یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

هفتمین صبح جمعه را در خدمت دانش‌آموزان دبیرستان باقر العلوم علیه السلام بودم. برای ایشان سوالات آزمون قلم‌چی امروز را طرح و حل كردم. آنها از اینكه سوالات آزمون امروز را برایشان تهیه كرده بودم متعجب و خوشحال شده بودند. این هم از لطف و همكاری دوست خوبم آقای رفیعی است. البته حل من، بعد از دادن فرصت به ایشان برای یافتن پاسخ بود. باز هم پاسخ‌های صحیح را با مثبت تشویق می‌كردم و چه محرك مثبتی بود. در حالی كه هیچ‌گونه نمره ای از ایشان در اختیار من نبوده و حداكثر اهداء هدیه‌ای در آخر جبران كننده خواهد شد. هرگز نباید فراموش كرد كه مشوق‌های مختلف معنوی را به بهانه و انحاء گوناگون باید تعریف نمود و به كار بست تا دایره گسترده‌تری از بچه‌ها را در بر گیرد. بچه‌هایی كه امروزه در كشاكش و پیچیدگی‌های روزمره و با غوطه‌وری خود و والدین در دنیای مجازی و زندگی دوم (Second life) كمتر مورد توجه و تشویق قرار می‌گیرند و الانسان عبید الاحسان.

مشابه این امر هم در پایه دوم صورت گرفت. به تجربه دریافته ام كه احترام مقتدرانه (و نه زبونانه) به دانش‌آموز، انگیزه بی‌احترامی وی را نسبت به معلمش فروخواهد كاست. بچه‌هایی كه نادانسته برای جبران كاستی‌هایشان، با رفتارهای ناهنجار، تمنای توجه دارند، وقتی مهر و ادب معلم را درمی‌یابند، آن‌سان كه گویی معلم، دُر یافته است، خود را بی‌نیاز و تسلیم دیده و در این بستر سلم و صفا، گوهر دانش و میوه تغییر به بار می‌نشیند. او پشت سر معلمش كمتر بدگویی خواهد كرد! چیزی كه متاسفانه از ناحیه بچه‌ها در مورد یكی از معلمانشان به میان می‌آمد. البته فكر می‌كنم اگر ما معلمان نیز به این فرمایش كه "اتقوا من مواضع التّهم" عامل نباشیم، معلوم نیست كه در غیبت كردن بچه‌ها در مورد خودمان، سهیم نباشیم!

اما همه داستان این نبود ...!

در زنگ تفریح، برخی بچه‌ها موبایل‌هایشان را كه آورده بودند، كنار هم قرار داده و به تبادل اطلاعات می‌پرداختند. در اتاق معلمان همین سخن به میان آمد. به یكی از همكاران باكسوت عرض كردم كه وزارت آموزش و پرورش، در یك نظرسنجی از گروه‌های مخاطب، دریافت كه 85 درصد، موافق همراه داشتن تلفن همراه در كلاس درس و مدرسه نیستند. حتی در كشورهای پیشرو چنین رخصتی داده نمی‌شود. حداقل آسیب آن، كاهش تمركز در كلاس است. در كلاس درس من صدای رسیدن پیامك و حتی زنگ تلفن هم به گوش رسید! متاسفانه رهاوردهای فن‌آورانه، اغلب همزاد و همراه با پیوست‌های فرهنگی نبوده است. لذاست كه وجوه كاهنده و آسیب‌زای آن پیشرو محاسن و بهره‌هایش در فضای دانش‌آموزی بوده است. این امر افزون بر این است كه ما نیز اغلب از سر جهل، در دام افراط و تفریط افتاده یا با چوب آن بر سر مخاطب می‌زنیم كه به فرمایش امیر مومنان علیه السلام لا یُری الجاهل الا مفرطٌ او مفرّطا.

اما از سوی دیگر به رغم برخی ضرب‌المثل‌های فریبنده مانند "امتحانش مجانیست"، تجربه یك باره برخی امور، ممكن است فرجامی نامبارك را در پی داشته باشد. به ویژه در سنین بلوغ و مسائل غریزی. قرآن كریم با چه ظرافتی، سخت‌ترین عرصه‌های شهوانی را مانند آزمون یوسف نبی علیه السلام، با چنان ظرافت كنایه‌آمیزی بیان می‌كند كه محرك سوئی نشود. مع الوصف شنیده‌ام كه امیرمومنان علیه السلام از تبیین این حكایت، ذیل تفسیر سوره یوسف علیه السلام به گروه‌هایی از افراد نوجوان و جوان احتراز می‌داده‌اند. حال اگر پنهانی‌ترین مسائل، در عیان‌ترین عرصه چندرسانه‌ای سهل‌الوصول شود، آن هم در محیط مدرسه‌ای كه بنیانش تربیت بوده و در درگاهش به زیبایی آیه "قد افلح من زكیها" كاشی‌كاری شده است، امن و امان را از بچه‌ها و خانواده‌ها باز می‌ستاند. مبادا غفلت و تغافل از این امر، ذنب لایغفری شود. ناگفته نماند كه بنا بر اظهار همكار خوبم، این رخداد در روزهای رسمی طول هفته مسبوق به سابقه نیست و بچه‌ها مجاز به همراه داشتن گوشی همراه در روزهای معمول مدرسه نیستند.

در اتاق معلمان، همكاران عزیزم را دعوت كردم كه به كتاب مدرسه نامرئی مراجعه كنند و به مدرسه‌ای كه درون مدرسه شكل‌ گرفته و آموزه‌هایش را در تعاملات غیررسمی گروه‌های دانش‌آموزی و همسالان منتقل می‌كند، توجه نمایند. من فكر می‌كنم توجیه پیچیدگی جامعه امروزی و صعوبت امر تربیت، از ما سلب مسئولیت نمی‌كند. لااقل در مدرسه، ما مسئول بچه‌هایی كه به اعتبار نام مدرسه و بانی‌ آن به امانت گرفته‌ایم؛ هستیم و قصور در آن، اعتمادزدایی خواهد كرد و البته لا یكلف الله نفسا الا وسعها. بلا تشبیه به یاد جمله عبدالمطلب افتادم كه در حمله ابرهه به كعبه گفت: «انا رب الابل و للبیت رب ان شاء یحفظه و یمنعه»«من صاحب شتر هستم و برای خانه کعبه پروردگاریست که اگر بخواهد آن را حفظ می‌کند و مانع از حمله می‌شود».

گرچه شایسته نیست رطب خورده، منع رطب كند؛ اما مایلم برای تذكر خود و هدیه‌ای به دوستانم در كلاس درس، حكایتی تامل‌برانگیز را تقدیم كنم. چرا كه بهار كلاس‌های تكمیلی صبح‌های جمعه‌مان رو به خزان است و شاید پس از آن دیدارمان به سرای دیگر رسد.


ملا احمد نراقى در اشعارى پر محتوا با بیان تمثیلى، حال غافلان را بیان مى‏كند كه مضمون اشعار به این صورت است:

اى غافل بی‌خبر! داستان بی‌خبرى و غفلت، داستان آن مردى را می‏ماند كه در بیابانى هولناك، شیر درنده مستى به او حمله برد.
آرى، كسى كه از خدا و حق دور بماند در بیابان زندگى با صد خطر روبرو می‌‏شود. آن مرد براى نجات از حمله شیر به چاهى پناه برد كه طنابى در آن آویخته بود، طناب را گرفت و وارد چاه شد و شیر هم سر چاه متوقف گشت تا با بیرون آمدن او به او حمله كند.
در وسط چاه چشمش به اژدهایى افتاد كه در عمق چاه براى طعمه دهان گشوده است.
در حالى كه غرق ترس و وحشت شده بود، صدایى توجه او را جلب كرد. دید دو موش مشغول جویدن طناب‌‏اند. آن مرد خود را از بالا و پایین چاه و در كنار كار آن دو موش در خطر حتمى دید، ناگهان چشمش به انبوهى زنبور افتاد كه در كمرگاه چاه، عسل اندوخته‏‌اند، با دیدن عسل شیرین خاك‌‏آلود كه در حقیقت زهر تلخ دنیاى هلاك‌‏كننده بود به سوى عسل دست برد تا از آن عسل تناول كند و در حال خوردن عسل از شیر و اژدها و دو موش كه رشته عمرش را قطع می‌‏كردند، غافل و بی‌‏خبر ماند؛ با خوردن عسل از نیش زنبورها هم در امان نبود.

هست این دنیا چَه و عمرت رسن‏
روز و شب هستند موشان بى‏سخن‏

رشته عمر تو را لیل و نهار
پاره سازد لحظه لحظه تار تار

اژدها قبر است بُگشوده دهان‏
منتظر تا پاره گردد ریسمان‏

مرگ باشد شیر مست پر غرور
تا كشد جان تو را از تن به زور

مال دنیا انگبین و اهل آن‏
جمله زنبورند نى بل برغمان‏

از پى این شهد زهرآلوده چند
در جدل با ریش مالان اى لوند

شهد نبود زهر جانفرساست این‏
نوش نبود نیش درد افزاست این‏

مهر تابان نیستند این دوستان‏
دشمنانند اى برادر دشمنان‏

زاهل دنیا تا توانى اى عزیز
می‌گریز و می‌‏گریز و می‌‏گریز





نوع مطلب : دبیرستان باقرالعلوم، 
برچسب ها : موبایل، مدرسه نامرئی،
لینک های مرتبط : اشعار و مطالب مذهبی، پرهیز از فریت دنیا،




این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




در دومین جلسه كلاس پیشرفته ریاضی پایه اول دبیرستان باقرالعلوم علیه السلام سه نفر دانش‌آموز جدید حاضر شدند. البته برخی نیز امروز غایب بودند. شاید تعطیلات سه روز گذشته موثر بوده. به هر روی به نه نفری كه حاضر بودند در ابتدا گفتم من اگر جای شما بودم می گرفتم صبح جمعه می خوابیدم و مدرسه نمی آمدم. این جمله را نیز در جلسه گذشته كه جلسه اول بود نیز گفتم. آنجا واكنشی كه دریافت كردم نشان از تایید و بی میلی حضور ایشان بود اما امروز هیچ كس مرا در این جمله همراهی نكرد. گویا رغبتی برای حضور آنهم بعد از سه روز تعطیلی برفی ایجاد شده است. اگر از من پرسیده شود كه شما در این ده جمعه چه هدفی را می خواهید دنبال كنید عرض خواهم كرد كه اولویت اولم ایجاد علاقه و نگرش مثبت نسبت به كلاس ریاضی است چه اگر چنین شود خود ایشان در پی دانش و مهارت ریاضی خواهند رفت. به تعبیر مولوی: 

آب كم جو، تشنگی آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست

 این تغییر نگرش، ایجاد انگیزش كه موتور محرك پیشرفت و تلاش است را در پی خواهد داشت. برای خود من در دوران تحصیل بارها رخ داده كه گاه علاقه و بی‌میلی به محتوای برخی دروس وابسته به علاقمندی و عدم آن به معلم مربوطه و شیوه تدریس او بوده.

در ابتدای كلاس با كمك خود بچه‌ها سه گروه سه نفری تشكیلی دادیم. سرگروه در وسط و دو نفر دیگر در اطرافش قرار داشتند. از گروه‌ها خواستم كه هر كدام پاسخ تشریحی یك صفحه از سه صفحه مسائلی كه هفته گذشته به ایشان داده شد را تا جلسه آینده تهیه كنند و به این ترتیب نخستین تولید محتوا را با همكاری دانش‌آموزان داشته باشیم. تولید شرط و نشانه حیات موجود زنده است. اگر كلاس ما هم قرار باشد زنده و پویا بماند باید در آن تولیدی صورت پذیرد. این تولید در بعد مادی آن می تواند رشد دانش و مهارت فردی ایشان باشد و فراتر از آن اثری موثر برای همتایانشان.

بنده مایلم تا جای ممكن اسامی بچه‌ها را با نام كوچك به كار ببرم. این به گرمی و ارتباط موثر كمك بیشتری می كند. پس از اینكه از گروه‌ها خواستم سوالات مربوطه شان را دقایقی بررسی كنند، به هر یك از گروه‌ها گفتم یك سوال از قسمت مربوط به خود را برای گروه دیگر به طور چرخشی مطرح كنند. اعضای هر گروه در صورت یافتن پاسخ صحیح هر كدام سه مثبت دریافت خواهند كرد. با هر راهنمایی من برای هر گروه، یك مثبت كاسته می شود. قصد من این بود كه ایشان با یكدیگر در تعامل بوده و در صورت نیاز از معلمشان راهنمایی دریافت كنند و در نهایت خود به حل مسئله نائل شوند. رویكرد اجتماعی فرهنگی و دیدگاه‌های ویگوتسكی، همچنین رویكرد حل مسئله در فرایند آموزش مبنای نظری این تصمیم بود. ساخت دانش و فهم و حل مسئله توسط خود دانش‌آموزان زمینه نهادینه‌ شدن آن را به همراه خواهد داشت. این كار مسلما برای ایشان تازگی داشت. ولی استقبال خوبی از آن صورت گرفت. طبیعی بود با توجه به سختی سوالات زمان قابل توجهی برای این امر سپری شود. ولی خوشبختانه گروه‌ها یك به یك پای تخته آمدند و پاسخ سوال خود را یادداشت كردند.

حضور گرم بچه‌ها و همراهی و فعالیت ایشان نشان از علاقمندی آنان به این رویكرد است. برای من خیلی مهم بود دانش‌آموزی كه از صبح جمعه اش می گذرد با خاطره ای خوش به خانه‌اش برگردد. خوشبختانه به لطف الهی این كار با اضافه شدن سه نفر دانش‌آموز كوشا و باانگیزه به كلاس و همچنین اظهارات آقای عطری معاون آموزشی مدرسه مبنی بر تحرك و تاثیرگذاری در سایر دانش‌آموزان و حتی همكاران گرامی نوید چنین امیدی را می‌دهد. 

استعاره گرم شدن سیال برای این مطلب مناسب است. به این شكل كه اگر سیالی به عنوان مظروف در مجاورت كانون حرارتی قرار گیرد، مولكول‌های مجاور كانون حرارتی با گرم شدن، تحرك بیشتری یافته و حركت افزون آنها موجب برخورد با مولكول‌های مجاور و به تبع آن تحرك بیشتر سایر مولكول‌ها ایجاد كرده و موجب انتقال گرما و حرارت به تمام مظروف خواهد كرد. در مجموعه‌های انسانی نیز اغلب چنین است. همین دو گروه نسبتا كوچك با انگیزه و با تحرك می توانند در پایه و حتی در مدرسه خود فضای رقابت رفاقتی را ایجاد كنند و در یك جریان هم افزا، بازی برد برد را رقم زنند.

 مثبت‌هایی كه حتی معلوم نیست به چه سرانجامی خواهد انجامید! تحركی زایدالوصف را در كلاس ایجاد می كند. این وجه روانشناسان رفتارگرا از بعد پاداش و محرك در كلاس نمایان است. به هر صورت كلاسی كه دانش‌آموزانش در آن سوار بر بازی و مسابقه! به فعالیت آموزشی مشغول بوده و معلم نه یك انتقال دهنده صرف دانش كه یك راهنما در كنار ایشان باشد، هرگز كندی گذر زمان احساس نشده و هشتاد دقیقه‌ای كه با بچه ها در كلاس بودیم، به هیچ وجه ملالت آور نبود.

یك برداشت جالب از پوستر بالای تخته سیاه تصویر پایین در ذهن ایجاد می شود و آن این است كه برای یادسپاری برخی محفوظات، خوب‌ است مطالب در منظر دید آنهم به صورت طبقه بندی شده و با استفاده از تصاویر و رنگ‌ها قرار گیرد تا بعد از مدتی با نگاه‌های خواسته و ناخواسته به آن، به حافظه بلند مدت منتقل شود. این كار را بچه‌ها می توانند برای حفظ فرمول‌های مثلثات و فیزیك و ... در اتاق منزلشان پی بگیرند. در تصویر باب‌های ثلاثی مزید در مقابل بچه‌ها و بالای كلاس دیده می‌شود. البته در كنار محاسن یاد شده، ممكن است ایجاد حواس‌پرتی و تمركز زدایی در كلاس سایر دروس بكند. ابرهایی كه برای پاك كردن تخته به كار می رود بالای جاگچی نیز نمایان است.

در پایه دوم جریان آموزش قدری متفاوت دنبال شد. در كلاس ریاضی پیشرفته پایه دوم دوازده دانش آموز حضور داشتند. بسیاری از اسامی با یكدیگر مشترك بود. لذا فامیلی ایشان را سمت راست تخته نوشتم. در آنجا هم تعدادی دانش‌آموز جدید به جمع جمعه بچه‌ها ملحق شده بودند. به ایشان خیر مقدم عرض كرده و از حضورشان ابراز خوشحالی كردم. حتی دانش‌آموز میلاد رستمی كه اساسا در لیست نبود بعد از شنیدن اخبار جلسه گذشته كلاس تقاضامند و مصّر به حضور در كلاس شده بود. در یك كلام نه از باب حدیث نفس كه در بیان واقعیتی به همكاران عزیزم یاد‌آور می‌شوم كه: 

درس معلم ار بود زمزمه محبتی             جمعه به مكتب آورد طفل گریزپا را

برای بچه‌های دوم سوالات آزمون هفته گذشته قلم‌چی را مبنا قرار دادم. یك به یك سوالات را پای تخته به همراه گزینه‌هایش می نوشتم. سپس فرصتی به ایشان می‌دادم تا به حل آن بپردازند. دانش‌آموزان بعد از یافتن پاسخ برای بر هم نخوردن تمركز سایرین، با انگشتان دست به شماره گزینه به دست آمده اشاره می كردند. من‌ هم گزینه یاد شده را بدون واكنش و ارزش‌گذاری جلوی نام ایشان درج می كردم. بعد از اینكه تعدادی پاسخ رسید، با توجه به محدودیت زمان، شروع به حل می كردم و در آخر گزینه صحیح مشخص می شد و به اولین فردی كه جواب صحیح را معرفی كرده بود مثبتی می‌دادم.

به این ترتیب با حل این مجموعه تست، هم تیپ جدیدی از سوالات برای بچه‌ها مطرح شد و هم زمینه دوره سریع مطالب كتاب مهیا گردید و هم در ذهن‌های آماده با سعی در حل سوال، به كاشت بذر نكته‌های مربوطه می‌پرداختیم. خوشبختانه در هر دو كلاس افراد جدیدی كه ملحق شدند انگیزه و مشاركت قابل توجهی از خود بروز دادند كه انرژی بخش بود.





نوع مطلب : دبیرستان باقرالعلوم، 
برچسب ها : بازی و مسابقه در كلاس، تولید محتوا،
لینک های مرتبط :




جمعه 11 بهمن 1392 :: نویسنده : محمد نیرو
به درخواست همكار و دوست عزیزم آقای طاهری قرار شد چند جمعه برای برگزیدگان پایه اول و دوم دبیرستان باقرالعلوم  در منطقه 5 حضور یابم. برای من فرصت مغتنمی بود كه كارم را در دو بافت متفاوت تجربه و ارزیابی كنم. همچنین حضور بچه‌ها در صبح جمعه برای شركت در یك كلاس غیر رسمی نیز خیلی جالب بود. این بسیار ارزشمند است كه دانش‌آموزی باانگیزه از خواب صبح روز جمعه‌اش برای ارتقا سطح ریاضی‌اش بزند. نخست آنكه واژه برگزیده در مدارس گوناگون تعاریف مختلف دارد. آنچه مشهود بود چنین تفاوت سطحی از به ظاهر یك گروه در دو مدرسه است. طبیعی بود تا نخستین جلسه شكل نگیرد، سطح واقعی ایشان و بافت فرهنگی و اجتماعی ایشان مشخص نشود. لذا ابتدا سوالی از یك معادله درجه یك مطرح كردم. در اینجا بود كه به تعداد ایشان پاسخ نادرست دریافت كردم! بعد از آنكه به كمك بچه‌ها حل كردیم بار دیگر مشخص شد كه بچه‌ها اشكالات محاسباتی سرشاری دارند. این ناشی از كم دقتی و انجام كم مسئله بوده است. و الا تقریبا هیچ یك از حل مسئله عاجز نیستند. این امر حصر در آنجا نبود بلكه اغلب در سایر كلاس‌ها نیز رخ می‌دهد. حتی در كلاس دوم نیز با آماری بیشتر از حاضرین تنها یك پاسخ درست داشتیم.


در ادامه نمونه‌هایی از سوالات ویژه دانش‌آموزان سخت كوش از كتاب كار گاج ریاضی 1 را برای ایشان نوشتم. منتظر می ماندم تا تك تك جمع هفت نفره ایشان آن را حل كرده، پاسخ‌هایشان را بدون ارزیابی و ارزشگذاری مقابل اسم كوچكشان می‌نوشتم و سپس با هم حل می كردیم. ذهن آماده ایشان به دلیل مواجهه با سوال پذیرای راه حل درست شده بود و به اشتباهشان پی برده و راه حل درست را یاد می‌گرفتند. در اینجا هر تعداد كه درست پاسخ داده بودند را مثبت می‌دادیم. به عبارتی تنها تنبیه كلاس نبود مثبت بود! همچنین این اسامی همگی را بلافاصله یاد گرفته و ایشان را با نام كوچك به لحاظ ارتباط صمیمانه تر خطاب می‌كردم. 


نكته‌ای كه مشهود بود تفاوت بافت فرهنگی دانش‌آموزان با دیگر مدرسه‌ای كه در آنجا تدریس دارم بود. این تفاوت در نمادهای پوشش، گویش و رفتار ایشان نمایان است. مثلا وقتی از ایشان عكس گرفتم اول چیزی كه ایشان اشاره كردند این بود كه احتمالا من تصاویر كلاس را در فیس بوك می خواهم بگذارم. در اینجا اصلا قصدم ارزش‌گذاری و مقایسه نیست. اتفاقا من بارها دیده‌ام كه در محیط‌هایی كه فقر رویكردهای نوین و فعال در آموزش به همراه ارتباط صمیمانه و محبت‌آمیز حاكم است، وجود چنین امری چه سان مورد اغتنام و قدردانی واقع می‌شود. در رویكرد اجتماعی فرهنگی، تعامل اجتماعی معلم و دانش‌آموزان در بطن فرهنگ حاكم در بستر محیط آموزشی و دانش‌آموزان آن است. این هنر معلم است كه با روحیه‌ای منعطف، بتواند سریع خود را با ایشان همسو نموده تا بتواند زمینه ارتباط را مهیا نماید و آنگاه در سایه سار آن یادگیری كه همان تغییر در دانش و نگرش و كنش دانش‌آموز است را محقق نماید. 


در آخر كلاس هم حجم زیادی از تمرینهای مربوطه را از كتاب مزبور تكثیر كرده و به ایشان دادم و خواستم تا هفته بعد آنها را حل كنند. جالب این بود كه هرگز اعتراضی نداشتند و ان قلتی نیاوردند. حال آنكه تقریبا همیشه در مدرسه دیگر بچه ها چانه زنی حجم تكلیف را داشته و حتی افراد ممتاز آنجا نیز تمرینات ویژه دانش‌آموزان سخت كوش را به استقبال نمی‌روند. 


در آخر هم نمیكت‌های كلاس‌های مدرسه برایم جالب توجه بود. نیمكت‌های یك نفره‌ای كه هر كدام پشتی هم دارد. این نیمكت‌ها دیگر دردسر عقب و جلو كردن دانش‌آموزان و پارازیت تمركززدای آن را نخواهد داشت. البته شاید به دلیل یك‌پارچگی و سنگینی و پایه های فلزی آن به سرعت و با سروصدای كم نتوان چنینش آن را برای فعالیت‌های جدید كلاسی تغییر داد.




نوع مطلب : تجربه زیسته، دبیرستان باقرالعلوم، 
برچسب ها : تفاوت فرهنگی، فیس بوك، ریاضی پیشرفته،
لینک های مرتبط :