یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 15 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد نیرو
دانش‌آموز تنها آن چیزی را یاد می گیرد كه تجربه می كند! این جمله مبنای كلاس من است. سعی می كنم دانش آموزان در خلق و مفاهیم و حل مسائل سهیم باشند. بلكه فراتر از آن در حالت ایده‌آل این است كه خود به خلق مفاهیم نه تنها فهم آن و حل مسئله بپردازند و تنها معلم پرسش‌های هدایت‌گر كند. كه آنهم متفاوت از راهنمایی است. ما هنوز در مرحله دوم نرسیده‌ایم و نیازمند تجربه بیشتر و فرهنگ شایسته‌تری در كلاس دارم كه در شرف شكل‌گیری است. 
امروز دوست ما در معیت آقای خواجه زاد به كلاس وارد شد. خوشحال شدم كه او متوجه قبح رفتارش شده و در برابر معلم و دوستدارش، غرورش را زیر پا گذاشته و عذرخواهی نمود. این تواضع و آگاهی قابل توجه است و جز این مورد انتظار نبود. بنابراین بنده هم عرض كردم كه واكنشی كه به رفتار ناپسند ایشان صورت گرفت به خاطر حرمت نهادن به جایگاه علم، كلاس و معلم بوده است. و الا همه بچه ها برایم مانند پسران خودم هستند و واژه‌ پسرم كه بارها برای ایشان استفاده می كنم گواهی بر این است.
و اما بعد...
دو زنگ با كلاس 1/1 و یك زنگ با 1/2 داشتم. تمامی كلاس ها به رفع اشكال تكالیف پرداخته شد. صحنه‌های بسیار جالبی در كلاس پدیدار شد. برای من هم تجربه جالب و هیجان انگیزی بود. كلاسی كه همه مشغول فعالیتند و همه به فراگیری و مفید بودن اذعان می كنند. انتخاب خوب گروه‌ها و مسئولیت پذیری سرگروه‌ها، به همراه فضای تشویق و رقابت در بازدهی بر اساس كوییز گروهی، در سایه سار جدیت و همیت جمعی، نشاط یادگیری را ایجاد كرده بود. تنها در هر كلاس یكی دو نفر بودند كه در این شرایط هم همكاری نمی كردند و فرانمی گرفتند. 

[http://www.aparat.com/v/1Hbd2]

در آغاز كلاس پس از اعلام، نیمكت‌ها دو به دو روبروی هم قرار گرفت. در دقایق پایانی از كلاس اول از بچه‌ها كوییزی در قالب دو سوال از مباحث مشخصی كه باید رفع اشكال می شد گرفتم. سرگروه‌ها آنها را به طور گردشی تصحیح می كردند. به كلیه اعضای گروه اول تا سوم، به ترتیب سه تا یك مثبت دادم. البته به نظرم رسید برای اینكه همه احساس پیروزی كنند،‌ كلیه گروه‌های پنج‌گانه به ترتیب رتبه از 5 تا یك مثبت دریافت كنند. دست آخر مانند كلاس چهارم تجربی، بر اساس نسبتی از مثبت‌ها در نمره مستمر تاثیر خواهم داد. به گونه‌ای كه به قول امروزی ها بازی برد برد صورت گیرد و همه احساس پیروزی البته در سطوح مختلف كنند. در كلاس چهارم تجربی به اقتضای جمع كوچك پنج نفره آنها بارها عرض كرده‌ام كه تنبیه یعنی نبود مثبت.


انصافا همه سرگروه‌ها خیلی مسئولانه تلاش درخوری داشتند. لكن برخی قدرت مدیریت و مقبولیت بیشتر و به تبعش توفیق بیشتر در رفع اشكال اعضا داشتند و برخی كمتر. درون برخی از گروه‌ها بخصوص با دانش‌آموزان كم سازگار اصطكاكی پیدا بود كه گاه سرگروه ناچار می شد كه منفی در دفتر معلم به او بدهد. 


تخته وایت برد كوچك دستی هم تجربه خوبی برای برخی گروه‌ها بود كه در انتقال مطلب از آن استفاده می كردند. آثار اجتماعی این كار به ویژه در اغنای روحی در قالب توجه و مفید بودن، در كنار افزایش مهارت‌های اجتماعی افراد به ویژه سرگروه‌ها در خور توجه است. دایره این خیر با توسعه مسئولیت بیشتر می شود. مثلا در هر تیم چهارنفره یك نفر یاور سرگروه است كه گاه این دو همزمان متوجه عضو دیگر گروه هستند.


كلاس كاملا فضای آزاد و بازی دارد. برخی از گروه‌ها ترجیح می دادند كه در پای تخته سیاه قرار گرفته و انتقال مطلب را در آنجا انجام دهند.


برخی هم این كار را در پای تخته وایت برد انجام می دادند. كسی از ناحیه معلم یا فضای فیزیكی كلاس در تكلف نبود. مگر جوّی كه بین عضو و سرگروه بعضا از سر دغدغه یادگیری ایجاد می شد.  از آنجا كه نتیجه اعضا به هم گره خورده است و مثبت‌ها بین همه به تساوی توزیع می شود و در پایان كلاس هم این كار صورت می پذیرد، لذا جمع فعال هستند.


طبیعت این كار ایجاد صداهای صحبت با یكدیگر است. لكن نه صدایی آزاردهنده. در مدرسه ما هماهنگی برای استفاده از فضاهای بازتر سهل نیست و انتقال دانش‌آموزان به آن نقاط زمان بر است. بنابراین در كلاس این تجربه میمون موجب شد كه همه با نشاط كلاس را ترك كنند. گاه هیجان نمرات و مثبت‌ها زمینه تندی سرگروه را با دانش آموزان كم توجه ایجاد می كرد. البته مداخله معلم برای جهت دهی و آرام كردن آنها لازم و موثر است. هنگامی كه بچه‌ها به حل تمرین می پرداختند تازه اشكالاتشان در می آمد. مثلا برخی دو جمله غیر مشابه را با هم جمع می كرد. یكی از سرگروه‌ها به اعضا می گفت كه اگر سوال دارید بپرسید و آنها چون كاری نكرده بودند سوالی هم به تبع نداشتند. او را راهنمایی كردم كه به طور فعال وارد صحنه شود كه موثر شد. مظلومی خیلی خوشحال می گفت كه هیچگاه اینجوری موفق به حل مسئله نشده بودم. دنده بر هم به قول سرگروهش بسیار عالی گوش می داد و می فهمید. و خیلی دیگر كه مجال پرداختن به آن در اینجا نیست. نمونه‌هایی از گزارش عملكرد سرگروه‌ها كه عمدتا نشان از خرسندی و اثربخشی قابل توجه دارد در زیر آمده است.


به هر حال در كلاس 1/1 از گروه یادگاری و همراهی و تلاش دیگر اعضا بیشتر لذت بردم. از سایر بچه‌ها و سرگروه‌ها هم تشكر می كنم. این كار آنقدر جذاب و مفید بود كه از نگاه اغلب بچه‌ها عالی ارزیابی شد و من هم برای رفع خستگیشان در كلاس دوم به جای كوییز كلیپ سرود ایستاده ایم را پخش كردم كه مورد استقبال همه قرار گرفت.


نكته ای كه باید به نقطه روشنی برسد این است كه مرز پاداش بیرونی تا كجاست و چگونه می توان این انگیزه یادگیری را درونی كرد. دست آخر هم پلی كپی 20 سوالی هم به ایشان دادم و می خواهم در هفته آینده هندسه تحلیلی را دوباره كار كنیم. از بچه‌ها شنیدم كه امتحان نیم ترم داریم و از ناحیه مدرسه غفلتی صورت گرفته و معلمان در جریان برنامه امتحان نیستند.




نوع مطلب : تجربه زیسته، 
برچسب ها : كارگروهی، رفع اشكال، حل تمرین، پاداش، كوییز گروهی،
لینک های مرتبط : پست سرود ایستاده ایم.،




چهارشنبه 14 اسفند 1392 :: نویسنده : محمد نیرو
صبح در مسیر مدرسه به یك تاكسی ون برخورد كردم كه حسابی خاك گرفته بود. روی شیشه پشتی آن جمله ای با انگشت نوشته شد كه برایم جلب توجه كرد و بلافاصله خود را با ماشین به آن نزدیك كرده و از آن عكس گرفتم و آن جمله این بود: وقتی صحبت از صداقت شد، صدا قطع شد! 


معاونت آموزشی در مدرسه، طرح آزمون‌های هفتگی و تصحیح آن را توسط یكی از فارغ التحصیلان دانشجو انجام می‌دهد. روز شنبه هفته پیش هم این كار مانند گذشته انجام شد و آزمونی از فصل 5 كتاب طراحی و اجرا شد. ناگفته نماند كه دانش‌آموز با اخلاق سابق و فارغ التحصیل خوبمان آقای میرطاهری از خود من سوال كرد كه: منبع آزمون را چه قرار دهم؟ كه بنده به او گفتم از سوالات كتاب كار در فصل 5 كه بچه‌ها آن را حل كرده اند. او از میان سوالات موجود، برخی سوالات را برگزید و به تایپیست مدرسه داد. همچنان كه تجربه كرده‌ایم تایپ عبارات ریاضی به ویژه اگر همراه با شكل نیز باشد كار ساده و سریعی نیست. بعد از آن دوباره سوالات تایپ شده را به من نشان داد تا من تایید كنم. بنده هم چون از میان چند ده سوالی بود كه در كتاب كار قرار داشت،‌ طبیعی بود كه با مطلبی خارج از موضوع كتاب مواجه نشوم. و این رویه در آزمون‌های گذشته نیز تكرار شد.
تااینجای كار مشكلی نیست و احترام و نظر معلم هم در نظر گرفته شده است. اما نكته اصلی این است كه در مقام انتخاب سوال آزمون از میان سوالاتی كه معلم و دانش‌آموزان روی آنها متمركزند، كدام یك می توانند گزینش‌گر شایسته تری باشند، معلم یا فارغ التحصیلی كه شاگرد همان معلم بوده است؟ آیا این انتخاب، بهترین شكل انتخاب است؟ اگر من سوالات را تغییر دهم، و طبعا دوباره‌كاری برای تایپیست مدرسه روی دهد، كسی معترض نمی شود و انرژی‌ای هرز نمی‌رود؟ بارها این مسئله را از معاون آموزشی مدرسه پرسیده ام و عمده‌ترین پاسخی كه دریافت كرده‌ام این بوده كه این رویه‌ای است كه از سال‌ قبل اجرا می‌شد و من نیز به اجرای همان رویه مامور شده‌ام. البته از مدیر محترم مدرسه بارها شنیده بودم كه در سال‌های گذشته برخی از معلمان، سوال به موقع نمی دادند و یا سوالات خارج از بودجه می دادند كه چالش سنگینی را برای مدرسه ایجاد می كرد و لذا تصمیم گرفته شد این كار توسط معاونت آموزش مدرسه صورت پذیرد.


نكته دیگر اینكه از روز آزمون تاكنون یعنی در حدود ده روز گذشته، فصل بعدی را تدریس كرده و تمرینات آن را حل كردیم و از فصل 5 فاصله گرفته‌ایم كه تازه برگه‌ها تصحیح شد و نمرات آن مشخص گردید. در ضمن برگه‌ها هم در اختیار معلم راهنما قرار گرفت تا به بچه‌ها داده شود. البته نمرات در لیست معلم درج شده بود. هنگامی كه من با اطلاعات به هنگام مواجه نشوم و نوع اشكالات بچه‌ها را دریافت نكنم، این اطلاعات سوخته چقدر می تواند مفید و كارا باشد؟ هر گاه برگه‌ها در اختیار خود من قرار می گرفت و خود سریعا به تصحیح آنها می پرداختم، دقیقا به اشكالات بچه ها به طور فردی و جمعی پی می بردم و می توانستم از آن آسیب شناسی كرده و به درمان آموزشی آن بپردازم. مسلما معلمی كه وقت قابل توجهی را برای گزارش‌های كلاسش به طور غیرموظف در وبلاگ صرف می كند شایق‌تر و شایسته تر است كه برگه‌ها را دریافت كند و از اطلاعات آزمون بهره مناسب و به هنگام ببرد. اتفاقا نمرات، بیش از انتظار من پایین بود و لازم است در خصوص آن تمرین بیشتری صورت بگیرد. اگر این آگاهی، فردای امتحان حاصل می شد، تدریس فصل جدید را یك هفته به تاخیر می انداختم و به تثبیت و كاستی ‌های قبلی می پرداختم. بالاخره به رغم اینكه این رویه، نظم مناسبی به برگزاری آزمون‌ها داده و باری از دوش معلم برداشته و به میزان مجموع آنها بر معاونت آموزش و مشخصا آقای میرطاهری افزوده شده، ولی گویا لازم است به فلسفه ارزشیابی در قالب آزمون، و رویه‌ای كه گذشتگان بناگذاشتند توجه و بازنگری دوباره صورت گیرد. گاهی برخی الگوهای فكری، تنها با تاسی از یك سنت پیشین و بدون تعمق در فلسفه تشكیل آن شكل می گیرد. از آن روی كه در مثل مناقشه نیست، لینك روی تصویر زیر مربوط به یك آزمایش روانشناسی است كه گروهی از دانشمندان انجام داده اند و خواندنی است.


امروز، هم محاسنم را كوتاه كردم و هم با كت و شلوار به كلاس رفتم. در نظر سنجی كه بچه‌ها در آن شركت كردند این دو وجه را بیشتر تمایل داشتند. چه مانعی دارد مادام كه خواست بچه‌ها مغایر با مصالح و اصول نباشد تحقق یابد؟ اگر همین سیمای ظاهر مختصر تاثیر مثبتی را داشته باشد نباید از آن دریغ كرد. به نظرم آنجا كه گفته اند: تن آدمی شریف است به جان آدمیت؛ نه همین لباس زیباست نشان آدمیت، بر ابعاد فردی دلالت دارد و گرنه در محافل جمعی نمی توان موقعیت و اقتضائات را نادیده گرفت. 


همچنین در نظرسنجی اخیر هم اغلب به كاركرد موثرتر رفع اشكال گروهی نسبت به دو شكل دیگر اشاره داشتند، لذا در كلاس كه قصدمان رفع اشكال تمرینات امروز بود از همین روش بهره گرفتیم. نیمكت‌ها سریع مقتضی این كار جابه جا شد و گروه‌ها در كنار سرگروهشان مستقر شدند. اینكه شیب تخته‌های نیمكت‌ها هنگاهمی كه دو به دو روبروی یكدیگر قرار می گیرند، جهت مخالف یافته و دید را برای طرف مقابل محدود می كند، گروه شیرخدایی را به این نتیجه رساند كه این چرخش 180 درجه را به نیمكت خود نداده و خود به وقت نیاز چرخش كند. 
در دقایق آخر كلاس هم كوییزی نه چندان دشوار از همین تمریناتی كه قرار به رفع اشكالش بود گرفته شد و مقرر شد با توجه به نمره گروهی آن، اعضای گروه‌های اول و دوم و سوم به ترتیب 5 و 3 و 1 مثبت دریافت كنند. البته معیار این مثبت‌ها متفاوت از آنچه كه در جدول مندرج در پوشه معلم است كه در آخر ضریبی را به آن تخصیص خواهیم داد. به هر روی امید این را دارم كه پاداش‌های تشویقی در بهبود كیفیت كار موثرتر باشد. سرگروه‌ها هم كه به طور چرخشی برگه‌های گروه‌های دیگر را صحیح كرده و در ضمن گزارشی از عملكرد گروه می دهند. یكی از این سرگروه‌ها از اختیاری كه داشت، به یكی از اعضای ناهماهنگ گروه منفی را داد كه در لیست معلم درج شد.

[http://www.aparat.com/v/eobHl]

در زنگ ورزش بچه‌ها هم دیدم كه معلم راهنما، جناب آقای انصاری با بچه‌ها مشغول فوتبال بازی كردن شده است. طبعا این كار به ارتباط نزدیك‌تر او و شاگردانش كمك شایانی خواهد كرد. 


در پست‌های گذشته از این معلم راهنمای كوشا و متعهد سخن به میان آورده‌ام. بچه‌ها مع الاسف قدر و قیمت نعمتی را كه در آن غوطه ورند، زمانی كه با فقدان و خلاءش مواجه شوند، خواهند دانست. به هر روی مهمترین ابزارهای یك معلم به ویژه معلم راهنما، ارتباط، اعتماد، احترام و محبت است. مابقی چیزهای دیگر فرع بر این موارد است كه البته همه آنها در سایه سار آگاهی و تجربه نمایان شده و آمیخته با اخلاص، موثر و ماندگار خواهد شد. خوشبختانه كلیه مربیان و متولیان و مدیر مدرسه سبحان، مزین به این خصال بوده و هستند؛ انشاءالله.


آنچه كه حائز اهمیت است، ذیل فرمایش امام صادق علیه السلام قرار دارد كه هر چه خیر است در سایه اتحاد است و هرچه شر است در افتراق. امروزه نگاه سیستمی به سازمان‌‌ها را می توان منتج از همین فرمایش امام همام دانست. این اتحاد و همدلی لوازم و ملاحظاتی دارد كه در راس آن رهبری مجموعه است كه گاه مدیران مزین به آن هستند. بعد از آن نیز همدلی و پرهیز از خودخواهی و خودپسندی همه اركان. و بالاخره داشتن مبانی نظری و عملی مشترك كه معمولا كمتر وجود داشته و باید با برنامه‌ریزی و خواست جمعی حادث و حاصل شود.


جناب آقای خواجه زاد نیز به عنوان معاون مدرسه، وظیفه استقرار نظم و انضباط در مدرسه را دارند. به عنوان نمونه، دشواری كار ایشان، از گوشه بالای سمت راست تصویر فوق مشخص است! ایشان در پی گیری موضوعی كه در كلاس من رخ داد، نقش اساسی ایفا كردند و هماهنگی هایی را نیز برای اصلاح امر اتخاذ نمودند كه از تجربه ایشان به غیر از این انتظار نمی رود. 


وقتی در دفتر مدرسه با او صحبت می كردم، نكات خوب و به جایی را دریافت كردم. او از تجاربش اینگونه بیان كرد كه همسان با ضرورت هماهنگی اركان مدرسه در جهت اداره و تربیت درست بچه‌ها، به طریق اولی هماهنگی میان خانه و مدرسه، همچنین پدر و مادر با یكدیگر ضروری است. ایشان مصداق‌های زیادی از نبود این هماهنگی در میان خانواده‌ها و سوژه‌های گوناگون انضباطی و تربیتی اشاره كرد و یادآور شد كه ما در مدرسه با مشاهده این عوارض، جهت مناسبی را در خانواده برای تربیت فرزند خود می دهیم ولی بسیاری از خانواده‌ها سهوا چنین رویكردی را ندارند. 
آقای خواجه زاد به حمایت‌های مخرب و نابه‌جای برخی از والدین در مورد فرزندشان در مدرسه اشاره كرد و عوارض و عواقب شنیدنی آن را حتی منعكس شده در خود خانواده و در ارتباط ولی و فرزند بیان نمود. بسیار تامل برانگیز است مردان بزرگی كه دارای فرزندانی بسیار متفاوت با خود دارند. آنگاه كه ریشه‌یابی می كنی عمدتا می بینی كه سهم رسیدگی او به فرزند ناچیز بوده و یا در پی گیری امور فرزندش به ویژه در ارتباط با مدرسه، كاستی فراوانی مشهود است. اینها نیز بخشی دیگر از گفته‌های معاون مدرسه بود.
امروز یكی از همكارانم، از سر شفقت هشداری را به من داد. او از واكنش‌ها و اظهارات دو-سه نفر از همكاران متوجه شد كه ایشان نسبت به یادداشت‌های آقا معلم روی خوشی ندارند. گمانه ها و شنیده‌ها تاسف بار بود. مثلا فلانی متعلق به سبحان است و تبلیغ مدرسه دیگر یا تجلیل افرادی دیگر را می كند! و یا ... طبیعی است كه راست‌آزمایی یا شرط وقوع این مقوله لازم است، ولی صداقت گوینده و شواهد نویسنده موید صدق كلام است. اینها در زمره تهدیدات یا ملاحظاتی است كه همین كار خودانگیخته و مورد تشویق متخصصان تعلیم و تربیت، می تواند در پی داشته باشد.


خوشبختانه مدیر فهیم مدرسه، جناب آقای توسل نه تنها نگران پیامد منفی این وبلاگ و نامطمئن به نویسنده آن نیست، بلكه در نشست هیئت مدیره كانون مدارس اسلامی دعوت به تبلیغ و تبیین آن برای جمع حاضر كرد. من به همكارم یادآور شدم كه اولا بنده در یكصدونود پست حاضر، در دو یا سه، پست به تمجید از مدارسی شایسته كه خود ناظر بر آن بودم پرداختم و مابقی را به مجموعه سبحان تخصیص داده‌ام. ضمن آنكه چرا این سخن هنگام توصیف مدرسه تزكیه بیان نشد و الان این سخن شنیده می شود؟ ثانیا لازم به یادآوری لزوم تعهد سازمانی به اینجانب نیست. چرا كه سبحان مولود نویسنده و چند نفر دیگر است. هرچند تا پیش از تقسیم آن، واجد بیشترین نقش و در تسهیم آن در زمره كمترین قرار گرفت. لذا تعلق به مولود به سادگی زایل نمی شود. مضاف بر این، اثبات شیء نفی ما عدی نمی كند. مگر فرد یا مجموعه خود را در ضد آن ببیند كه در آن صورت تعرف الاشیاء باضدادها.
به هر روی ممكن است اغراض و امراضی در این میان وجود داشته باشد كه لزوم ملاحظات و حساسیت بیشتر را ضروری می‌نماید. و بالاخره اینكه ضمن اذعان به بی غلط بودن دیكته نانوشته، هر یادداشتی لزوما نظر همگان را برنخواهد تابید. مهم این است كه كلام، حق باشد و در چهارچوب انصاف و ادب و مرضی حضرت حق. در كل اگر حضرت آقا به كرسی آزاد اندیشی در دانشگاه اشاره و تاكید كردند، لازم است فدویان ولوی، لوازم تربیت دانش‌آموزانی فكور و نقاد را با ایجاد فرهنگ نقادی و نقدپذیری در سایه سار آزادی اندیشه و بیان برای حصول محصول در دانشگاه مهیا نمایند. و این مقصود حاصل نمی شود جز با شروع از خود و سعه صدر در این مسیر كه ذات نایافته از هستی‌بخش؛ كی تواند كه شود هستی‌بخش. 
لازم است به مدیر مدرسه باقرالعلوم علیه السلام تبریك عرض كنم كه نه تنها از نوشته‌های منتقدانه و خیرخواهانه نویسنده برنتابید و رفتارش را تغییر نداد، بلكه به تحسین حقیر نیز اقدام نمود. به این نشانی كه كتاب تالیف شده مرحوم ابوی خویش را همراه با متنی محبت آمیز به اینجانب اهدا نمود. البته به دلیل عدم سوء استفاده احتمالی بر اساس تذكر مدیر مدرسه و همكار مشترك در سبحان، پست مربوطه را رمزدار كردم.


در آخر عرض می كنم كه وبلاگ، یك امكان ارتباط دوسویه است و یكی از كاركردها و اهدافش نیز درج نظر برای اصلاح برداشت‌ها و نوشته‌های نارواست. وقتی امكان ارتباط و زبان مكتوب با نویسنده هست، نیاز به زبان بدن یا كتمان نظر در حضور و نهان نیست. بیایید ظرف‌ها و ظرفیت‌ها را گسترده‌تر كرده و گفتمانی نو در اندازیم.




نوع مطلب : تجربه زیسته، 
برچسب ها : معلم راهنما، كوییز گروهی، معاون مدرسه، رهبری مدیر، ملاحظات وبلاگ، آزاداندیشی،
لینک های مرتبط : چگونه یك پارادایم شكل می گیرد؟،