یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


[http://www.aparat.com/v/beGBE]

[http://www.aparat.com/v/vAKwI]




نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها : اینستاگرام، لایو، آموزش پژوهی، هوشهای چندگانه،
لینک های مرتبط :




[http://www.aparat.com/v/h8zgy]

چندی پیش در ایام کرونا مصاحبه‌ای با خبرگزاری فارس با موضوع چطور در خانه معلم خوبی باشیم؟/ شناخت هوش‌های چندگانه و تفاوت یادگیری در کودکان داشتم که آن را تقدیم خوانندگان آقامعلم می کنم.

چطور در خانه معلم خوبی باشیم؟/ شناخت هوش‌های چندگانه و تفاوت یادگیری در کودکان

ما معمولا می‌گوییم بچه‌ها با هم متفاوت هستند و به تفاوت‌های فردی بعنوان یک اصل نگاه می‌کنیم. اما والدین و حتی مربیان با اینکه به این موضوع اذعان دارند اما این را در نحوه آموزش خود به کار نمی‌گیرند.

گروه خانواده؛ نعیمه موحد: با اینکه زمان زیادی تا به پایان رسیدن سال تحصیلی 99-98 نمانده است، اما تجربه قرنطینه خانگی و آموزش از راه دور مدارس، برای والدین و کودکان از آن دست تجربه‌های جدید بود که موفقیت و گاهی عدم موفقیت‌هایی به دنبال داشت.

والدین به عنوان کسانی که نقش والدگری دارند، به یک‌باره با نقش دیگری تحت عنوان معلم و مربی در خانه مواجه شدند. اگرچه این نقش پیش از این هم به عنوان مشوق و گاهی کمک‌دهنده به درس کودک در خانه وجود داشت، اما کلاسهای مجازی، ساعات آزاد تدریس و درس خواندن، فرستادن تکالیف برای معلم به صورت مجازی و مسائلی از این دست، والدین را بیشتر از همیشه درگیر درس دانش‌آموزان کرد.

بسیاری از والدین علاوه بر سختی کاری که به صورت ناگهانی و بدون آمادگی قبلی با آن مواجه شدند، از به هم خوردن تعادل و توازن بین نقش والدینی و مربی‌گری در قبال فرزندان خود هم نگران بودند.

دکتر محمد نیرو، دکترای برنامه‌ریزی آموزشی و معاون آموزشی عقیده دارد که این نگرانی به خاطر عدم شناخت کافی والدین و حتی مربیان از تفاوت‌های فردی دانش‌آموز است. موضوعی که شناخت آن کار آموزش در خانه را بسیار راحت‌تر و کم چالش‌ترخواهد کرد.

به هرحال اتفاقات غیرمترقبه همیشه هست. اگر می‌خواهید در شرایط مشابه حامی و تسهیل‌گر بهتری در تدریس برای فرزندان خود باشید این گفت‌وگو را از دست ندهید.

 

در ایام شیوع کرونا والدین بیشتر از همیشه درگیر درس دانش‌آموزان خود در خانه شدند و این نگرانی به وجود آمد که بین نقش والدینی و نقش جدید آنها تعارضی در ارتباط با کودک به وجود بیاید.

امروز ناچارا والدین باید نقش چندگانه‌ای را ایفا کنند. هرچند که قبلا هم عملا این کار را در قالب مداخلات آموزشی انجام می‌دادند. یعنی این مداخلات هم موردانتظار مدارس بوده است و هم خود والدین حسب دغدغه‌های آموزشی فرزندانشان این کار را انجام می‌دادند.

اما والدین مخصوصا در شرایطی مثل آنچه در یک ماه گذشته در قالب شیوع کرونا و تعطیلی مدارس تجربه کردیم باید حدود و ثغور مداخله خود در امور درسی کودک را بشناسند.تعیین این حدود باعث می‌شود والدین نقش موثر و کافی ایفا کنند و فرزندشان هم درس را به خوبی فرابگیرد.

نکته دیگری هم که نباید فراموش کرد حفظ جایگاه پدر و مادری والدین است. مداخله اشتباه در آموزش کودک می‌تواند این جایگاه را مخدوش کند و از آن طرف مداخله اصولی حتی می‌تواند باعث تقویت رابطه والد و فرزند بشود.

پس بنابراین والدین باید با یک سری مهارتهای مربوط به یادگیری بچه‌ها آشنا بشوند. حضرت علی(ع) در یکی از حکمت‌های نهج‌البلاغه خطاب به حضرت کمیل می‌فرمایند: « هیچ حرکتی نیست مگر اینکه تو در آن نیازمند شناخت و معرف باشی»

 ما معمولا می‌گوییم که بچه‌ها با هم متفاوت هستند و به تفاوت‌های فردی به عنوان یک اصل نگاه می‌کنیم. اما والدین و حتی مربیان با اینکه به این موضوع اذعان دارند اما این را در نحوه آموزش خود به کار نمی‌گیرند.

دانستن تفاوت‌های فردی درباره بچه‌ها به کیفیت آموزش و یادگیری بچه‌ها کمک زیادی می‌کند. بنده یک پسر در پایه دوازدهم و یک پسر در پایه دوم ابتدایی دارم. این دو فرزند من جدای ازینکه در خانواده‌ای یکسان بزرگ شده‌اند حتی مدرسه و معلم‌هایی یکسانی در مقاطع تحصیلی مختلف داشته‌اند؛ اما جالب است که معلم‌های آنها همیشه به من می‌گویند که این دو فرزند شما تفاوت‌های زیادی با هم دارند. یکی آرام و دیگری پرجنب و جوش‌تر است. یکی هوش ریاضی بیشتری دارد و یکی هوش کلامی بیشتری دارد.

 

این تفاوت‌های فردی ریشه در چه چیزی دارد؟

قبل از اینکه پاسخ این سوال را بدهم، دوست دارم این را به والدین بگویم که نقش پدر و مادری در امر آموزش به معنی سرویس دادن به بچه‌ها نیست. خیلی اوقات می‌بینیم که والدین تکالیف بچه‌ها را انجام می‌دهند. والدین و مربی نقش تسهیل‌گری دارند. یعنی باید حمایت کنند تا فرزند خودش تجربه حل آن تکلیف و یادگیری را به دست بیاورد.

حالا والدینی که قصد دارند نقش موثر و کافی خود یعنی تسهیل‌گری و حمایت را انجام بدهند باید بدانند که از چه مهارت‌هایی در این راه می‌توانند استفاده کنند. ساده‌تر می‌شود اینکه باید بدانند فرآیند یادگیری برای فرزندشان چه‌طور حاصل می‌شود.

 

پس می‌توان این سوال را مطرح کرد که «بچه‌ها چه‌طور یاد می‌گیرند»؟

این سوال یک جواب واحد ندارد. به همان علت تفاوت‌های فردی که گفتیم. یعنی کسی نمی‌تواند مدعی یک روش آموزش بشود و بگوید همه بچه‌ها به همین روش درس را یاد می‌گیرند. مثلا گفته می‌شود بعضی بچه‌ها «شنیداری» هستند. یعنی یک مطلب را بیشتر از طریق شنیدن یاد می‌گیرند و به خاطر می‌سپارند. یعضی دیگر « دیدنی» هستند و از طریق مشاهده یاد می‌گیرند و بعضی دیگر «لمسی» هستند یعنی از طریق دست‌ورزی و توجه به حواس چندگانه مطلب را فرامی‌گیرند.

به تعداد همه نظریاتی که دباره یادگیری مطرح شده می‌توان به این سوال پاسخ داد که بچه‌ها چه‌طور یاد می‌گیرند؟ چیزی که الان درباره حواس چندگانه گفتیم را آقای «کلن» در قالب نظریه «سبک‌های یادگیری» مطرح کرده و می‌گوید اگر نتوانیم بشناسیم که فرزند ما به چه سبکی بهتر یاد می‌گیرد، قرآیند یادگیری برای او را دچار مشکل می‌کنیم.

یا «نظریه اجتماعی-فرهنگی» از«پولانزاس» قائل است که یادگیری اساسا با تعامل است. یعنی اگر بخواهیم یادگیری حاصل بشود باید بستر تعامل را برای کودک حاصل کنیم. در غیر این‌صورت کارآموزش برای او مثل گوش دادن صرف به یک سخنرانی خواهد بود و از آن یادگیری حاصل نمی‌شود.

اما نظریه «هوش‌های چندگانه» که «گاردنر» آن را مطرح می‌کند یکی از بهترین نظریاتی است که می‌شود با آن تفاوت‌های فردی بچه‌ها را شناخت و در جهت آموزش بهتر برای فر کودک از آن استفاده کرد.

 

درباره نظریه هوش‌های چندگانه هم لطفا توضیح بدهید

برخلاف دیدگاهی که برای هوش یک ماهیت واحد و تک عاملی قائل است، «آی کیو» را شاخص کمی آن قلمداد می‌کند و می‌گوید تمام توانمندی‌های انسان در «آی کیو» خلاصه می‌شود، گاردنر این دیدگاه را نقد می‌کند. او می‌گوید «آی کیو» تنها شاخص برای ارزیابی توانمندی انسان‌ها نیست.

گاردنر ابتدا هفت هوش را شناسایی کرد. بعد از آن مورد هشتم را مطرح کرد. هر یک از این هوش‌ها یک ابزار برای شناخت و یادگیری بچه‌ها هستند. پس والدین باید نوع این هوش‌ها و ویژگی‌های آن را بشناسند تا با شناسایی آنها در فرزندان خود بتوانند امر آموزش را بهتر انجام بدهند. البته این شناخت برای مربیان و معلمین بسیار لازم است اما از آنجایی که حتی در شرایط عادی هم بخشی از فرآیند آموزش در خانه به کمک والدین انجام می‌شود، والدین هم اگر از ویژگی‌های انواع هوش آگاهی داشته باشند، موفقیت  بیشتری در آموزش فرزندانشان کسب می‌کنند.

به این ترتیب اگر والدی فرزندش در مدرسه استعدادهای درخشان یا مدارس تیزهوشان نیست، نباید تلقی کنند که فرزندش هوش کمتری نسبت به همسن‌وسالان خود دارد. بلکه او در یکی از هوش‌ها ضعیفتر و در دیگری قوی‌تر است که والدین باید آن را کشف و شکوفا کنند.

 

پس در واقع هرکس یکی از انواع هوش را بیشتر از بقیه دارد؟

باید توجه کرد که این نظریه قائل به این است که همه آدم‌ها همه انواع این هوش‌ها را دارند. فقط تفاوت در ترکیب و قوت و ضعف این هوش‌ها است. پس نمی‌توانیم بگوییم کسی هوش ریاضی و منطقی ندارد. بلکه می‌توانیم بگوییم او هوش ریاضی و منطقی ضعیفی دارد و به جای آن در یکی از انواع هوش بهتر و سرآمدتر است. البته همان هوش ضعیف در هر فرد هم قابل ارتقا و تقویت است. سهمی از هوش ارتباط به وراثت دارد و سهمی دیگر اکتسابی و از طریق محیط و آموزش کسب می‌شود.

وقتی معلم یا ولی دانش‌آموز می‌گویند این بچه استعداد ریاضی ندارد، خیلی راحت در حال ایجاد آسیب تربیتی و آموزشی در او هستند. درست این است که بگوییم مثلا این کودک هوش کلامی- زبانی بیشتری از هوش ریاضی- منطقی دارد.

 

درباره ویژگی‌ هوش ‌های چندگانه و شناسایی آن در کودک توضیح می‌دهید؟

گاردنر می‌گوید به نظر من اساس مطرح کردن نظریه هوش‌های چندگانه محترم شمردن تفاوت‌های فردی و تنوع فراوان روش‌های یادگیری است. ما در قرآن هم این آموزه را داریم که خداوند در سوره نوح و در آیه چهاردهم می‌گوید شما گوناگون آفریده شده‌اید.

اما هوش اولی که گاردنر مطرح می‌کند هوش کلامی-زبانی است. این هوش یعنی توانایی به کارگیری درست لغات به صورت شفاهی با به صورت نوشتاری. کسانی مثل نویسندگان، شاعران، گزارشگران از هوش کلامی-زبانی بالایی برخوردار هستند.

اگر سوال کنید به عنوان مثال چه‌طور باید هوش کلامی-زبانی را در فردی شناسایی کرد؟ باید بگوییم که گاردنر معتقد است یکی از بهترین این روش‌ها «مشاهده» است. مثلا حافظه کلامی بالا، استعداد بالا در سخنوری و نویسندگی، حساسیت به ریتم و وزن لغات، اهل شعر بودن، استعداد در یادگیری زبان خارجی و مسائلی از این دست رفتارهایی است که اگر تعدادی از آن‌ها را در فردی مشاهده کردیم به معنی بالا بودن هوش کلامی-زبانی در اوست.

هوش دوم، هوش منطقی-ریاضی است. این هوش اشاره به توانایی استفاده درست از اعداد و ارقام و بیان استدلال صحیح منطقی دارد. ویژگی‌های این دسته توانایی محاسبه عددی در ذهن، حافظه بالا در نگهداری از زنجیره استدلال، علاقه به امور انتزاعی، علاقه به موضوعات در رشته شیمی و فیزیک، علاقه به آزمایشات علمی، بازی ریاضی، بازی با اعداد و معماهای منطقی دارند.

سومین هوش، هوش بصری یا فضایی است. توانایی درک جهان به صورت مکانی-بصری و ایجاد تغییر در این ادراک مثل کسانی که قدرت تجسم بالایی دارند تعریف این هوش است. حتما کسانی را دیده‌اید که وقتی درباره یک مسیر خیابانی صحبت می‌کنند انگار که مانند یک پرنده در حال پرواز در بالای سر آن مسیر هستند، تمام خیابان‌ها، جزئیات مکان و نحوه رسیدن از نقطه الف به نقطه ب را به خوبی به زبان می‌آورند یا طی می‌کنند. وقتی گرافیست یا یک معمار برای مکان یک نمایشگاه ونحوه قرارگیری اجزای آن بر روی کاغذ اتود می‌زند یعنی این فرد از هوش بصری-فضایی بالایی برخوردار است. برای این افراد کار با نقشه و نمودار و چارت از کلام راحت‌تر است.

 

هوش چهارم، هوش بدنی-جنبشی است. بعضی بچه‌ها هستند که در اصطلاح «آرام و قرار» ندارند و اصلا نمی‌توانند یک جا بنشینند. ما سریعا به این بچه‌ها برچسب «بیش‌فعالی» می‌زنیم درحالی که گاهی هوش بدنی-جنبشی آنها بالاست. یا حتی بزرگسالانی که در حال صحبت مرتب از دستهای خود یا حرکات صورت برای بیان مطلب استفاده می‌کنند جزء این دسته هستند. از جمله مشاغلی که برای انجام آن به هوش بدنی_جنبشی بالایی نیاز است مجسمه‌سازی است چون دستهای فرد توانایی تغییر اشیاء در اشکال مختلف را دارد.ورزشکاران، هنرپیشه‌ها، سخنرانان انگیرشی، کسانی که از لحن و زبان بدن دیگران تقلید یا پانتومیم بازی می‌کنند و... هم دیگر افراد دارای هوش بالای بدنی_جنبشی هستند.

هوش پنجم، هوش موسیقیایی است. این مفهوم چون در آمریکا مطرح شد طبیعی است که به انواع خاصی از موسیقی مثل توانایی نواختن اشکال موسیقی با آلات موسیقی اشاره دارد. اما در کشورهای مختلف معانی آن تعمیم پیدا کرد. جدای از خوانندگان و آهنگ‌سازان، خود گاردنر می‌گوید که قاریان قرآن هم هوش موسیقیایی بالایی دارند.

هوش ششم، هوش میان‌فردی است. کسانی که می‌توانند به راحتی حالات روحی، مقاصد و احساسات دیگران را درک کنند، می‌توانند به راحتی با دیگران ارتباط برقرار کنند و به طور کلی توانایی مدیریت دارد، دارای هوش میان‌فردی بالایی هستند.

هوش هفتم، هوش درون فردی است. متاسفانه من دیده‌ام که برخی وقتی می‌خواهند این هوش را تعریف کنند، از یک فرد گوشه‌گیر و خجول یاد می‌کنند. درحالی که اینها صفات منفی است و هوش یک توانمندی است.

توانمندی درک فرد از خودش و احساساتش، آگاهی از نقاط ضعف و قوت خود و در نتیجه نشان دادن عملکرد مناسب در موقعیت‌های مختلف نشان‌دهنده هوش درون‌فردی بالاست. این افراد به شدت واقع‌بین هستند. فعالیت‌های فردی را به گروهی ترجیح می‌دهند و در عین حال عزت‌نفس بالایی  دارند.

نظریه‌پردازی دیگر به «گلدمن» معتقد است که «ای کیو» یا «هوش هیجانی» در واقع اشاره به دو هوش «میان فردی و درون فردی» دارد.

و اما هوش آخر و هشتم، هوش طبیعت‌گرا است که گاردنر بعدها به این لیست اضافه کرد. افرادی که در شناخت و طبقه‌بندی گیاهان، حیوانات و محیط زیست توانایی دارد، هوش طبیعت‌گرایی بالایی دارند. در کل هرآنچه به شناسایی طبیعت و ارتباط با آن مرتبط است هوش طبیعت‌گرا لازم دازد. یک کشاورز، دامپزشک یا زیست‌شناس از این هوش بهره زیادی دارند.

 

دانستن درباره هوش‌های چندگانه به طور کلی چقدر نقش تسهیل‌گری والدین در امر آموزش را بالا می‌برد؟

نظریه هوش‌های چندگانه مثل هزاران مورد دیگر یکی از راه‌های رسیدن به پاسخ این سوال است. همانطور که قبلا گفتم راه زیاد است و من یکی از راه‌های موثر و مفید را معرفی کردم.

اینکه بچه‌ها با هم «فرق» دارند و ما حق مقایسه آن‌ها با یکدیگر را نداریم یک اصل کلی است که والدین و مربی باید آن را بپذیرند و اجرا کنند. اما در کنار این راهکارهای دیگری به طور طبیعی قابل انجام است. به عنوان مثال برای یک کودک  آماده‌سازی «زمینه انگیزشی» بسیار مهم است. یا فراهم کردن شرایط جسمی و روحی شاید برای کودک دیگری مهمتر باشد. کودکی هست که تا انرژی او تخلیه نشود قادر به درس خواندن نیست. ما باید به این کودک اجازه بدهیم اول انرژی خود را با بازی کردن یا فعالیت موردعلاقه‌اش تخلیه کند و با ذهن آماده از او بخواهیم پای درس و مشق بنشیند. اگر جبر محیط را به او حاکم کنیم و بگوییم حتما باید اول این تکلیف را انجام بدهی و بعد سراغ بازی بروی نتیجه خوبی نمی‌گیریم. چون این کودک احتمالا هوش جنبشی-حرکتی بالایی دارد و ما باید این را در امر آموزش در نظر بگیریم.

 

اما دانستن درباره هوش‌های چندگانه و آنالیز ویژگی‌های آن در کودک باعث می‌شود ما تعامل آموزشی و تربیتی بهتری با او داشته باشیم. مثلا حتی اگر برای تقویت انگیزه می‌خواهیم به او جایزه‌ای بدهیم، دادن جایزه‌ای که به هوش برتر او نزدیکتر است برای کودک جذابتر است. به گفته گاردنر حتی مشاهده سوءرفتار فرد هم می‌تواند به شناسایی هوش برتر او کمک کند. مثلا کودکی که ما در اصطلاح می‌گوییم خیلی «پرچانه» است و مرتب در حال صحبت کردن است، در واقع دارد به صورت ضمنی به ما می‌گوید که من دارای هوش کلامی-زبانی بالایی هستم که باید در مسیر درست قرار بگیرد.

 البته در همه شرایط نباید از هوش ضعیفتر غافل شد. همه انواع هوش در فرد قابل ارتقاست و خوب است که والدین ضمن بها دادن به هوش برتر برای تقویت باقی هوش‌ها هم تلاش کنند.





نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها : هوشهای چندگانه، خبرگزاری فارس، معلم خوب، خانه، ایام کرونا،
لینک های مرتبط : مطلب حاضر در سایت خبرگزاری فارس،




[http://www.aparat.com/v/5fJtN]




نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 4 فروردین 1395 :: نویسنده : محمد نیرو
دوستان و همراهان گرامی، ضمن عرض تبریك فرارسیدن سال نو، به عنوان تحفه‌ای ناچیز و هدیه ناقابل آقامعلم، لینك دانلود جزوه زیر را كه ماحصل نظریه هوشهای چندگانه است تقدیم حضورتان میكنم. امید كه مورد استفاده شما گرامیان قرار بگیرد.




نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




هوش وجودی (هستی شناختی)

گاردنر در كتاب «بازنگری در چهار چوب‌های ذهن» همچنین به معرفی هوش‌های وجودی[1]، روحانی(معنوی)[2] و اخلاقی[3] پرداخت، اما تأكید كرد كه از میان آن‌ها تنها هوش وجودی با برخی از ملاك‌های وی همخوانی دارد و شوخی‌وار آن را هوش5/8 نامیده است(حاجی‌حسین نژاد و بالغی زاده، 1386) كه عبارت است از قابلیت فرد در شناخت خود در مجموعه هستی، از ازل تا ابد، همچنین موفقیت فرد در چارچوب زندگی و در ارتباط با سایر موجودات، و نیز شامل تفكر عمیقی در زمینه معنای مرگ و غایت جهان مادی و معنوی است(گاردنر، 2000 به نقل از فارنهام 2002). به بیان دیگر، توانایی موقعیّت‌گزینی و خودپنداری، با در نظر گرفتن دورترین افق‌های عالم و نهایت هستی و توانایی مربوط به موقعیت‌گزینی، با در نظر گرفتن مشخصه‌های وجودی انسان به عنوان معنای زندگی، معنای مرگ، سرنوشت نهایی جهان مادی و معنوی، تجربیات عمیق عشق به دیگری و غوطه‌ور شدن در آثار هنری(آرمسترانگ، 1389).

شواهد این هوش در فیلسوفان، روان‌پزشكان و روحانیون دیده می‌شود(الدر، 1387). در واقع، افراد دارای این نوع هوش، از گفتگو درباره تاریخ و فرهنگ باستانی لذت می‌برند، آن‌ها به عنوان فیلسوف هستی‌گرا بر این باور هستند كه من چیزی هستم كه فكر می كنم(گاردنر،‌ 1386).

فرصت‌های یادگیری در پرورش هوش هستی شناختی

هوش هستی‌شناختی متضمن توان و قابلیت دانش‌آموزان برای تأمل و ژرف‌اندیشی دربارة جهان و هستی است. سؤال هایی نظیر اینكه ما كه هستیم؟ چه اتفاقی برای ما خواهد افتاد؟ این جهان برای چیست؟ به كجا می‌رویم؟ بر این اساس در نظام برنامه‌ریزی درسی ایران، تدارك و پیش بینی مجموعه ای از فرصت‌ها و تجارب یادگیری مرتبط با هوش هستی‌شناختی علاوه بر اینكه تعمق و تأمل دانش‌آموزان و پرورش قوای ذهنی و فكری آن‌ها را باعث می‌شود، در ترسیم دورنماهای آن‌ها از جهان هستی و معنادار شدن زندگی دانش‌آموزان نقش اساسی ایفا می‌كند. از این منظر، استفاده و طرح مباحث فلسفی و استدلالی‌، بازدید از اماكن باستانی، تاریخی و مذهبی، بحث و گفتگو دربارة تاریخ و فرهنگ كشور، مطالعه زندگی‌نامه‌ها و آثار فلاسفه‌، گردش علمی در طبیعت، جلسات تفكر و مداقه فردی و گروهی‌، تأمل و تفكر در طبیعت، معرفی و بررسی ادیان مختلف و آموزه‌های آن‌ها، مباحث عرفانی، معرفی عرفا و بررسی آراء و دیدگاه‌های آن‌ها در رشد و پرورش هوش هستی‌شناختی دانش‌آموزان نقش به سزایی دارد.



[1] Existential Intelligence

[2] Spiritual Intelligence

[3] Moral Intelligence





نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




در پایان نیمسال نخست امسال در خدمت همكاران مجتمع آموزشی دانش، جایی كه خود دوران دبیرستانم را سپری كردم حضور یافتم و مبحث نظریه هوش های چندگانه را تقدیم نمودم. معلم بنده و همكار بزرگوارم جناب آقای ابراهیمی این جلسه را تدوین نموده و به صورت فیلم‌های زیر تنظیم كردند. امیدوارم كه مورد استفاده همكاران گرامی در سراسر میهن اسلامی قرار گیرد.

[http://www.aparat.com/v/9i6qI]


[http://www.aparat.com/v/RfAoE]






نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





هوش طبیعت‌گرایانه، توانایی بازشناسی و طبقه بندی گونه‌ها و انواع در محیط زندگی خود می‌باشد. قابلیت شناخت عناصر یك گروه، تمایز بین عناصر و گونه‌ها و درك روابط بین آن‌ها، به صورت رسمی و غیررسمی را در بر می‌گیرد(گاردنر، 1999).

فردی كه دارای این مؤلفه هوشی است به طبیعت و آنچه در آن وجود دارد (مثل جانوران، موجودات زنده و غیر زنده طبیعت) علاقه دارد. به محیط اطراف حساسند. طبیعت و آنچه در آن است؛ آن‌ها را به راحتی جذب می‌كند. به گل‌ها، گیاهان، درختان، جانوران و موجودات زنده و غیرزنده طبیعت علاقه دارند. اسامی گل، درخت، گیاه، سنگ و ... را می‌‌دانند.

اعضای یك گونه را به راحتی تشخیص داده و بر اساس شباهت دسته بندی می‌كنند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 26 اسفند 1394 :: نویسنده : محمد نیرو


هوش بین‌فردی (میان‌فردی)

هوش بین‌فردی به توانایی تشخیص جنبه‌های ظریف رفتاری دیگران، شناخت و درك نیات، انگیزه‌ها و خواست‌های دیگران، كه منجر به ارتباط مؤثر با دیگران می‌شود اشاره می كند(گاردنر، 1997).

به عبارتی دیگر هوش بین‌فردی، توانائی درك دیگران است. اینكه چه چیزی آن‌ها را برانگیخته می‌كند؟ چگونه كار می‌كنند؟ و چگونه می شود با آن‌ها همكاری كرد(گلمن، 1387)؟

مهم‌ترین توانایی در این خصوص، توانایی توجه كردن به افراد و تمایز قائل شدن میان آن‌ها، خصوصاً میان حالات، روحیات و نیتهایشان است(گاردنر، 2011).

این افراد از صحبت كردن با دیگران لذت می‌برند. به راحتی با دیگران مذاكره می‌كند، دارای مهارت رهبری هستند. در بسیاری از فعالیت‌ها، توانایی برنامه‌ریزی دارند. می‌توانند مثل بازیكن، تیمی عمل كنند. حالات، برخورد، قصد و نیاز دیگران را درك كرده و به آن عكس العمل نشان می‌دهند. با دید دیگران به مسائل نگاه می‌كنند(آرمسترانگ، 2009).

دوستان زیادی دارند، در فعالیت‌های اجتماعی زیادی شركت می‌كنند. با ارتباط برقرار كردن و شركت در محیط‌های گروهی و همكاری، بهتر یاد می‌گیرند. با دیگران همكاری كرده و به خلق و خوی دیگران پاسخ می‌دهند(نولن، 2003).

بازخورد سازنده را می‌پذیرند و بر مبنای آن عمل می‌كنند. در انتقال كلامی نیازهای خود، قوی هستند. در مواجهه با موقعیت‌های مختلف تا حد امكان اعتماد به نفس خوبی دارند(آرمسترانگ، 2009).

این افراد تلاش می‌كنند تا امور را از دیدگاه دیگران ببینند به این منظور كه بفهمند افراد چگونه فكر می‌كنند و چطور احساس می‌كنند و توانائی زیادی برای درك احساسات، مقاصد و هیجان‌ها دارند. سعی می‌كنند صلح و آرامش را در محیط‌های گروهی برقرار كنند و همكاری گروهی را تشویق می‌كنند. از زبان كلامی (صحبت) و غیر كلامی (تماس چشمی و ادا و اطوار) برای برقراری ارتباط با دیگران استفاده می‌كنند(گاردنر، هچ، 1989).

از ویژگی‌های این افراد استفاده از روش‌هایی برای كمك و حل مشكلات دیگران و درك نشانه‌های مختلف شخصیتی و تشویق و اثر‌گذاری بر افراد برای رفتن به سوی یك هدف مشخص است(شپرد، 2004).

مشاهده امور از دیدگاه دیگران، كوشش برای همدلی و درك احساسات، هیجان‌ها و خُلق‌های دیگران، تشخیص مقاصد و امیال آن‌ها، و مشاوره و همكاری با گروه‌های مختلف از دیگر ویژگی‌های این افراد است (گاردنر، 1997).

با توجه به توضیحاتی كه درباره‌ی هر دو هوش میان‌فردی و درون‌فردی داده شد، بهتر است در آموزش شرایطی را آماده كنیم تا همه‌ی دانش‌آموزان خصوصیات و مقتضیات هر هوش را به طور همزمان یاد بگیرند، زیرا در شرایط طبیعی در موقعیت‌هایی قرار خواهند داشت كه به سرعت نیازمند تغییر موقعیت خود از هوش درون‌فردی به هوش میان‌فردی و بالعكس خواهند بود.

مهم است، دانش‌آموزان توانایی برقراری ارتباط میان فردی، كار مشاركتی و مبتنی بر همكاری با دیگران را داشته باشند. البته، باید این توانایی را نیز داشته باشند كه در برخی موارد به تنهایی و مستقل، كار خود را پیش ببرند. گاردنر (2011) عنوان كرد كه افراد اطلاعات را به كمك حداقل یكی از هوش های هفت گانه پردازش می كنند. البته هر فردی تا اندازه‌ای مهارت استفاده از این هوش را داراست(تیل، 1387).

ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





هوش درون فردی

به توانایی آگاه شدن از احساس‌ها، انگیزه ها و امیال خود، و استفاده از این شناخت درونی در جهت حل مسایل و كنترل شرایط اشاره دارد(نولن، 2003).

به عبارت دیگر توانایی ارزیابی قوت‌ها، ضعف‌ها، استعدادها، علائق و به كارگیری آن‌ها برای رسیدن به اهداف، درك و شناخت خود برای كمك به دیگران می باشد(آرمسترانگ، 2009).

شكل ابتدایی این مؤلفه هوش، تشخیص احساسات خوشایند و ناخوشایند، و بر اساس آن تصمیم به درگیری با آن موقعیت یا كناره‌گیری از آن موقعیت است. و در بالاترین سطح مجموعه‌ای از احساسات متمایز را شناسائی می‌كند و به صورت پیچیده و عالی نمادگذاری می‌كند(گاردنر، 2011).

فردی كه در این مقوله هوشی بالاتر است، ظرفیت بالایی برای خلق الگوی صادقانه و دقیق از خود دارد. می‌تواند خلق و خو، روحیه، تمایلات و عوامل برانگیختگی را در دیگران تشخیص دهد؛ و به طور مناسب به آن پاسخ دهد(گلمن، 1387). این افراد دنیای درونی خود را ترجیح می‌دهند، دوست دارند تنها باشند و اغلب احساس عمیقی از عزت نفس، استقلال و آرزوی قوی دارند؛ و خود را برای انجام پروژه‌های مطالعاتی مستقل بر می‌انگیزند(شپرد، 2004).

دوست دارند هر كاری را بدانند؛ احساساتشان را كنترل می‌كنند؛ و خود را به خوبی می‌شناسند. متفكر، مستقل، خودمدار و سیاستمدارند. قاطعانه از احساس، اعتقاد، و انگیزه خود دفاع می‌كنند. مسئولیت اعمال خود را می‌پذیرند و محدودیت‌های خود را قبول دارند. در پی بازخورد اعمال خود در دیگران هستند. در حوزه‌ای كه می‌دانند در آن ضعیفند، فعالیت می‌كنند و بر هدف بزرگی كه در سر می‌پروراند پافشاری می‌كنند. از عدم موفقیت سرخورده نمی‌شوند(آرمسترانگ، 2009).

این مقوله در شكل‌دهی و ایجاد تئوری‌هایی برای تست خودشناسی و تأثیرگذاری بر احساسات داخلی یك فرد نقش دارد(نولن، 2003). همچنین این دسته از دانش‌آموزان در مباحث مورد اختلاف به عقاید خودشان پافشاری می‌كنند. بعضی از بزرگ‌ترین چالش‌های معلمان، با دانش‌آموزانی است كه دارای هوش درون‌فردی هستند. این دانش‌آموزان اعتماد كمی به دیگران دارند و اگر معلمان و بزرگسالان حریم خصوصی آن‌ها را نقض كنند، مقاومت بیشتری نشان خواهند داد.

ضروری است محیطی ایمن و قابل اعتماد در كلاس ایجاد شود تا دانش‌آموزان باهوش درون‌فردی احساس راحتی كنند. مهم است كه به این گونه دانش‌آموزان در ایجاد عزت نفس و خودانگاره‌ی مثبت كمك شود. همچنین، باید فرصت‌هایی را فراهم آورد تا این دانش‌آموزان تمركز بیشتری روی توانائی‌ها و ویژگی‌های مثبت شان داشته باشند(تیل، 1387).



ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




به طور طبیعی در بهره بردن از هوش موسیقیایی، ملاحظات ارزشی و فرهنگی و مقتضیات بومی، باز تعریفی از مفهوم هوش موسیقیایی و حدود ثغور آن پیش روی قرار می‌دهد. با این مقدمه به كاربست هوش موسیقایی در فرایند یاددهی- یادگیری می‌پردازیم.

هوش موسیقیایی به توانایی فهمیدن و گسترش پیشرفت متون موسیقی، پاسخگویی به موسیقی، درك اشكال و ایده‌های موسیقی، ایجاد عملكرد ذهنی و آهنگ‌سازی اشاره می‌كند(شپرد، 2004).

این هوش بسیار سریع‌تر از سایر هوش‌ها ظهور می‌كند. در دوران نوزادی كودكان همان‌طور كه قان و قون می‌كنند، آواز می خوانند، می‌‌توانند اصوات دیگران را تقلید كرده و یا اصواتی را تولید كنند.

میچتیلد پاپسیك[1] و هانس پاپسیك[2] (پژوهشگران هوش موسیقیایی)، عنوان كردند: نوزادان در دو ماهگی می‌توانند زیر و بمی صدا و ملودی‌های آواز مادرشان، و در چهار ماهگی می‌توانند ساختار ریتمیك را درك كنند. در اواسط دو سالگی می‌توانند مجموعه‌ای از نت‌ها را تقلید كنند. بر خلاف زبان، تفاوت چشمگیری در یادگیری آوازها میان كودكان وجود دارد: برخی كودكان از 3-2 سالگی می‌توانند قطعات بلندی از یك آواز را بخوانند. بسیاری از آن‌ها می‌توانند فقط ریتم‌های كلی را تقلید كنند و ممكن است در پنج سالگی هنوز مشكلاتی در تولید دقیق ملودی‌ها داشته باشند(گاردنر، 2011).

گاردنر معتقد است كودكانی كه هوش موسیقیایی بالایی دارند؛ موسیقی را بخشی از هر كار در حال انجام، قرار می‌دهند. آن‌ها صدای خوبی دارند و آلات موسیقی را به خوبی می‌نوازند. وقتی به موسیقی گوش نمی‌كنند؛ در سرشان نوائی نواخته می‌شود. وقتی مطالعه می‌كنند یا نكته جدیدی را می‌آموزند؛ بر روی میز ضرب می‌زنند، آواز می‌خوانند یا زیر لب زمزمه می‌كنند(گاردنر، 1997).


[1] Mechtild Papousek

[2] Hanus Papousek




ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




                                    

هوش بدنی – جنبشی (حركتی- جسمانی)

هوش بدنی – جنبشی به توانایی فرد در استفاده، كنترل و هماهنگ كردن حركات بدنی– جنبشی و به كارگیری ماهرانه اشیاء اشاره دارد(گاردنر، هیچ، 1989). این مؤلفه هوشی بر قابلیت استفاده فرد از كل بدن، یا بخش‌هایی از بدن، مثلاً به كارگیری حركات ظریف انگشتان یا دست‌ها در حل مسائل تأكید می‌كند(گاردنر، 1997).

در این افراد حس تعادل خوب است و هماهنگی چشم و دست بالاست(مانند بازی با توپ یا میله تعادل) از طریق تعامل با محیط اطراف قادر به یادآوری و پردازش اطلاعات هستند(گاردنر، هچ، 1989).

علاقه زیادی دارند كه قطعات یك شی را از هم جدا كنند و دوباره آن‌ها را سر جای خود قرار دهند. قابلیت مخترع شدن را دارند و در مهندسی غالباً موفقند. به لمس حساسند به حركت علاقه دارند. توانایی به كارگیری بدن به عنوان یك هوش ممكن است در وهله اول بسیار عجیب به نظر برسد. به طوریكه در فرهنگ سنتی یك گستگی بین فعالیت‌های ذهنی و فعالیت‌های بدنی وجود دارد. اختلاف بین ذهن و جسم این اندیشه را القا می‌كند كه آنچه با بدن انجام می‌دهیم در واقع كم ارزش‌تر از كارهایی است كه با ذهن انجام می‌دهیم؛ اما اختلاف بین ذهن و بدن در بسیاری از فرهن‌گها وجود ندارد. روان شناسان اخیراً اعلام كردند بین استفاده از بدن و به كارگیری دیگر نیروها شناختی ارتباط وجود دارد. عنوان شده كه اساس نورولوژیكی در استفاده ماهرانه بدن و یك گرایش واضح در جهت همانند‌سازی فرایندهای اندیشه با مهارت‌های بدنی صرف وجود دارد(گاردنر، 2011).

ظاهراً سوءتفاهم درباه هوش بدنی- حركتی بیش از انواع دیگر هوش است. افرادی كه این استعداد را دارند اهل ورزش هستند، دوست دارند با دست‌هایشان كار كنند. بهترین افكار هنگامی به سراغشان می‌آید كه مشغول كار فیزیكی هستند. معمولاً آرام و قرار ندارند. ترجیح می دهند با لمس كردن، اشیاء را بشناسند. در بعضی، این نوع هوش به عنوان استعداد یادگیری نادیده گرفته می شود و لقب ADHD[1] به آن‌ها داده می‌شود. اما هوش بدنی فراتر از هوش منفی است(آرمسترانگ، 2009).

اجرای پانتومیم، رقص، بازیگری، توانائی تقلید كردن، استفاده از دست‌ها برای ساختن یك خلق یك وسیله، بیان عواطف از طریق حالات بدنی، استفاده از ادا و اطوار برای فهماندن مطالب و ورزش‌های مختلف از مهارت‌های این افراد می باشد(شپرد، 2004).

دیگر این كه دانش را از راه جمله‌های بدنی پردازش می‌كنند و بدن‌هایشان را به روش‌های مهارتی متمایز حركت می‌دهند. نیازمند فرصت‌هایی هستند كه حركت كنند و با اشیاء كار كنند. بهترین پاسخ را زمانی می‌دهند كه فعالیت‌های فیزیكی و تجارب یادگیری بدنی در كار باشد‌(لش، 2004).

با توجه به این رویكرد، حتی الامكان‌، در كلاس درس باید فضایی برای اعمال بدنی- جنبشی منظور گردد. در كلاس درس‌، باید صندلی متحرك یا چرخ داری قرار داد تا دانش آموزانی كه نمی‌توانند در تمام مدت كلاس و به طور یكنواخت، سر میز خود بنشینند، بقیه‌ی فعالیت‌های كلاسی خود را در آن جا انجام دهند. برای دانش‌آموزان جالب توجه خواهد بود اگر ببینند معلمان‌شان حین تدریس هر چند وقت یك بار، به این محل بیایند. هیچ شاهد عملی مبنی بر این كه یادگیری فقط در هنگام نشستن رخ می‌دهد، وجود ندارد.

بازی هایی كه در آن‌ها فعالیت‌های حركتی و جنبشی زیاد است، دانش آموزان را در یادگیری و یادداری مطالب كمك خواهد كرد. برای مثال، بازی هایی كه كودكان سنین پائین‌تر با گرفتن دست همدیگر و حلقه زدن و یا راه رفتن‌، مطلبی را با صدای بلند برای هم می‌خوانند. یا در حلقه های بازی، كلماتی را همراه با نشستن و پا شدن ادا می‌كنند. از آن جائی كه‌، بسیاری از دانش‌آموزان پایه های اول و دوم ابتدائی دارای فعالیت های حركتی و جنبشی فراوان هستند، معلمان باید به آنان اجازه دهند تا حركت بیشتری در كلاس درس داشته باشند(تیل، 1387).



ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




هوش دیداری- فضایی به توانایی مشاهده كامل و دقیق و شرح دنیای بصری برای مرتب كردن و دسته‌بندی رنگ‌ها، خط‌ها، شكل‌ها و فاصله‌ها برای درك و توصیف گرافیكی ایده‌های بصری به آثار توصیفی و ذهنی اشاره می كند(آرمسترانگ، 2009).

ترستون معتقد است كه توانائی بصری از سه بخش تشكیل شده: 1- توانائی تجسم حركت یا جا به جا شدن درون و بخش‌های یك شكل 2- توانائی تشخیص همانندی یك شیء هنگامی كه از زوایای مختلف رؤیت می‌شود 3- توانائی تفكر در مورد روابط فضایی كه در آن جهت‌یابی مشاهده‌گر، بخش اساسی مسأله است(گاردنر، 2011).

این مولفه هوشی نمایانگر توانائی افراد در ادراك امور دیداری است. كسانی كه در این مقوله هوشی، تواناترند، تمایل دارند در تصاویر تأمل كنند و می‌خواهند تصاویر ذهنی روشنی برای نگهداری اطلاعات ایجاد كنند چون تصاویر را با وضوح بیشتری نسبت به دیگران در ذهن خود می‌پرورانند(گاردنر، هچ، 1989). به عبارتی دیگر پرداختن به تصاویر و ادراك دقیق از جهان بصری، پرداختن به ابعاد، بازآفرینی آنچه در جهان ادراك شده، از قابلیت‌های زیر بنایی هنرهای تجسم، جهت‌یابی، گرافیك و معماری است (استنفورد، 2003 و سیندر[1]، 2000).

از فعالیت‌های هنری، خواندن نقشه، نمودار و تفكر در تصاویر و عكس‌ها لذت می‌برند. می‌توانند در زمان فكر كردن به اشیاء، تصاویر واضحی از آن‌ها را ببینند. می‌توانند پازل‌ها را به راحتی درست كنند اغلب برای فهم معنی لغات نیازمند دیدن تصاویر آن‌ها هستند. تصاویر می‌توانند سرنخ‌های مفهومی از كلمات ایجاد كنند؛ و به دانش‌آموزان در خواندن و املای كلمات كمك كنند(گاردنر، هچ، 1989).

در آموزش دانش‌آموزان با هوش فضائی، ما نیازمند فراهم آوردن هر نوع سر نخ دیداری برای یادگیری آن‌ها هستیم. تعدادی از این سر نخ‌ها عبارتند از‌: تصاویر‌، نمودارهای رایانه ای‌، اسلایدها، نگاره‌ها، پوسترها، عكس‌ها، فیلم‌ها، نقشه‌های ذهنی، طرح‌های گرافیكی و به‌كاربردن مداد یا ماژیك‌های رنگی كه دانش‌آموزان را در استفاده از رنگ‌های متفاوت در دلالت بر جملات یا كلمات مختلف قادر می‌سازد.

توجه دانش‌آموزان با هوش فضائی به توضحیات معلم را می‌توان با كشیدن تصاویری در پای تخته افزایش داد. همچنین‌، این دسته از دانش‌آموزان با دیدن كلمه‌ای می‌توانند هجی كردن و نوشتن آن را بهتر از زمانی كه كلمه را نمی‌بینند، یاد بگیرند. هر زمان كه این دانش‌آموزان آن كلمه را بشنوند، سریعاً تصویری ذهنی از آن برای خود می‌سازند و این تصویر‌سازی آنان را در تغییر و تفسیر تصویر كلمه یاری می‌رساند(تیل، 1387).




ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






هوش كلامی به توانایی استفاده از زبان برای توصیف حوادث، ایجاد ارتباط، ایجاد بخش‌های منطقی و استفاده از استعاره و اصطلاحات برای بیان افكار خود اشاره می‌كند(نولن[1]، 2003).

اجزاء تشكیل دهنده‌ی این هوش عبارتند از: حساسیت به صدا، ساختار و معنای كلمات، هنر بكار بردن زبان به منظور سرگرم كردن، قانع كردن یا آموزش دادن به مخاطب خود(آرمسترانگ، 2009).

گاردنر بر چهار جنبه از توانائی‌های كلامی تأكید می‌كند:

1-توانائی سخنوری: توانایی به كارگیری زبان برای متقاعد كردن دیگران.

2-توانایی حافظه كلامی: به فردكمك می‌كند تا اطلاعات را به خاطر آورد.

3-توانایی شرح و توصیف: این جنبه از توانائی هوش كلامی، مطلوب‌ترین و مناسبت‌ترین وسیله برای انتقال مفاهیم اساسی به صورت نوشتاری است. به علاوه استعاره‌هایی كه در كلام به كار می‌روند می‌توانند به شرح و رشد علم كمك كنند.

4-توانایی شرح فعالیت‌ها: توانایی استفاده از زبان برای به‌كارگیری تحلیل‌های فرازبانی(گاردنر، 2011).



[1] Nolen, J. L.



ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جناب‌ آقای رخ‌صفت:
اما راجع به هوش های چندگانه با تمام احترامی كه به نظریه ها در این موضوع قائل هستم و خود نیز از ان جهت تدریس موثرتر و مشاوره های كارامدتر استفاده می كنم اما به نظرم می رسد بهتر است ارام ارام رویكرد خود را از هوش به سمت خلاقیت ببریم و همانند فعالیت شدید كشور های توسعه یافته با محوریت خلاقیت و ایجاد مدارس خلاق ،خود را وقف این امر نماییم تا بتوانیم شاهد بروز استعداد بچه های این سرزمین در اینده نچندان دور در تمام زمینه ها باشیم
راجع به خلاقیت و كلاس داری حرف زیاد دارم اما از انجا كه قول دادم مختصر عرض نمایم به پایان میبرم عرایضم را.
پی نوشت:
در ادامه فیلم پروژه عملی دانش اموزم را كه از او در كلاس ادبیات خواستم تا شعری ررا در مقابل دوربین با ایجاد دكور مناسب اجرا كند(نحوه اجرای این پروژه مفصل است و جهت عدم طولانی كردن مطلب از ان پرهیز می كنم)خواهم گذاشت كه با استفاده از خلاقیت و استفاده از پرده سبز و تدوین ان و ایجاد تیتراژ و به كارگیری موسیقی كاری خلاقانه در نوع خودش و نسبت به سن و كلاسش كه هشتم می باشد انجام داده است.

[http://www.aparat.com/v/0NB9S]


جناب آقای حسین‌زاده:
دررابطه با تدریس چندگانه(مبتنی بر هوش های چندگانه) چند چالش علمی و عملی دیده می شود:
1- آیا طراحی روش تدریس چندگانه زمان بر و خسته کننده نیست؟ اصلاً ممکن است که تدریس یک موضوع به چند روش طراحی شود؟
2- آیا تدریس چندگانه در زمان محدود کلاس ممکن است؟
3- آیا دانش آموزانی که تا به حال با روش های ساده روبرو بوده اند، از تدریس چندگانه رضایت خواهند داشت؟
4- آیا تدریس چندگانه توسط یک مدرس، در مدرسه ای که سایر مدرسان روش های سنتی به کار می گیرند قابل پذیرش می باشد؟
5- هدف تدریس چندگانه جذابیت تدریس است یا کارایی آن یا آماده سازی شرایط یادگیری و یا رشد هوش های دانش آموزان؟
6- ارتباط تدریس چندگانه با سبک های یادگیری چیست؟ موافق هستند یا مخالف یا مکمل؟


سركار خانم رازقی:

استفاده از هوش درون فردی.
تکلیف خلاقیتی،
با استفاده از سه کلمه کشاورز،نانوا،گندم
یک داستان جالب بنویسند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 19 بهمن 1394 :: نویسنده : محمد نیرو


نحوه ایجاد طرح درس MI
بهترین روش ایجاد برنامه‌های درسی مبتنی بر هوش‌های چندگانه، اندیشیدن به راه‌های انتقال و تبدیل مطالب درسی از یك مقوله هوشی به مقوله هوشی دیگر است. در ادامه، یكی از روش‌های هفت مرحله‌ای ایجاد طرح درس با استفاده از تئوری MI اشاره شده است.
1-  تكیه بر یك موضوع یا هدف خاص.
ممكن است بخواهید برنامه‌های درسی طولانی‌مدت ایجاد كنید یا برای دست‌یابی به اهداف آموزشی خاص، برنامه‌ای ترتیب دهید. اطمینان حاصل كنید كه هدف خود را به طور كاملاً واضح بیان كرده باشید. این هدف یا موضوع را در وسط برگه‌ای مطابق شكل روبرو بنویسید.
2-  پرسیدن سؤالات اساسی MI.
انواع سؤالاتی را كه باید هنگام ایجاد برنامه درسی به منظور دستیابی به یك هدف خاص، از خود بپرسید، می‌توانید در جدول مقابل مطالعه كنید. این سؤالات كمك می‌كنند كه موتور متحرك مراحل بعدی، به حركت افتد
.


3-  در نظر گرفتن احتمالات.
سؤالات تصویر فوق و فهرست تكنیك‌ها و موضوعات MI را در جدول خلاصه هشت روش آموزشی را مطالعه كنید. به عقیده‌ی شما كدام روش یا اطلاعات، به نظر مناسب‌تر می‌آید؟ به سایر احتمالاتی كه در این فهرست نوشته نشده‌اند، اما می‌تواند مناسب باشد، بیندیشید.
4-  مشكل‌گشایی گروهی.
با استفاده از برگه برنامه‌ریزی MI شروع به نوشتن تمام شیوه‌های آموزشی ممكن برای هر مقوله هوشی كنید. در پایان كار، فهرستی مانند شكل زیر خواهید داشت. «قانون شصت» (The rule of Thumb) در مشكل گشایی گروهی «یعنی هر چیزی را كه به ذهن می‌رسد وارد فهرست كن» حداقل یك یا دو و حداكثر بیست تا سی مورد، در هر مقوله هوشی بنویسید. مشورت با دیگران می‌تواند در این راه به شما كمك كند.


5-  انتخاب فعالیت‌های مناسب.
از میان مواردی كه در برگه‌ی برنامه‌ریزی خود نوشته‌اید، دور فعالیت‌هایی كه به نظر بیشترین كارایی را در  برنامه‌های آموزشی شما دارد خط بكشید.
6-  تنظیم یك برنامه زنجیره‌ای.
با استفاده از شیوه‌های انتخابی خود به طرح‌ریزی یك برنامه یا واحد درسی درباره اهداف یا موضوعات انتخاب شده بپردازید.
7-  اجرای طرح.
اطلاعات مورد نیاز را جمع‌آوری و چارچوب زمانی مشخص را تعیین كنید و سپس به اجرای طرح درسی خود بپردازید. می‌توانید در صورت لزوم و برای در برگرفتن تغییراتی كه ممكن است در طول اجرا روی دهد، در طرح، اصلاحاتی انجام دهید.

نمونه‌ای از طرح درس MI در موضوع علائم نشانه‌گذاری (علائم سجاوندی) در مقطع ابتدایی در زیر آمده است.
لازم به ذكر است كه در اغلب كارگاه‌ها، همكاران ارجمند سوال مشتركی را می پرسند مبنی بر اینكه مگر ما فرصت داریم یك مفهوم را در هشت نوبت تدریس كنیم؟! پاسخ آن همان است كه گاردنر نیز اشاره می‌كند و آن اینكه لازم است روش‌های تركیبی به كار بست به این معنی كه با اتخاذ شیوه‌ای تعداد قابل توجهی از هوش‌ها به كار گرفته شود و مثلا با دو یا سه بار ارائه تمامی هوش‌ها مورد استفاده قرار گیرند.
همچنانكه تقریبا میتوان اذعان داشت كه هیچ فعلی از آدمی سرنمی‌زند كه صرفا برخاسته از یك هوش باشد.


هدف: شناخت كاربرها و تفاوت‌های میان چهار علامت سجاوندی: علامت سؤال، نقطه، ویرگول و علامت تعجب

  1.  هوش زبانی: دانش‌آموزان به توضیحات شفاهی مربوط به كاربرد علائم سجاوندی گوش فرا می‌دهند، جمله‌هایی را می‌خوانند كه نمونه‌هایی از این علائم در آن‌ها استفاده شده است و تمرین‌هایی در مورد این علائم انجام می‌دهند.
  2.  هوش دیداری- فضایی: معلم روی تخته، تصاویری را ترسیم می‌كند كه از نظر معنا و شكل با یكی از علائم سجاوندی هماهنگی دارد. (علامت سؤال= قلاّب، زیرا سؤالات ما را با «قلاّب» می‌گیرند و ملزم به یافتن پاسخ می‌كنند؛ علامت تعجّب= چوب‌دستی، كه وقتی از چیزی تعجّب می‌كنید آن‌را به زمین می‌كوبید؛ نقطه= نوك پیكان، زیرا شما مطلب خود را ساده و روشن بیان كرده‌اید و ویرگول= ترمز، زیرا باعث می‌شود به‌طور موقت در وسط جمله توقف كنید.). دانش‌آموزان می‌توانند از تصاویر دلخواه خودشان در این مورد استفاده كنند و آن‌ها را در جمله ها به‌جای علائم مربوطه قرار دهند (هر علامت با رنگ خاصی مشخص می‌شود).
  3.  هوش حركتی-‌ جسمانی: معلم جمله‌هایی را می‌خواند و دانش‌آموزان اشكال مختلف علائم سجاوندی را كه باید در آن‌ها قرار گیرد، با استفاده از بدن خود، نمایش می‌دهند(برای مثال، خم‌كردن بدن برای نشان دادن علامت سؤال)
  4. هوش موسیقیایی: دانش‌آموزان برای هر علامت، صدای خاصی از خود در می‌آورند، سپس در حالی كه تعدادی از دانش‌آموزان به خواندن جمله‌های خاصی كه این چهار علامت در آن‌ها استفاده شده است، می‌پردازند؛ تعدادی دیگر از آنان، به طور هماهنگ، صدای مربوطه را تولید می‌كنند.
  5.  هوش منطقی- ریاضی: دانش‌آموزان به گروه‌های چهار یا شش نفری تقسیم می‌شوند. به هر گروه جعبه‌ای داده می‌شود كه به چهار بخش تقسیم شده و در هر بخش، یكی از علائم سجاوندی قرار داده شده است. سپس این گروه‌ها، جمله‌هایی را كه علائم انتهایی آن‌ها برداشته شده است، با استفاده از علائم داخل جعبه‌های خود، تكمیل می كنند(هر فرد یك جمله).
  6.  هوش میان‌فردی: دانش‌آموزان، گروه‌های چهار و شش نفره تشكیل می‌دهند. به هر دانش‌آموز چهار عدد كارت داده می‌شود كه روی هر یك از آن‌ها، یكی از علائم سجاوندی نوشته شده است. سپس معلم جمله‌هایی را كه نیاز به علائم سجاوندی دارند، یكی پس از دیگری نمایش می‌دهد. دانش‌آموزان به محض دیدن جمله‌ها، باید كارت مربوطه را در وسط دایره‌ی گروه بیندازند. اولین دانش‌آموزی كه كارت را به‌طور صحیح پرت كند 5 امتیاز و نفر دوم 4 امتیاز می‌گیرد و به همین ترتیب از تعداد امتیازها كم می‌شود.
  7.  هوش درون‌فردی: از دانش‌آموز خواسته می‌شود تا سؤالاتی را بنویسد و علائم سجاوندی مربوط به آن‌را نیز بگذارند. این جمله‌ها باید با زندگی شخصی آنان ارتباط داشته باشند(برای مثال، سؤالی كه همواره دوست دارند كسی به‌ آن‌ جواب دهد یا مطلبی كه احساسات شدیدی را در آن‌ها برمی‌انگیزد و یا حقیقتی كه دوست دارند دیگران از آن آگاه شوند).
  8. هوش طبیعت‌گرا: از دانش‌آموزان خواسته می‌شود تا برای هر علامت سجاوندی، یك نوع حیوان و صدای مربوط به آن را درنظر بگیرند(برای مثال، برای نقطه، سگی را در حال پارس كردن؛ برای ویرگول، اردكی را در حال راه رفتن؛ برای علامت سؤال، گربه‌ای را در حال میو میو كردن و برای علامت تعجب، شیری را در حال غرّش كردن). سپس همان‌طور كه معلم یا یكی از دانش‌آموزان به خواندن متنی می‌پردازند، دانش‌آموز دیگر صدای مربوط به هر علامت را در می‌آورند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 19 بهمن 1394 :: نویسنده : محمد نیرو
معلم كلاس‌های MI با معلم كلاس‌های سنتی تفاوت زیادی دارد. در كلاس‌های سنتی، معلم معمولاً روبروی دانش‌آموزان می‌ایستد و سخن می‌گوید، چیزهایی را روی تخته می‌نویسد، از دانش‌آموزان سؤالات مربوط به مطالب خوانده شده، می‌پرسد و منتظر می‌ماند تا دانش‌آموزان تكالیف نوشتاری خود را به پایان برسانند؛ اما در كلاس‌های MI، معلم به طور مرتب روش تدریس خود را از روش زبانی به مكانی و از مكانی به موسیقیایی و همین‌طور تا آخر،تغییر می‌دهد و اغلب با روش‌های مختلفی، به تركیب این مقولات هوشی می‌پردازد.


این تئوری در حوزه‌ی گسترده‌ای با بافت‌های آموزشی قابل اجراست؛ از محیط‌های بسیار سنتی، جایی كه معلمان زمان زیادی را صرف سخن گفتن می‌كنند تا محیط‌های باز، با جایی كه دانش‌آموزان بخش اعظم فرایند یادگیری را خودشان ترتیب می‌دهند.

حتی شیوه‌ی تدریس سنتی سخنرانی را می‌توان با استفاده از روش‌هایی انجام داد كه موجب برانگیخته شدن هوش‌های هشت‌گانه افراد شود. آموزگاری كه بر تدریس به شیوه‌ی موزون تاكید دارد(موسیقیایی)، برای روشن شدن مطلب، به كشیدن تصاویر روی تخته اقدام می‌كند(دیداری)، در حین صحبت از حركات نمایشی استفاده می‌كند(حركتی- جسمانی)، در بین صحبت‌هایش مكث می‌كند تا دانش‌آموزان فرصت تأمل داشته باشند(درون‌فردی)، سؤالاتی می‌پرسد كه دانش‌آموزان را سر ذوق آورد(میان‌فردی)، و در صحبت‌هایش از منابع طبیعی استفاده می‌كند(طبیعت‌گرا)؛ در حقیقت اصول تئوری MI را با روش سنتی، در هم آمیخته است.

در تئوری هوش‌های چندگانه ابزار آموزشی بی‌شماری وجود دارد كه با شیوه‌های قدیمی آموزش كاملاً متفاوت است. در شیوه‌های قدیمی، معلمان، تنها متكلمان كلاس محسوب می‌شدند. در فهرست زیر، بررسی جامع، ولی ناقصی از تكنیك‌ها و مطالب آموزشی تئوری هوش‌های چندگانه انجام گرفته است.






ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




به اطلاع همكاران گرامی می‌رساند كه محتواهای ارائه شده در  شش هفته گذشته در موضوع نظریه هوشهای چندگانه در لینك‌های زیر آمده است.
مدارس زیادی در دنیا مدل آموزشی خود را از نظریه گاردنر وام گرفته اند. از جمله www.spectrumschool.org - www.ncrel.org -
www.gardnerschool.org
مدرسه نیوسیتی نیز قریب به 20 سال است كه نظریه هوشهای چندگانه را مبنای كار خود قرار داده است. www.newcityschool.org





آقای تام هاور تجارب خود را در این زمینه در كتابی به نام Becoming a Multiple Intelligences School درج نموده است كه با كلیك بر روی تصویر آن تقدیمتان خواهد شد.



مقدمه گاردنر در دیباچه كتاب هاور. جالب است كه خود گاردنر اذعان می‌كند كه از این كتاب چیزهای زیادی فراگرفته است!



در فیلم زیر وی به معرفی مدرسه خود و فرایند صورت گرفته در آنجا می پردازد.

[http://www.aparat.com/v/b0znE]



ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




مطالب همكار گرامی سركار خانم رازقی معلم پایه دوم ابتدایی

استفاده از هوش دیداری فضای
(تکالیف خانه)


ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 7 بهمن 1394 :: نویسنده : محمد نیرو
چندی پیش یكی از اعضای گروه به صورت تلفنی صحبت می كردم. وی كه از همكاران دبیرستان دوره 1 یكی از مدارس ارزنده است، تقاضا داشت كه ابزاری را برای شناسایی هوش‌های چندگانه دانش آموزان مدرسه شان تقدیم كنم.

بنده مطالبی را به ایشان تقدیم كردم كه ضمن بیان آنها در اینجا، به همین بهانه موضوع هفته را به شناسایی هوش‌های چندگانه افراد تخصیص خواهیم داد.
در مورد تقاضاهای مشابه چند نكته در میان است كه پیش از هر اقدامی متولیان امر باید پاسخی به آنها برای خود داشته باشند.
1 شناسایی نیم‌رخ هوش‌های چندگانه دانش‌آموزان به چه منظور صورت می‌پذیرد؟ به عبارتی از نتایج حاصله چه استفاده ای قرار است بشود؟
2 به هر صورت وقتی دانش آموزان مشاهده می كنند كه با ابزاری قرار است اطلاعاتی از آنها مشخص شود، انتظار به جایی ایجاد می شود كه ایشان در جریان نتایج آن قرار بگیرند. آیا این نتایج به دانش آموزان داده می‌شود؟
3 چنانچه این نتایج به بچه ها داده شود، چه واكنش یا بهره‌ای مورد انتظار خواهد بود؟ آیا ظرفیت فهمیدن یا بهره‌جویی مناسب برای بچه‌ها یا والدین آنها ایجاد شده است؟
4 اگر این نتایج قرار است كه در اختیار معلمان قرار گیرد تا آنها در تدریس خود موفق تر عمل كنند، آیا آگاهی و تمهیدات لازم برای استفاده مطلوب مهیا شده است؟ آیا بیم آن نمی رود كه اسباب برچسب‌زنی یا سوگیری در مودر دانش آموزان ایجاد شود؟
5 به واقع معلمان ما كه در كلاس تدریس را به سمت فردی شدن سوق نداده بلكه به طور عام تدریس می‌كنند، دانستن اینكه چه كسی چه هوش سرشاری دارد، اطلاعاتی از این دست چه دخلی در تدریس وی ایجاد می كند؟
6 به تجربه عرض می كنم كه نتایج حاصله برای هر كلاس درسی غیر از این نخواهد بود كه گونه‌های مختلف نیمرخ‌های هوشی در هر كلاس است و این چه اطلاع خاصی است كه در كار معلم مدخلیت یابد جز اینكه تاییدی دیگر بر فرض بدیهی تفاوت‌های فردی بچه‌ها است؟
7 آیا آگاهی والدین و دانش‌آموزان مبنی بر اینكه این نظریه شیوه‌های خاص تدریس را برمی‌تابد، خود به خود استعلای توقعات را موجب نمی‌شود و آیا اساساً ما برای همكارانمان چنین ظرفیت و تجربه‌ای را مهیا ساخته‌ایم؟

توصیه اینجانب این است كه پیش و بیش از اینكه به شناخت نیم‌رخ هوش‌های بچه‌ها بپردازیم به ظرفیت‌سازی و بسترسازی استفاده از این نظریه برای همكاران پرداخته شود و سپس به چنین اقداماتی نائل شویم.
البته یك نكته باقی می ماند و آن اینكه اگر مشاوری حاذق در این زمینه وجود دارد، برای سوژه‌های خاص با وجود یا ایجاد سناریوی خاص، خوب است كه نیم‌رخ هوشی سوژه را واكاود.

در این زمینه اگر روان‌شناسان تربیتی حاضر در گروه، آقایان دكتر قویدل و دكتر میرمحمدصادقی یا دیگر عزیزان بزرگوار، چنانچه نظری دیگر دارند، تقاضامندم اظهار نظر فرمایند.


برنامه ‌آموزشی كه برای كلاس‌های درس انتخاب می‌كنید، كاملاً به خصوصیات فردی شما ارتباط می‌یابد و نمی‌توانید آنرا از جایی كپی‌برداری كنید.
رودلف استینر(1964)
یكی از گام‌های مهم در استفاده از تئوری MI تعیین ماهیت و كیفیت این هوش‌ها و یافتن روش‌هایی برای توسعه آنها در زندگی شخصی فرد خواهد بود.
لازم به ذكر است كه هیچ‌گونه آزمونی كه بتوان ماهیت و كیفیت هوش‌های افراد را به كمك آن شناسایی كرد وجود ندارد و به گفته گاردنر آزمون‌های استاندارد شده، تنها بخش كوچكی از حوزه گسترده توانایی اشخاص را ارزیابی می‌نماید.
ما در اینجا برای شناخت همان بخش كوچك، به ساده‌ترین روش و با استفاده از سوالات مربوط به آزمون خانم تیل اشاره می‌كنیم.

همكاران علاقمند از میان28 جفت تصاویری كه هریك به فعالیتی مشغولند، یكی را برحسب ترجیح وعلاقه خود برگزیده و درخصوصی اینجانب ارسال كنید.مثال:1A




ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :





هوش موسیقیایی لزوماً در استفاده از آلات موسیقی خلاصه نمی‌شود. در زیر تدریس دو همكار ریاضی و دینی را با استفاده از این هوش ملاحظه كنید.
[http://www.aparat.com/v/K4A2R]


[http://www.aparat.com/v/j6SMf]



ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 1 بهمن 1394 :: نویسنده : محمد نیرو


هوشهای چندگانه و عوامل محیطی در كلاس

تئوری MI برای عوامل كلاسی كه موجب اختلال یا ارتقای یادگیری شده‌اند و همچنین عواملی كه در كلاس درس وجود ندارند، ولی می‌توانند موجب تسهیل روند یادگیری دانش‌آموزان در كلاس درس شوند، شرایط لازم را فراهم می‌كند.


عوامل محیطی هوش زبانی
1.    واژگان گفتاری چگونه در كلاس درس مورد استفاده قرار می‌گیرند؟ آیا معلم از واژگان بسیار پیچیده و دشوار، در گفتار خود استفاده می‌كند یا از واژگان ساده و یا اینكه مورد استفاده را مطابق درك دانش‌آموزان انتخاب می‌كند؟
2.    كلمه های نوشتاری چگونه به دانش‌آموزان ارائه می‌شود؟ آیا كلمه‌ها روی دیوار از طریق پوستر یا نقل قول روی دیوار نمایش داده می‌شوند؟آیا كلمه‌ها از طریق منابع اصلی به دانش‌آموزان معرفی می‌شود؟
3.    آیا میزان آلودگی زبانی(Linguistic Pollution) در كلاس بسیار زیاد است(مواجهه مستمر و تقلیدآمیز از عبارات و جمله‌های كلیشه‌ای)، یا اینكه دانش‌آموزان، خود ملزم به افزایش اطلاعات زبانی خویش هستند؟




ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :








مقاله بالا به موضوع هوش‌های چندگانه می‌پردازد به طوری كه شیوه اجرایی تدوین طرح درس به شكل كاربردی و نمونه‌ای از مبحث توان در ریاضی بر اساس هوش‌های چندگانه درج شده است.




ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 24 دی 1394 :: نویسنده : محمد نیرو


دانش‌آموزان ممكن است كتاب‌ها و جزوه‌های خود را خارج از مدرسه در گوشه‌ای رها كنند، اما همیشه و همه جا جسم خود را همراه دارند. بنابراین، یافتن روش‌هایی كه به دانش‌آموزان كمك می‌كند تا فرایند آموزش را به صورتی ناخودآگاه انجام دهند، در افزایش یادسپاری و شناخت آن‌ها بسیار مؤثر است.
واكنش‌های بدنی: از دانش‌آموزان بخواهید تا با استفاده از بدن خود، به عنوان وسیله‌ای برای ببیان احساسات، نسبت به نحوة تدریس مطالب واكنش نشان دهند. یكی از ساده‌ترین شیوه‌ها كه از آن بسیار استفاده می‌شود این است كه از دانش‌آموزان بخواهیم تا دست‌های خود را به علامت درك مطالب بالا ببرند یا در حین صحبت‌های معلم: «اگر صحبت‌های مرا متوجه می‌شوید، انگشت خود را روی شقیقه بگذارید و چنانچه متوجه نمی‌شوید، با انگشت سر خود را بخارانید»
نمایش‌های كلاسی: برای اینكه از دانش‌آموزان خود تعدادی هنرپیشه بسازید، از آنان بخواهید تا متون ،مسایل و سایر مطالب آموخته شده را به صورت نمایشنامه درآورند
مفاهیم حركتی: نمایش سیاه‌بازی به دلیل روشی كه شركت‌كنندگان برای بیان دانش و شناخت خود به طرق نامعمول و بدیع، به چالش می‌طلبد همواره یكی از امور مورد علاقه میهمانان به شمار می‌آموده است. در روش «مفاهیم حركتی» یا معلم، خود با كمك حركات بدنی، به معرفی و ارائه مفاهیم می پردازد، و یا از دانش‌آموزان می‌خواهد تا مفاهیم خاص یا عبارات درس را با پانتومیم نشان دهند.
تفكرهای عمل مدار: برای دانش‌آموزانی كه دارای هوش حركتی- جسمانی هستند باید فرصت‌هایی فراهم كرد تا از طریق لمس كردن اشیاء یا ساختن اشیاء با دست خود، به دانسته‌های خود بیفزایند. بسیاری از معلمان چنین فرصت‌هایی را از طریق به‌كارگیری ابزار ملموسی جهت تدریس ریاضیات و بردن دانش‌آموزان به آزمایشگاه برای انجام آزمایش فراهم كرده‌اند.
نقشه‌های بدنی: بدن انسان را می‌توان در حوزه‌های خاصی از دانش به عنوان ابزاری آموزشی مورد استفاده قرار داد. یكی از معمول‌ترین مثال‌های این شیوه استفاده از انگشتان برای شمارش و محاسبه است. می‌توان نقشه حوزه‌های علمی دیگر را نیز روی بدن پیاده كرد. برای مثال در جغرافیا بدن می‌تواند حكم كشور ایران را داشته باشد (چنانچه سر را دریاچه خزر فرض كنیم آنگاه كرمان در كجا واقع شده است؟)


ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 24 دی 1394 :: نویسنده : محمد نیرو


نكات اصلی نظریه هوش‌های چندگانه
1-    تمام افراد از هر هشت مقوله بهره‌مندند.
این تئوری مدعی است تمام افراد از قابلیت هایی در هریک از مقولات هشتگانه هوش بهره‌مندند. هر چند آن‌ها برای هر یک از افراد به گونه‌ای خاص برای هرکس ظهور و بروز می‌یابد. برای برخی افراد، تمام یا بیشتر این موضوعات در سطح بالایی پدیدار می‌گردد مثل شاعر، سیاستمدار، دانشمند، طبیعی دان و فیلسوف آلمانی جان ولف گنگ ون گوته (Johann Wolfgang Von Gotte) و برخی جز ابتدایی‌ترین جنبه‌ها، فاقد تمام این هوش‌ها می‌باشد مانند برخی افراد در مراکز بازپروری و بیشتر ما در بین این حالت قرار داریم.
2-    تمام افراد می‌توانند هر یك از هوش‌های خود را به سطح مناسبی از توانایی برسانند.
اگرچه ممكن است برخی، نقص‌ها و مشكلاتشان را ذاتی تصور كنند، اما گاردنر معتقد است چنانچه فرد از آموزش، تشویق و استغنای كافی برخوردار باشد قادر خواهد بود تا حد زیادی تمامی هشت مقوله‌ی هوش خود را تا حد بالایی از عملكرد توسعه دهد.


3-    مقوله‌های هوشی معمولاً به كلی پیچیده با یكدیگر همكاری می‌كنند.
گاردنر جز در مواردی نادر معتقد است هیچ نوع مقوله‌ی هوشی به تنهایی موجودیت نمی‌یابد و هر یك از آنها همواره بر یكدیگر تأثیر می‌گذارند. مثلاً كودكی كه مشغول بازی با توپ است، برای شوت زدن نیازمند هوش حركتی جسمانی(برای دویدن، گرفتن و زدن توپ)، هوش مكانی(برای تعیین جهت و پیش‌بینی محل افتادن توپ) و هوش زبانی و میان‌فردی(برای موفقیت در درگیری‌های جریان بازی) است.در تئوری MI مقوله‌های هوشی صرفاً جهت بررسی‌ ویژگی‌های اصلی و بهره‌مندی از آنها به‌طور مستقل فرض می‌شوند.
4-    برای هوشمندی در هر مقوله چندین راه وجود دارد.
تئوری MI بر تنوع فراوانی روش‌هایی تأكید می‌كند كه با آنها افراد می‌توانند استعدادهای خود را درون محدوده‌ی هوش‌ها نشان دهند و هیچ ویژگی استاندارد‌ی برای اینكه فردی در زمینه خاصی هوشمند تلقی شود، وجود ندارد. مثلاً فردی ممكن است قادر به خواندن نباشد، اما از هوش زبانی بالایی برخوردار بوده و قادر باشد داستان‌های خاص بگوید یا واژگان زیادی را بداند.

خلاصه هشت روش یادگیری



معلم كلاس‌های MI با معلم كلاس‌های سنتی تفاوت زیادی دارد. در كلاس‌های سنتی، معلم معمولاً روبروی دانش‌آموزان می‌ایستد و سخن می‌گوید، چیزهایی را روی تخته می‌نویسد، از دانش‌آموزان سؤالات مربوط به مطالب خوانده شده، می‌پرسد و منتظر می‌ماند تا دانش‌آموزان تكالیف نوشتاری خود را به پایان برسانند؛ اما در كلاس‌های MI، معلم به طور مرتب روش تدریس خود را از روش زبانی به مكانی و از مكانی به موسیقیایی و همین‌طور تا آخر،تغییر می‌دهد و اغلب با روش‌های مختلفی، به تركیب این مقولات هوشی می‌پردازد.
این تئوری در حوزه‌ی گسترده‌ای با بافت‌های آموزشی قابل اجراست؛ از محیط‌های بسیار سنتی، جایی كه معلمان زمان زیادی را صرف سخن گفتن می‌كنند تا محیط‌های باز، با جایی كه دانش‌آموزان بخش اعظم فرایند یادگیری را خودشان ترتیب می‌دهند. حتی شیوه‌ی تدریس سنتی سخنرانی را می‌توان با استفاده از روش‌هایی انجام داد كه موجب برانگیخته شدن هوش‌های هشت‌گانه افراد شود. آموزگاری كه بر تدریس به شیوه‌ی موزون تاكید دارد(موسیقیایی)، برای روشن شدن مطلب، به كشیدن تصاویر روی تخته اقدام می‌كند(مكانی)، در حین صحبت از حركات نمایشی استفاده می‌كند(حركتی- جسمانی)، در بین صحبت‌هایش مكث می‌كند تا دانش‌آموزان فرصت تأمل داشته باشند(درون‌فردی)، سؤالاتی می‌پرسد كه دانش‌آموزان را سر ذوق آورد(میان‌فردی)، و در صحبت‌هایش از منابع طبیعی استفاده می‌كند(طبیعت‌گرا)؛ در حقیقت اصول تئوری MI را با روش سنتی، در هم آمیخته است.

در ادامه، تكنیك‌های آموزشی مبتنی بر هر یك از هوش‌ها در طی هشت روز (هر روز برای یك هوش) تقدیم خواهد شد.

  تئوری MI دریچه‌ای را به روی انواع مختلفی از شیوه‌های آموزشی می‌گشاید كه می‌توان به راحتی آن‌ها را در كلاس درس اجرا كرد. در بیشتر موارد، این شیوه‌ها، همان شیوه‌هایی هستند كه مدت‌ها توسط معلمان خوب اجرا شده‌اند. تئوری MI بیان می‌كند كه هیچ‌یك از شیوه‌های آموزشی، به طور دائم روی همه دانش‌آموزان كارایی ندارد. هر یك از كودكان قابلیت‌های توانایی‌ها متفاوتی در زمینة مقولات هوشی برخوردارند و از همین رو می‌توان گفت كه برخی از شیوه‌ها روی گروهی از دانش‌آموزان، بسیار موفیت‌آمیز و روی گروهی دیگر، هیچ تأثیری ندارند. به دلیل وجود همین تفاوت‌های فردی میان دانش‌آموزان به معلمان توصیه می‌شود تا حوزه وسیعی از شیوه‌های آموزشی را در مورد دانش‌آموزان خود به‌كار گیرند. این شیوه‌ها طوری طراحی شده‌اند كه بتوان آن‌ها را برای هر مقطع تحصیلی به‌كار گرفت و در عین حال، شما نیز می‌توانید شیوه‌های دیگری را به این فهرست اضافه یا از شیوه‌های موجود، یكی را اتخاذ كند.


ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




روزهای جمعه، زمانی است كه همكاران ما در گروه تلگرامی آموزش پژوهی صلحا، مجالی برای طرح مطالب خود پیدا می‌كنند. از این روی مطالبی كه توسط ایشان در مقوله هوش‌های چندگانه مطرح شده است را در ذیل تقدیم همكاران و علاقمندان می‌كنم.
 نخست گزارشی كه مربوط به یكی از تحقیقات آقامعلم در موضوع هوش‌های چندگانه بوده است.

مسئله تحقیق:
در شیوه سنّتی، معلم برای آموزش ریاضیات به فعّال كردن هوش‌های منطقی- ریاضی و كلامی- زبانی دانش‌آموزان اكتفا می‌كند.
طبق تحقیقات  حدود 20 تا 25 درصد دانش‌آموزان از این هوش در سطح بالایی برخودارند.
آیا می‌توان در آموزش ریاضی با استفاده از نظریه هوش‌های چندگانه گاردنر، عملكرد دانش‌آموزان با هوش منطقی- ریاضی پایین را، به دانش‌آموزان با هوش منطقی– ریاضی بالا نزدیك كرد؟

سوال تحقیق:
آیا میزان تأثیر آموزش مبتنی بر نظریه هوش‌های چندگانه گاردنر، در پیشرفت تحصیلی ریاضی، بین دانش‌آموزان پایه اول دبیرستان با هوش منطقی- ریاضی بالا و پایین، متفاوت است؟

جامعه آماری:
جامعه آماری این تحقیق، دانش‌آموزان پایه اول یكی از دبیرستان‌های دولتی واقع در منطقه یك آموزش و پرورش شهر تهران در سال تحصیلی 89-88 بوده و نظر به محدودیت تعداد دانش‌آموزان این پایه (40 نفر)، نمونه‌ها به صورت تمام شماری انتخاب و به صورت گمارش تصادفی، كلاس‌بندی ‌شدند.


ابزار گردآوری داده‌ها:
پرسشنامه سنجش هوشهای چندگانه و سوالات استاندارد ریاضی در مبحث توان

روش تحقیق:
ابتدا با استفاده از پرسشنامه سنجش هوشهای چندگانه، نیمرخ هوشهای چندگانه دانش‌آموزان را اندازه گرفتم و دو گروه با هوش بالا و پایین منطقی ریاضی را در نظر گرفتم بدون آنكه آنها را در فرایند تدریس جدا كنم. سپس با پیش آزمون دانش اولیه و با پس آزمون پیشرفت تحصیلی آنها را اندازه گرفتم.
در این میان هم یكی از مفاهیم ریاضی را با استفاده از هوشهای چندگانه در چند جلسه تدریس كردم.



ادامه مطلب


نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






همچنانكه پیشتر اعلام شد، آقامعلم در سوپرگروه آموزش پژوهی صلحا به درج مطالبی در خصوص نظریه هوش‌های چندگانه پرداخته است. به منظور بهره‌جویی سایر همكاران و علاقمندان، مطالبی كه در طی هر هفته در این موضوع درج شده است نیز از این طریق تقدیم جامعه معلمان میهن عزیزمان می‌شود.



پیش از هرچیز از علاقمندان دعوت می‌كنم كه فیلم 20 دقیقه‌ای زیر را ملاحظه فرمایند تا شمای كلی این نظریه را دریافت نموده و نگرشی نو را در ذهن خود از این نظریه ایجاد نمایند.

[http://www.aparat.com/v/Ii2wK]


معلمان به خوبی از این حقیقت آگاهند كه كلاس، پر از دانش‌آموزانی است كه با یكدیگر در جنبه‌های گوناگون فرق دارند. پیش زمینه فرهنگی و اقتصادی هر یك، سطوح متفاوتی از علاقه، روش‌های متفاوت ابراز وجود و نقاط ضعف متفاوت را ایجاد می كند. هاوارد گاردنر(مبدع نظریه هوش‌های چندگانه) می‌گوید: این خیلی مهم است كه معلم تفاوت‌های فردی میان دانش‌آموزان را خیلی جدی بگیرد. آگاهی از تئوری هوش‌های چندگانه، معلمان را بر می‌انگیزد تا روش‌های متفاوتی برای كمك به همه دانش‌آموزان كلاسشان بیابند. معلم باید آگاه باشد هر دانش‌آموز نیمرخ هوشی منحصر به فرد خودش را دارد كه می‌تواند بر یادگیری وی تاثیر بگذارد.

در كلاس‌های سنّتی با دانش‌آموزان به صورت یك گروه مشابه برخورد می‌شد، تمرینات مشابهی به همه دانش‌آموزان داده می شد و انتظار داشتند در زمان یكسان، جواب مشابهی تولید شود. از دانش‌آموزان انتظار می رفت طی یك زمان محدود و یكسان، دانش ارائه شده به وسیله معلم را فرا گیرند، و اكثر دانش رسمی با استفاده از زبان و تحلیل منطقی- ریاضی ارائه می‌شد، و به وسیله‌ی روش‌های محدود و آزمون‌های مكرر مورد ارزیابی قرار می‌گرفت، كه به موجب آن، بهترین نمره به دانش‌آموزی اختصاص داده می‌شد كه بالاترین توانایی را برای محفوظات داشت.


از نظر گاردنر، هوش‌های چندگانه‌ می تواند (به‌خصوص در كلاس درس)، نقش زیادی در یادگیری و آموزش دانش‌آموزان داشته باشد. بر طبق گفته‌ی گاردنر، دانش‌آموزان در روش‌هایی كه منش شناختی آن‌هاست، یاد می گیرند. معلمان می‌توانند اجازه دهند، دانش‌آموزان با اطمینان در روش‌های گوناگون بیاموزند و كشف كنند. آن‌ها می‌توانند دانش‌آموزان را به طرف خودآموزی هدایت كنند. معلمان از تنوع كلاس‌هایشان آگاه هستند و باید چیزهایی را درباره‌ی دانش‌آموزانشان بیاموزند تا در آموزش و روند یادگیری آن‌ها، سرمایه‌گذاری مؤثرتری انجام دهند.

اصل تفاوت‌های فردی كه مورد وفاق عموم معلمان و متخصصان تعلیم و تربیت است، در سند تحول ملی آموزش و پرورش نیز به تصریح بدان اشاره شده است. این اصل، خاستگاه دو نظریه سبك‌های یادگیری و هوش‌های چندگانه است. چنانچه بخش عمده نظریه‌های مدیریت آموزشی توسط مهندسان! و مدیران صنعتی ظهور یافت، به نظر می‌رسد برخی آفات یكسان‌انگاری و تدریس مشابه رویكردهای سنتی كه روز گذشته بدان اشاره شد، برخاسته یا متاثر از نگاه‌های تولید انبوه انقلاب صنعتی و باورهای مكانیكی باشد.
حال آنكه مكتب ما، ارزش یك انسان و احیاء او را معادل احیاء كل آدمیان برمی‌شمرد. لذا در ادامه با نگاهی ارگانیكی، به هر دانش‌آموز به دیده یك سوژه یكتا نگریسته می‌شود.



 تئوری گاردنر شیوه‌ای را از یادگیری و یاددهی خلاّق و اثربخش ایجاد می‌کند که می‌توان به وسیله‌ی آن، نه تنها روش‌های تدریس دانش‌آموزان، بلکه شیوه‌ی ارزشیابی را با قرار دادن آن‌ها در یک طرح درس خلاق و بهره‌برداری آموزشی از هشت مقوله‌ی هوشی و ذهنی متفاوت، بازنمایی خلاق کرد.
معلّم، به ویژه معلّم ابتدایی باید بداند که روش‌های تدریس برخاسته از یک هوش، روش معمولی غیرخلاّق است، ولی اگر در آن روش تدریس، از سه تا پنج هوش استفاده شده باشد، توسعه یافته و نوآورانه می باشد و اگر از پنج تا هشت هوش استفاده کند، روش تدریس خلاّق و کاملاً ابتکاری خواهد بود. بنابراین کاربرد هوش‌های چندگانه هاوارد گاردنر، نه تنها باعث خلاق‌تر شدن یاددهی معلّم در سر کلاس می شود، بلکه در یادگیری معلّم در دوره‌های ضمن خدمت و یادگیری دانش‌آموزان نیز تأثیر خلاّقی خواهد داشت.



 دلایل خلاّق بودن یادگیری- یاددهی از طریق هوش‌های چندگانه‌ی پروفسور هاوارد گاردنر عبارتند از:
✔️یادگیری از طریق هوش های چندگانه لذّت بخش تر و شادتر است.
✔️شاگرد و معلّم درفرایند یادگیری– یاددهی هوش‌های چندگانه خسته نمی‌شوند.
✔️کیفیت آموزشی از طریق یادگیری به وسیله ی هوش‌های چندگانه بیشتر است.
✔️پایداری یادگیری و توانایی ترکیب آموخته‌ها دراین روش بیشتر است.
✔️شاگردان امکان یادگیری ابعاد مختلف هوش خود را دارند.
✔️معلّمان امکان ارائه‌ی بهترین روش تدریس را دارند.
✔️رضایت‌مندی آموزشی شاگردان دراین روش بالاتر است.
✔️فراگیری و فرادهی در این روش دوطرفه است.
✔️شاگردان و معلّمان در این روش یادگیری، فعال‌ترند.




خلاصه‌ای از مطالب كتاب انتشارات مدرسه در جزوه زیر قابل دانلود و مطالعه است.

هنگامی که واژه «هوش» به گوش ما می‌خورد معمولاً مفهوم ضریب‌هوشی (IQ) به ذهنمان می‌آید. هوش معمولاً به عنوان توانائی‌های بالقوه عقلانی تعریف می‌شود. چیزی که ما با آن زاده می‌شویم، چیزی که قابل اندازه‌گیری است و ظرفیتی که تغییر دادن آن دشوار است. امّا در سال‌های اخیر دیدگاه‌های دیگری نسبت به هوش پدید آمده است. یکی از این دیدگاه‌ها، نظریه هوش چندگانه است که توسط هاوارد گاردنر، روان‌شناس دانشگاه هاوارد، ارائه گشته است.

برای ادامه مطلب در این زمینه روی تصویر بالا كلیك كنید



























نوع مطلب : هوش‌های چندگانه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic