یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 24 فروردین 1393 :: نویسنده : محمد نیرو
صبح وارد كلاس شدم و دیدم مانند مزرعه‌ای كه آفت زده یا ملخ خورده باشد، حدود نیمی از بچه‌های كلاس حضور نداشتند! ظاهرا دیروز كه آزمون قلم‌چی در مدرسه برگزار شده بود، نیمی از بچه ها آزمون را به اصطلاح دودر كرده بودند. مدرسه هم برای اینكه ضرب شستی نشان دهد (ضرب شصت غلط املایی است) همه غائبین را بیرون از كلاس نگه داشت و طی دو زنگ به امور آنها رسیدگی كرد و قرار بود بعد از ظهر امروز نیز به جبران عدم حضور در آزمون روز گذشته، مجددا آزمون برای ایشان تكرار شود منتها به صورت تشریحی! طبیعی بود كه سیاست مدرسه اولی به انجام است و ما معلمان باید ضمن حمایت، خود را وفق دهیم و به نوعی ما هم در همراهی الاهم فی الاهم سهیم شویم. یادم هست در سال چهارم دبیرستان مشابه این قضیه برای خود ما اتفاق افتاد و آقای خسروی با تماس با منزلمان و تهدید به كسر نمره انضباط، بنده و دیگر دانش‌آموزان را برای امتحان جبر حاضر كرد.
از دیروز قصدم این بود كه یك زنگ را به طور گروهی برای رفع اشكال تمرین‌های امروز قرار داده كه آزمونش را در بعد از ظهر خواهیم داشت و یك زنگ را به تكمیل بحث مثلثات بپردازم. معمولا زنگ‌های نخست كه بچه ها انرژی زیادتری دارند را تدریس می‌كنم. ولی دیدن این صحنه لازم بود كه فی‌الحال تصمیم دیگری بگیرم. اساسا معلم باید همیشه خود را آماده مدیریت بحران كند.
به هر روی تصمیم گرفتم رفع اشكال گروهی را مقدم بر كارم قرار دهم.


خوشبختانه این امر مورد استقبال بچه‌ها قرار گرفت و بازتاب خوبی نشان داد. در این میان من هم مشغول یادداشت برداری از مشاهداتم بودم كه در فیلم آخر همین پست هم آمده است. علت انجام این كار هم شناسایی مولفه‌های برنامه درسی پنهان فعالیت‌های صورت گرفته در كلاس درسم است. به ویژه آنهایی كه برخاسته از فعالیت‌های تعاملی، تشریك مساعی، و گروهی است.


معمولا یكی از آفات چنین فعالیت‌هایی، اتلاف وقت برخی دانش‌آموزان به دلیل نهادینه‌ نشدن این كار یا بی‌انگیزیگی آموزشی یا شاید پیشینه ناموفق این امر در خاطره ایشان باشد. از این روی به ذهنم رسید كه برای بچه‌ها به نوعی انگیزه سازی كنم. این كار را با استفاده از نمره آزمون امروز قرار دادم. این هم فرصتی است كه ارزشیابی‌های انتهایی فعالیت‌ها پیش روی معلم قرار می دهد. لذا به نوعی تمام دانش‌آموزان را به صورت جفتی یا بیشتر، با حضور در كنار میزشان، نمره بالاتر از حداقل متناسب هر فرد را، موجب افزایش نمره آموزش‌یارش، قرار دادم. بنابراین كار با انگیزه دریافت پاداش با شور و جدیت و اثربخشی بیشتری دنبال شد. محور كار هم تمرینات تكمیلی آخر كتاب بود كه بچه‌ها در خود كتاب حل كرده بودند. مانند دفتر نوروزی كه در عكس زیر آمده است. او كه مایل بود پاسخش را به من نشان دهد و از آن تعریف كند، در من زمینه عكس گرفتن از صفحه كتابش را مهیا نمود.


پیش از این امر نیز با توجه به جشن شمیم یاس در هفته آینده، از بچه‌ها خواستم كه در صورت تمایل، زاویه‌یاب‌هایشان را تا آن روز آماده كنند و به پیوست آن، پوستری به صورت اینفوگرافیك در معرفی دستاوردشان به نمایش بگذارند. اینفوگرافیک ‌ها یا گرافیک‌های اطلاع رسان نمایشگران تصویری اطلاعات و داده‌ها هستند.این نگاره‌ها در جاهایی که نیاز به توضیح ساده و یا سریع داده‌ها است، استفاده می‌شوند. 
استفاده از گرافیک‌های اطلاع رسان باعث می‌شود بیننده با نگاهی کوتاه حجم قابل توجهی از اطلاعات را که شکل نوشتاری آن ممکن است مقاله بلند بالایی را تشکیل دهد، به سادگی از طریق بصری دریافت کند و حتی آن را به خاطر بسپارد. 
نمونه ای از اینفوگرافیك در زیر آمده است و در لینك مرتبط این پست به نمونه‌های زیادی مانند زیر می‌توانید دسترسی داشته باشید.



به تعبیر مولوی «چون که با کودک سر و کارم فتاد/هم زبان کودکان باید گشاد» جدا از اینكه معلم باید زبان مقتضی مخاطب را در پیش بگیرد، بسیاری از اوقات بچه‌ها از همدیگر بهتر یاد می‌گیرند. چرا كه مسلما زبان آنها به یكدیگر نزدیك‌تر است. بنابراین یكی از هنرهای معلم می‌تواند همین باشد كه فرصت یادگیری بچه‌ها را از همتایانشان مهیا نماید.


مسلم است كه این كلاس شرایط خاص خودش را می‌طلبد و معلم و مسئولین مدرسه باید ظرفیت پذیرش سر و صدای طبیعی این جریان اثربخش را بپذیرند. مثلا برای دیگر همكار من كه از سال بعد معلم بچه‌ها خواهد بود شاید به اغراق تنها در كلاس صدای او و صدای تنفس بچه‌ها شنیده می‌شود و گویا اقبال مدرسه هم در عمل به آن سو گرایش بیشتر دارد.  به رغم اینكه خود محصول رویكردهای سنتی بودم ولی بیشترین منتقد آن نیز هستم. همچنان كه در تصویر فوق نمایان است بچه‌ها در محیط كلاس آزاد هستند كه با یكدیگر در كنار تخته حاضر شده و به یكدیگر آموزش دهند. در اینجاست كه به نظر می‌رسد دانش‌آموز، آموزنده است و معلم آموزش‌یار. 
ایجا تهدید، تحقیر، تنبیه و ارعاب راه ندارد. اینجا بستر رویكرد شناختی بیشتر مهیاست. اینجا دانش‌آموز فعال و مولد است. در پای تخته سیاه، اسكندری كه هرگز دل به یادگیری نمی‌داد مشاهده می‌شود كه چگونه به یاددهی هم‌كلاسی‌اش، سید صالح، گوش و دل سپرده است. چگونیان چگونه خود را معلم پنداشته و اعضای گروهش او را چنین پنداشته‌اند. اخوان چه آزادانه از گروهش جدا شده و در كنار دبیری یاد می‌گیرد. او باید حداقلی را احراز كند. این امر انتظار معلم و اولیاء را برآورده، سرگروهش را منتفع نموده و خود را راضی می‌كند. بنابراین با ایجاد یك انضباط مثبت و انگیزه درونی و محركی خودخواسته، لذت یادگیری را برایش مهیا كرده و حلاوت آن، خودباوری و موفقیت و نشاط و امید را برایش به ارمغان خواهد آورد.


چه كسی باور می‌كند تصویر بالا مربوط به كلاس و زنگ ریاضی است؟ نشاط و شادمانی، شاخص مهمی در توفیق معلم و كلاس درس است. آنها بر روی تخته وایت برد در دستشان، تمام اتحادها را نوشته و نام اعضای گروهشان را ثبت كرده اند. هنگامی كه می خواستم از كار خوبشان عكس بگیرم سریعا دیگر بچه‌های اطراف، خود را در زاویه دید لنز دوربین موبایل آقا معلم رساندند.
به هر روی كار زنگ اول چنان مفید واقع شد كه به پیشنهاد بچه‌ها همین كار را نیز در زنگ دوم ادامه دادیم. برخی از گروه‌ها سریع‌تر كار را تمام كردند. با اتمام رفع اشكال، بی‌انضباطی‌ها پدیدار می‌شود. آنجا برای چنین گروه‌هایی یك تعداد سوال طرح كردم و گفتم خود را ارزیابی كنید تا بیایم و تصحیح كنم. گروه‌هایی به این كار مشغول شدند. بعد هم می رفتم و برگه‌هایشان را به یكدیگر می‌دادم و یكی از برگه ‌ها را در حضورشان تصحیح می كردم. آنها تازه با این كار متوجه برخی اشكالاتشان شدند. اساسا یكی از فلسفه‌های آزمون همین است.
با برخی از این گروه‌ها، بعد از به ظاهر اتمام رفع اشكال، به دلیل اینكه در گروه بسیار حاشیه‌پردازی می‌شد، ناچار شدم یك بازی طراحی كنم! به این صورت كه هر یك از اعضای گروه، به ترتیب، سوال ریاضی را از منبع آزمون طرح كنند و سایرین به انجام آن بپردازند. هر كس نتوانست درست حل كند از بازی حذف می‌شود. به همین ترتیب نفر بعدی. تا مشخص شود برنده كیست.
جای دانش‌آموزو سرگروه و خواننده خوب وبلاگ آقا معلم، مهدی شجاعی، كه متاسفانه به دلیل شكستگی استخوان، تا مدت‌ها محروم از حضورش در كلاس هستیم؛ خالیست.
ریاضی بدون ریاضت نمی‌شود. مهم این است كه این ریاضت تحمیلی نبوده و با هنرمندی معلم آمیخته با حلاوت شود.
خودم در كار خودم مانده‌ام. از یك سو مدعای شناختی داشته و از سویی متمسك به پاداش رفتارگرایی شدم. برخی سرگروه‌ها ناتوان از جذب و ارتباط با عضو گروهش هستند. شاید لازم باشد دوره‌هایی برای مهارت افزایی ارتباط موثر برایشان برگزار كنیم.
شنبه‌ها دوزنگ ریاضی پشت سر هم است. لذا بچه‌ها در اواخر زنگ دوم كلاس خیلی خسته شده بودند و بی انضباطی‌ها هم از همان زمان آغاز شد. بنابراین شاید بهتر باشد به جای دوزنگ متوالی برای هر كلاس، همین امر یك زنگ در میان انجام پذیرد. حالا حساب كنید كلاس‌های سنتی 90 دقیقه‌ای را دانش‌آموزان چه طور باید تحمل كنند. به ویژه كه به شیوه یك سویه سخنرانی معلم همراه باشد. تحول در آموزش و پرورش ملازم تحول در اندیشه و عملكرد معلم است.

قراردادها:
به میزانی كه میری بالای 15 شود به یادگاری افزوده می‌شود.
همین امر برای دنده بر و سعادت - استادمیرزایی و علی‌مددی - میلادی زاده و نوروزی، باغشتانی - ملك‌زاده و عزیزی - متقی‌فر و مظلومی، تیموریان - و ...
گروه‌هایی هم بالای 18، برخی گروه‌های دو نفره هر كدام كه بالاتر شدند به دیگری افزوده می‌شود و ...

[http://www.aparat.com/v/4VkfU]

در چند دقیقه آخر كلاس 1/2 كه عملا بچه‌ها كارشان را تمام كرده بودند یا حوصله ادامه كار نداشتند، برخی را دور خود جمع كرده و از ایشان مزایا و معایب كار امروز را سوال كردم. ایشان به موارد زیر اشاره كردند.

       مزایا:
  • كوشا بودن بچه‌ها
  • انجام هدف‌مند كارها برای موفقیت در آزمون
  • مفید بودن
  • خود سرگروه هم خیلی چیزها یاد گرفت
  • مطالب گذشته با تمرینات دوره‌ای دوره شد
  • برخی به گوش كردن و یادگرفتن علاقمند شدند
  • قراردادها انگیزه‌بخش شد
  • در فضای كلاس و از تخته‌های چندگانه كلاس استفاده می‌شد
  • كلاس شاد و مفرح بود و خستگی كمتر در آن به وجود می‌آمد
  • كلاس خشك نیست
  • كلاسی متفاوت از نظام مرسوم و دیگر كلاس‌ها است
      معایب:
  • كلاس شلوغ بود
  • برخی حواسشان پرت می‌شد
  • برخی از بچه‌ها همكاری نمی‌كردند.




نوع مطلب : تجربه زیسته، 
برچسب ها : كار گروهی، اینفوگرافیك،
لینک های مرتبط : نخستین مرجع اینفوگرافیك به زبان فارسی، 200 نکته; چگونه سخنرانی کنیم؟ (3)،




پنجشنبه 22 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد نیرو
تا جایی كه یادم هست، در دوران مدرسه، اغلب، معلمانم را انسان‌هایی ملكوتی و متفاوت از سایر مردم می پنداشتم. برای آنها قداستی خاص قائل بودم. حتی انگیزه و شوق معلم شدنم نیز برخاسته از همان نگاه بود. یكی از دوستانم می گفت:‌ من در دوران ابتدایی، حتی باور نمی كردم كه معلمم سرویس بهداشتی هم می رود! در مدرسه دانش، من جزء خواص از دانش آموزان بودم ولی تا كنون یاد ندارم كه وارد حریم خصوصی معلمان در اتاق ایشان شده باشم و هرگز به خود چنین اجازه ای را نیز نمی دادم. تا آنجا كه هرگز صبحانه خوردن آنها را در اتاق معلمان ندیده بودم. البته این حكایت در اردو متفاوت بود. الان نیز تا حدودی چنین نگاهی را به معلمان سابقم از جمله آقایان ربیعی، خسروی و مه‌روان نیز دارم. حتی اگر تغافل و تجاهل هم كه باشد برای من مبارك و واجد آثار سازنده است. ناگفته نماند كه در آن دوران، حرمت امامزاده را متولی تا حد زیادی نگاه می داشت. بگذریم. دیروز صبح در ادامه توزیع امور مدرسه به دانش‌آموزان و انجام كار توسط ایشان، ناباورانه مشاهده كردم كه دانش‌آموزی از سوی یكی از كمك مربیان به اتاق معلمان دعوت شد در حالی كه مشغول صبحانه خوردن بودیم. او جایگزین آقای رضازاده، مستخدم مدرسه در زنگ تفریح گردید! 


این كار از سوی برخی همكاران نیز مورد اقبال قرار نگرفت. چرا كه محدود كننده صحبت‌های ایشان می‌شد. لازم به ذكر است كه من اتاق معلمان برخی از مدارس را درك كرده ام و الحق فضای فرهنگی، صمیمیت و آداب حاكم بر جمع معلمان سبحان در زنگ تفریح و اتاق معلمان مثال زدنی است. نمی‌خواهم درك انسان بودن معلم و نیازهای انسانی او را در ذهن بچه‌ها كتمان كنم، كه پیامبر (ص) نیز مامور به یادآوری این بود كه "قل انما انا بشر مثلكم"؛ لكن ورود در حریم خصوصی معلم، ممكن است جایگاه تقدس او را (اگر نزد دانش‌آموز فرض باشد) تحت الشعاع قرار دهد. 
هرگز سخن یكی از استادان اخلاق هیئتمان را از یاد نمی برم كه به من می گفت: نیرو؛ خیلی نزدیك روحانیون نشو! البته فكر می كنم او برای صیانت از تصویر ذهنی‌ام بر اساس عشق و ارادت وافرم به روحانیت و آثار سازنده آن، چنین توصیه‌ای كرد. نه اینكه لاجرم تصور من با واقعیت متفاوت است؛ بلكه احتمالا به جهت كم ظرفیتی امثال بنده بوده كه عمدتا به سرعت، موارد جزء را تعمیم می دهیم و مع الاسف كم نشنیده‌ایم سخنانی با این مطلع كه: آخوندها ...
خلاصه وقتی او از اتاق خارج شد، سوال كردم: یعنی او قرار است آبدارچی باشد؟ كه یكی از مربیان در دفاع از طرح و در پاسخ به من گفت: آمده خدمت بكند! به واقع آیا این كار در جهت بها دادن به دانش‌آموز است؟ اگر چنین است، پس چرا جای عكسش هم در میان عكس‌ها خالی‌ است؟ 


گرچه آثار مفیدی برای سایر مسئولیت‌ها می‌توان قائل شد؛ ولی آیا این كار، تعظیم دانش‌آموز است و در جهت خودباوری و ارج نهادن اوست؟ آیا این كار را برای فرزند خود نیز می پسندیم؟ آیا او خود را با سایر دوستانش در دیگر مسئولیت‌های مدرسه با شان ظاهری بالاتر، مقایسه نخواهد كرد؟ آیا معلمان نیز ناخواسته به چنین قیاسی نخواهند پرداخت؟ آیا این كار، ناخواسته مشروعیت بخشیدن به اختلاف طبقاتی نیست؟ بنده بارها در اردوها، به ویژه اردوهای جهادی حاضر بوده‌ام. آنجا مدیر و معلم و دانش‌آموز همه در كنار همدیگر با افتخار كارگری كرده‌ایم و همه بالا رفته‌ایم. در اردوها در كنار بچه‌ها ظرف شسته، جارو می زنیم و خیلی از كارهای دیگر. در منزل هم كه سر جای خود!! به خصوص این ایام خانه تكانی! اما این كجا و آن كجا؟ كمتر كسی مانند بنده به عزیزان مستخدم مدرسه‌مان مهر ورزیده و حرمت قائل می شود. اما بحث من آثار تربیتی ضمنی و پنهان این كار است. مبادا به قصد برداشتن ابرویی، چشمی كور و آبرویی ریخته شود. 
همچنین امروز ناظم دانش‌آموزی پایه چهارم، مقابل درگاه اتاق معلمان حاضر شد و عرض كرد: سلام علیكم، بفرمایید سر كلاس. این در حالی است كه ناظم و معاون مدرسه، جناب آقای خواجه زاد، همیشه بعد از سلام، می فرمودند: همكاران عزیز كلاس‌ها آماده است. او یك گزاره خبری را بیان می‌داشت و العاقل یكفی بالاشاره. اما آن دانش‌آموز كه از بچه‌های بسیار اخلاقی و دوست‌داشتنی پایه چهارم است، از جمله‌ آمرانه برای معلمان خودش استفاده كرد. قدر مسلم او نه قصد اهانتی داشت و نه تجربه و آگاهی. شاید لازم باشد هر كدام از دانش‌آموزان مسئول پیشنهادی لااقل یك روز را به صورت كارآموزی یا در تعامل با مسئول مربوطه، ظرائف لازم را آموخته و سپس در عرصه عمل حضور یابد. اینجاست كه باید گفت: بی پیر مرو تو در خرابات / هر چند سكندر زمانی.


ترجیح من این است كه بها دادن به دانش‌آموز و بستر ساختن شكوفایی استعداد وی، مثلا با سپردن مسئولیت آموزش به هم كلاسی‌های خود (مانند تصویر بالا كه مربوط به كلاس روز گذشته است) و یا برای ابعادی دیگر در اردوها به ویژه اردوهای جهادی صورت پذیرد. 
ناگفته نماند با وجودی كه مدیر و مسئولین مدرسه، نوشته‌های انتقادی آقا معلم را مطالعه می‌نمایند ولی روی در هم نمی كنند. از این روی می توان نشانی از سعه صدر و آزادی اندیشه را به نظاره نشست و امیدی به زایش و گسترش تفكر انتقادی سازنده در میان جامعه سبحان داشت كه به قول آن عزیز: ستایشگر آن معلمی هستم كه اندیشیدن را به من بیاموزد نه اندیشه‌ها را.


به هر حال در زنگ نخست از دو جلسه‌ای كه با دانش‌آموزان داشتم، به صورت گروهی كار را دنبال كردیم. به نظر می آید بازده گروه‌ها با هم یكسان نیست و وابسته به مقبولیت، مدیریت، توانایی و تسلط سرگروه، همچنین انگیزه و همراهی اعضا است. 


لذا برخی گروه‌ها بسیار خوب استفاده كردند و مورد غبطه و تقاضای دیگر هم‌كلاسی‌ها بودند. حتی بیگدلی از گروه دیگر به توضیحات چگونیان به اعضای گروهش گوش می داد. برخی هم كه ظاهرا كسر خواب داشتند، بر اساس كار جدی و پرهیجان گروه ترجیح دادند لحظاتی بخوابند!


به هر صورت بر خلاف تصور من كه فكر می كردم به دلیل تكراری بودن فصل معادله خط در سال گذشته، كار با سرعت و تسلط، پیش می رود این اتفاق حاصل نشد. حتی برخی سرگروه‌ها هم نگران سوالات دشوار این فصل هستند. انشاءالله برای سال آتی باید برای این فصل وقت بیشتری تخصیص داد و مثلا دو هفته پیش از پایان نیمسال به این فصل پرداخت.


در زنگ دوم از هر كلاس تصمیم گرفتم به پیشنهاد خوب متقی فر، سوالات آزمون سوم اسفند بچه‌ها كه نتایج جالبی نداشت را حل كنم. این امر از آنجا بود كه اغلب بچه‌های كلاس 1/1 كه به نظر می رسد كمتر از كار گروهی بهره می برند، مایل بودند كه من برای ایشان رفع اشكال كنم. چرا كه به دلیل ضعف عمومی و حتی سرگروه‌ها، احساس می شد سرعت و بازدهیشان كاسته شده. به واقع درست است كه یك مرد جنگی به از صد هزار. كاش همه سرگروه‌ها مانند چگونیان، شیرخدایی و دو سه نفر دیگر كه الان حضور ذهن ندارم بودند. ناگفته نماند كه به نظرم گروه یادگاری در كلاس 1/1 نسبت به بقیه گروه‌ها بازده و هماهنگی و انگیزه بیشتری داشتند. سعادت هم با یكی از هم گروهی هایش قهر بود و علی مددی هم كه حوصله‌ای زیاد نداشت، میهمان گروه سعادت شده بود.


خلاصه به جا فرموده اند كه: هر چه خیر است در سایه اتحاد است و هرچه شر است در افتراق. كلاسی كه بچه‌هایش با هم متحدتر و صمیمی‌تر و همدل‌تر باشند، بازده كار جمعی‌شان بیشتر خواهد بود و همه از آن بهره بیشتری خواهند برد. فكر می كنم كه این مدعا را می توان در میانگین نتایج دو كلاس مشاهده كرد.


به هر حال از بچه‌ها خواستم كه این بحث را كه از سال گذشته مشكل داشتند در این یك روز نیم مانده تا آزمون شنبه برای همیشه مسلط شوند. به بچه‌های 1/2 عرض كردم كه آزمون شنبه تنها آزمون شما نیست، بلكه به نوعی آزمون معلم و رویكرد اتخاذكرده‌اش در سال جاری است. اگر اقبالی نسبت به آن دارند و مایلند این رویه در سال‌های آتی همراهشان باشد، باید اثربخش بودنش را با انجام آنچه كه سهم ایشان است در عمل به نمایش بگذارند؛ و چه نمایشی عالی تر از نتایج آزمون كه بهترین قدرشناسی و سپاس‌گزاری عملی است.


برخی شناسه‌ها هم از فرهنگ‌های گاه متمایز دو كلاس خبر می‌دهد. مثلا وقتی كه از بچه‌ها می خواهم در صورت تمایل در مقابل تخته بایستند كه همراه با ایشان،‌ تصویر تخته بر روی وبلاگ قرار گیرد،‌ سهم حضور و نحوه حضور ایشان، بیانگر تفاوت‌ها خواهد بود. به امید موفقیت همه بچه‌ها در آزمون ریاضی روز شنبه.


با دانش‌آموزان سال چهارم هم كه حال خوشی داریم! جالب است كه در زنگ دوم مدرسه كه به عنوان اولین جلسه امروز با ایشان كلاس داشتم، بنده به گمان برگزاری آزمون، در دفتر دبیران باقی مانده و مشغول صحبت با همكارم شدم. دانش‌آموزان هم در سراسر زنگ سراغ از من نگرفتند! شاید به خاطر این بود كه خیالشان از اتمام درس راحت شده بود. در زنگ آخر كه جلسه دوم كلاس امروز را نیز با ایشان داشتم، آنها ترجیح می دادند كه سخنان حاشیه‌ای و نصایح بشنوند. حتی كار به صورت شوخی به بستنی كشید و عرفان، بچه‌ها را به خاطر عدم توفیق در بخت‌آزمایی پاسخ درست یك سوال تستی! به بستنی میهمان كرد. به هر روی، اتمام زودهنگام درس می‌تواند انگیزه استمرار كلاس را در اواخر اسفند ماه تحت الشعاع قرار دهد. 
نوری هم كه به نظر من نسبت به اول سال، نورش بیشتر شده و رفتارش خیلی بهبود یافته. امین هم كه كلا بچه خوب و مهربانی است. عرفان كه امروز مرام نشان داد و همه را خوشحال و كام دوستان و معلمش را شیرین كرد. مهدی هم به دنبال برنامه‌های خود بوده و امیدوار است در سایه سار رویه‌ فردیش كامیاب شود و ما هم آرزوی موفقیت برایش می كنیم. پارسا هم كه فقط در اندیشه شیرینی روز آخر معلمش بوده! و در كار خیریه آقای رفیعی و تقسیم ارزاق نیازمندان زحمت زیادی كشید. به هر صورت برای بچه‌های چهارم عملاً به پایان آمد این دفتر ...


در گوشه ای از طبقه همكف ساختمان، بساط هفت سین در كنار پوسترهای مربوط به حضرت زهرا (س) زیبایی و تنوع خاصی را آفریده است. گروهی از دانش آموزان هم عصر امروز مشغول آماده كردن اقلام اهدایی شب عید در محوریت آقای رفیعی به نیازمندان بودند. خدا از ایشان قبول كند. خوش به حال آنانكه با خلوص نیت، بانی خیر شده و با رسیدگی به نیازمندان، آخرت خود را آباد می كنند.

[http://www.aparat.com/v/3MJjZ]

در آخر برای ایجاد تنوع و بررسی میزان دقت بچه‌ها، می خواهم از دانش‌آموزانم بپرسم كه: به نظر شما تصویر زیر مربوط به چه كسی است؟





نوع مطلب : تجربه زیسته، 
برچسب ها : كار گروهی، مسئولیت دانش‌آموزی، تفكر انتقادی، كمك به نیازمندان،
لینک های مرتبط : خیریه امیرالمومنین علی (ع) زیر نظر آقای رفیعی،