یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 24 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد نیرو
امروز بچه‌ها آزمون ریاضی داشتند. صبح بعد از نماز برای موفقیت بچه‌ها در آزمون دعا كردم. دو زنگی كه برای هركدام از كلاس‌ها در اختیار داشتم نیز برای رفع اشكال گروهی تخصیص دادم. در عین حال خود در میان گروه‌ها به رفع اشكال ایشان به ویژه سرگروه‌ها می پرداختم. به راستی مشاهده رفتارهای حل مسئله بچه‌ها از نزدیك، حقایق و كاستی‌هایی از ایشان را نمایان می‌سازد كه بدیل آن در عرصه‌های دیگر نیست. گاهی فكر می كنم كه من دغدغه بیشتری نسبت به امتحان بچه ها دارم تا ایشان. مسلما در مورد برخی چنین است. چرا كه وقتی از بعضی سوال می كردم كه در دو روز گذشته كه فرصت داشتید، چند ساعت برای آزمون مطالعه كردید؟ با كمال تاسف و تعجب سخن از حدود سه ساعت بود! ناگفته نماند برخی از این افراد، حتی در این آخرین فرصت پیش رو قبل از امتحان هم جویاگر مجدّ نبودند. البته صداقت دوستانم را در پاسخ‌گویی ارج می نهم و واكنش بازدارنده ای هم از این حیث بروز نمی دهم. چرا كه این صدق كلام را اولی و افضل بر نمره می دانم.
به هر روی برخی هم تلاش در خوری كرده بودند. از جمله شجاعی كه لیستی از شماره‌ سوالات دارای اشكالش را به من نشان داد. من هم مشتاقانه در كنار او نشسته و یك به یك آنها را برایش رفع اشكال كردم.

 

آنچه كه حائز توجه است، تفاوت‌های جدی در عملكرد گروه‌ها و سرگروه‌هاست. برخی با سرگروه خود سازگاری ندارند و مایل به خروج از گروه خود هستند و متقاضی حضور در گروه دیگر. در برخی گروه‌ها، بعضا مشاهده می كردم كه بچه‌ها كنار هم بوده ولی مطالعه انفرادی می كردند! بعضی از عملكرد سرگروه خود ناراضی بوده و مقبولیت و مشروعیتی برای او قائل نیستند. اینجا نقش رهبری اثربخش و برخورد فعال و خلاق معلم بسیار مهم خواهد بود. برخی سرگروه ها نیز توان اغنا كردن و مدیریت اعضای گروه خود را ندارند. به نظر می رسد،‌ نفس عمل كه بسیار مبارك است، نیازمند ملاحظات و ملازماتی است. یكی اینكه خود بچه‌ها در شكل‌گیری گروه سهیم بوده و احساس تحمیلی نكنند. دوم اینكه برخی مهارت‌های اجتماعی را به سرگروه‌ها گوشزد كنیم. به هر حال اگر قله هر گروه را بتوانیم بیاوریم بالا، بالطبع دامنه هم بالا خواهد آمد. به نوعی باید نیروسازی و سرمایه‌گذاری برای خواص از بچه‌ها كرد.
نكته مهم دیگر، تفاوت احساس ناخواسته و تعامل معلم در دو كلاس هم‌پایه و حتی در یك مدرسه است. این در حالی است كه ظاهرا گمارش دانش‌آموزان در كلاس‌ها به طور یكسان صورت گرفته است. گرچه معلم كتوم، سعی در كتمان آن كند؛ ولی گاه به سان احساس متفاوت پدری نسبت به فرزندانش می‌ماند كه بالاخره هم هویدا شده و هم اثرگذار خواهد شد (و لتعرفنهم فی لحن القول). به نظر می رسد این هم از وجوه پنهان آثار زیارت، مجالست و ارتباط است. عمده‌ِی (به تعبیری) انرژی مثبت و منفی صادره و تاثیرگذار در جوّ كلاس، برخاسته از كانون‌های آن است. اینجاست كه نقش خواص در كلاس بهتر نمایان می شود. گاه احساس می كنم، به نحوی توجهات (باج‌ یا استحمار!) مشروع و قابل توجیه، در ایجاد زمینه كلاسی مفرح و موثر، مجاز و شاید ضروری باشد.
بچه مثبت‌ها كه سراپا توجه و گوشند. در آنجایی هم كه انتظار نقش آفرینی موثر و مشاركت می‌رود، جلودارند. گویا در این میان نقش كاهنده عناصر اخلال‌گر و مخرب است كه بیشترین زمینه اصطكاك و اخلال در برنامه‌های معلم و ذهن و روان او را دارد. بلاتشبیه گویی یك ویروس كوچك، ممكن است یك پیكری را از حركت باز می دارد. وجود عناصر مخرب، سو‌ءاستفاده‌گر و بازدارنده، احساس امنیت را از معلم سلب می كند؛ آنگونه كه ترجیح می دهد رفتارش را (بعضا بر خلاف میل و باورش) آنگونه بروز دهد كه احساس امن و آرامش از دانش‌آموز سلب شود تا زمینه این تخلف و تخطی مهیا نشود. طبعا در این بستر، سهم فعالیت‌های مشاركتی و حلاوت ریاضت ریاضی كاسته خواهد شد. این مهم به خصوص در مدارسی كه متولیانش روی خوش نسبت به اخراج دانش آموز از كلاس نشان نمی دهند، و انتظار دارند كه معلم خود مسائل مربوط به كلاسش را حل و فصل كند، بیشتر خود را نشان می‌دهد. به هر صورت باز هم بلاتشبیه یك بز گر، گله را گر می كند. لذا توجه مسئولین ثبت نام مدرسه در ثبت نام دانش‌آموزان، از این حیث بسیار حائز اهمیت است.


در زنگ سوم آزمون برگزار شد و من در زنگ چهارم تنها با 1/2 كلاس داشتم. در ابتدا به ضرورت تحلیل آزمون اشاره كردم و اینكه بعد از پرداختن جدی به سوالات آزمون، زمین ذهن، شخم خورده و آماده جذب بذر دانش در قالب حل سوال و رفع اشكال است. كاری كه معمولا دانش‌آموزان عمدا یا سهوا از آن روی‌گردانند. تخته فوق پاسخ تشریحی آزمون است كه با كلیك روی آن، صفحه بزرگ آن قابل نمایش است و دوستان 1/1 نیز می توانند جواب‌های خود را با آن مقایسه كنند. پیش از حل سوالات، از دانش‌آموزان خواستم در مورد فلسفه یا اهداف آزمون در كل نظر دهند. در اظهارات ایشان نكات ارزنده ای بود. آنها چنین مواردی را بازگو كردند:
  1. سنجش دانش‌آموزان توسط مدرسه یا معلم از میزان تلاشی كه كرده یا آنچه فراگرفته اند
  2. خود ارزیابی بچه‌ها نسبت به میزان یادگیریشان
  3. الزام بچه‌ها به درس خواندن
  4. حال گیری و آزار رسانی توسط معلم! آنگونه كه برخی واژه انتقام را به جای امتحان برای برخی موارد یاد كردند.
  5. تعیین سطح بچه‌ها برای مثلا گروه‌بندی
  6. ایجاد فضای رقابت
  7. بررسی میزان تحقق اهداف در برنامه درسی
  8. ارزیابی از عملكرد و میزان توفیق معلم در تدریس
در این میان چند جمله معترضه هم داشتیم. مثلا شیرخدایی به عوارض آزمون‌های زیاد و به تعبیر من آزمون‌زدگی اشاره كرد كه هم اعتبارش كاسته شده و هم قبح نمرات پایین آن نزد بچه‌ها از میان می رود. او قائل بود كه آزمون كم ولی با كیفیت (مقدمات و تعقیبات آن از جمله آماده سازی‌ها، پیگیری‌ها، تحلیل‌ها و ...ی به هنگام) موثرتر است. چگونیان هم اشاره كرد كه آزمون به تنهایی نشان و ملاك كاملی نیست. چراكه ممكن است در شرایط اضطراب، فرد نتواند تمامی معلومات و مهارت‌هایش را ظهور و بروز دهد.
من هم تصدیق می كنم كه برخی قبل از آزمون به واقع اضطراب داشتند. گاهی دست برخی را می گرفتم تا آرامش پیدا كنند. برخی را هم با كلام سعی در تسكینشان داشتم. ناگفته نماند كه برخی هم كه برایشان گویی واژه اضطراب تعریف جدی ندارد و ای كاش این به خاطر تسلط كامل و اطمینانشان از توفیق، حاصل می شد!
گاه معلمان مدارسی كه مع الاسف، ارزیابی كارشان، حصر در نتایج آزمون‌های كتبی است، گویی كارنامه و امكان و شرایط ادامه همكاریشان را ذیل آن به نظاره و انتظار می‌نشینند. اینجاست كه این هدف ناروا، رویكردهایی از سنخ خود را در كلاس درس برمی‌تابد. ای كاش چنین مدارسی، عوامل موفقیت تحصیلی دانش‌آموزان و سهم هر یك را واكاوی نموده و آنگاه توپ را در زمین معلم بخت‌برگشته بیندازند.


امروز همچنین مدیر محترم مدرسه، جناب آقای توسل، به بنده امر كردند كه در سال تحصیلی آتی، تدریس ریاضی دانش‌آموزان پایه اول و دوم را عهده دار شوم. این امر در پی گفته‌های مقدماتی پیشین حادث شد. او قائل بر ضرورت دنبال كردن رویكرد حاضر در آموزش ریاضی در طی چند سال است. من هم به همین دلیل با نظر ایشان موافقم؛ گرچه پیشتر به تقاضای وی پیشنهاد كردم كه مانند امسال، پایه اول و چهارم را ادامه دهم. لكن ایشان مطلبی را در نشست قبلی اشاره كردند و سهم آن را در تصمیم گیری 5 درصد بیان داشتند كه به رغم انتظار،تاسف 95 درصدی را برای من به دنبال داشت! 
همچنانكه پیشتر اشاره كردم امسال به دلیل خیرخواهانه‌ای برای مدرسه و به پیشنهاد خودم، بعد از 9 سال متمادی تدریس حساب دیفرانسیل و انتگرال سال چهارم با بیشترین میانگین درصد كنكور نسبت به دیگر همكارانم در درس تحلیلی و گسسته‌، به تدریس ریاضی كنكور تجربی پرداختم (كه خوشبختانه بنا بر اظهار بچه‌ها و كمك معلم راهنمای پایه، باز هم سال خوب و مفیدی سپری شد) و همكار دیگرمان در پایه را كه از دوستان صمیمی‌ گذشته‌مان بوده و هست، برای تدریس نخستین این درس توصیه كردم. سال تحصیلی آتی هم كلاس چهارم تجربی نیز نخواهیم داشت.
اما نكته 5 درصدی جناب مدیر این بود كه ایشان اشاره داشتند به جهت بر هم نخوردن احساس امنیت شغلی همكارمان، بگذاریم همان همكار گرامی پایه چهارم را ادامه دهد. او صادقانه اذعان داشت كه واژه امنیت شغلی و توجه به آن را از نقدهای پیشین حقیر استفاده كرده و اكنون كاربست آن را در له دیگری و علیه خود می‌یابم. البته ایجاد و توجه به این مفهوم فی نفسه مبارك است و آن هم ثمرات غصه‌ها و گفته‌های گذشته است. ناگفته نماند كه پیوندهای ریشه‌ای محكم‌تر از عوارض چنین اظهاراتی است.


در اینجا اول چیزی كه به ذهنم رسید این بود كه حسنات الابرار، سیئات المقربین. دوم اینكه ای كاش مدیر بزرگوار، این مطلب غیرضروری و به قول وی با سهم ناچیز را بیان نمی‌كرد كه مراد مشترك، بدون عوارض حاصل می شد. بالاخره اینكه برخی واژه‌ها كه بار معنایی خاص دارند، گاه از حافظه ها زدوده نمی‌شود و همچنان آثار نامیمون بعضا تقلیل‌یافته‌اش باقی می ماند. همكاری كه كارش در مجموعه‌ای كم نظیر بود می گفت كه در پی تنها یك سوء تفاهم، در 5 سال گذشته از سوی مدیرش چنین خطاب و عتاب شد كه "من برای همكاری از شما خواهش نمی كنم." یا "شده ماهی ده میلیون تومان به كسی می دهم تا در غیاب كار را شما جمع كند" در حالی كه مدرسه توان مالی پرداخت حقوق‌های به موقع همكاران را نداشت. و مطالب تحقیرآمیزی دیگر و قص علی هذا. او می گفت كه همكاری ما هنوز هم در سطح خوبی ادامه دارد ولی آثار مخرب آن در ضمیر وی هنوز باقی مانده. خلاصه هر چند هر نوع قضاوت، ملازم فهم و درك دقیق بستر است، لكن مدیریت آموزشی در كل و به ویژه در برخورد با نیروی انسانی، ظرائف زیادی را می‌طلبد. نویسنده كه به ظاهر از بیرون گود افاضه می‌كند! معترف است كه فاقد چنین توانایی‌ای بوده ولیكن فكر می كند فقدان آن، مانع اظهار نظری مصلحانه و مشفقانه نخواهد بود.


امروز همچنین برای آخرین بار! به كلاس دانش‌آموزان مدرسه میزان رفتم. پیش از آن، به منظور تجدید دیدار و تبریك سال جدید، خدمت صدیق عزیزم آقای رستمی رفتم. او كه برای بررسی مدارس مشخص عراق از طرف موسسه نور مبین به این كشور عزیمت كرده بود، روز گذشته بازگشت. آقای رستمی همچنین از طرف موسسه میزان در فضای مجازی به سه زبان دنیا به تبلیغ مدارس اسلامی می پردازد. من به بچه‌های میزان وعده كرده بودم كه به عنوان عیدی  تصویری را در وبلاگ قرار خواهم داد. این عكس برای ایشان معنادار است. من این عكس را كه مربوط به ربع قرن گذشته است، با اجازه آقای رستمی برای نخستین بار رونمایی كرده و به ایشان و همه همكاران و دانش‌آموزان موسسه میزان اهدا می كنم.


خوشبختانه مدرسه میزان هم دارای محیطی علمی- مذهبی است. آنجا همكاران ارزنده‌ای به فعالیت مشغولند. دانش‌آموزان آنجا هم (لااقل آنهایی كه در ارتباط با من بودند) دارای اخلاق و شایستگی های قابل توجهی هستند. ایشان به همراه مربیان خود، آماده سفر به اردوی جهادی هستند. برای من حضور در این مجموعه تجربه مبارك به همراه خاطرات خوش بود. محققا اگر منزل ما در نزدیكی میزان بود، انتخاب نخست مدرسه فرزندم را آنجا قرار می‌دادم. كلاس آخر ما نیز به فراخور تقاضا و نیاز بچه‌ها، بحث مثلثات بود. در آنجا كلاس با سوال ریاضی كه از حضرت امیر علیه السلام (و به نوعی مرتبط با مثلثات) پرسیده شد و پاسخ ایشان، آراسته شد. فرمایش حضرت آقا نیز كه در بالا آمده، در تابلوی كلاس ایشان درج شده بود.


ارتباط خوبی هم به فضل الهی و بستر مهیای آنجا بین من و كلیه دانش‌آموزان دو گروه شكل گرفت كه امیدوارم منشاء اثر شده باشد. حس خوب دوسویه من و بچه‌ها در پایان این دوره شاید گواه امیدوارانه‌ای به این اثربخشی باشد. عكس زیر نیز در پایان كلاس گروه دوم گرفته شد كه در خاطر و خاطره‌ها خواهد ماند انشاءالله. من حسب امر پیش‌كسوت جهاد و شهادت و از پیشروان تعلیم و تربیت اسلامی، آقای دادگستر نیا و دعوت جناب آقایان موسوی و مدرسی توفیق حضور یافتم و از همین جا مراتب قدردانی و تشكر خود را به ایشان از این روی ابلاغ می كنم. از كلیه دانش‌آموزان خوب مدرسه هم به خاطر همكاریشان تشكر كرده و از قصورات احتمالی حلّیت می طلبم و برای همه عزیزان سالی سرشار از موفقیت را آرزومندم.


اما...
از این هفت نوبتی كه خدمت عزیزان بودم، در نوبت پنجم مدیر مدرسه به بیان قواعد و شاخص‌های تعیین پاداش همكاران پرداخت. از آنجا كه پایان آن برای بنده قابل توجه بود، از ایشان خواستم كه نتیجه‌اش را برایم مشخص كند كه این كار به آینده موكول شد. دست آخر در آخرین روز، بسته‌ای كه نشان از پاداش جبران خدمت بود از سوی ایشان به بنده داده شد. حسب احترام و ادب این بسته، بسته ماند تا هنگام بازگشت از مدرسه. در آنجا متوجه شدم كه حق الزحمه اینجانب برای این كلاس‌های فوق برنامه،‌ حدود ثلث داخل متن برنامه مدرسه خودمان لحاظ شده است. من برای اینكه مطمئن بشوم اشتباهی رخ نداده، با جناب مدیر تماس گرفتم و برایم یقین حاصل شد كه میزان برای میزان چنین است. در ضمن نمی‌خواستم خاطر عاطر عزیزان را نیز با عودت آن مكدر كنم.
به رغم اینكه مابه‌التفاوت آن، كمترین بهای ارادت بنده به آقای ربیعی و رفاقت و اخوتم با آقای رستمی است و حداقل، گزینه‌های سال آتی اینجانب را محدودتر و انتخاب را سهل‌تر خواهد كرد، اولا به ارزش رودربایستی نداشتن و شفافیت به هنگام جناب آقای توسل بیشتر پی بردم، ثانیا تاسف خوردم كه شاخص مدرسه‌ای فخیم مانند میزان، آنچنانكه از بنده سوال شد تا تعیین حق الزحمه گردد، محدود به سنوات، مدرك، تعداد فرزند و سابقه جبهه است و به صلاحیت‌ها توجه كمتری می‌شود (بعید می دانم رزومه همكاری در آن مجموعه از حیث ابعاد پژوهشی، آموزشی، تحصیلی و خدمات علمی، همپا یا فائق بر اینجانب باشد). نكته جالب دیگر اینكه نرخ پرداختی معلمان پیش دانشگاهی حدود دو برابر پایه است. یعنی برای من كه تخصص اصلیم در پیش دانشگاهی است و كار آن مقطع برایم سهل‌تر است، ارزش وقت‌گذاریم در پایه نصف می شود! مانند آن می ماند كه اگر طبیب، بزرگسال را مداوا كند هزینه‌اش از مداوای خردسال كمتر باشد! خدای سبحان به ناخدای مدرسه سبحان خیر عطا كند كه شایسته‌سالاری را جدا از پایه محوری، غالب بر رویه‌های كلیشه‌ای می كند. نگاه ارگانیكی او افزون بر رویكردهایی مكانیكی است.
به هر صورت ما مدتی میهمان خوانده میزان بودیم. در سیاق ائمه طاهرین علیهم السلام نیز یافته‌ایم كه حتی اگر خود، نان خشكیده هم می خوردند، ولی میهمان را با اطعام در خور، اكرام  می‌كردند كه "اكرم الضیف ولو كان كافرا". این مطلب را نه از باب گلایه‌ كه به عنوان شاهدی دیگر از ظرائف مدیریتی و از باب دلسوزی تقدیم مدیران عزیز می‌كنم تا در صیانت از دیگر نیروهای آنی و آتی دقت بیشتر حاصل شود. 




نوع مطلب : تجربه زیسته، 
برچسب ها : آزمون، زیارت، ثبت نام، هوش اجتماعی، مدیریت مدرسه،
لینک های مرتبط : آیا شما هوش اجتماعی دارید؟،




این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :