یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 1 فروردین 1393 :: نویسنده : محمد نیرو


بالاخره سال 1393 فرا رسید. ساعاتی قبل از سال تحویل، به مقبره‌الشهدای محله‌مان واقع در شهرك شهید محلاتی رفتم. قرار بود در آنجا مراسم سال تحویل برگزار شود. كارگران شهرداری مشغول تمیز كردن محوطه بودند. 


هیئت الشهدای محل هم با نصب بنرهای مختلفی از شهدا، یاد و خاطره ایشان را زنده كرده بود.


در كنار قبور مطهر شهیدان گمنام هم جایگاهی برای ختم قرآن تعبیه شده بود. ظاهرا كلیه صفحات قرآن كریم، پرس شده و یك طرف مربوط به صفحات خوانده نشده و در طرف دیگر صفحات خوانده شده بود. در شهرك ابتكاراتجالب دیگری را هم دیده ام. مثلا سنگكی محله‌مان، برای عدم تداخل خواهران و برادران در صف نانوایی، و برای اینكه نوبت به درستی رعایت شود، از دستگاه‌های شماره‌انداز، مانند بانك‌ها استفاده می‌كرد و تعدادی هم صندلی در اطراف گذاشته بود تا هر كس هنگام ورود نوبت گرفته و نگران جای خود نباشد. از سوی دیگر برای بهره بیشتر از وقت مشتریان و ترویج فرهنگ مطالعه، كتابخانه فلزی گردانی هم در گوشه‌ای با كتاب‌های جالب و كوچك تعبیه شده بود تا در این فاصله علاقمندان از فرصت خود برای مطالعه بهره ببرند.


نكته دیگری كه برای جالب بود سبزه‌ای بود كه بالای سر قبر یك شهید گمنام گذاشته شده بود. دور سبزه را به جای ربان، با برشی از چفیه‌ تا شده حلقه كرده بودند.


همچنین در پایین پای این شهیدان، شهید بزرگواری بعد از جنگ آرمیده بود كه به دلیل حق فرهنگی زیادی به گردن ساكنان شهرك داشته است؛ او را در همان جا به خاك سپرده‌اند. فرزند آن شهید بزرگوار در مدرسه سبحان حاضر است. به رغم اینكه شاید خیلی از همكاران و دانش‌آموزان مطلع نباشند، حجت الاسلام دكتر حاج حسین اسكندری، پدر محمد علی از دانش‌آموزان پایه اول مدرسه ماست و "و اما الیتیم فلا تقهر". خداوند او را با سید و سالار شهیدان محشور گرداند و ما را ادامه دهنده راهشان قرار دهد و فرزندان ما را در دنیا و آخرت نور چشمان ما و زینت و یاوران دین و مكتب اهل بیت علیهم السلام و ادامه دهنده راه شهیدان قرار دهد انشاءالله.


پس از آن هم برای اینكه سال تحویل را در كنار بزرگ‌ترهایمان باشیم به محله ولنجك رفتیم. دقایقی قبل از سال تحویل هم به كهف الشهدای آنجا سری زدم. تعداد زیادی هم برای تحویل سال به آنجا آمده بودند. در آنجا نیز پنج شهید گمنام به خاك سپرده شده بودند كه اكنون یكی از آن شهیدان دیگر گمنام نیست


شهید مجید ابوطالبی یکی از شهدای مدفون در کهف‌الشهدای ولنجک تهران پس از گذشت بیش از ۳۱ سال از شهادتش شناسایی شده است. شهید مجید ابوطالبی متولد ۱۳۳۴ است و در سال ۱۳۶۱ در عملیات مسلم بن عقیل در منطقه عملیاتی سومار به شهادت رسیده است. پیکر مطهر این شهید در ایام فاطمیه سال ۱۳۸۶ به همراه چند شهید دیگر با هماهنگی بنیاد حفظ و نشر آثار دفاع مقدس در خیابان ولنجک تهران مدفون شده بود. شناسایی این شهید گمنام حکایت غریبی دارد. در دی ماه سال 92 با توجه به رؤیایی که مادر شهید می‌بیند، پس از نمونه‌گیری و آزمایش خون و مطابقت آن با نمونه DNA ذخیره شده از استخوان‌های شهید، پیکر شهید مجید ابوطالبی شناسایی می‌شود. فرید ابوطالبی برادر کوچک شهید نیز در سال ۱۳۶۷ در تک عملیاتی دشمن در منطقه شلمچه به شهادت رسیده بود.

 
برای ثبت این دقایق و اماكن ارزنده، با گوشی موبایلم فیلمی را تهیه كرده و با تدوین آن در حد بضاعتم، شما را هم در این زیارت و در این ساعات و لحاظات خوش شریك می‌سازم. امیدوارم شما هم در هر جا و با هر حال مصفایی كه بودید، آقا معلم را از دعای خیرتان محروم نساخته و نسازید.

[http://www.aparat.com/v/dBHkc]




نوع مطلب : پراكنده، مناسبت‌ها، 
برچسب ها : تحویل سال، مقبره الشهدا، شهید اسكندری، كهف الشهدا،
لینک های مرتبط : كهف الشهدا، حكایت شهید ابوطالبی،




دوشنبه 5 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد نیرو
آمادگی روحی و معنوی معلم بسیار در طراوت و اثربخشی و رضایتمندی خود و مخاطبش موثر است. من خود بارها این را آزموده ام. آنگاه كه دل همراه با اقبال به سمت حضرت حق است نگاه به بچه‌ها و كلام معلم به گونه‌ای اثر می‌بخشد و در حالت ادبار به گونه‌ای دیگر. یادم هست یكی از همكارانم در گذشته‌ (آقای علی نصرت) در گوشه‌ای از تخته كلاس عبارت لا حول و لا قوه الا بالله را می نوشت و به خود دائما تذكر می داد كه هر تغییر و تحولی از ناحیه اوست. گویی اخلاص چنان اثری را در كار معلم می گذارد كه بذر دانش  و نگرش اعطایی اش جوانه زده و رشد نموده و بارور می شود. البته تربیت میوه دیر رس است و صبوری معلم را می‌طلبد. خلاصه برای من روشن است كه رابطه مستقیمی بین جنبه ‌های روحی و معنوی معلم و نفوذ كلامش در میان بچه‌ها و درحین تدریس برقرار است. لذا به تعبیر مولایمان امیرالمومنین (ع) فلیبداء بتعلیم نفسه قبل تعلیم غیره. خلاصه امروز از آن روزهای قبض من بود و به رغم اینكه سعی داشتم بروز و تاثیری در كارم ایجاد نكند، ولی به واقع چنین نشد. لذا كمتر در كلاس 1/1 توانستم فضای نشاط و شادی را با خود همراه كنم و قدری شبیه معلمان جدی و نسبتا خشك ریاضی زمان تحصیل خودم شدم. 
امروز مدرسه كلا حال و هوایی دیگر داشت. روز پایانی مسابقات دهه فجر. چندین مسابقه نهایی و رده بندی به موازات هم در زنگ‌های تفریح برگزار می شد تا پرونده این كار بسته شود. طبیعی بود كه بچه‌ها دچار هیجانات زیادی باشند و آن را نیز با خود به كلاس درس بیاورند. حضور ذهن و تمركز برخی از بچه‌ها بسیار ناچیز است و دائما باید با طرح سوالاتی از آنها، ایشان را به جریان كلاس وارد نمود. خلاصه در چنین شرایطی این التهاب ناشی از روز پایانی مسابقات هم مزید بر علت شد.
به هر روی امروز قصد داشتم تا پایان تقسیم چندجمله‌ای ها را تدریس نمایم تا تمرینات مربوطه را بتوانیم در طی چند جلسه آتی حل كرده و تسلط كافی را برای بچه‌ها ایجاد نماییم.
امروز همچنین در كلاس 1/2 چند نفر غایب بودند و لذا تصمیم گرفتم فیلم كامل كلاس را در اینجا قرار دهم تا ایشان نیز در جریان امر تدریس قرار گیرند. این جزء آرزوهای چندین ساله من بوده است كه هر جلسه فیلم تدریس كلاس تهیه و در اختیار غائبین یا حاضرین برای استفاده مجدد و یا حتی همكارانم برای اصلاح و نقد قرار گیرد. برای نخستین بار از چگونیان خواستم كه در زمان‌های میانی كلاس (از دقیقه 7)، دوربین خود را متوجه بچه‌ها كند تا آنها را بیشتر در حین تدریس واكاوی كنم. بدیهی است كه دانش‌آموزان ملاحظه دوربین را بكنند. به نظرم حالت ایده‌آل این است كه همزمان دو دوربین یكی متوجه معلم و دیگری متوجه بچه ها باشد و این دو را در كنار همدیگر موقع تدوین میكس كنیم تا كلاس را در تمام زوایا بتوانیم بازبینی كنیم.

[http://www.aparat.com/v/Bd8em]

در حالی كه حال خوشی نداشتم، تصمیم گرفتم به مكانی بروم تا بتوانم نیروی معنویم را تجدید و ناخالصی‌ها و غفلت‌هایم را قدری تخلیه كنم. به یاد جمله شهید آوینی افتادم كه می‌فرمود: "ای شهید! ای آن که بر کرانه ازلی و ابدی وجود برنشسته ای، دستی برآر و ما قبرستان نشینان این عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش ... " لذا قصد كردم به غار پناه ببرم! غاری كه در آن پیكر پنج نفر از ستارگان فروزان هدایت و شهادت حضور دارند. آری سخن از كهف الشهدا است. چه نعمت خوبی در محله ولنجك وجود دارد.

 

پرچم بلند جمهوری اسلامی كه در كنار مزار شهدای گمنام آنجا در اهتزاز است و برافراشته نگاه داشتن آن مرهون جانفشانی‌های بهترین عباد خدا در این دیار بوده است. پرچمی كه بر پایه خون‌های مطهر این گلگون كفنان بلندتر از همیشه قرار گرفت. شهدای گمنامی كه یكی از آنها به خواب مادرش آمد و اكنون دیگر گمنام نیست و عكسش در بالای قبرش قرار گرفته است. آری من و تو هم باید مسیر نسبتا دشواری را طی كنیم تا به ایشان ملحق شده و در كنارشان سكنی و سكینه گیریم. 


در عبور از این سربالایی و گویی از زمین زمینیان كنده می شوی و به آسمان و آسمانیان نزدیك می شوی. نفس‌ها سریع‌تر می شود و قلب‌ها به تپش می‌افتد. خود را به گذشته غبارگرفته ات نزدیك‌تر می‌كنی و شرمگین از غفلت و تغافل روزمره‌ات می‌شوی.

 

گویی در مقابل دری از بهشت قرار گرفتی كه بهشتیان در آنجا به انتظار تو هستند. به تعبیر سید شهیدان اهل قلم، سید مرتضی آوینی "تقدیر حقیقی جهان در کف مردانی است که پروای نام ندارند. آنان از گمنامی خویش کهفی ساخته‌اند و در آن آرمیده‌اند. کهفی که آنان را از تطاول دهر مصون داشته است."
 
 "واذا اعتزلتموهم و ما یعبدون الا الله فاوا الی الکهف ینشرلکم ربکم من رحمته و یهی لکم من امرکم مرفقا." و به آنها گفتیم هنگامی که از ایشان و آنچه جز خدای یکتا می پرستیدند دوری جستید، باید در غار پنهان شوید تا پروردگارتان از رحمت خود بر شما ارزانی دارد و اسباب کار شما را مهیا سازد. (سوره کهف آیه 16)
وقتی از درون غار كه قدمگاه رهبرمان نیز بوده است رو به سمت شهر نشسته بودم، به یاد حضورم در چهارده سال پیش در غار حرا افتادم. آنجا از درون شكافی  رو به قبله كعبه را می‌شد مشاهده كرد. اما اینبار از دریچه غار آنچه را كه مشاهده كردم شهری غرق در دود و آلودگی بود. احساس می كردم كه شهدا نیز از عرش ما را غرق در دنیا و بی بهره از تنعمات و فیوضات عرشی و آسمانی مشاهده می كنند و بر حال ما تاسف می خورند. در آنجا سوره یس را قرائت كردم و آیه 26 و 27 آن را وصف حال ایشان و همرزمان و دوستان شهیدم در مقابل خود دیدم كه "قیل ادخل الجنه قال یلیت قومی یعلمون* بما غفر لی ربی و جعلنی من المكرمین." و به خود می‌گفتم: تو بالا رفته ای من در زمینم؛ برادر روسیاهم، شرمگینم ... به واقع عالم شهادت بر چه شهادت می دهد كه نامی چنین بر آن نهاده‌اند؟





نوع مطلب : پراكنده، تجربه زیسته، 
برچسب ها : كهف الشهدا، حال معلم،
لینک های مرتبط : كهف الشهدا،