یادداشت‌های آقا معلم
تجربیات زیسته كلاس درس
                                                        
درباره وبلاگ

این وبلاگ محفلی است كه دل‌نوشته‌ها، برداشت‌ها و گزارش‌های كلاس درس و مدرسه‌ام را به منظور آگاهی همكاران، والدین و دانش‌آموزان عزیزم درج كرده و ضمن به اشتراك‌گذاری، آنها را به بوته نقد و نظر قرار می‌دهم. همچنین با درج تجارب زیسته كلاس، امكان بازنگری و تحلیل كار معلمی‌ام را مهیا كرده تا در نهایت زمینه رشد جمعی و بهره‌وری فرایند آموزش را به ارمغان آورد.
(تلگرام mniroo@)
مدیر وبلاگ : محمد نیرو
مطالب اخیر
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 4 فروردین 1393 :: نویسنده : محمد نیرو
روز دوم فروردین بود. صبح كه از خواب برخاستم و دیدم كه ماهی گلی ما مرده! شاید چون جای او نسبت به جثه‌اش كوچك بود. او مرتب كنار دیواره‌های ظرف بلورین می‌آمد و مرتب دهانش را باز و بسته می كرد. به یاد این حكایت افتادم: "ماهیمون هی می خواست یه چیزی بهم بگه. تا دهنشو وا می کرد آب می رفت تو دهنش نمی تونست بگه. دست کردم تو آکواریوم و درش آوردم. شروع کرد از خوشحالی بالا پایین پریدن. دلم نیومد دوباره بندازمش اون تو. اینقده بالا پایین پرید تا خسته شد و خوابید. دیدم بهترین موقع است تا خوابه دوباره بندازمش تو آب. الان چند ساعته بیدار نشده. یعنی فکر کنم بیدار شده، دیده انداختمش اون تو، قهر کرده  و خودشو زده به خواب." این داستان رفتار بعضی از آدم هایی است که کنارمونند. دوستشون داریم و دوستمون دارند ولی ما رو نمی فهمند و فقط تو دنیای خودشون دارند بهترین رفتار را با ما می کنند.


به هر روی از صبح زود به یاد مرگ افتادم. در ضمن حدود ظهر هم برای سرزدن به اموات، راهی بهشت زهرا (س) شدیم. آنجا صحنه‌های قابل تاملی برای دیدن وجود داشت. به واقع فرمایش پیامبر (ص) كه مرگ براى اندرز گرفتن بس است، به جاست. این كلام نورانی از مولای متقیان است كه: ما اكثر العبر و اقل الاعتبار. پندها فراوان است؛ پندگیرندگان اندك اند. در مسیر، ماشین مربوط به بهشت‌ زهرا (س) را دیدم كه جمله هشدار دهنده‌ای پشت آن درج شده بود.



بسیاری از مردم در جوار امواتشان آمده بودند. آنجا به قرائت سوره یس پرداختیم. بزرگواری توصیه می كرد هر روز یك بار سوره یس را بخوانیم و به حضرت زهرا (س) هدیه كنیم. پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) به أمیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند:
یا علی! «یس» را بخوان که در آن ده اثر است، هر که آن را قرائت کند: 1) اگر گرسنه باشد سیرگردد؛ 2) اگر تشنه باشد، سیراب گردد؛ 3) اگر عریان باشد، پوشانیده گردد؛ 4) اگر عزب باشد، ازدواج کند؛ 5) اگر ترسان باشد، امنیت یابد؛ 6) اگر مریض باشد، عافیت یابد؛ 7) اگر زندانی باشد، نجات یابد؛ 8) اگر مسافر باشد، در سفرش یاری شود؛ 9) نزد میت خوانده نمی شود مگر اینکه خدا بر او آسان گیرد؛ 10) اگر گمشده داشته باشد، گمشده اش را پیدا کند.
شخصی به امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) عرض کرد: بفرمایید وقتی چیزی یا کسی گم می شود چه باید بکنم؟ حضرت فرمودند: دو رکعت نماز بخوان و در هر دو رکعت بعد از حمد «یس» بخوان و بعد از آن بگو: یا هادی الضالّهِ رُدَّ عَلَیَّ ضالَّتی» ای هدایت کننده گمشدگان، گمشده ام را به من برگردان. آن شخص می گوید: من این کار را کردم و بعد از مدتی خداوند گمشده ام را به من برگرداند.
از رسول گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله وسلم) نقل شده است: هر کس سوره «یس» را نوشته و پس از شستن از آب آن بنوشد در درونش هزار گونه دوا و نیز هزار گونه نور و یقین و برکت و رحمت را وارد کرده است و هر گونه دردی را از او دور میکند.
از حضرت سلمان فارسی (رحمة الله) روایت شده اگر کسی ده روز بعد از نماز صبح قبل از سخن گفتن با کسی، سوره «یس» را بخواند و این دعا را قبل از تلاوت سوره مزبور ده مرتبه بخواند بعد سوره را بخواند هر حاجتی را که بخواهد انجام شود انشاءالله؛ زیرا که اسم اعظم خداوندی در این دعا است ودعا است:
«بسم الله الرحمن الرحیم، یا قدیم یا دائم یا حی و یا قیوم یا فرد و یا وتر یا واحد یا احد یا صمد یا من لم یلد و لم یولد و لم یکن له کفواً احد و صلی الله علی محمد و اله اجمعین برحمتک یا ارحم الراحمین.»


برخی وسایل هفت سین را كنار قبور امواتشان گذاشته بودند. 


به راستی ما در موضوع مرگ و یاد آن، چگونه برخورد می كنیم؟ آیا از آنانی هستیم كه در مورد آن خود را به تغافل می زنیم؟ آیا یادآوری مرگ موجب افسردگی می شود؟ با دانش‌آموزانمان این موضوع را چگونه و به چه میزان طرح می كنیم؟ من فكر می كنم بدون توجه به این حقیقت انكارناپذیر نمی توان زندگی را به شایستگی جهت داد. نمی‌توان طعم لذات حقیقی و ماندگار را چشید. كه اگر لذت ترك لذت بدانی؛ دگر لذت نفس، لذت نخوانی. من فكر می كنم به واقع قبرستان، بهترین تعدیل كننده و تسكین دهنده در شرایط خوشی و ناخوشی مفرط است و یادآور این حقیقت بوده كه این نیز بگذرد. به قول آقای امجد، مرگ برای مومن الذّ لذات است. لحظه‌ای است به دیدار ائمه طاهرین نائل می شویم انشاءالله. همان كه حسرت زیارت مقابرشان را داریم. اینجاست كه باید گفت: اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد. به قول آن مرحوم: خدایا چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت.


جا دارد فرمایش پیامبر اعظم (ص) را به خود یادآور شوم كهلِیَتَزَوَّدِ العَبدُ مِن دُنیاهُ لآِخِرَتِهِ ، وَ مِن حَیاتِهِ لِمَوتِهِ وَ مِن شَبابِهِ لِهَرَمِهِ ، فَاِنَّ الدُّنیا خُلِقَت لَكُم وَ اَنتُم خُلِقتُم لِلاخِرَةِ  )انسان باید براى آخرتش از دنیا، براى مرگش از زندگى و براى پیرى‏اش از جوانى، توشه برگیرد، چرا كه دنیا براى شما آفریده شده و شما براى آخرت آفریده شده‏اید.) همچنین امام صادق علیه السلام كه فرمودندیَعیشُ النّاسُ بِاِحْسانِهِمْ اَكْثَرَ مِمّا یَعیشونَ بِاَعْمارِهِمْ وَ یَموتون بِذُنوبِهِمْ اَكْثَرَ مِمّا یَموتونَ بِآجالِهِمْ  )مردم، بیشتر از آن‏كه با عمر خود زندگى كنند، با احسان و نیكوكارى خود زندگى مى ‏كنند و بیشتر از آن‏كه با اجل خود بمیرند، بر اثر گناهان خود مى ‏میرند.). و در آخر فرمایش نورانی امیرمومنان علیه السلام كهاَلمَنِیَّةُ و َلاَ الدَّنِیَّةُ و َالتَّقَلُّلُ و َلاَ التَّوَسُّلُ (مرگ آرى امّا پستى و خوارى هرگز، به اندك ساختن آرى امّا دست سوى این و آن دراز كردن هرگز).

خوش به حال آنانكه در مسیر زیارت حضرت حسین روحی فداه،‌ فدا شدند. خوش به حال آنانكه عمر خویش را به بندگی خدا صرف نمودند و قبورشان دارالشفای اهل دل شده است. مانند قبر مطهر مرحوم میرزاجواد آقا ملكی تبریزی، استاد اخلاق امام خمینی كه در قبرستان شیخان قم، نزدیك حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها واقع شده و توفیق روزی ما شد كه پس از بهشت زهرا (س) به آنجا مشرف بشویم.





نوع مطلب : پراكنده، 
برچسب ها : مرگ، قبرستان،
لینک های مرتبط :




سه شنبه 29 بهمن 1392 :: نویسنده : محمد نیرو
من معتقدم معلم طبیب است و آشپز نیست! آشپز می‌گوید چی میل دارید؟ طبیب می‌گوید این را میل بفرمایید. به رغم آنكه دموكراسی تربیتی و دانش‌آموز محوری بدین معنا كه عنان تصمیم‌سازی حصر در تمایلات مخاطب قرار گیرد را بر نمی‌تابم، لكن نمی‌توان در جریان تربیت، خواست و علائق گروه مخاطب را نادیده گرفت. به خصوص اگر با رویكردها و آرمان‌ها تضاد و تناقضی را ایجاد نكند. بر این اساس قالب وبلاگ را بنا بر خواست برخی از دانش‌آموزان تغییر دادم و مورد اقبال برخی همكاران و دانش‌آموزان قرار گرفت. همچنین نظرسنجی كه مربوط به ظاهر و پوشش معلم است را درج كردم. لذا بچه‌ها لطفا در نظرسنجی وبلاگ شركت كنید.
صبح قدری احساس سرماخوردگی كردم. لذا تصمیم گرفتم بعد از نماز صبح قدری خواب مكروه و كسالت‌ساز سحرگاه را پیش بگیرم! طبیعی بود كه نشاط صبح‌گاهی من كاسته شود. خوشبختانه امروز كلاس اول‌ها را در زنگ سوم و چهارم داشتم و تا آن موقع هم با خوردن قرص حالم بهتر شد و هم روحیه‌ام با نشاط‌تر. به هر روی به نظرم جز در ایام عزای اهل بیت علیهم السلام، نباید دانش‌آموز چهره گرفته و غمگین و كسل معلم را ببیند. حتی اگر مستغرق در مشكلات جسمی، روحی، خانوادگی و هر مورد شخصی دیگر باشد. این حق مسلم ایشان است كه از صورت و سیرت معلم، روحیه، نشاط، انگیزه و انرژی مثبت را دریافت نماید. همان كه به نحوی در آثار تكوینی زیارت معلم آورده‌ بودم.
به هر روی امروز مبحث آشنای دو معادله دو مجهولی را برای دانش‌آموزان یاد‌آور شده و به تبیین هندسی آن پرداخته و دو روش حل آن را بیان كردم. در انتهای كلاس از دانش‌آموزان خواستم تمرینات كتاب را در همان زمان پایانی كلاس حل كنند. در این میان بالای سر ایشان می رفتم و راه حل‌ها را مشاهده می نمودم. اشكالات متعدد و ابتدایی را می‌دیدم كه گاه معلم انتظار آن را ندارد و اگر آن‌ها را رفع نكند راه پیشروی شاگرد را هموار نكرده است. به واقع بسیاری از مشكلات بچه‌ها و بزرگترها در همان مسائل ابتدایی و بدیهی است. لذا از این امور هرگز نباید به سادگی عبور كرد.


[http://www.aparat.com/v/xnlSg]

وقتی وارد كلاس 1/1 (من هنوز به اسم كلاس‌ها در نیمسال اول وفادارم!) شدم تشطط و التهاب و هیجانی را در بچه‌ها مشاهده كردم. بلافاصله پی بردم كه این میراث زنگ ورزش ایشان قبل از كلاس بوده. به خصوص كه مثلا از داوری برخی شكایت داشتند. البته این حالت كه در اردوی مشهد نمودی دیگر داشت برایم آشنا بود. به هر روی وقتی از بچه‌ها سوال كردم، یكی از بچه ها گفت نگید میره توی وبلاگ! گویا وبلاگ آقا معلم هم نقشی مانند دوربین مدار بسته را ایفا كرده! به این معنا كه بچه‌ها برای احتراز از رسوایی و نقد بیشتر در مراقب رفتار و گفتارشان در حضور نویسنده وبلاگ هستند. اگر چه رابطه من با بچه‌ها صمیمانه است و در ضمن بنده اصرار دارم كه حرمت و آبروی بچه‌ها محفوظ بماند و جز در موارد تشویقی نامی از كسی نمی‌برم مگر با هماهنگی و نوعی اجازه از طرف، لیكن نگران شدم كه مبادا بچه‌ها خود را نزد من سانسور كنند.
به هر حال نخست سعی در آرام كردن ذهن و فضای كلاس كردم. در ادامه كلاس به نوعی با محوریت خود من پیش می رفت. اگر چه مرتب و مكرر در این مسیر سعی در پرسشگری و جلب توجه و تمركز و همراهی بچه‌ها را داشتم؛ لیكن خستگی زنگ ورزش و فعالیت كمتر بچه‌ها در كلاس آفت تصویر زیر را در داشت. یادش بخیر زمان ما آدامس خوردن در حضور معلم و در كلاس خیلی قبیح جلوه می كرد، لیكن در كلاس ناچار شدم از برخی تقاضا كنم كه آدامسشان را در آورند. 


در كلاس 1/2 هم هنگام درس صحنه جالبی اتفاق افتاد. كارگر ساختمان روبرو، بر روی نرده‌ها حفاظ خانه همسایه قرار گرفت و مشغول كار شد. من از آن صحنه عكس گرفتم و بچه‌ها هم پشت پنجره رفته و او را مشاهده كردند. آن موقع‌ها كه من بچه بودم مادرم به كارگر یا رفته گری اشاره می كرد و به من می گفت كه اگر درس نخوانم مجبور می شوم چنین شغلی را در پیش بگیرم. نمی دانم سخن مادرم در آن زمان با نظریه های روانشناسی تربیتی الان سازگاری دارد یا خیر.


در حین درس من از واژه‌هایی كه پدرها خطاب به فرزندشان استفاده می كنند، بهره می برم. مثلا واژه‌هایی چون: پسرم، جانم، عزیزم و امثال اینها. حتی یادم هست كه دوست خوبم آقای حاج محمد اكرمی از واژه قربون شكلت استفاده می كرد كه ناخواسته به دلیل علاقه به او، عبارت مستعمل او نیز در دهانم افتاد. چنین موردی برای طوری نیست حاج آقا مجتبی حسینی، داداش جون آیت الله حق شناس، عزیز دكتر حسین نژاد و برخی عبارات هم از دوستان دیرینم آقایان توسل، ربیعی، رفیعی و غیره، درست یا غلط برایم عادت شد.
یادم هست كه یك بار حكایتی از شیخ رجبعلی خیاط را برای بچه‌ها نقل كردم كه روز وی گفت من فدای آنكه ظاهر و باطنش یكی باشد. همان لحظه مامورانی غیبی سلمان را حاضر كردند و گفتند او چنین است و كارد در دست گفتند می خواهیم تو را فدا و قربانی او كنیم. او گفت من می خواهم تنها فدای اهل بیت شوم و از آن پس گفت من غلام آنكه ظاهر و باطنش یكی است. خوشبختانه این حكایت اثر كرد. یك بار مقدادی در گذشته و امروز هم شیرخدایی در هنگام سخنم به من گفت كه آقا: كلمات بار معنایی دارند! من كه می‌دانم او اهل یاوه گویی نیست متوجه شدم كه در پاسخ به سوال یكی از بچه‌ها از عبارت قربون شكلت خارج شد و به من تذكر داد كه مراقب عبارات گفتاریم باشم. هر چند كه غیر از من و او گمان نمی‌كنم كه كسی متوجه شد.
گرچه خیلی از عباراتی بسیاری استفاده می كنند، عاری از بار معنایی‌اش است، مانند قربون صدقه‌های مادر و پدر و در عین حال لعن و نفرین‌های ایشان! ولی به فرمایش امام صادق علیه السلام بهترین دوستان من آنان هستند كه عیب‌های من را به من اهدا نمایند. من از شیرخدایی از این توجهش تشكر می كنم. البته اهدا عیوب در خلوت صورت می گیرد نه در جمع. چرا كه بیان عیوب در خلوت تعظیم و در جلوت تحقیر فرد است.

[http://www.aparat.com/v/mGY7I]

در یكی از كلاس ها در امروز و جلسه قبل برخی از بچه‌ها بی توجهی در كلاس داشته و حواس دیگران را نیز پرت می كردند، لذا از یكی از بچه‌ها خواستم كه لیست كلاسم را بیاورد تا در صورت نیاز منفی در آن درج كنم. منفی كه از نمره مستمر ایشان خواهد كاست. خوشبختانه همین مقدار برای تنبه و تذكر كفایت كرد و كار به آنجا نكشید. در عین حال برای من لذت‌بخش‌ترین حالت این است كه بچه‌ها را در جای خودش چنین خندان و بانشاط ببینم.


در عین حال گاه پیش می‌آید كه برخی در مصائبی غمگین شوند مانند دوست خوبمان در پایه چهارم كه مادرش را به دلیل سرطان بعد از دو سال دست و پنجه نرم كردن با مرگ از دست داد. 


بنی آدم اعضای یكدیگرند ... لذا گرچه شنیدن این خبر تاسف بار مقارن با سفر مشهدمان بود و امكان حضور در مراسم ایشان را نداشتیم، لیكن باید به تسلی او می‌پرداختیم. كل نفس ذائقه الموت. هر كس طعم مرگ را می چشد و به فرمایش امیرالمومنین بهترین واعظ همان یاد مرگ است. 


از این روی برخی به فكر آخرت خود بوده و مسیر سعادت آن را به درستی در تاسی از آیین شریعت ناب محمدی (ص) یافته اند. برای من بسی مایه افتخار و حتی الگوگیری است كه دانش‌آموز من بعد از اردو برای پالایش كلام خود از لغو و ناروا، ذكر صلوات را بعد از هر انتباه جاری ساخته و به قول خودش هر روز كلی صلوات می فرستد! ای كاش جوانان می‌دانستند و پیران می‌توانستند. امید من كه فرصت ارزنده جوانی را از دست داده و تباه نمودم این است كه مورد دعای خیر این پاكان و خانواده‌هایشان و مورد عنایت حضرات معصومین علیه‌السلام قرار گیرم.


به نظر می رسد كه هنوز بچه‌ها در مبحث هندسه تحلیلی  مسلط نشده‌اند و لازم است كه روز پنجشنبه باز هم تمرین حل كرده و رفع اشكال كنیم. این بار به تقاضای بچه‌ها و اثربخشی بیشتر آن، سیاق هفت سامورایی را دنبال خواهیم كرد!




نوع مطلب : تجربه زیسته، 
برچسب ها : تاثیر هیجان ورزش، بار معنایی كلمات، نشاط به جا، مرگ،
لینک های مرتبط :