یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دوستان و عزیزان، سلام

این متن را تا آخر نخوانید! وگرنه گرفتار می­شوید!

 امسال در تدریس جبر اول تجربه جدیدی را آغاز کردم که قبلا با شما در میان گذاشتم؛ همان روش درس ندادن! اکنون پس از گذشت یک نوبت و ارزیابی که از آن دارم طبیعی است که تغییرات و اصلاحاتی در آن داشته باشم.

ابتدا به برخی از اشکالاتی که آن طرح داشت اشاره می­کنم.

1-      نداشتن درسنامه. کتاب خیلی سبز که انتخاب شده است مستقیما از مسأله شروع می­کند و در پاسخنامه به نکات درسی اشاره می­کند. فکر می­کردم خوب است طبق نظرات برونر و گانیه و سایر شناخت­گراها، با طرح مسأله شروع کنیم تا بچه­ها در فرایند حل مسأله، نیاز به دانش مورد نظر را درک کنند و خودشان آن دانش را تولید کنند (البته با حمایت). ولی این اتفاق نیفتاد و بچه­ها یک راست سراغ پاسخنامه می­رفتند تا کادرهای تدریس را بخوانند.

نه آنکه آن نظریه­ها درست نباشد، بلکه آن مسأله باید مسأله خاصی باشد و در عمل هم خوب اجرا شود. اما نه مسأله­های این کتاب شرایط لازم را داشتند و نه پاسخنامه­اش. نکات درسی این پاسخنامه برای کسی نوشته شده که مطلب را می­داند و می­خواهد دوباره با بیانی دیگر که لحن طنز هم دارد مطلب را بشنود، نه کسی که ارتجالا با موضوع آشنا می­شود.

2-      مراجعه به پاسخنامه. از بچه­ها خواسته بودم رجوع به پاسخنامه را تا حد ممکن به تاخیر بیندازند. حدود 70 % بچه­ها به این حرف گوش می­کنند ولی بقیه نه اینکه نخواهند بلکه نمی­توانند به پاسخنامه رجوع نکنند! همین موجب شد که وجود پاسخنامه برای بعضی­ها نتیجه بر عکس بدهد.

3-      ضعف­های پایه در دانش­آموزان. اولا بچه­ها اغلب در مطالعه ضعیف هستند و خوب نمی­خوانند. ثانیا وقتی هم که نکات درسی در پاسخنامه را می­خوانند خیلی متوجه نمی­شوند که بخشی از آن به نحوه بیان پاسخنامه مربوط می­شود و بخشی هم به خود بچه­ها.

4-      نبودن فضای گفتگو. در طرح ما بچه­ها با دوستان خود گفتگو می­کردند ولی گفتگو با همه کلاس در آن نبود و همین باعث می­شد یادگیری کامل نباشد، خصوصا آنکه بعضی از بچه­ها بیشتر در فضای شنیدن یاد می­گیرند و روش تدریس معلمینی که متکلم وحده هستند این موضوع را تشدید هم کرده­است.

چه دردسرتون بدم. ماشالا اشکالاتش که یکی دو تا نبود! تغییرات و اصلاحاتی که در ذهنم هست بعضا عبارتند از:

1-      شروع با درسنامه!

2-      به تاخیر انداختن ارائه­ی پاسخنامه

3-      اختصاص زمان کوتاهی در پایان هر کلاس به گفتکو و جمع­بندی.

می­بینید چه پسر خوبی شده­ام! ولی هنوز مثل بچه آدم! نمی­رم پای تخته درس بدم! کاری که 22 سال کرده­ام. ولی چرا؟

حقیقتش این نتیجه یک عمر! تجربه و مطالعه و کلاس­های تربیتی و ... است. اگر حمل بر خودستایی نشود! از نظر تجربه عملی و دانش نظری به نقطه­ای رسیده­ام که خود را ملزم به یک کار جدید می­دانم. انگار روی آتش نشسته­ام و نمی­توانم آن کاری را که از درون مرا به آن وادار می­شوم، نکنم!

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم                 نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به نظرم نقش معلم تسهیل­گری و گاهی هم چالش­گری است نه انتقال مطلب. معلم باید فضایی را فراهم کند که دانش­آموز خودش نکته را بگیرد، نه اینکه معلم نکته را بگوید. چیزی که به زبان­های مختلف شنیده­ایم: ماهی­گیری را یاد بدهد نه ماهی را ، اندیشیدن را بیاموزد نه اندیشه­ها را و ...

بالاخره امسال شروع کردم و به امید خدا و با کمک دوستان آنقدر مقاومت می­کنم و آنقدر اصلاح می­کنم تا به نتیجه برسد.

دست از طلب ندارم تا کام دل برآید                 یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید!

فعلا قصد دارم برای یک فصل از کتاب ریاضی اول دبیرستان - فصل پنجم که مربوط به مختصات و معادله خط است و جنبه­های شهودی خوبی دارد محتوا سازی کنم. در این چند روز تعطیلی فرصتی دست داد تا یک نمونه تهیه کنم. نمونه­ای از همان درسنامه­ که می­گفتم. در این درسنامه دانش­آموزان قدم به قدم دانش را تولید می­کنند و در قدم بعدی از آن استفاده می­کنند. اینک آن را و همچنین اصلاحات روش خود را در معرض دوستان می­گذارم تا بی­رحمانه که نه! منصفانه و مشفقانه، آن را نقد کنند.

ببخشید که با این حرفها خسته تون کردم. ولی لازم است بگویم که فکر می­کنم دو روش لااقل- وجود دارد:

یک روش که آنکه ما همه همت­مان را بگذاریم که دانش­آموز خودش یک فرمول را کشف کند، روش دیگر آنکه ما از اول فرمول را به دانش­آموز بدهیم و بعد همه همت­مان را بگذاریم که او با این فرمول مسائل فراوانی را از ساده تا پیچیده حل کند. شاید بگویید این دو با هم قابل جمع هستند، دست کم احتمال دارد برای دانش­آموزان تیزهوش قابل جمع باشد ولی فکر می­کنم برای عمده بچه­ها با زمان کوتاهی که کلاس ما دارد قابل جمع نیست. لذا این یک تصمیم استراتژیک است! چی شد؟ الآن توضیح می­دهم:

وقتی ما تصمیم می­گیریم تسهیل­گر باشیم تا انتقال­دهنده، یعنی تصمیم می­گیریم عمده وقت کلاس را به کشف فرمولی اختصاص دهیم که معلم می­توانست در یک زمان کوتاه به بچه­ها بگوید و اینهمه وقت کلاس را تلف نکند! لذا ما دیگر فرصت نداریم در حالت­های مختلف مسأله حل کنیم، نکات پیچیده را بگوییم، بچه­ها را برای آزمون­های تستی آماده کنیم و ... البته قبول دارم که با یک مدیریت نسبتا پیچیده و شناسایی دانش­آموزان مستعد، می­شود بخشی از این مسائل و نکات را به آنها گفت؛ ولی با همه نمی­شود این کار را کرد.

نتیجه این می­شود که دانش­آموز کم استعداد فلان مدرسه در این­گونه آزمون­ها از دانش­آموز قوی ما نمره بهتری می­گیرد و چالش درست می­کند برای همه: خود دانش­آموز، اولیا، مسؤولین مدرسه و نهایتا خود معلم!

حقیقتش این است که تمام عرصه­های رقابتی تعریف­شده فعلی در جامعه ما مثل آزمون­های گاج و قلمچی و گزینه دو و ... برای آن روش دوم است و نه روش ما. هر روشی اهداف و طبعا ارزشیابی متناسب با خودش را دارد و درست نیست که دانش­آموزان این روش را به عرصه رقابت آن روش ببریم. حالا با این خلا مواجه می­شویم که ما بچه­مان را کجا بسنجیم؟

در واقع باید به این سؤال جواب دهیم که روش ما چه ابعادی را در دانش­آموز پرورش می­دهد؟ این خود بحث درازی است که به وقت دیگری موکول می­کنم!

الغرض! اینهمه را گفتم که بگویم از همه دوستان کمک می­خواهم. کـمـــــــــــــــک! هر کمکی که از دستتان بر می­آید. از بازداشتن من از این راه! تا هر جور کمک فکری و عملی دیگر. من الآن لشکر یک نفره­ام؛ خودم طراحی می­کنم، خودم محتواسازی می­کنم، خودم تبدیل به طرح درس می­کنم، خودم تایپ می­کنم، خودم اجرا می­کنم، خودم باید یه لنگه پا بایستم و جواب همه را بدهم و ...  عرض نکردم تا آخرش را نخوانید!

 بشارت 14-10-92



نوع مطلب : تجربه زیسته همكار گرامی، آقای بشارت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 14 آذر 1392 :: نویسنده : محمد نیرو
از بركت برگزاری كارگاه روز جمعه 8 آذرماه، آشنایی با همكارانی بود كه هر یك سرمایه‌ای ارزنده برای آموزش و پرورش ما هستند. در این میان جناب آقای بشارت، معلم ریاضی 1 دبیرستان مفید 1، نمونه‌ای بارزی هستند كه به ثبت تجارب خویش بعد از كارگاه اقدام نمودند. بنده ضمن خرسندی از این اقدام مبارك، از ایشان رخصت طلبیدم كه یادداشتشان را در وبلاگ قرار دهم. متن مكاتبه بنده و ایشان، همچنین یادداشت وی در زیر و در ادامه مطلب آمده است.
سلام علیكم
با اجازه شما بنده موضوعی را به نام كلاس شما در وبلاگ یادداشت‌های آقا معلم باز خواهم كرد و تجارب ارزنده تان را با نام شما در آن بارگذاری خواهم نمود
منتظر ادامه گزارشتان هستیم.
موفق باشید
نیرو

سلام و احترام

از لطف شما ممنون . در واقع مشوق نهایی من برای ثبت این تجربه شما بودید.

بشارت 12-9-92


یا سریع الحساب

سپاس خدای مهربان را که به من این نعمت را ارزانی داشته است که چند سالی تدریس ریاضی را در خدمت دانش آموزان باشم.

امسال نیز در دبیرستان مفید منطقه 2 به درس ریاضی اول دبیرستان مشغولم اما به شیوه ای متفاوت، و توفیق آن را از خدای متعال خواهانم.

همه دوستان عزیزی که در این باره با آنها مشورت داشتم بر این نکته اتفاق نظر داشتند که این تجربه را مکتوب کن. فرصت چندانی برای این کار نداشتم تا اینکه با یک تصمیم در مدیریت زمان، فرجه این کار را برای خودم باز کردم.

تصمیم این بود: همزمان با این کار به تدریس هندسه 1 در مدرسه دیگری مشغول هستم و برای تدریس آن درس و برخی از مسائل آن فایل جئوجبرا می ساختم. گرچه آن تجربه بسیار ذیقیمت بود و بتدریج به پختگی می رسید ولی دیدم با یک دست نمی توانم دو هندوانه بردارم - رو که در یک دل نمی گنجد دو دوست - لذا ساخت آن فایلها را متوقف کنم و آن وقت را به مکتوب سازی کار این مدرسه اختصاص دهم.

چه می کنم؟

خلاصه مطلب این است که شخصا تدریس نمی کنم و یادگیری را به عهده دانش آموزان گذاشته ام. کتابی را در اختیار بچه ها گذاشته ام که هم مسائل خوبی دارد، هم این مسائل را کاملا حل کرده است و هم اینکه در لابلای حل آن درس را هم آموخته است همراه با چاشنی طنز. کتاب ریاضی 1 خیلی سبز تالیف آقای علی بیطرفان.

توضیح بیشتر آنکه با حمایت مدرسه و شخص آقای معصومی نژاد (معاون محترم آموزشی) یک دستیار به من داده شده و به همراه دوست عزیزم آقای قائمی فر (دوره 33) به کلاس می روم. هر جلسه حدود یک صفحه از این کتاب را به عنوان محتوای آموزشی تعیین می کنم و بچه ها مشغول به حل آن می شوند. من و دستیار خوبم در کلاس بین بچه ها حضور داریم و به سوالات و اشکالات بچه ها پاسخ می دهیم. در واقع یک نظام 4 مرحله ای برای بچه ها تعریف کرده ام: ابتدا خودشان مسئله را حل کنند. اگر به مشکلی برخوردند به حل کتاب رجوع کنند. اگر باز هم مشکلی داشتند با دوستان خود مطرح کنند و در مرحله چهارم اگر باز هم مشکلی داشتند سراغ معلم بیایند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : تجربه زیسته همكار گرامی، آقای بشارت، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :