخ دهند. به نظر می رسد که اجرای این کار بسیار در دقیق دیدن فیلم ها از سوی دانش آموزان موثر بوده است. سهم آزمونها در نمره مستمر دانش آموزان که 13 نمره است، در این فرایند به این شکل در نظر گرفته می شود. 3 نمره برای پیش کوییز و 10 نمره برای پس کوییز. پس کوییز نیز در پایان بسته مربوط به هر درس و پس از رفع اشکال گروهی دانش آموزان انجام می شود. دانش آموزان مانند گذشته هم نمرات فردی دریافت می کنند و هم میانگین گروهی. چهار گروه برتر در نمره کوییز که حاصل جمع پیش کوییز و پس کوییز است مثبت دریافت می کنند و گروه یا گروه هایی که احتمالا میانگینی کمتر از هشتاد درصد میانگین پایه داشته باشند منفی دریافت می کنند.


به نظر می رسد که هر هدف آموزشی اگر چنانچه ردپایی در حیطه ارزشیابی نداشته باشد، تضمینی برای تحققش نخواهد بود. نکته جالب توجه اینکه این هدف آموزشی اگر متوجه دانش افزایی والدین یا همکاران یا دانشجویان و غیره باشد، باز این از این قاعده مستثنی نیست. به عبارتی پیش کوییز ضامن نگاه کردن فعال و دقیق فیلم در منزل است و پس کوییز ضامن اجرای کیفی رفع اشکال گروهی در کلاس درس. در این حال ثبت نمرات فردی مسئولیت پذیری تک تک دانش آموزان را در پی خواهد داشت و ثبت گروهی نتایج و پاداش های مربوطه وابستگی درونی مثبت اعضای گروه را تقویت خواهد کرد.
فیلم های زیر، برش هایی از فیلمهای آموزشی در اختیار بچه هاست که مربوط به جواب سوالات پیش کوییز است. آنها با دیدن این فیلمها بعد از برگزاری آزمون، باور می کنند که باید به شکل دقیقی فیلمها را نگاه کنند.

[http://www.aparat.com/v/kVzSE]

[http://www.aparat.com/v/w0JQo]





نوع مطلب : کلاس حسابان1 سال تحصیلی 97-96، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امسال توفیق یافتم که در کلاس برنامه ریزی درسی در آموزش عالی در خدمت دانشجویان ارشد دانشگاه خاتم باشم. این کلاس و دانشجویان آن بیشتر از انتظار بنده خوب و همراه بودند و به واقع از حضور در میان آنها خرسندم.



 بنابراین تصمیم گرفتم تا جای ممکن، تجارب خوب دوران دانشجویی و معلمی خود را به ایشان تقدیم کنم و زمینه تجاربی مشابه را برای آنها مهیا نمایم. نخست سیمای طرح درس و انتظاراتم را برای ایشان بیان کردم. برای این منظور از نرم افزار XMind استفاده کردم تا همزمان آنها هم با آن آشنا شوند.


در این حال از آنچه که ارائه و تولید می کردم با استفاده از کمتازیا فیلمبرداری کردم تا آنهایی که کار با این نرم افزار را به خوبی نیاموختند از آن بهره مند شوند.

[http://www.aparat.com/v/8PGF1]

ماحصل آن چنین شد که دانشجویان خلاصه مطالب و نقشه مفهومی فصل اول کتاب را که تدریس کردم به شایستگی و با استفاده از این نرم افزار ترسیم کردند و ضمن یادگیری عمیق تر، برای شب امتحان می توانند آن را ابزار مرور سریع قرار دهند. نمونه هایی از کارهای ایشان در ذیل آمده است.





تجربه ای بسیار ارزنده دیگر تشکیل وبلاگی با عنوان تجربیات من است که هر یک از دانشجویان در روزهای مشخصی به ثبت تجارب دانشگاهی خود می پردازند. این کار هم قدرت نویسندگی و هم توجهات آنها را نسبت به موقعیت دانشجویی خود افزایش می دهد و بالاخره در نهایت مفاهیم برنامه درسی و به ویژه برنامه درسی پنهان را عمیق تر خواهند یافت. جالب است که در کمتر از دوهفته از تشکیل آن، بازدیدکنندگانی فراتر از خود دانشجویان را به دنبال داشته است و آمار بازدید قابل توجهی یافته است.

لینک وبلاگ تجربیات من
http://shahpareandishe.mihanblog.com/

تجربه دیگر مربوط به استفاده از نرم افزار مدیریت کلاس ClassDojo است. دانشجویان با کدی که دریافت می کنند می توانند ناظر بر وضعیت امتیازهای فعالیت هایشان باشند. همچنانکه با ایشان توافق کردیم، مقرر شد که 12 نمره نهایی آنها مربوط به فرایند کارها و انجام فعالیت هایشان باشد.

با توجه به اینکه اغلب آنها نیز معلم هستند، آشنایی آنها با این نرم افزارها میتواند راهی جدید را در کلاس های درسشان نیز پیش رو قرار دهد. راهی که حلاوت تجربه اش هنوز در کام من است.




نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




بسم الله الرحمن الرحیم
امروز نخستین جلسه کلاس آمار توصیفی دانشجویان کارشناسی ارشد رشته تحقیقات آموزشی دانشگاه آزاد اسلامشهر را برگزار کردم. برای رسیدنم به دانشگاه بیش از یک ساعت زمان سپری شد. این کلاس برای دانشجویان ترم اولی تشکیل می شود که در مقطع کارشناسی دارای رشته مرتبط نبودند و به عنوان درس پیشنیاز ارائه شده است. در این کلاس ۱۳ دانشجو حضور دارند که در نخستین جلسه من در خدمت ۱۱ نفر از آنها بودم.
البته در زمان شروع کلاس که ۸ صبح بود تعداد کمی حضور داشتند و به مرور دانشجویان به کلاس ملحق شدند. حتی یکی از آنها تازه ثبت نام کرده بود و برای نخستین بار همکلاسی هایش را مشاهده می کرد و تصور نمی کرد که من استاد این درس در کلاس باشم. بنابراین بدون توجه به من وارد کلاس شد و با دانشجویان شروع کرد به صحبت کردن و بعد از اینکه با اشاره دانشجویان متوجه من شد خجالت کشید و عذرخواهی کرد.
در این جمع تنها دو نفر دانشجوی آقا بودند.  در این حال اغلب آنها نیز معلم بودند و برای من خیلی جالب توجه بود که با همکاران خود در یک کلاس حضور دارم. برای اینکه آنها ارتباط بیشتری با همدیگر پیدا کنند، پس از آنکه چند دقیقه  خود را
در ابتدا معرفی کردم از آنها خواستم که در مدت کوتاهی دو به دو با همدیگر صحبت کنند و سوابق تحصیلی و کاری یکدیگر را شناسایی کنند. همچنین احساسی که از این درس و انتظاری که از کلاس دارند را به یکدیگر بازگو کنند.
پس از آن یک به یک از آنها خواستم که همکلاسی مورد گفتگوی خود را معرفی کند. البته تعداد قابل توجهی از آنها چون در روزهای گذشته کلاس مشترک داشته‌اند با یکدیگر آشنا شده بودند و به ویژه خانم هایی که با اطلاعات جزئی یکدیگر را شناسایی کرده بودند. با این وجود دانشجویان جدیدالورود با سرعت با برخی آشنا شدند و دیگر کسی در کلاس احساس غریبی نمی کرد.
نکات قابل توجهی که از معرفی آنها دریافت کردم یکی این بود که اغلب ایشان معلم و یا در ارتباط با حیطه‌های آموزش هستند. همچنین با یک احساس دوگانه که هم در آن علاقه مندی به درس آمار و هم ترس از آن بود مواجه شدم. در این حال انتظار نمره ۲۰ از این درس از سوی تعداد قابل توجهی از آنها اظهار می شد. بالاخره اینکه اغلب آنها از راه های دور خود را به این کلاس رسانده بودند و در آن میان تعداد قابل توجهی از معلمان با کسوت وجود داشت که علاقه‌مندانه پای به این رشته گذاشته بودندوپس از آن به عنوان مقدمه قدری در موضوع تدریس و یادگیری و لوازم هریک سخن گفتم و آن را به کلاس درس خود و رویکرد و رویه مربوطه مرتبط کردم.
از آنجایی که این کلاس به مدت سه ساعت تعریف شده است بعد از اتمام این مقدمه که همراه با اتمام نیمی از زمانی کلاس بود تنفس کوتاهی اعلام کردم. البته از آنجایی که کلاس در طبقه چهارم ساختمان دانشکده ای بود که آسانسور آن به قدری با تأخیر و با کندی حرکت می‌کرد، اغلب دانشجویان ناگزیر به تردد از پله ها بودند و آنها به صرفه نمی دیدند که تا بیرون از دانشکده حضور پیدا کنند و خود را به بوفه و صرف چای برسانند.
اما از آنجا که تا پایان ترم که احتمالاً قبل از هفته دوم دی ماه است تنها حدود ۱۲ جلسه خواهیم داشت بنابراین از همین جلسه تصمیم گرفتم که بحث اول از موضوع آمار را آموزش دهم. برای این منظور چهار کتاب از درس آمار که توسط نویسنده های مختلف تدوین شده بود را با خود به کلاس برده بودم. با بررسی این کتاب ها مشاهده می شود که موضوعات کلی در میان آنها تفاوت قابل توجهی ندارد و تنها و نگارش و مثال ها و تمرین های آنها با هم متفاوت است.
من به عنوان نخستین مطلب از این درس به سه موضوع کلی اشاره کردم. این موضوعات عبارت بودند از اهمیت بحث آمار و تمایز آمار توصیفی و استنباطی، موضوع مربوط به متغیرها و انواع آنها و بالاخره مقیاس ها و انواع آنها در آمار که آنها را در پای تخته نوشتم.



بعد از آن دانشجویان را به سه گروه تقسیم کردم و کتابها را در میان آنها توزیع نمودم. پس از آن به هر یک از گروه ها یکی از موضوعات را اختصاص دادم و از آنها خواستم که از کتاب مربوطه، تعاریف و نکات مربوط به موضوع خود را بیابند. هنگام معارفه دانشجویان متوجه شدم که سه نفر از آنها یا معلم ریاضی بوده اند، یا لیسانس مهندسی داشتند و یا رشته ریاضی کاربردی مقطع کارشناسی را سپری کردند. بنابراین هر یک از آن‌ها را در هر یک از این گروه‌ها قرار دادم تا به نوعی نقش سرگروهی را ایفا کنند.
بدین ترتیب آنها مطالب را جستجو می کردند و در این حال یادداشت برداری نیز می نمودند.


پس از اعلام هر یک نفر از گروه های سه گانه، گرد هم جمع می شدند و آنچه را که از موضوع خود دریافته بودند به نفرات دیگر انتقال می‌دادند. بدین ترتیب تمامی دانشجویان تصویر روشن از تمامی موضوع های سه گانه پیدا کردند.


البته با توجه به اینکه تعداد حاضرین مضرب ۳ نبود برخی از گروه‌ها چهار نفره تشکیل شدند و گاه دو نفر از یک موضوع در گروه حضور می‌یافتند و به اتفاق موضوع خود را برای همکلاسی های خود ارائه می‌کردند.



بعد از این مرحله دوباره گروه ها را به بازگشت به حالت اول دعوت کردم.  از آنها خواستم اکنون که با ارائه مطلب خود به دیگر دانشجویان و احتمال دریافت بازخورد ها و سوالات احتمالی نسبت به محتوای مربوط به خود تسلط بیشتری پیدا کردند دوباره یافته های خویش را به اشتراک بگذارند. در این حال طرح یک ارائه در جمع را از موضوع خود تنظیم نمایند. همچنین نکات و مطالب قابل توجه در موضوع خود را بر روی برگه های A۳ که از قبل آماده کرده بودم و همراه با ماژیک هایی در رنگ های مختلف در اختیار آنها قرار داده بودم یادداشت نمایند.



پس از آن بود که نماینده‌هایی از گروه ها در مقابل کلاس حضور می یافتند و عناوین یادداشت‌ها بر روی تخته را یک به یک تبیین می کردند و در این حال مطالب یادداشت کرده بر روی برگه های مشخص را برای دیوار نصب می نمودند تا دیگر دانشجویان از آنها بهره مند شوند.



من در این جلسه از اسلاید وهمچنین انیمیشن در مقدمه استفاده کردم. وجود صندلی‌های دسته‌دار متعدد در کلاس که فضای تردد را بسیار دشوار کرده بود حاکی از آن است که در این کلاس درس هایی با جمعیت بالا تشکیل می شود. در این حال دانشجویان برای انجام کار گروهی ناچار بودند که صندلی های خود را روبروی یکدیگر بچرخانند. من هم فعالیت های آنها را مشاهده می کردم و گاه در میان آنها عبور کرده و راهنمایی های لازم را ارائه می کردم.
به نظر می‌رسد این کلاس آمار که زمان زیادی را به خود اختصاص می‌دهد و دانشجویان علوم انسانی حس خوب و اعتماد به نفس بالایی نسبت به آن ندارند تنها باید
یادگیری را با رویکرد های فعالیت محور و تعاملی، تسهیل کرد و خودباوری و نگرش مثبت را به آنها اعطا نمود.



هنگامی که من از یکی از دانشجویان تقاضا کرده بودند که برداشت و احساسش را از اولین جلسه کلاس ها ما را بازگو کنند نماینده کلاس بود چنین نوشت:
من اولین بار بود که هم در دوره دانشجویی و هم در سال های خدمتم این شیوه تدریس تجربه کردم و تاثیر این روش تدریس آنقدر زیاد بود که فردا تصمیم گرفتم در درس هدیه کلاسم این روش تدریس دانش اموزانم هم تجربه کنن و همین جلسه اول باعث شد مشتاق جلسات بعدی باشم تا روش دیگه ای از شما یاد بگیرم. امروز با همکاران در رابطه با همین شیوه تدریس شما صحبت کردم و در آخر به همکارا گفتم وقتی تدریس شمارو دیدم به این نتیجه رسیدم ما هیچکدوم معلم نیستیم و میخوام در فرصتی که افتخار شاگردی شمارو دارم از روش های تدریستون و هم چنین تجربیاتتون در امر آموزش استفاده لازم ببرم.




نوع مطلب : تجارب دانشگاهی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پس از انجام اولین سری از تمرین های مربوط به درس اول کتاب حسابان، نوبت به رفع اشکال آن در قالب کار گروهی شد. ابتدا من بر روی تخته فعالیت هایی که دانش آموزان بایستی در دو زنگ پیش رویشان دارند را نوشتم. در ابتدا هم تاکید کردم که کار گروهی خود را نجواگونه انجام دهند. امسال علاوه بر اهداف موثر سال گذشته به دنبال کیفیت بخشی به کار گروهی هم هستیم. نقطه آغاز آن گفتگویی نجواگونه در کلاس درس است.


در این میان من هم بر اساس مشاهدات و تجربه کلاس دو توصیه و عبرت را قبل از اتمام زنگ برای آنها نوشتم. یکی اینکه در انجام تکلیف کوتاهی نکنند تا سرعت گروه گرفته شود و تمامی اعضا متضرر شوند. برای این منظور از فرمایش پیامبر اعظم (ص) نیز بهره گرفتم. دوم اینکه از مشاهده چندباره فیلم در صورت نیاز ابا نکنند. این کار را برای هر دو کلاس انجام دادم. البته در کلاس دوم با توجه به عکسی از تخته کلاس اول گرفته بودم، به جای نوشتن دوباره آنها بر روی تخته، تصویر آن را بر روی دیتا نمایش دادم و روی آن توضیح دادم.


در هر دو کلاس به سوالاتی که چالش عمومی بچه ها بود بر می خوردیم و من توضیحاتی کلی را بر روی تخته کلاس می دادم. همچنین نکات مستخرج از سوالات را بعضا بر روی تخته می نوشتم تا آنها بیاموزند که چنین باید از دل حل سوالات نکته برداری کنند و آنها را در جزوات خود منتقل نمایند.



در پایان کلاس هم تکلیف جلسه بعد که روز یکشنبه هفته بود را نوشتم. آنها باید فیلم جدید را می دیدند و کاربرگ مربوطه را انجام می دادند. همچنین با پایان هر درس باید جزوه و خلاصه نکات خود را تکمیل کنند.



مانند گذشته دیتا پروژکتور هم دیگر یار ما بود که بچه ها با نمایش جوابها بر روی آن می توانستند از صحت جوابهایشان اطمینان یابند.


نکته ای که برایم جالب توجه است و مایلم در مورد آن بررسی انجام دهم این است که در گروه های سه نفره، برخی از سرگروه ها در مقابل دو دانش آموز دیگر می نشینند و برخی دیگر در کنار یکی از اعضا. دوست دارم بازتاب مقایسه ای این دو حالت را بررسی کنم. فکر می کنم چنین اقدامی برای این منظور مناسب باشد که چند جلسه ای به همین صورت ادامه دهیم و سپس از سرگروه ها بخواهیم که وضعیت دیگر را تجربه کنند و بعد با مصاحبه آنها به مقایسه این دو حالت بپردازیم.


در آخر هم کوییز برگزار شد. نتایج کوییزها بازخورد کار را به معلم و بچه ها می دهد و ضمانتی نسبی برای انجام کیفی کار گروهی خواهد بود. البته سرگروه ها با توجیهی که قبلا شده اند در گزارش های کلاس خود هم نمره تکلیف و هم فعالیت به بچه ها می دهند تا در نمره مستمر بچه ها لحاظ شود.


گاهی کوییزها تا زنگ تفریح ادامه می یابد و دانش آموزان کنجکاو کلاس دیگر می خواهند سرک بکشند و از جریان کلاس بعدی خود اطلاع یابند. شاید هم رد پاهایی از سوالات کوییز مشترک. از آنجا که نمرات گروهی کوییزها به صورت پایه ای مقایسه می شود و گروه های برتر پایه مثبت می گیرند، بنابراین بچه های کلاس به نفع خود نمی بینند که سوالات را لو دهند. من به منظور مقایسه پایه ای مجبورم سوالات یکسان بدهم. در این حال از آنها خواسته ام که امانت داری کنند. تقریبا علی الاغلب بچه ها راعایت می کنند. عکس زیر را از پشت شیشه کلاس از راهروی بین کلاسها گرفتم.



البته مشابه همین روند در مورد درس دوم از کتاب صورت گرفت که تخته کلاس آن در زیر مشخص است.


به واقع من فکر می کنم بهترین شغل معلمی است و بهترین جای کشور در کلاس درس است. من عاشق دانش آموزانم هستم و مفتخر به معلمی و خرسند از همراهی بچه ها. برای همه بچه های ایران زمین بهترین ها را آرزومندم.





نوع مطلب : کلاس حسابان1 سال تحصیلی 97-96، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




مانند سال گذشته برای سرگروه ها جلسات ویژه ای برپا می کنم. امسال نیز همچون پارسال در صبح روز پنجشنبه و در سی دقیقه قبل از شروع کلاس ها، بچه های علاقمند حضور یافتند. پس از آن بقیه هم آمدند و تقریبا همه سرگروه ها از این فرصت استقبال کردند. در سال گذشته من یا تمرین های ویژه علاقمندان را برایشان حل می کردم. یا سوالات دشوار در سطح المپیاد را و یا برایشان کارگاه تست برگزار می کردم.
در روز قبل از این کلاس با توجه به اینکه تا دیروقت در دانشگاه خاتم کلاس داشتم، عملا فرصت آماده سازی کاری قبلی را نداشتم. ناگفته نماند که چون در این کلاس ها نیز با وجود کوتاه بودن آن، عمدتا خود به حل مسائل می پرداختم، آنها در عمل خسته می شدند اگرچه مطالب بالاتری را در می یافتند. در این حال در این فکر بودم که آیا تجربه ای دیگر را می توان پیاده کرد؟ به ذهنم رسید که در آغاز سال که بچه ها به دنبال کتابهای اضافی کمک درسی هستند، 5 کتابی که در این مورد در اختیار داشتم را به 5 نفر دادم. و آنها را به پنچ گروه تقسیم کردم. بعد فرصتی ده دقیقه ای به آنها دادم تا کتابها را باز کنند و نکات اضافی مربوط به درس هفته شان را از آنها استخراج نمایند. پس از آن تخته را به تعداد گروه ها تقسیم کردم و از نمایندگان آنها خواستم که همزمان بیایند نکات جالب توجه و جدیدشان را در قسمت مربوطه یادداشت کنند. بعد نفرات دیگر گروه یک به یک می آمدند و آن نکات را ارائه می کردند. به نظرم تجربه خوبی بود. هم فعالیت بود و هم یافته های جدید و هم رقابت سالمی نهفته و هم آشنایی با کتاب های مختلف. در آخر هم از آنها می خواستم که بر اساس مفید بودن کتاب، از یک تا ده برای کتاب در اختیارشان ارزشگذاری کنند.






نوع مطلب : کلاس حسابان1 سال تحصیلی 97-96، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امسال قبل از برگزاری نخستین کار گروهی، به دلیل آنکه باید ساختار فیزیکی کلاس و چیدمان میزها و صندلی ها تغییر می کرد تا گروه ها به طور شایسته و منظم استقرار یابند، در یکی از بعدازظهرهای قبل از کلاس، ساختار مناسب را تنظیم کردم و از آن عکس گرفتم. پس از آن در نخستین جلسه، هنگام انجام کار گروهی، تصویر را بر روی پرده دیتا نمایش دادم و از آنها خواستم که با همکاری یکدیگر ساختار مشاهده شده را ایجاد کنند. پس از آن اشاره کردم که هر گروه در کجا مستقر شود.







نوع مطلب : کلاس حسابان1 سال تحصیلی 97-96، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امسال توفیق دارم که در خدمت همکار عزیزم آقای سعیدی در دو پایه دهم و یازدهم، درس ریاضی دانش آموزان را به شیوه کلاس معکوس دنبال می کنیم. آقای سعیدی تجربه ای جالب خلق کردند که برای من بسیار ارزشمند بود و حاکی از درایت و هوشمندی وی بود. من از کار او هم لذت بردم و هم یاد گرفتم. از این رو خواستم که آن را به رشته تحریر در آورد تا قابل نشر بشود. در ادامه تجربه وی به زبان خودش آمده است.
اولین جلسه کلاس برای دانش آموزان و دبیران خیلی مهم است. بسیاری از روابطی که دانش آموزان با دبیران خود برقرار می کنند در نگاه اول شکل می گیرد. من در جلسه ی اول می خواستم مفهوم و اهمیت یادگیری تعاملی و یادگیری معکوس را برای دانش آموزانم جا بندازم. البته اضافه کنم من همه ی کلاس هایم را با دعای قبل از مطالعه و یک صلوات جمعی آغاز می کنم. احساس می کنم این کار باعث تمرکز بیشتر خودم و بچه ها می شود و اینکه با صلوات نورانیت و انرژی مثبت وارد کلاس می شود.
در ابتدا به دانش آموزانم گفتم که علم و تکنولوژی در حال پیشرفت است. شما موبایل امروز را با کامپیوتر 50 سال پیش مقایسه کنید. ولی آموزش ما تو این 50 سال هیچ فرقی نکرده و هنوز معلم سخنران است و دانش آموز منفعل، فقط شاید تخته سیاه شده تخته وایت برد و هوشمند!!!
البته همواره بشر در مقابل تغییر مقاومت می کند. مثال زدم : وقتی موبایل های هوشمند آمد ما میگفتیم موبایل به این گندگی به چه درد می خورد هرچی کوچکتر بهتر . تا اینکه ویژگی های مثبت آن را درک کردیم و خودمان سمتش رفتیم.
پس وقتشه روش آموزش را تغییر بدیم. از مزیت های یادگیری تعاملی و معکوس برایشان گفتم مانند اینکه:
شما در خانه با لباس راحت و شرایط مطلوب فیلم را میبینید
اگر متوجه قسمتی نشدی میتونی برگردی
اگر مریض و غایب شدی جای نگرانی نیست
میتونی تو مدرسه با دوستان خودت مبحث را رفع اشکال کنی و هر سوال ساده ای هم که به نظرت میرسد بپرسی
کلاسها دیگر برایت کسل کننده نخواهد بود
و.......
برای شروع در زنگ دوم یکی از فیلم ها را پخش کردم و به آنها یاد دادم چگونه فیلم را ببینند. مثلا اینکه موقع دیدن فیلم باید یک چشمشان به فیلم باشد و یک چشمشان به کتاب و با معلم جلو بیایند و کتاب را کامل کنند. بعضی مثال ها باید توقف بزنند و خودشان حل کنند.
در همین بین اتفاق جالبی افتاد. دیدم موقع حل مثال ها بعضی ها سریع تمام کردند و بعضی دیگر هنوز سوال را نخوانده اند. دیدم تنور داغ است و گفتم بچه ها توجه!!! خودشان دیدند چه وضعیتی است. گفتم اگر من الان رد بشوم بعضی ها نرسیده اند و اگر صبر کنم ، وقت دیگری تلف شده است. از ویژگی های یادگیری معکوس این است که زمان دست شماست. هر موقع خواستی میتوانی ادامه بدی و هرجا مشکل داشتی میتوانی صبر کنی.
الان که دو هفته از کلاس هایم می گذرد خیلی سریع تاثیر این روش یادگیری را در کوییز بچه ها دیده ام. و بنظرم می رسد که نه تنها دانش آموزانم در برابر این تغییر مقاومت نمی کنند بلکه کمال همکاری را دارند.
امیدوارم خداوند در ادامه ی این روش و ارائه هر چه بهتر آن ما را یاری نماید.
پایان





نوع مطلب : تجربه زیسته، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پژوهش ها نشان می دهد که دانش آموزان خود را با انتظارات معلم خود تنظیم می کنند. همچنین ترسیم نقشه ای روشن ، موجب نظم دانش آموز را برای انجام کارها و وظایفش می شود. امسال طرح درس کلی کلاس درس من و همچنین انتظاراتی که از عموم دانش آموزان و سرگروه ها در نظر دارم را در سه اینفوگرافیک ذیل آورده ام.




لازم است که خاطرنشان کنم من این مطالب را به صورت جداگانه برای کل کلاس و در جلسه ای جداگانه برای سرگروه ها بیان کردم.
در زیر تصاویری از یادداشت هایی است که در دومین جلسه کلاس نگاشتم.








نوع مطلب : کلاس حسابان1 سال تحصیلی 97-96، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




بسم الله الرحمن الرحیم
خدای بزرگ را سپاس که بار دیگر توفیق یافتم که در کلاس درس در خدمت دانش آموزان باشم و تمامی تجارب و دانشم را تقدیم ایشان کنم و به تکمیل و کاربست آنها بپردازم.
امسال هم توفیق دارم که کلاس درسم را نیز همراه با برخی از همکاران علاقمند دایر می کنم. یکی از این همکاران در تلگرام به بنده چنین پیامی را داد:
سلام من فیلم های شما رو‌ مشاهد کردم ،یک فردی‌در کنار شما در بعضی از فیلم ها به عنوان دستیار شما بودند ،جسارتا برای امسال می تونم دستیار شما باشم،فقط برای اینکه بتونم در کنار شما آموزش ببینم و کمک کوچیکی کرده باشم ،اگر هم کل سال مقدور نیست حداقل چند جلسه ای در کنارتون باشم. بابت این که اینقدر بی پرده گفتم عذر خواهی می کنم.

چندی بعد متوجه شدم این عزیز، آقای حامدی هستند که اتفاقا در دبیرستان دوره یک اندیشه صفا که در خدمت معلمان بودم و سخنرانی دو ساعتی را در همین تابستان برایشان تقدیم کردند حضور داشتند. لازم بود که من از مسئول مدرسه استعلام می کردم و در این حال طبعا اولویت هم با همکاران علاقمند از مجموعه صلحا بود. سعه صدر و روح بزرگ مدیر دبیرستان صلحا بدون هیچ اما و اگری همراه با این تقاضا شد. همچنین با توجه به حضور جناب آقای سمیعی به عنوان کمک معلم راهنمای پایه یازدهم و ابراز علاقمندی ایشان، و اینکه دو کلاس موازی و در عرض هم داریم به طوری که امکان تجربه اندوزی این عزیزان در هر یک از کلاسها ممکن است، مقرر شد در خدمت ایشان نیز باشم.
بچه های پایه یازدهم همانهایی هستند که سال گذشته، من در پایه دهم در خدمتشان بودم و یکی از افتخارآمیزترین و خاطره انگیزترین سالهای معلمی ام را با ایشان سپری کردم و برای نخستین بار در مدرسه یا در کشور یک سال تحصیلی را با آنها به شیوه کلاس معکوس دنبال کردیم و دوران گذار مقاومت و توجیه ایشان را پشت سر گذاشیم و در یک علاقمندی دوسویه باز هم در خدمتشان هستم.
من از این ظرفیت ارزنده سعی می کنم بیشترین استفاده را برای رشد ایشان و الگوسازی برای مدرسه و کشور بهره ببرم ان شاءالله.

حضور این عزیزان به من کمک می کند که امسال خود و کلاسم را از منظر ایشان ببینم و از آنها بخواهم که کلاسم را گزارش کنند تا بعدها با تحلیل محتوای کیفی این گزارشات بهره های سرشاری به ارمغان ببریم.
امسال خداوند متعال توفیق داد تا در تابستان به رغم کارهای خیلی زیاد، فیلمهای مربوط به آموزش کتاب حسابان را تا نیمسال اول تهیه کنم و در قالب یک دی وی دی تقدیم ایشان کنم. بعد از ساخت و تدوین فیلمها برخی از دانش آموزان در ساخت برچسب روی آن و ساخت اتوران مربوطه با من همکاری کردم که از ایشان با اعطای هدیه ای علاوه بر تقدیرات شفاهی تشکر کردم.


در ذیل فیلمهای مربوط به درس اول و دوم کتاب حسابان یک تقدیم می شود.

[http://www.aparat.com/v/vsICw]

[http://www.aparat.com/v/vV80c]




نوع مطلب : کلاس حسابان1 سال تحصیلی 97-96، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




مقدمه
در یادگیری تعاملی، دانش‌آموزان در تعامل با معلّم یا با همتایان خود، علاوه بر دریافت نتایج اختصاصی كه در شماره قبل بدان‌ اشاره شد، به برخی آثار جانبی دیگر نیز به شكل فردی یا جمعی دست می‌یابند. این موارد با عنوان پیامدهای جانبی‌ در نظر گرفته شده است. مطالب مربوط به این بخش را می‌توان در دو مقولة «بهره‌های فردی» و « بهره‌های جمعی» عنوان كرد كه در ادامه به تبیین و شواهد آنها که برخاسته از تجارب زیسته نگارنده است، پرداخته می‌شود.

بهره‌های فردی

در جریان تعاملات مربوط به رفع‌اشكال گروهی و گفت‌وگوهای مربوطه، برخی توانایی‌ها در دانش‌آموزان تقویت یا پدیدار می‌شود. در این میان می‌توان به برقراری ارتباط بهتر و انتقال راحت‌تر پیام اشاره كرد. در مصاحبه‌ای که با یکی از دانش‌آموزان داشتم چنین گفت:
... توی كار گروهی ]دانش‌آموزان[ هم می‌تونن اشكالاتشون را رفع كنند و هم این ارتباطی كه بین افراد برقرار می‌شه، به غیر از كلاس ریاضی باعث می‌شه كه بچّه‌ها با هم بهتر ارتباط برقرار كنن و انتقال پیامی كه می‌خوان بین خودشون صورت بگیره راحت‌تر منتقل كنن.
برخی از دانش‌آموزان به تقویت فنّ بیان و قدرت تفهیم مطالب اشاره داشتند. نگارنده در كلاس‌های درس خود، از دانش‌آموزان می‌خواست كه مفاهیم یا شیوه‌های حل مسأله را به صورت شفاهی و مستدل بیان كنند. این كار موجب می‌شد كه گفتار ایشان تقویت شود و بتوانند به خوبی آنچه كه در ذهن دارند بر زبان جاری نمایند. این مدّعا در میان نظرسنجی‌های مكتوب پایان سال نیز مورد تأیید قرار گرفت. از جمله دانش‌آموزی كه دربارة پیامدهای جانبی این رویکرد چنین نگاشته بود: «تقویت گفتار؛ به طوری كه آنچه كه در ذهن داشتیم را بتوانیم خوب به زبان بیاوریم.». «دانش‌آموز/ ح» در مصاحبه نگارنده با وی به تقویت هوش هیجانی و فهم زبان بدن مخاطب به عنوان رهاورد این رویكرد چنین اشاره كرد: «]الان[ از چهره‌های دیگران می‌فهمیم كه باید برایشان چه طور بگیم كه متوجّه بشن؛ مثلاً كلی‌تر بگیم یا جزئی‌تر. مثلاً وقتی من به "ام" توضیح می‌دم و صورتش رو می‌بینم ]می‌فهمم[ كه متوجّه نمی‌شه، می‌رم از اوّل، كلّ جزئیات رو هم می‌گم.».
اظهار نظر «دانش‌آموز/ خ» مؤیّد تغییر گفتمان ریاضی و بهبود توضیح مستدل، به دنبال یادگیری تعاملی بود: «هر چی بیشتر جلو می‌رفتیم با استدلال بیشتری صحبت می‌كردیم و راحت‌تر توضیح می‌دادیم.». نكتة حائز توجّه این است كه برخی از دانش‌آموزان به تأثیر گفتار در كنترل ذهن و دستیابی به یافته‌های جدید به هنگام سخن گفتن پی بردند و به نوعی به رابطه زبان با اندیشه و یادگیری اشاره داشتند. این دستاورد همان است که ویگوتسکی  (1978) بر آن تأکید می‌کند و پیوند محکم بین زبان و تفکر را تبیین می‌کند. می‌توان گفت كه زبان هم حامل پیام است و هم عامل اندیشه. بنابراین همچنانكه تعاملات معلّم با دانش‌آموزان و شاگردان با یكدیگر، هوش زبانی و مهارت‌های كلامی آنها را افزایش می‌دهد، پیامدهایی از جمله ارتقاء سطح تفكّر و اندیشه را نیز به ارمغان می‌آورد.
برخی دیگر از دانش‌آموزان در تعاملات گروهی، از اعضای تواناتر گروه به ویژه سرگروه‌های خود، الگو می‌گرفتند و در شیوة بیان و انتقال مطلب و ایجاد ارتباط با دیگران، آن را به کار می‌بستند. در مصاحبه با «دانش‌آموز/ م» كه خود از اعضای به اصطلاح ضعیف درسی یکی از گروه‌ها بود، وی تغییر نگرش نسبت به مخاطب را یکی از دستاوردهای کارگروهی دانست: «...من یاد گرفتم كه هر كی از من سؤال بپرسه، خیلی بدجور بهش نگاه نكنم.». عضو دیگر گروه هم در جریان مصاحبه، به پیامد جرأت‌ورزی در پرسش‌گری و حتی فراتر از درس ریاضی اشاره كرد. سرگروه این دو نیز به مسئولیت‌پذیری و همیاری مسئولانه اشاره كرد، آنچنان‌كه ایشان گاه در زنگ‌های تفریح هم به طور خودخواسته و داوطلبانه كار را دنبال می‌كردند.
اظهارات «دانش‌آموز/ ن» نیز به اتكاء و اعتماد ایشان به دوستانشان برای رفع اشكال سؤالات در كنار معلّم دلالت داشت. به عبارتی این شیوه به ایشان كمك كرد تا دریابند كه می‌توانند روی پای خود بایستند و مسئولیت كار خودشان را بپذیرند. در این مورد او چنین گفت: «سعی می‌كنیم كه خیلی متّكی به معلّم نباشیم ... سعی می‌كنیم كه به دوستانمون اعتماد داشته باشیم و از آنها هم یاری و كمك بگیریم تا بتونیم در ریاضی پیشرفت كنیم.». «دانش‌آموز/ل» نیز كه از سرگروه‌های كلاس بود، به افزایش اعتماد به نفس خود چنین اشاره كرد: «...باعث می‌شه اعتماد به نفسم بیشتر بشه و كمتر خجالت بكشم... واقعاً كمك می‌كنه. من از لحاظ اجتماعی، اعتماد به نفسم بالاتر رفته.».


ادامه مطلب


نوع مطلب : تولید محتواها، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 24 )    1   2   3   4   5   6   7   ...