یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
[http://www.aparat.com/v/VPFK9]












نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 22 خرداد 1397 :: نویسنده : محمد نیرو
[http://www.aparat.com/v/f0PKZ]





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :










نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دانشجوانی که درس جامعه شناسی آموزش و پرورش را گذرانده اند احتمالا با نظریه برنشتاین آشنا هستند. به حسب نظریه برنشتاین ,جامعه شناس انگلیسی بین طبقه اجتماعی و زیان آموزی کودک ارتباط گسترده ای وجود دارد او معتقد است که که طبقه اجتماعی فرد از طریق تاثیر آن برساختار خانواده گونه زبانی کودک را تعیین می کند. برنشتاین ا زدو گونه زبانی محدود و گسترده صحبت می کند. به حسب این طبقه بندی زبان طبقات محروم, ساده , غیر اقناعی و غیر استدلالی و گستره  اش محدود است در حالی که زبان طبقات متوسط و بالا , اقناعی و استدلالی و غنی تر  است. .برنشتاین معتقد است که زبان کتاب های درسی, زبان طبقه متوسط و بالاست و کودکان طبقات محروم نمی توانند با آن ارتباط برقرار کنند از این رو برنامه د رسی محرومیت آن ها را تثبیت می کند.  سال 1389 فیلم جدایی نادر از سیمین آمده بود و پس از دیدن فیلم , بخش هایی از دیالوگ هایی که بین نادر (پیمان معاذی) و سیمین ( لیلا حاتمی ) و ترمه دخترشان رخ می داد با بخش هایی از دیالوگ های حجت (شهاب حسینی) و راضیه (سارا بیات) را انتخاب کردم و یادداشت مربوطه را با راهنمایی استادم دکتر عطاران نوشتم. به نظرم فرهادی بسیار موشکافانه روی دیالوگ های فیلم کار کرده است و خوب از عهده پردازش شخصیت ها برآمده است. برخی دیالوگ های او ماندگارند.


مقدمه
امروزه سخن از فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) و بهره‌جویی از آن در عرصه‌های گوناگون، زیاد به میان می‌آید. با این وجود ارتباط گفتاری میان افراد و بدون مصنوعات واسطه‌ای، از جمله عمیق‌ترین و مؤثرترین نوع ارتباطات بوده كه گاهی در محیط‌های اجتماعی، آموزشی و خانوادگی مورد غفلت قرار می‌گیرد. چنین ارتباطی موجب ظهور و بروز انواع تعاملات اجتماعی و مبداء بسیاری از آموزش‌های رسمی و غیررسمی می‌شود. در این حال، برخی آن را موجب فربهی جان و معرفت آدمی ‌پنداشته  و برخی دیگر با طرح هوش زبانی-كلامی، آن را در كنار دیگر هوش‌های چندگانه، ابزاری برای شناخت و یادگیری معرفی نموده‌اند . بنابراین در حوزه جامعه‌شناسی آموزش و پرورش، بررسی قواعد زبان‌شناختی از موضوعات مهم به شمار می‌آید كه اندیشمندان در این حوزه از جمله باسیل برنشتاین، فیلسوف و جامعه‌شناس معاصر به آن پرداخته‌اند.

تأثیر قواعد زبان‌شناختی بر اختلاف طبقاتی
برنشتاین ساختار جامعه را دارای نابرابری‌های طبقاتی می‌داند كه تأثیرات آن از طریق خانواده، با ایجاد قواعد زبان‌شناختی متأثر از طبقه اجتماعی مربوطه، منتقل شده و همین امر خود موجب ساختار و فرایند باز تولید طبقاتی می‌شود. به اعتقاد وی، نحوة گفتار و شكل روابط اجتماعی افراد، با ارتباطی دو سویه، در تأثیر و تأثر یكدیگرند. بدیهی است گفت و شنود در خانوادة یك كارگر ساده، در قیاس با خانوادة یك فرد فرهیخته علمی یا اداری در موضوعی واحد، هم در واژگان به كار گرفته شده و هم در چیدمان و هارمونی آن تفاوت زیادی وجود دارد. این موضوع برای قواعد زبان‌شناختی كودكان در ساختار اجتماعی و در خلال جامعه‌پذیری ایشان بیشتر حائز اهمیت است. برنشتاین مشخصاً به دو طبقه كارگر و متوسط اشاره می‌كند. وی كودكان طبقه كارگر را واجد قواعد محدودی می‌داند كه ناشی از تأكید اندك مادران آنها بر زبان به هنگام جامعه‌پذیری ایشان بوده و از سوی دیگر كودكان طبقه متوسط را با دارا بودن قواعد دقیق و مفصل كه منبعث از پاسخ‌های منطقی والدین این گروه به پرسش‌های ایشان می‌باشد، تبیین می‌كند.
در قواعد محدود یا زبان عامیانه، جملات، ساده، كوتاه و توصیفی است. در این رویكرد، نمادها با سطح پایینی از تعمیم بیان می‌شوند و استفاده اندكی از قید و صفت، صورت می‌گیرد و مرزی بین محتوا و امر و نهی‌ها وجود ندارد؛ بنابراین ابراز احساسات كودك به طور ضمنی مطرح می‌شود. اما قواعد مفصل یا زبان رسمی، ساختار پیچیده‌ای دارد و متمایل به امور انتزاعی است و از دایره لغات بسیار گسترده‌ای استفاده می‌كند و كودك با داشتن زبان انعطاف‌پذیری می‌تواند احساسات و عقاید خود را به هر دو زبان بیان كند. به اعتقاد برنشتاین این تفاوت در الگوی زبانی، نه ناشی از تفاوت در ضریب هوشی است؛ بلكه ناشی از تفاوت در روابط اجتماعی است. وی همچنین معتقد است عقب‌ماندگی نسبی بسیاری از كودكان طبقه كارگر، تا حدود زیادی نتیجه عقب‌ماندگی‌هایی است كه توسط فرایند زبان‌شناختی منتقل شده است. بنابراین فرزندان طبقه كارگر با داشتن سرمایه فرهنگی كمتر، از موقعیت پایین زبان‌شناختی خود در عذابند.
این تفاوت‌ها با ورود كودك به مدرسه بیشتر نمایان گردیده و اهمیت می‌یابند. زیرا نوع زبان مورد قبول و استفاده در مدرسه، همان قواعد مفصل است. زبانی كه برای كودك طبقه متوسط آشناست و كودك طبقه كارگر با آن بیگانه است. به زعم برنشتاین از آنجا كه مدرسه بر حالت ابزاری، عقلانی، سازنده و تحقیقیِ تفكر و دانش تأكید دارد، بنابراین زبان، نوعی نقطه ضعف و عامل عقب ماندگی برای كودكان طبقه كارگر و نوعی امتیاز مثبت برای كودكان طبقه متوسط به حساب می‌آید و این امر نیز به شكاف میان این دو دامن می‌زند.


قواعد زبان‌شناختی  طبقاتی در جدایی نادر از سیمین
در فیلم جدایی نادر از سیمین، شاهد تعامل و تقابل دو خانواده از دو طبقه كارگر و متوسط جامعه هستیم. اگرچه منتقدین زیادی در له یا علیه این فیلم، از جنبه‌های گوناگون اجتماعی، اخلاقی، سیاسی، حقوقی و فنی سخن‌ها رانده‌اند، لكن آنچه در این نوشتار مطمح نظر است، تحلیلی از آن بر مبنای نظریه برنشتاین است. شخصیت‌های اصلی این فیلم عبارتند از نادر و سیمین و فرزندشان ترمه از طبقه متوسط جامعه و همچنین حجت و راضیه و دختر كوچكشان سمیه از طبقه كارگر. صرف نظر از داستان غم‌انگیز این فیلم و پایان أسف‌بار آن، شاهد نحوه گفتمان متفاوت میان این دو خانواده در روابط درونی و بیرونی آنها هستیم.
در مطلع فیلم و در گفتگوهایی كه میان نادر و سیمین در دادگاه و در حضور قاضی و حتی با وی در می‌گیرد، ناظر بر آنیم كه دیالوگ‌ها اگرچه همراه با لحنی ناآرام و بعضاً پرخاشگرانه است، ولی در فحوای آنها جنبه‌هایی از براهین پیدا و پنهان ملحوظ است كه نوشته حاضر قصد ارزش‌گذاری و قضاوت آنها را ندارد؛ هرچند كارگردان با قرار دادن دوربین به جای قاضی، از ابتدای فیلم بیننده را به قضاوت طلبیده است، تا آنجا كه در خاتمه فیلم نیز پاسخ دخترشان ترمه را در انتخاب پدر یا مادرش ناتمام و بر عهده بیننده واگذار نموده است. اصطكاك میان این زوج، در دیگر صحنه‌های فیلم نیز باز مبتنی بر احتجاجات غالباً منطقیِ گاه تندی استوار است؛ علاوه بر اینكه در هیچیك از دعوا‌های ایشان، الفاظ توهین‌آمیزی مبادله نمی‌گردد و عقاید و احساساتشان را با كلام، و در اوج فشار با اشك، تجلی و تسلی می‌بخشند.
بدیهی است كه خانواده‌ای با این شاكله، در دوران صلح و صفا، به طریق اولی گفتگویی نیكوتر از این را با واژگانی آمیخته با مهر در پیش می‌گیرند و چون فیلم در پی مقصودی خاص تدوین گردیده، ضرورتی در به تصویر كشاندن آن نداشته است.
این زن و شوهر طبقه متوسط، كه یكی كارمند بانك و دیگری معلم زبان یك مؤسسه آموزشی است؛ با داشتن سلایق متفاوت از جمله موسیقی مورد علاقه‌شان كه یكی موسیقی سنتیِ با آواز شجریان، و دیگری موسیقی مدرنِ با نماد پیانو می‌باشد، گفتگویشان را در دشوارترین و پرتنش‌ترین عرصه‌های زندگیشان، با تأسی به ادبیاتی تبیین‌گر حس و عقل به نمایش می‌گذارند. در این میان نظارت بر این مكالمات و تعاملات، جدا از آنكه موجب فزونی تألّمات فرزند خانواده می‌گردد، طبعاً به یادگیری و یادسپاری روندی چنین در فرایند ضمنی جامعه‌پذیریش می‌انجامد. به گونه‌ای كه وی را شخصیتی موقر، پرسش‌گر، منطقی و در عین حال با عطوفت مقتضی سنش یافته، كه با تدقیق پیرامونش می‌تواند به بیان عقیده و احساسش بپردازد.
این امر به ویژه از آنجا ناشی می‌گردد كه والدین و به صورت آشكار، نادر در گفتگو با دخترش ترمه، توضیحاتی مستدل و نسبتاً بسیط را در پاسخ به سؤالات و تفسیر وقایع و انتظارات تصریحی و تلویحی‌اش بیان می‌دارند.  برای نمونه می‌توان به استدلال عدم نیاز به پرداخت انعام به متصدی پمپ بنزین، تأكید بر جایگزین نمودن معادل‌های فارسی در معانی لغات، توضیح ادلّه و نمایش در صحنه وقوع، مبنی بر تبرئه پدر در سقط جنین مستخدم و توضیح  به ظاهر منطقی او را در پنهان نمودن حقیقت، نزد قاضی اشاره كرد.


از سوی دیگر حجت كه ده سال در یك كفاشی كار كرده و سپس اخراج شده است، پدر خانواده‌ای از طبقه كارگر است كه دارای گفتگوی كاملاً متفاوت بوده و این امر در جریان پی‌گیری سانحه همسر وی نمایان می‌شود. واژگانی محدود، الفاظ ركیك، تشبیه‌های ناپسند و توهین‌های عدیده در دیالوگ‌های او حتی در محضر قاضی و در محیط مدرسه، ناشی از فرهنگ خاص كلامی و ناتوانی آشكار وی در بیان عقاید و احساسات خود كه طبعاً ریشه در تربیت و جامعه‌پذیری وی دارد، مشهود است. او حتی در ابراز موضوعات عاطفی از جمله علاقمندی به خانواده خود در حضور دیگران از تعابیر ناشایست استفاده می‌كند. وی با اعتراف به اینكه به سان نادر نمی‌تواند سخن بگوید، با عصبیت به واكنش‌های فیزیكی از جمله خودزنی و شكستن شیشه ماشین می‌پردازد. حجت در محاجّه‌های خود از قسم خوردن و قسم خواستن به مقدسات فروگذار نكرده و گویا این كار را نه صرفاً بر اساس پایبندی عمیقش به ارزش‌ها انجام داده، كه تقاضا از همسرش برای شهادت دروغ در نشست آخر، گواه بر این مدعاست، بلكه برای جبران ناكامی‌های احتجاجات مدعای خود، به آن متوسل می‌شود.


هر چند در این فیلم مكالمه‌ای بین حجت و فرزند كودكستانی‌اش سمیه واقع نگردید، ولی می‌توان تصور نمود كه در صورت تعامل این دو، رفتار و گفتار چنین پدری در منزل و با فرزند خویش مغایر با شرایط مزبور نباشد و گفتگویی بر مبنای شكیبایی و توضیح اقناعی و اغنایی رخ نگیرد. چرا كه با فرض انتظار بیشتر در ارتباط كلامی مفید و مناسب میان مادر یعنی راضیه با دخترش سمیه، ناظر بر آنیم كه نوعاً كلام وی آمرانه، بدون توضیح، با جملاتی كوتاه و عتاب آمیز است. به عنوان مثال وقتی مادر به كودك می‌گوید به كپسول اكسیژن دست نزند، در مواجهه با سوال فرزندش كه اكسیژن چیست؟ پاسخی نداده و فقط می‌گوید در را ببند كه كودك از سر كنجكاوی به هنگام استفاده پیرمرد به بازی و یا كشف آن ناچار می‌شود. یا با شنیدن صدای جنین در شكم مادر، سؤالش دوباره بی‌پاسخ می‌ماند و با كثیف شدن لباسش با تندی و لفظ نامناسب مادرش مواجه می‌گردد. این در حالی است كه در اوج دعوای میان پدران این دو خانواده، سمیه به هنگام دریافت دفتر خود، با برخوردی آرام و همراه با بیان دلیل مقتضی درك وی از سوی نادر مواجه می‌گردد. طبیعی است كه سمیه در چنین شرایطی دارای واژگان و مهارت كلامی محدودتری نسبت به ترمه در شرایط سنی یكسان باشد.
كلام آخر
مانند ترمه و سمیه كه برخاسته از خانواده‌هایشان در طبقات مختلف جامعه هستند، در مدارس به طور قابل ملاحظه‌ای وجود دارند و بر اساس آنچه گذشت تفاوت در گفتگو، تفاوت در یادگیری و جامعه پذیری را در پی داشته و موجب بازتولید طبقات خواهد گردید و این چرخه ادامه می‌یابد. آموزش و پرورش در جامعه عدالت‌محور، هنگامی می‌تواند مانع از این امر گردد كه تفاوت‌ها را پاس داشته و در سازوكارش، از این ویژگی ناخواسته كودكان، سهواً نقاط قوت و ضعف آغازین بنا ننهد و به گونه‌ای فرایند یاددهی- یادگیری را سامان بخشد كه به همگرایی این دانش‌آموزان در امر آموزش بیانجامد.
جدایی نادر از سیمین از منظر یاد شده به واقعیتی تلخ اشاره می‌نماید كه با تأمل در آن، می‌توان از تهدید بازتولید طبقاتی در مدرسه، با در انداختن طرحی نو، فرصتی دیگر مهیا ساخت.





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 30 مهر 1396 :: نویسنده : محمد نیرو

اگر از ما بپرسند که بزرگترین آرزوی شما برای فرزندانتان چیست؟  بی تردید خوشبختی و سعادت او و زندگی آیین محور و خداپرستانه او را مورد اشاره قرار خواهید داد. در دنیای پر هیاهوی امروز که موج های لذت جویی و ساحت های غفلت آور و گردابهای انحرافات فکری و شبهات همه را در معرض خطر قرار داده است، تنها راه نجات چنگ زدن به ریسمان الهی و دامان اهل بیت عصمت علیهم السلام است و این میسر نیست مگر با پیروی مجدانه و عالمانه از اندیشمندانی که با فهم صحیح و ژرف اندیشی، معارف ناب قرآن و عترت را به دست آوردند و توانسته اند در برابر پرسش ها، پاسخی در خور و در برابر شبهات سدی محکم و در برابر انحرافات صلاحی کارا بیابند و آن را در اختیار نسل جوان قرار دهند. استاد شهید مرتضی مطهری از اندیشمندانی است که در این عرصه حرکتی پاینده آغاز نمود و کماکان از فکر و قلم و سخن او می‌توان بهره های فراوان برد.



مدرسه صلحا افتخار دارد که با همکاری موسسه مطالعاتی بینش مطهر که نزدیک ۲۰ سال در حوزه آثار و افکار شهید مطهری تحقیق و تدریس و مباحثه برگزار کرده است، دوره مطالعاتی آثار استاد شهید را اجرا نماید. این دوره با حضور استاد ارجمند جناب آقای دکتر هاشمی گلپایگانی مدیر موسسه مطالعاتی بینش مطهر برگزار شده است.
این سلسله جلسات روزهای جمعه و طبق جدول زمانی برگزار می گردد و اولین جلسه آن در روز جمعه گذشته با حضور چشمگیر والدین برگزار شد.

[http://www.aparat.com/v/fLYjQ]











نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 17 فروردین 1395 :: نویسنده : محمد نیرو

داگلاس نورث برنده نوبل اقتصاد می گوید: اگر می خواهید بدانید كشوری توسعه می یابد یا نه؟ زیاد دنبال مسائل فرعی نباشید. برای دیدن توسعه بروید در دبستانها و پیش دبستانی ها و ببینید آنجا چگونه بچه ها را آموزش می دهند. مهم نیست چه چیزی آموزش می دهند، بلكه ببینید چگونه آموزش می دهند؟ اگر كودكان شما را پرسشگر، خلاق، صبور، نظم پذیر، خطر پذیر، دارای روحیه گفتكو و تعامل، دارای روحیۀ مشاركت جمعی و همكاری بار آوردند، آنها انسانها و شخصیت هایی خواهند شد كه می توانند توسعه ایجاد کنند.





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 15 بهمن 1394 :: نویسنده : محمد نیرو
دو روز گذشته، یكی از خوانندگان یادداشت‌های آقامعلم، كامنتی را در پست قبلی گذاشتند كه از یك طرف موجب خنده و از طرفی دیگر موجب شرمندگی آقامعلم شد. حرف به جای این خواننده ناشناس را عیناً در ذیل آورده ام و با تذكر ایشان، برای پست‌های بلند از ادامه مطلب، مدد گرفتم تا مانند این خواننده صادق و صریح، به زحمت زیاد نیفتند.

آقا معلم شما با امکانی به نام "ادامه مطلب" اصلا آشنایی دارید؟ اصلا اعتقاد دارید؟!
راستش تو صفحه اول وقتی می خوایم وبلاگو بخونیم، مثلا اگه بخوایم بریم مطلب پایین صفحه، مجبوریم به قاعده ی چرخ خیاطی، دستمونو رو اسکرول موس متمادیا و متوالیا سر بدیم! کاننا راکضان علی التردمیل!
برای مراعات حال خواننده هاتون خواهشا ترتیب اثر بدهید!





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




این روزها دانش آموزان و فرزندان ما و حتی خود ما گویی در فضا و دنیایی دیگر نیز زندگی می‌كنیم. دنیایی كه تعبیر second life نیز از آن شده است. حضور رسانه‌ها سبك زندگی جدیدی را برایمان ایجاد كرده است. در این میان آفات برخی از آنها محل تدقیق و تهدید است. در فیلم‌های كوتاه زیر به برخی از آسیب‌های شبكه‌ها، بازی‌ها، اسباب‌بازی‌ها، فیلم‌ها و انیمیشن‌ها اشارتی می‌شود. البته آنچه كه در اینجا آمده است، مشتی از خروار است و امید می رود كه بیننده گرامی، به فراشناخت رسیده و تحلیلی صحیح از عرصه‌های مشابه پیدا كند. ان فی ذلك لعبرة لاولی الابصار.

آسیب‌های برخی شبكه‌های اجتماعی

وایبر
[http://www.aparat.com/v/A21Lx]

واتس‌اپ
[http://www.aparat.com/v/6QHpF]




ادامه مطلب


نوع مطلب : تولید محتواها، پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




برنامه جیوگی كه از شبكه دوم سیما پخش می شود،‌اخیرا دو قطعه فیلم كوتاه در موضوع شبكه‌های اجتماعی به نمایش گذاشت كه دیدنی است.

[http://www.aparat.com/v/H1MrP]


[http://www.aparat.com/v/PgzBX]





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




امروز در نمازخانه كلیپی را آماده كرده بودیم كه در آن به معرفی كتاب سلام بر ابراهیم پرداخته بود. این شهید والامقام ساكن شهر تهران بود، ولی اخلاص و حماسه‌اش، او را جاودانه ساخت. مطالبی كه در این كتاب آمده است، هم بسیار جذاب و هم تحیرآور است. كسی كه مانند عارف نامی حاج آقای دولابی از او تقاضای نصیحت می‌كند. ابراهیم كه مفقود الجسد است، دارای یادبودی در بهشت زهرا(س) است كه در برنامه روز جمعه در كنار آن عكسی به یادگار انداختیم. قسمت‌هایی از این كتاب ارزنده را می‌توانید از لینك زیر مطالعه نمایید. كتاب سلام بر ابراهیم اكنون چاپ هشتادم خود را پست سر گذاشته است. توصیه می كنم این كلیپ چنددقیقه ای كه دوستان در دبیرستان صلحا مهیا كردند را نیز مشاهده نمایید.



[http://www.aparat.com/v/VChwf]




در برنامه زیارت مزار شهیدان بهشت زهرا(س) همچنین در میان شهدای گمنام پایین قطعه 40، با راهنمایی آقای اكرمی، به مزار شاعر جوانی كه برخورد كردیم كه پیشتر در مكتب الشهدا، زیارتش كرده بودیم. سپهر، جوانی بود كه هرگز جنگ را ندید ولی از دفاع مقدس اشعار جانسوزی را با ادبیات خاص خود می سرود كه دلها را می‌لرزاند.


جالب است كه بدانید هنگام دفن این عزیز كه به دلیل بیماری از دنیا رفت، او را به سمت قطعه هنرمندان بردند و می خواستند در كنار هنرمند معلوم الحالی به خاك بسپرند كه سنخیتی با ابوالفضل نداشت. در آن هنگام دوستان بسیجی اش تابوت را از آنجا برده و در جای كنونی و در جوار شهدای گمنام به خاك سپردند. همانهایی كه برایشان شعرها سروده بود و همانجایی كه بارها در آنجا حضور یافته و نجواها و اشكها ریخته بود.



[http://www.aparat.com/v/Cvmf7]


در این روز كلیپی را نیز به مناسبت روز 13 آبان، روز مبارزه با استكبار جهانی ساختیم و در نمازخانه پخش كردیم.

[http://www.aparat.com/v/Vcl4T]




نوع مطلب : تولید محتواها، پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ﺗﻨﺪﯾﺴﯽ ﺩﺭ ﮐﺸﻮﺭ ﻓﻨﻼﻧﺪ ﺗﺤﺖ ﻋﻨﻮﺍﻥ:
« ﺑﺨﻮﺍﻥ، ﺣﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻏﺮﻕ ﺷﺪﻥ ﻫﺴﺘﯽ ‏»

یادمان نرفته حكایتی را كه در كتابهای دوران مدرسه‌مان از ابوریحان بیرونی خوانده بودیم. یا تصاویری كه از دكتر حسابی در بیمارستان و در آخرین روزهای عمرش دیدیم. همان‌ها كه تا آخرین لحظه مشغول مطالعه بودند. و از همه مهمتر حدیث شریف اطلبوا العلم من المهد الی اللحد است.
ولی خوب شاید مرغ همسایه غاز است یا ما هنرمندانه معارفمان را عرضه نكرده‌ایم. به واقع ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺭﻣﺰ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻣﻠﺖ ﻫﺎ ﻭ ﺗﺮﻗﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺳﺖ.





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 21 مهر 1394 :: نویسنده : محمد نیرو
[http://www.aparat.com/v/2ODlv]




نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چندی پیش برای خرید كتاب به انتشارات مدرسه واقع در خیابان ایرانشهر رفته بودم. در آنجا یك بنر كه در آن فرمایش مهمی از حضرت آقا آمده بود، به چشمم خورد و برایم جلب توجه كرد. به واقع بصیرت و هدایت‌گری این پیشوا مثال‌زدنی است. امید آنكه امثال بنده، عامل به منویات ایشان باشیم.
البته بسی مایه خرسندی است كه این رویكرد به قدر مقدور در دبیرستان صلحا، مطمح نظر است. البته كاستی دقت نظر در آراستگی محیطی انتشارات رسمی وابسته به سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی وزارت آموزش و پرورش كشور كه از تصویر زیر بر اساس سیمهای آویزان نمایان است، موجب تاسف و تكدر خاطر می‌شود.





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 28 خرداد 1394 :: نویسنده : محمد نیرو




نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 13 خرداد 1394 :: نویسنده : محمد نیرو
به مناسبت پایان سال تحصیلی و كلاس‌های خاطره‌انگیز ریاضی1 پایه اول دبیرستان صلحا و سبحان، تابلوی خوش‌نویسی زیر را كه آقامعلم در سال 1372 به رشته تحریر در آورده بود، تقدیم همه دانش‌آموزان عزیزم می كنم. امیدوارم كه این تدریس و یادگیری ما در این سال مقبول حضرت حق و مشمول امضای تایید امام زمانمان قرار گرفته باشد.





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 16 اردیبهشت 1394 :: نویسنده : محمد نیرو
استاد سیدمجتبی حسینی از علما و معلمان مبرّزی هستند كه روزهای یكشنبه هر هفته در دبیرستان صدیقین واقع در خیابان شریعتی، نرسیده به پیچ شمیران، خیابان حقوقی، كوچه مستوفی الممالك، دبیرستان صدیقین بعد از نماز مغرب و عشا سخنرانی می كنند. در روز یكشنبه قبل از سخنرانی ایشان یكی از حاضرین لحظاتی در تقدیر از استاد به مناسبت روز معلم سخن گفتند و بعد از آن، ایشان مطالب ارزنده‌ای را در مورد معلم بیان داشتند. همچنین استاد هاشمی نژاد از سخنرانان شهیر شهرمان، در حدود دو دهه گذشته نیز سخنانی را پیرامون حق معلم در رساله حقوق امام سجاد علیه السلام بیان داشتند كه هر دو سخنرانی را می توانید از لینك‌های زیر بشنوید.
توصیه اكید می كنم كه این دو سخنرانی را از دست ندهید.





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 5 فروردین 1394 :: نویسنده : محمد نیرو
در روزهای پایانی سال گذشته، در نمایشگاهی كه به همت آقای حسین وارسیان، مسئول كتابخانه و سمعی بصری دوره 1 دبیرستان برگزار شد، كتاب من زنده‌ام را خریدم تا در عید نوروز آن را مطالعه كنم. کتاب «من زنده‌ام» خاطرات دوران چهار ساله‌ی اسارت خانم معصومه آباد در زندان‌های رژیم بعث صدام است. روایت کتاب از دوران کودکی نویسنده آغاز و با بیان بخش‌های مهمی از نوجوانی وی ادامه پیدا می‌کند. کتاب، با بیان نقش و تأثیر انقلاب اسلامی بر زندگی و شخصیت خانم آباد به دوره‌ی دفاع مقدس، اسارت و آزادی او و سه بانوی آزاده‌ی دیگر، به پایان می‌رسد. این کتاب را «انتشارات بروج» منتشر کرده است.
البته این كتاب حدود 500 صفحه‌ای آنقدر جذاب بود كه وقتی آن را در 29 اسفند گشودم، در پایان روز دوم فروردین، آخرین صفحاتش را به انتها رساندم. به واقع تا پیش از خواندن این كتاب، نقش و توان خواهران در دوران دفاع مقدس را اینچنین نمی دانستم. نویسنده این كتاب كه خاطرات دوران اسارت خود را به شیوایی و زیبایی بیان می كند، از دوران افتخارآمیز و در عین حال حزن‌آلودی یاد می كند كه تلویحاً رسالت ما را روشن تر گوشزد می كند.
در قسمت‌هایی از این كتاب می خوانیم:

سی و چند روز بیشتر از حمله‌ی رژیم بعث به ایران نگذشته بود که چهار نفر از دختران امام خمینی دست نامحرمان اسیر شدند! «بنات‌الخمینی» عنوانی بود که سربازان صدام به چهار بانوی امدادگر ایرانی داده بودند. بعثی‌ها اول که ماشین‌شان را محاصره می‌کنند، از خوشحالی پایکوبی می‌کنند و پشت بی‌سیم به فرماندهان‌شان اعلام می‌کنند که دختران خمینی را گرفتیم! بعدتر برخی دیگر از افسران بازجو به این بانوان غیرنظامی می‌گویند از نظر ما شما  ژنرال‌های ایرانی هستید!

خانم آباد در کتابش نوشته است: «نمی‌خواستم جلوی دشمن ضعف نشان دهم. عنوان «بنت الخمینی» و «ژنرال» به من جسارت و جرأت بیشتری می‌داد. اما از سرنوشت مبهمی که پیش رویم بود می‌ترسیدم. نمی‌توانستم فکر کنم چه اتفاقی ممکن است بیفتد. دلم روضه‌ی امام حسین می‌خواست. دوست داشتم یکی بنشیند و برایم روضه‌ی عصر عاشورا بخواند. خودم را سپردم به حضرت زینب... ب.

وقتی ما را داخل گودال انداختند، برادرها جا باز کردند. روی دست و پای همدیگر نشستند تا ما دو تا راحت بنشینیم و معذب نباشیم. سربازهای عراقی که این صحنه را دیدند، به آن‌ها تشر زدند که چرا جا باز می‌کنید و روی دست و پای هم نشسته‌اید؟ و با اسلحه‌هایشان برادرها را از هم دور می‌کردند. نگاه‌های چندش‌آور و کش‌دارشان از روی ما برداشته نمی‌شد. یکباره یکی از برادرها که لباس شخصی و هیکل بلند و درشتی داشت با سر تراشیده و سبیل‌های پرپشت و با لهجه‌ی غلیظ آبادانی، جواد [مترجم ایرانی عراقی‌ها] را صدا کرد و گفت: هرچی گفتم راست و حسینی براشون ترجمه کن تا شیرفهم بشن!

رو به سربازهای بعثی کرد و گفت: به من می‌گن اسمال یخی، بچه‌ی آخر خطم، نگاه به سرم کن ببین چقدر خط خطیه، هرخطش برای دفاع از ناموسمونه. ما به سر ناموسمون قسم می‌خوریم، فهمیدی؟ جوانمرد مردن و با غیرت و شرف مردن برای ما افتخاره. دست به سبیلش برد و یک نخ از آن را کند و گفت ما به سبیلمون قسم می‌خوریم. چشمی که ندونه به مردم چطور نگاه کنه مستحق کور شدنه. وقتی شما زن‌ها رو به اسارت می‌گیرید یعنی از غیرت و شرف و مردانگی شما چیزی باقی نمونده... ه.»

عنوان کتاب که بر روی جلد چاپ شده، دستخط معصومه آباد است. آن روز که برای فرار از بی‌خبری مفقودالاثری برای خانواده‌اش یا هر کسی که می‌توانست فارسی بخواند نوشته بود: «من زنده‌ام. معصومه آباد.»
 



معصومه آباد هم اکنون عضو چهارمین دوره شورای شهر تهران (دوره کنونی ۱۳۹۲ تا ۱۳۹۶) است. او مدتی در دانشگاه لندن در رشتهٔ «جنین‌شناسی» تحصیل کرد اما پس از مدتی این رشته را رها کرد و به ایران برگشت و در دانشگاه شهید بهشتی در رشتهٔ بهداشت باروری دکتری گرفت. وی هم اکنون رئیس هیئت مدیرهٔ نظام پزشکی ایران است.







بسم‌الله الرحمن الرحیم
کتاب را با احساس دوگانه‌ی اندوه و افتخار و گاه از پشت پرده‌ی اشک، خواندم و بر آن صبر و همت و پاکی و صفا، و بر این هنرمندی در مجسّم کردن زیبائیها و زشتیها و رنجها و شادیها آفرین گفتم. گنجینه‌ی یادها و خاطره‌های مجاهدان و آزادگان، ذخیره‌ی عظیم و ارزشمندی است که تاریخ را پربار و درسها و آموختنی‌ها را پرشمار میکند. خدمت بزرگی است آنها را از ذهنها و حافظه‌ها بیرون کشیدن و به قلم و هنر و نمایش سپردن.
این نیز از نوشته‌هائی است که ترجمه‌اش لازم است. به چهار بانوی قهرمان این کتاب بویژه نویسنده و راوی هنرمند آن سلام میفرستم.
۹۲/۷/۵

دو تصویر زیر، تنها یادگارهای سرکار خانم «معصومه آباد» از سال های اسارت هستند:

اولین عکسی که توسط نماینده گان سازمان صلیب سرخ جهانی، از خانم ها «معصومه آباد»(نفر سمت چپ)
و «شمسی بهرامی» در بیمارستان «الرشید» در بغداد گرفته شد و
در مورخه 23 اردیبهشت 1361 برای خانواده ی آنان ارسال گردید.

دومین عکس ارسالی توسط توسط نماینده گان سازمان صلیب سرخ جهانی، از اردوگاه «الانبار» (عنبر).
دو نفر نشسته از راست خانم ها «معصومه آباد» و «فاطمه ناهیدی» و نفرات ایستاده از راست، «مریم...» و «حلیمه آزموده»

در مقدمه این كتاب آمده است:


من زنده ام که فراموش نکنیم از خانواده آبیان، پدر و پسر در یک روز شهید شدند و مادر، حجله ی همسر و فرزندش را با هم چید.

من زنده ام که فراموش نکنیم هنوز هم میثم پسر طلبه ی شهید حسین زاده (مفقود الاثر) هر شب چشم انتظار، پشت در حیاط می خوابد که شاید یک روز پدرش بی خبر درِ خانه را بزند و او اولین نفری باشد که در را به رویش باز کند.

من زنده ام که فراموش نکنیم ما آزادگان هنوز شب ها با کابوس زندان الرشید و استخبارات، قتلگاه های عنبر، رمادیه، تکریت و موصل از خواب می پریم بی آنکه سازمان های مدافع حقوق بشر به آن همه جنایات پاسخی داده باشند.

کاش دنیا بداند که بعثی ها چطور در جشن تموز (پیروزی کودتای صدام)، رضا زاهدی را مجبور کردند آواز بخواند و برقصد و او تن به این کار نداد و یک سرباز عراقی آنقدر او را زد که بر اثر خونریزی مغزی از دنیا رفت.

کاش دنیا بداند که بر اسیران جنگی عملیات رمضان چه رفت و از برادر فرزام فر بپرسد که بعثی ها جشن تموز را در جبهه چگونه برگزار کردند و چگونه در مقابل چشمان بهت زده ی آنها، اسرا را به رگبار بستند و با تانک های تی-62 پیکر آن ها را با خاک یکسان کردند و تعداد دیگری را آتش زدند و هرچه بچه ها فریاد زدند آن ها بیشتر هلهله و پایکوبی کردند و در آخرین بخش ضیافت عده ای دیگر را به تانک و جیپ های نظامی بستند و آنقدر روی زمین کشیدند تا به شهادت رسیدند.

کاش دنیا بداند محمد علی جعفری بر اثر ضربه های چوب بر سرش شهید شد.

کاش دنیا بداند مجید عامری بیمار نبود؛ او تمام رمضان را روزه گرفته بود اما دو روز بعد به اسهال مبتلا شد اما نه بر اثر این بیماری بلکه بر اثر ضربات شلاق به شهادت رسید بی آنکه سازمان های بشردوستانه سر بچرخانند و بپرسند آنجا چه خبر است؟

کاش دنیا بداند در مهر سال 1359، نه در جبهه بلکه در شهر هزار و یک شب بغداد، در مقابل نعره ی افسر عراقی که به بهانه ی اینکه بداند چه کسی حرس خمینی (پاسدار) است، می خواست پنجاه نفر را به رگبار ببندد، علیرضا الهیاری خودش را از صف بیرون کشید و گفت: نکشید! اینها هیچ کدام حرس خمینی (پاسدار) نیستند. فقط من حرس خمینی (پاسدار) هستم و لحظاتی بعد علیرضا ایستاده به زمین افتاد.

کاش دنیا بداند که جمال ابراهیم پور بعد از چهل و پنج روز دست و پنجه نرم کردن با مرگ به بیمارستان صلاح الدین برده شد و هیچ وقت برنگشت و اسرای بعدی که به آن بیمارستان رفتند به چشم خود دیدند که جمال روی تختش نوشته بود: من را اینجا به قتل رساندند.

کاش دنیا سید جلیل حسینی را بشناسد، سیمای ملکوتی او را ببیند و از دوستش سید یونس علی حسنی مرثیه سرای اردوگاه موصل که او را غسل و کفن کرد بپرسد که او در آخرین لحظه چه گفت.

کاش دنیا بداند گوشت تن رضا رضایی از شدت شکنجه ها چنان شکافته بود که کابل های بعثی ها به استخوان های او می پیچید اما عطش شان فرو نمی نشست. بر زخم هایش نمک ریختند و باز راضی نشدند و تن شرحه شرحه اش را روی خرده شیشه ها غلتاندند و دست آخر او را به برق وصل کردند. کاش دنیا جسم رضا را می دید و به سازمان های بشردوستانه هبوط انسانیت را نشان می داد.

کاش دنیا بداند صیادی که همیشه در اردوگاه شق و رق راه می رفت و قدم می زد، بر اثر ضربات کابل خونریزی مغزی کرد و شهید شد و یا وقتی هیأت صلیب سرخ برای علی دشتی نامه و عکس بچه هایش را از خرمشهر آورده بود، علی دشتی با وجود داشتن شماره ی اسارت، شهید شده بود.

کاش دنیا بداند اردوگاه تکریت جایی بود دیوار به دیوار جهنم که اسرای بسیاری از جمله قدرت الله رحمتی در آن جا بر اثر تشنگی و بی آبی به شهادت رسید.

کاش دنیا بداند برای ما و تاریخ ما مایه ی فخر و مباهات است که فتح الله عزیزی سواد نداشت اما وقتی در اردوگاه خواندن و نوشتن را آموخت، اولین جمله ای که نوشت این بود: « من تا آخرین قطره ی خونم مقاومت خواهم کرد» و به این شعار عمل کرد.

کاش دنیا بداند دست های حسین صادق زاده به هر خاکی میخورد زمینش سبز می شد و از برکت دست های او باغچه ی کوچک اردوگاه سبز شده بود اما بر اثر ضربه ی کابل خون دماغ شد و آنقدر خون از دست داد تا شهید شد. راستی در کدام نقطه ی این دنیا در قرن بیستم کسی بر اثر خون دماغ مرده است؟

کاش دنیا بداند که آدم فروش ها و خائنان، محمد رضایی را به بهای یک پاکت سیگار فروختند و دودش را به هوا فرستادند و زیر برگ فوتش را امضا کردند که به مرگ طبیعی مرده. اما آنها که محمد را به دلیل شدت جراحاتش نمی توانستند غسل دهند، می دانستند حقیقت چیست!

کاش دنیا بداند محمد صابری خواب دید به کربلا رفته و در آنجا همه به دور ضریح امام حسین می چرخند اما ضریح به دور او می چرخد. فردای آن شب وقتی او در زمین فوتبال نه با گرمکن و کفش آجدار فوتبال، بلکه با دمپایی و لباس مندرس اسارت دنبال توپ می دوید، چند قطره خون از بینی اش آمد. هرچقدر بچه ها التماس کردند که محمد را دکتر ببرید، افاقه نکرد و محمد در آغوش دوستانش شهید شد و وقتی کیسه ی انفرادی او را باز کردند وصیتنامه ی کوچکی پیدا کردند که نوشته بود: «اسارت در راه عقیده، عین آزادی است».

کاش دنیا بداند عبدالمهدی نیک منش مدت ها قبل بر اثر بیماری مرگ (یعنی بی دلیل) شهید شده بود اما صلیب سرخ پی در پی از مادرش نامه هایی می آورد که در آنها نوشته شده بود: «عبدالمهدی چقدر آرزو دارم تا زنده ام دوباره تو را ببینم».

[http://www.aparat.com/v/lJUVn]

آقامعلم به تمامی همكاران و عزیزان به ویژه خواهران برومند خواندن این كتاب را قویا توصیه می كند.




نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها : خاطرات دفاع مقدس،
لینک های مرتبط : پایگاه شخصی معصومه آباد،




یکشنبه 2 فروردین 1394 :: نویسنده : محمد نیرو




نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دارد بهار میرسد اما بدون تو

دارد بهار میشود آقا بدون تو

 

بار دگر بهار و هیاهوی تازگی

بار دگر شکفتن گل ها بدون تو


سال گذشته لحظه ی تحویل سال نو

گفتم چه سود شادی دنیا بدون تو

 

می بارم از فراق تو اما گذشته است

یک سال از آن قضیه و حالا بدون تو-

 

عمرم تباه میشود این گوشه از غمت

بر این حیات غم زده مرگا بدون تو

 

باید دمی به حال دل من نظر کنی

حالی نمانده سینه ی من را بدون تو

 

حالم خراب میشود اینجا بدون عشق

حالم خراب میشود اینجا بدون تو...




نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




روزهای شنبه در نمازخانه دبیرستان، در موضوع حقوق به استناد رساله حقوق امام سجاد علیه السلام سخن به میان آوردیم و بر اساس آن، نكاتی تكمیلی از حكایات و روایات نیز بدان افزودیم. حسب ابتلای دانش‌آموزان،‌ تاكنون در پنج ماه گذشته به حقوق مادر، پدر و دوست اشاره كردیم. در مورد آخر به ویژگی‌ها و آثار همنشینی با دوستان خوب و بد پرداختیم. آخرین سخن در آخرین هفته سال تحصیلی را در لینك حاضر می توانید در مدت 14دقیقه بشنوید.





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




متن زیر توسط جناب آقای ناطقی،‌ معلم راهنمای پایه دوم دبیرستان صلحا به رشته تحریر در آمده است.

در ایام مبارک دهه‏ فجر با پیشنهاد جناب آقای وارسیان ترتیبی داده شد تا بازدید دسته‏ جمعی دانش‏ آموزان سال دوم دوره شانزدهم دبیرستان صلحا از موزه‏ عبرت برگزار گردد.

یکی از اهداف اصلی برگزاری این بازدید این بود که در یک برنامه‏ مدوّن کلاسی، نقطه‏ شروعی باشد برای اینکه چگونه باید با آن‏ها که قصد دارند چهره‏ درخشان انقلاب را سیاه کنند و با ایجاد شبه و حرف‏های بی‏ اساس ذهن جوانانی که درک درستی از دوره‏ ستم‏شاهی نداشتند را مشوش نمایند، مبارزه کرد یا حداقل واقعیت‏ها را درست طرح و تفهیم نمود. پس از بازدید از کمیته‏ مشترک ضد خرابکاری و توضیحاتی که برخی از مسؤولان ارائه نمودند؛ توسط جناب آقای نیرو ترتیبی داده شده تا با جناب آقای غیوران و همسر ایشان که از مبارزین بودند و از سال‏های 54 تا انقلاب را در زندان سپری نمودند و بیشتر آن را در همین کمیته‏ مشترک بوده ‏اند، دیداری انجام شود.

       

این دیدار در منزل جناب آقای غیوران در یک فضای صمیمی که آکنده از لطف و سرشار از معنویت بود، برگزار گردید. چرا که آنجا نه تنها خانه‏ مبارزین انقلاب، بلکه خانه‏ شهید هم بود؛ شهید مجتبی غیوران که عکس‏هایش زینت دیوار آن منزل بود.

            

ابتدا جناب آقای نیرو مقدمه ‏ای را عنوان کردند سپس معلم راهنما سؤالاتی را مطرح نمود و جناب غیوران پیرامون آن شروع به صحبت کردند از جمله شکنجه‏ هایی که اعمال می‏شد، هدف از مبارزه و غیره سپس با ورود جناب آقای وارسیان جلسه وارد مرحله‏ پرسش و پاسخ شد.

       

یکی از سؤالاتی که قبلاً در موزه‏ عبرت مطرح شده بود که اگر کسی یا کسانی بگویند که الان وضعیت بدتر از قبل است در پاسخ باید یا قبول یا باید رد کرد. در صورتی که بخواهیم رد کنیم چه دلیلی و برهانی باید داشته باشیم؟

حاج خانم سجادی همسر جناب غیوران به نحو شایسته‏ ای پاسخ گفتند و بحث جالبی مطرح شد که ذهن درگیر دانش‏ آموزان آرام گرفت و پاسخ پرسش مطرح شده معلوم گردید.

       

اینکه در جمهوری اسلامی هیچ حکم حکومتی مبنی بر شکنجه یا تأسیس شکنجه ‏گاه نداریم و اگر موردی اتفاق بیافتد خلاف قانون بوده و آن مأمور مؤاخذه می‏گردد، در حالی‏که در رژیم طاغوت افراد بازجو دوره‏ های ویژه‏ شکنجه‏ گری را در اسراییل رسماً آموزش می‏دیدند و وسایل شکنجه از خارج از کشور خریداری و بدین منظور استفاده می‏گردید.

همچنین افراد شکنجه‏ گر همانطور که اسناد آن در موزه‏ عبرت (کمیته‏ مشترک ضد خرابکاری) موجود است، از شخص اول مملکت (شاه ملعون) نشان درجه یک کوشش و افتخار کسب می‏نمودند.

       

در پایان با پذیرایی و دعاهای جناب غیوران و همسر مکرم ایشان و گرفتن عکس یادگاری جلسه به پایان رسید.


          



نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




                    


کلاس چهارم یادتونه؟ توی کتاب درسیمون یه پسر هلندی بود که انگشتش را گذاشته بود توسوراخ سد تا سد خراب نشه؟؟؟ 

قهرمانی که با خاطره اش بزرگ شدیم... "پطروس"

تازه تو کتاب عکسی هم از پطروس نبود و ما هیچ وقت تصویرش رو ندیدیم...!

هر کدوممون یه جوری تصورش را کردیم... که خسته بود ،رنگ پریده، انگشتش کرخت شده بود و...

گذشت...

گذشت و دیدم اصلا اسمش پطروس نبود! بلکه هانس بود.

هانس یک شخصیت تخیلی بود که یک نویسنده آمریکایی به نام" مری میپ داچ "نوشته بود.

بعدها هلندی ها از این قهرمان خیالی که خودشان هم اون را نمی شناختند ،یک مجسمه ساختند.

خود هلندی‌ها خبر نداشتند ما نسل در نسل با خاطره پطروس بزرگ شدیم....

خبر نداشتند اگر ما می فهمیدیم پطروسی در کار نبوده ناراحت می شدیم...

اما سرزمین من پر از قهرمان بود...

قهرمان هایی که هم اسم هاشون واقعی بود و هم داستان هاشون...

میخوای اسم چندتاشون را بگم؟ میدونین چیکار کردن که قهرمان شدن؟

"شهید ابراهیم هادی جوانی که با لبان تشنه تا اخرین نفس در کانال کمیل ماند و برای همیشه ستاره ی انجا شد،

کسی که پوست و گوشتش بخشی از خاک کانال کمیل شده است...

حسین فهمیده، 13ساله ای که زیر تانک رفت...

حاج محمد ابراهیم همت، سرش را خمپاره برد...

3 تا برادر بودن به اسم‌های علی مهدی حمید باکری. هیچ کدوم جنازه‌هاشون برنگشت...

مهدی و مجید زین الدین، دوتا برادر که تو یه زمان شهید شدند...

حسن باقری، کسی که صدام برای سرش جایه گذاشت...

مصطفی چمران، دکترای فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی امریکا داشت، اون لباس خاکی پوشید و توی جبهه دهلاویه شهید شد...

کاش توی بچگیمون به جای گنجاندن داستان‌های تخیلی، این قهرمان‌ها را بهمان معرفی میکردند!

مگه خودمان قهرمان واقعی کم داشتیم؟

 
روز 22 اسفند را روز شهید نام گذاری كرده اند. این روز بهانه‌ای است برای یادآوری اینكه همه ما در هر زمان مرهون جانفشانی شهدا هستیم. همینك عزیزانی هستند كه برای دفاع از حریم اهل بیت علیهم السلام و شیعیان مظلوم، جان خویش را نثار كرده و خونشان بر زمین می‌ریزد. شهید مهدی صابری تداعی گر فرماندهان دوران دفاع مقدس است. پیکر مطهر شهید مهدی صابری و سه تن دیگر از شهدای تیپ فاطمیون روز جمعه (۱۵ اسفند) همزمان با ایام شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) با حضور گسترده مردم شهیدپرور شهر مقدس قم پس از نماز جمعه از مسجد امام حسن عسکری(ع) به طرف آستان مقدس حضرت معصومه(س) تشییع و در قطعه شهدای مدافعان حرم بهشت معصومه(س) به خاک سپرده شد. او لحظاتی قبل از شهادتش در چند ده متری تروریست های تكفیری،‌ با گوشی موبایل خود از بندگی خدا و ایستادگی و عقب ننشستن در مقابل دشمن می گوید.
نثار شادی ارواح طیبه همه شهدا صلوات

[http://www.aparat.com/v/75Yrx]


"یا حسین، یا حسین، یا حسین"

 

دقیقا مقابلمون، تکفیریهای لعنتیاند/ تعدادِ زخمیهامون رفته بالا/ دلمون گرمه به حضرت زینب/ دو تا شهید دادیم، هشت تا زخمی، ولی دلمون گرمه که راه خوبی رو انتخاب کردیم/ شارژِ موبایلم تموم شده، دیگه زیاد نمیتونم صحبت کنم/ چون مموریهای گوشیام رو برداشته بودم، حافظهای برای ضبط فیلم ندارم.

 

(نفس عمیقی میکشد و ادامه میدهد): اگه ما رو بعد دیدید که هیچ، توفیق ازمون سلب شده/ یا حسین...

 

اگرم ندیدید، ما رو حلال کنید، از ته دل حلال کنید/ خیلی بد کردیم، خیلی/ بندگی خدا رو نکردیم... (هق هق گریه امانش نمیدهد)..

 

(با بغضی در گلو به سختی میگوید):

 

«خدایا بنده خوبی برات نبودم»...

 

(ادامه میدهد): شرایطِ سختیه / گریهام نه از ترس بود/ از اینکه بندگی خدا رو نکردم بود.

 

یا حسینِ زهرا...

 

(صدای تک تیراندازها قطع نمیشود، ادامه میدهد): این خمپاره آخری، یکی از بچهها، پای چپش قطع شد/ دستام الان پر خونه/ موبایلم هم، همینطور/ الان پایِ قطع شدش، یه طرف، تنش یه طرف..

 

«یا حسین، یا حسین»...

 

(گویا یکی از نیروهایش اجازه عقب نشینی میخواهد، فریاد میزند): نه نه! عقب نشینی تو کار نیست، سنگر رو حفظ کن! سنگر رو حفظ کن!!!

 

(در آخر، پشت بیسیم از هم رزمانش میخواهد اگر میتوانند کسی را بفرستند که برایشان آب ببرد، که پاسخ منفی است!).

 

میگوید: یا علی، کربلا، یا علی کربلا..





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 18 اسفند 1393 :: نویسنده : محمد نیرو
تذكری از آیت الله بهجت در مورد رسیدگی به خانواده

[http://www.aparat.com/v/VnK04]





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





ورمانت، کالج پیش دانشگاهی سنتی ولتن، پاییز سال 1959. در شروع سال تحصیلی، «جان کیتینگ» به عنوان معلم جدید ادبیات انگلیسی مدرسه معرفی می شود. در نخستین جلسه ی کلاس، شاگردان از فلسفه و نگاهی که «کیتینگ» نسبت به شعر و زندگی دارد، تکان می خورند. او می گوید که باید به فکر «حال» باشند و چیز خارق العاده ای از زندگی های خود بسازند…

شب گذشته، ساعت 20 از شبكه نمایش فیلمی پخش شد به نام انجمن شاعران مرده كه مدتها پیش با شنیدن توصیف آن، در پی دیدنش بودم. این فیلم برای ما معلمها دیدنی است و نقش یك معلم را در خرق عادات سخیف مرسوم و ایجاد آزاداندیشی و تفكر انتقادی و تاثیرگذاری معجزه‌‌آسا بر روی دانش‌آموزان با روش‌های غیرمرسوم به زیبایی به نمایش می‌گذارد. بعد از دیدن فیلم در معلمی خود اندیشیدم و به یاد این بیت افتادم كه بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم           فلك را سقف بشكافیم و طرح نو دراندازیم.

اگر شما همكار گرامی این فیلم را ندیده‌اید، قویاً توصیه‌ می كنم كه آن را از لینك فوق یا تصویر ذیل مشاهده فرمایید.
 





نوع مطلب : پراكنده، معاونت آموزشی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 19 بهمن 1393 :: نویسنده : محمد نیرو
چندی پیش همكار عزیزمان جناب آقای عظیمی همراه با یكی دیگر از استادان، برای بازدید و آموزش معلمان برخی از مدارس افغانستان به شهر كابل عزیمت كردند. ایشان گزیده‌ای از تجربیاتی كه در حال حاضر در مدارسمان پیاده می‌شود را انتقال دادند. در این میان وبلاگ یادداشت‌های آقامعلم هم مورد استفاده برخط قرار گرفت كه در فیلم زیر مشاهده می‌شود. چه زیباست كه معلمان هم كیش، دانش و تجربیات خود را فراتر از مرزهای جغرافیایی بی دریغ در اختیار یكدیگر قرار داده تا فرزندان اسلام در سراسر گیتی یادگیری عمیق تر و بهره‌ای وثیق‌تر دریابند و جوامع اسلامی در آینده آنها را دُر یابند.
بسی مایه خرسندی خواهد بود كه برادران و خواهران افغانی شركت كننده در این دوره نظراتشان را در پست حاضر درج نمایند.

[http://www.aparat.com/v/SuGo5]
































نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




در زیر لینك پخش صدای جلسه نخست شكوفایی شخصیت استاد حسینی است كه برای معلمان به ویژه آنهایی كه قصد تربیت خود و متربی را دارند، حرف‌های بسیار شنیدنی و تامل‌برانگیز موجود است. توصیه می‌كنم این فرصت را از دست ندهید.




نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :











نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 17 دی 1393 :: نویسنده : محمد نیرو




نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 4 دی 1393 :: نویسنده : محمد نیرو
چندی پیش در مدرسه صلحا چهار نشست با حضور استاد سیدمجتبی حسینی در موضوع شكوفایی شخصیت برگزار شد كه مانند سایر سخنرانی‌های ایشان، بسیار ارزشمند و قابل استفاده بود. برای علاقمندان دانلود فایل صوتی آنها در ذیل آمده است. لازم به ذكر است كه گزارش‌ها و فیلم‌های مربوط به این نشست‌ها در وب‌نوشت دوره‌های آموزش پژوهی صلحا در دسترس و قابل استفاده است.






نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 1 دی 1393 :: نویسنده : محمد نیرو
در شكل زیر با جابه‌جاكردن قسمت‌های مثلث اصلی و عدم تغییر شكل كلی، یك واحد مربع مساحت كاسته شده است! به نظر شما چگونه این امر رخ داده است؟





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4